دانلود پایان نامه
توسعه میبخشید.» ( همان، ص 279)
فهم این سخن پویمن برای من بسیار دشوار است، نمیدانم از کجای این کتاب که ما نظریه لرر را بر مبنای آن در فوق بیان کردیم، یک چنین سخنی را استنتاج کرده است، بر این اساس اگر بخواهیم عبارت پویمن را بسیار همدلانه توجیه و تفسیر کنیم باید بگوییم مراد پویمن این است که در کتاب معرفت دلیلی بر اینکه چرا یک نظام پذیرشی که بر اساس طلب صدق شناسا پذیرفته است، احتمال صدق بیشتری از نظامهای بدیل خویش، دارد، ایشان ارائه نکرده بود، لذا ما اشکال کردیم. اما در این کتاب اخیر، ایشان گفت اصلاً در نظامی که در حد بالای انسجام وجود دارد، ما دلیل دیگری جز همین انسجام برای رسیدن به صدق نیاز نداریم، از این رو پاسخی برای اشکال ما مهیا کرد و با این سخن منجر به تقویت نظریه وی گردید.
پویمن در ادامه عبارتی از لرر را که دال بر این ادعای خویش میداند، میآورد: « P در انسجام با نظام پذیرش S در T میباشد، اگر و فقط اگر بر اساس نظام پذیرش S در T برای S پذیرش P از پذیرش هر ادعای رقیبی، معقولتر باشد.» (1990, p 117 Lehrer,)
پویمن صرف همین عبارت را در بیان نظر تکمیلی لرر در کتاب « نظریه معرفت» کافی دیده است و ظاهراً به نظر او توسعه نظر قبلی لرر به خاطر ادخال همین نکته در این کتاب، صورت پذیرفته است؛ چرا که به نظر وی لرر با این بیان میخواهد بگوید در نظامی که پذیرش باورهایش معقولتر از نظامهای دیگر برای شناسا، میباشد، همین دلیل بر احتمال صدق بیشتر آن است و از این رو به دلیل دیگری جز همین انسجام که بر پایه معقولیت ما آنرا پذیرفتهایم، برای رسیدن به احتمال صدق بیشتر نیازی نداریم و با دست یابی به این احتمال صدق بیشتر نظامهای بدیل را طرد میکنیم.
در اینجا پویمن به حق، به اشکال مهمی که معرفت شناسان دیگر 227 هم بر آن انگشت گذاردهاند، اشاره کرده و میگوید، جناب لرر، حرف شما درست است به شرطی که معیاری برای ما مهیا کنی که بر اساس آن تشخیص بدهیم، گزینش فلان باور خاص معقولتر از پذیرش باور رقیبش است تا با این کار ما بتوانیم نظامی که احتمال صدق بیشتری دارد، به وسیله و از راه همین راهکاری که شما دادهای، اتخاذ کنیم و اشکال نظامهای بدیل را در پرتو آن حل کنیم. اما مشکل اساسی نظریه شما این است که شما یک چنین معیارو ملاکی برای شناخت معقولیت برای ما قرار ندادی که در سایه آن معقولتر را بتوانیم بشناسیم، شما مفهوم مقعولیت را بدوی به حساب آوردهای.
پویمن در ادامه یک مرتبه تنزل میکند و میگوید ظاهراً مراد لرر از معقولیت و آنچه یک باور را معقول میسازد، این واقعیت است که این باور از انسجام بیشتری نسبت به باورهای دیگر رقیب در نظام باورهای شناسا، برخوردار باشد. اما اگر مراد از معقولیت این باشد، لرر دچار دور میشود؛ چرا که ما برای اینکه انسجام یک باور را در نظام باورهای شناسا تشخیص بدهیم، به معقولتر بودن آن باور برای شناسا نسبت به باورهای رقیب تمسک جستیم و از طرف دیگر برای اینکه معقولتر بودن این باور را تشخیص بدهیم، به انسجام بیشتر این باور نسبت به باورهای رقیب تمسک جستیم؛ به عبارت دیگر، انسجام یک باور وقتی است که آن معقول باشد و از طرف دیگر معقول بودن یک باور وقتی است که آن منسجم باشد. (1387، ص 279)
اگر بخواهیم به این دور دچار نشویم، باید برای موجه بودن شناسا در قبال معقولیت، مفهوم آن را پیش فرض و مفروض بگیریم که این هم مسئله را حل نمیکند. پس راه حل لرر نیز برای حل اشکال نظامهای بدیل به نظر پویمن، راه به جایی نبرد.
5-3-4. پاسخ بونجور
قبل از اینکه پاسخ بونجور را از منظر پویمن نقل کنیم، ناچاراً باید خطوط بسیار کلی نظر او را راجع به انسجام گرایی در باب باورهای تجربی228 بیان کنیم. تا با این بیانات سخنانی که پویمن، راجع به نظر بونجور، عرضه میکند، قابل فهم گردند و سنجش دیدگاه پویمن بهتر صورت گیرد. البته در ضمن تبیین نظر بونجور، پاسخی که مشکل نظامهای بدیل میدهد، آشکار میگردد.
1-5-3-4. بیان کلی نظریه بونجور
اگر بخواهم بسیار شسته رفته و کلی نظر وی را بیان کنم باید بگویم که از منظر بونجور یک باور تجربی موجه میباشد اگر و فقط اگر این باور عضو نظامی از باورها باشد که دارای انسجام در طی مدت طولانی است. از منظر بونجور، باور تجربی p برای s موجه میباشد اگر و فقط اگر s دلیل برای این که این باور p صادق میباشد، داشته باشد و این دلیل از منظر بونجور فقط بدین نحو که این باور عضوی از نظام باورهای شناسا باشد و آن نظام دارای انسجام در طی مدت طولانی باشد، امکان تحقق دارد؛ چرا که از منظر وی فقط همین انسجام بدینگونه است که سبب میشود این باور احتمال صدق پیدا کند»229
اما این بیان کلی ما مفید فایده برای آنچه که مد نظر ما میباشد، نیست. فهم نظریه بونجور در گرو فهم آنچه از توجیه وی مد نظر دارد، است. بونجور میگوید « آنچه سبب میشود که ما اصلا موجوداتی شناختی باشیم، ظرفیت و استعدادی است که ما برای باور دراختیار داریم و هدف کوششهای شناختی ما به طور مشخص، صدق می باشد: ما میخواهیم باورهایمان جهان را به طرز صحیح و دقیقی به تصویر بکشند.» (1985, p 7 ) ایشان در ادامه توضیح میدهد که توجیه معرفتی فی نفسه ارزشی ندارد، آنچه توجیه معرفتی باید برای ما انجام بدهد این است که سبب شود باورهای ما احتمال صدقشان افزایش پیدا کند و به صدق دست پیدا کنیم؛ از این رو که ما راهی مستقیم برای صدق باورهایمان نداریم، ناچاریم به همین قانع بشویم که موجه از حیث معرفتی باشند، لذا دست به دامان توجیه معرفتی میشویم تا از طریق باورهای موجه به هدف صدق برسیم. (ibid, p 8 ) از این رو که ایشان درون گرا هستند، میگوید شناسا در باورهای خویش موجه است اگر و فقط اگر وی از حیث معرفتی مسئول در باورهایش در اعم از قبول، تنظیم، نگهداری و کنترل آنها باشد و فرد تنها در صورتی مسئولانه بر باورهایش کنترل دارد که وی تنها باورهایی را بپذیرد که دلیل خوبی برای اینکه فکر کند، آن باورها صادق میباشند داشته باشد. (ibid ) وی میگوید معرفت شناس دو وظیفه اصلی دارد: « بخش اول اینکه تبیینی از معیارهای توجیه معرفتی ارائه کند و دوم اینکه آنچه آنرا فرا توجیه230 میخوانم برای این تبیین پیشنهادی [اش] مهیا کند؛ [ یعنی] نشان دهد معیارهای پیشنهادی به اندازه کافی صدق رسان هستند.» (ibid, p 9 ) سپس بونجور بنا بر نظر انسجام گرایانه خویش میگوید که ما باید بفهمیم چرا اگر یک نظامی از باورهای تجربی منسجمتر از هر نظام رقیبی بود، ما توجیه معرفتی داریم؛ یعنی میفهمیم که آن نظام صدق رسان است؟ (ibid, p 93 ) میتوان گفت ظاهراً شاه کلید حل این مسأله از نظر بونجور مسئولیت معرفتی231 است. ایشان از آنجا که میبینند مسئولیت معرفتی که ما داریم، فقط در پرتوی باورهایمان معنا پیدا میکند و ما چیزی جز باور برای نقب زدن به صدق و واقعیت نداریم، به این نظر ظاهراً گرایش پیدا کردند که اگر فرد باورهایش را هم در نگهداری و هم در ایجاد به نحو مسئولانهای کنترل کند، آنگاه او یک باور را بدین علت که دلیل خوب برایش دارد، قبول کرده است232 و لذا دلیل خوب برای وی چیزی جز اینکه یک باور عضوی از نظام منسجمی از باورها باشد، نیست؛ چرا که تنها دلیلی که فرد برای اینکه فکر کند باوری صادق است با توجه به مسئولیت معرفتی که در توجیه دارد، همین میباشد. (ibid, pp 92; 31; 122 ) از این رو وی میگوید: « توجیه یک باور تجربی جزئی نهایتاً وابسته به نه باورهای جزئی میباشد که [….]، بلکه در عوض وابسته به نظام فراگیر و انسجام آن نظام است.» (ibid, p 92 ) پس از منظر بونجور یک باور موجه برای شناسا است233 :
1. اگر و فقط اگر شناسا در ایجاد و نگهداری آن مسئول باشد.
2. شناسا در ایجاد و نگهداری یک باور مسئول میباشد اگر و فقط اگر دلیل خوبی برای اینکه آن باور صادق است داشته باشد.
3. تنها دلیل خوبی که میتوانیم بر اساس آن فکر کنیم یک باور تجربی صادق میباشد، این است که آن باور عضوی از نظام منسجمی از باورها باشد.
آنچنانکه قبلاً متذکر شدیم، هر نظریه انسجامی باید مراد خویش را از رابطه انسجام و نیز مجموعه باوری که یک باور برای توجیه باید با آن منسجم باشد، را مشخص کند. آنچه از منظر بونجور در رابطه انسجام نیاز است که سبب میشود احتمال صدق باورها در پرتوی آن افزایش پیدا کند، در فصل قبل در شرح نظریه انسجام گرایی توجیه دادیم. فقط اینجا این نکته دوم را اضافه کنیم که ایشان قائل به کل گرایی در نظام باورها میباشند. لذا به نظر بونجور، این رابطهی انسجام باید با کل باورهای شناسا سنجیده شود و باور عضوی از نظام شناسای فرد باشد. (ibid, pp 31; 90-91) وی از این مطلب به عنوان شرط اولیه برای نظریه انسجام خویش یاد میکند و میگوید: « باور باید به نظامی از باورها که در واقع، فردی به آنها معتقد میباشد، تعلق داشته باشد.» (ibid,p 153)
اما بونجور شروط دیگری هم برای توجیه یک باور تجربی مدخلیت در نظریه انسجامش میدهد. به نظر وی « باید نظام باورهای مورد بحث « شرط مشاهده»234 را [نیز] برآورده سازد.» (ibid ) مراد ایشان این است که باید این نظام آنچه وی باورهای خود انگیخته235 مینامد، در خود جای بدهد. ایشان میگوید از این جا که قرار است توجیهای که ما از این نظام میخواهیم صدق رسان باشد، باید این توجیهای که ما برای باورهای تجربی خویش داریم، دارای یک سری قوانین و اموری باشد که بر اساس آنها ما به این هدف دست یابیم. لذا وی میگوید باید این نظام چنین باورهای خود انگیختهای را داخل کند و در بر بگیرد.( ibid, p 141 ) او به باورهایی که از راه غیر استنتاج بدست آمدهاند و حصول آنها غیر اختیاری و کاملاً جبری است، باورهای خود انگیخته میگوید. لذا به نظر وی این باورها شامل باورهایی که به سبب حافظه236 و ادراک حسی و درون نگری بدست آمدهاند را شامل میشود. آنچنان که گفتیم او لب کلامش این است که اگر اعضای نظام میخواهند توجیه معرفتی با همان معنایی که مد نظر ایشان است، را داشته باشند باید هم شامل چنین باورهایی بشوند و هم شامل قوانینی که بر اساس آنها میتوانیم بگوییم این باورها عمدتاً صادق میباشند. ( ibid, pp 141-144; 112-132; 117 ) اما از منظر بونجور، مراد از قوانین علاوه بر امور کلی مذکور در نظریه انسجام237 این است که باید انسجام یک باور با نظام باورهای شناسا علاوه بر زمان حاضر، در مدت طولانی238 نیز محقق باشد.239 باید انسجام مذکور باور با نظام شناسا پایدار باشد و لحظه به لحظه تغیر نکند، مگر تغیراتی که باید بر اساس تغیرات خود واقعیت در نظر بگیریم؛ چرا که با این قانون میتوانیم بگوییم که نظام باورهای ما تصویری صادق از جهان را ارائه میدهد. با برآورده شدن این شرط است که « انسجام این نظام، دلیل قوی و محکمی ارائه میکند برای اینکه [شناسا] فکر کند باورهای مؤِلف [این نظامش] از این راه [ انسجام آنها با نظام باورهایش] احتمالاً صادق اند.»( ibid, p 170)
شرط دیگری که بونجور برای انسجام میگذارد، این است که « نظام باورهای مورد بحث، باید در حد اعلای انسجام باشد، و [علاوه بر این] باید بیشتر از هر [ نظام] بدیلی که [ آن] نیز این شرط دوم [= شرط مشاهده] را برآورده میسازد، منسجم باشد.» (ibid, p 154 ) ایشان همچنانکه بارها متذکر میشود همین ادخال باورهای غیر استنتاجی در نظام باورهای شناسا است که ملاک توجیه را از صرف انسجام خارج میکند و راه را برای حل اشکال نظامهای بدیل میبندد. (ibid, pp 141; 170)
شرط اخر وی این است که اگر شناسا میخواهد باورهایش موجه باشند، باید « فهم بازتابی240» ای از این واقعیت که نظام باورهای وی این شروط را محقق کردهاند، داشته باشد؛ یعنی باید وی آگاهانه ملتفت باشد و نظر به این بکند که در شبکه باورها و آگاهی خویش این شروط را رعایت کرده است « و همین فهم بازتابی باید سرانجام، بلکه شاید صرفاً خیلی ضمنی، دلیل این باشد که چرا او ادامه به پذیرش این باوری که توجیه آن مورد بحث میباشد، را میدهد.» (ibid, p 154 )
اما کار توجیه باور از نظر بونجور به این جا ختم نمیشود، با تمام طول و تفصیلی که ایشان برای تبیین نظریه خویش داد، حال میگوید ما باید یک استدلالی بیاوریم که بر مبنای آن بگوییم یک چنین سخنی که ما در توجیه معرفتی زدیم، صدق رسان است به این معنا که به طرز معقولی محتمل باشد که مطابق با واقعیت باشد و الا شکاک مچ ما را میگیرد و میگوید همهی این سخنها که در نظریه پردازی خویش در نظریه انسجام دادید، توجیه شما را به صدق مرتبط نمیسازد. شما نیاز به دلیل خوبی بر این مدعا دارید. لذا بونجور برای حل این مسأله به عنوان فرا توجیه241، استدلالی بر این امر ارائه میکند.242 استدلال ایشان قدری با تفصیل و در ضمن بیان استدلال برای مقدماتش ارائه میشود، ما آن را خلاصه میکنیم. 243
فرض کنیم که باور p یکی از باورهای شناسا است و تمام شروط پیش گفته از منظر بونجور را محقق ساخته است. استدلال وی برای موجه بودن این باور چنین برقرار میشود:
1. باور p عضوی از نظام باورهای شناسا میباشد و شروط پیش گفته را محقق ساخته است.
2. هر باوری که عضوی از نظام باورهای شناسایی باشد که حاوی شروط مذکور میباشد، احتمالاً صادق – مطابق با واقع- است.
3. پس باور p محتملاً صادق است. ( از 1و 2) (ibid, pp 169- 179; 184- 187& 102& 127)
6-3-4. پاسخ پویم