مهرآسا،1387: 17).
2-3-2- بررسی نظریات مرتبط با بدن
بدن یک هستی زیست شناختی و روان شناختی صرف نیست، بلکه پدیده ای است که به صورت اجتماعی ساخته و پرداخته می شود ( کرگان،2006: 3، کریگر و اسمیت،2004: 941 به نقل از کوهی،1390: 59). توجه به بدن، همزمان با توجه به مفهوم خود در جامعه شناسی بوده است چرا که بدن بخشی از خود یا قرارگاه و حامل خود است (آزاد ارمکی وچاوشیان،133:1381). در سالهای اخیر نظریه پردازی در این خصوص روند شتابانی گرفته است.
یاری و یول (2010). ترنر (1996) بنیانگذار جامعه شناسی بدن در کتاب “جامعه و بدن” توجه به زیبایی و جوانی در رسانه‌های جمعی، افزایش علاقه به جوانی و تلاش برای حفظ و تداوم آن در سالهای غیر جوانی، مدیریت بدن نظیر رژیم های غذایی، جراحی های زیبایی، ورزش بدنسازی و آیروبیک را عوامل گسترش توجه دانشمندان در پژوهش ها حوزه ی بدن به مثابه امر اجتماعی و نه زیستی و روانی معطوف کرده است از آنجا که مفهوم بدن و معنای آن به طور کلی مفاهیم زیبایی و به تبع آن آرایش و در نهایت جراحی را در برمی گیرد بنابر این در ذیل به برخی از نظریه های مرتبط با آن می‌پردازیم:
2-3-2-1- اروینگ گافمن110
از مهمترین اندیشمندان مکتب کنش متقابل نمادین می توان از آثار جامعه شناس کانادایی تبار، اروینگ یاد کرد. گافمن براین نکته تاکید می کند که بین «خوداجتماعی» و یا هویت اجتماعی با «خودِ واقعی» فاصله وجود دارد. وی برداشت از «خود» را با رهیافت نمایشی تشریح می کند. گافمن با رویکرد نمایشی خود، نقش های اجتماعی و موقعیت های اجتماعی را تنها نمایش هایی می بیند که در زندگی روزمره اجرا می شوند. به عقیده او، «خودِ» افراد بوسیله نقش هایی که در این موقعیت ها اجرا می کنند، شکل می گیرد و معنا می یابد(لوپز و اسکات،1385، 155).
او در کتاب ” ارائه خود در زندگی روزمره “111 (1959) به کنش متقابل و رابطه آن با خود می‌پردازد و نظریه نمایشی خود را ارائه می‌دهد. او از استعاره های تئاتری برای توصیف “نمایش” افراد استفاده می کند. او به مفهوم “خود ” اشاره دارد که با تاثیر پذیری شدید از “مید”112بدان می پردازد و بدین ترتیب بین خودهای انسانی و اجتماعی، دوگانگی قائل نیست. اساس نوشته های گافمن این است که افراد به ناچار وارد اجتماع می شوند و باید به بهترین وجه ممکن در آن پیشرفت کنند (کیویستو، 1382 :163). لذا افراد با استفاده از ظاهر، حرکات بدنی و چهره خود، تاثیرات مشخص و معینی را به دیگران منتقل می کنند. این امر از طریق کنش متقابل صورت می گیرد که بر دو نوع است: کنش متقابل متمرکز و کنش متقابل نامتمرکز. کنش متقابل نا متمرکز زمانی امکان وقوع می یابد که افراد در محیط معینی، آگاهی متقابل از حضور یکدیگر نشان می دهند. معمولا در هر شرایطی که تعداد زیادی از مردم گرد هم می آیند، مثلا در یک خیابان شلوغ، در یک جماعت تماشاگر تئاتر یا در یک مهمانی چنین چیزی رخ می دهد… اما کنش متقابل متمرکز هنگامی رخ می دهد که افراد مستقیما به آنچه هریک می گویند یا انجام می دهند توجه کنند (گیدنز، 111:1382)
از نظر گافمن، هر کنش اجتماعی را می توان با استفاده از یک استعاره تئاتری بررسی نمود. گافمن زندگی اجتماعی را مجموعه ای از نقشهای نمایشی به سان اجرای نقش در صحنه نمایش تئاتری می داند و معتقد است که میان اجراهای تئاتری و انواع کنشهای متقابل افراد در زندگی روزانه شباهت بسیاری وجود دارد. گافمن در قیاس صحنه نمایش با کنش متقابل اجتماعی تا آنجا که می تواند جلو می رود. به نظر او در هر کنش متقابلی یک جلوی صحنه ای وجود دارد که با پیش صحنه اجرای تئاتری قرینه است. بازیگران صحنه تئاتر و نیز زندگی اجتماعی، هر دو به حفظ ظاهر، پوشیدن لباس مناسب و وسائل آرایی علاقه مندند. وانگهی در هر دو اجرا، یک نوع عقب صحنه وجود دارد که بازیگران می توانند به آنجا برگردند و خودشان را برای اجرا آماده سازند. در پشت صحنه، بازیگران می توانند نقشهایشان را وانهند و خودشان بشوند (ریتزر،93:1385-94)
به عقیده گافمن انسان ها برای نشان دادن جنبه ای از خود که مطلوب دیگران باشد و برای اینکه خودشان را در نظر دیگران مناسب و مطلوب نشان دهند، حرکات و اعمال بدنی خود را به طور دقیق و به دور از هرگونه اختلال و کاستی به انجام می رسانند و نیز کردارشان را به طور مداوم کنترل می کنند. این مساله حتی در برخوردها و رو در رویی ها و در مناطق شلوغ و ناشناس نیز صورت می گیرد. افراد نمایشی ارائه می دهند مبنی بر بی توجهی به طرف مقابل از طریق نگاه سریع به صورت دیگری و وقتی بسیار نزدیک شدند، به سوی دیگر نگریسته و نمایشی از بی توجهی ارائه می دهند. گافمن این عمل را “چراغ زدن ضعیف” نام می نهد که نوعی بازشناسی سریع از طرف مقابل به واسطه نگاه کوتاه است و از هرگونه حرکت، عمل یا حتی نگاه طولانی ای که مزاحمانه تلقی شود دوری می شود. براساس پژوهش های گافمن، افراد نه تنها باید کنترل مداومی بر حرکات و اعمال بدنی خود را به طور مستمر اعمال نمایند بلکه باید به گونه ای عمل کنند که دیگران نیز شاهد چنین کنترل هایی باشند و اگر فردی به دلایلی قرار است وقفه ای در کنترل بدنی اش روی دهد، باید به وسیله حرکات کالبدی یا اظهار تعجب های اخباری به دیگران حالی کند که ” اشتباهی” رخ نداده است (گیدنز، 87:1382).
به عقیده گافمن، جامعه و نیز کنش های فردی به گونه ای سازماندهی شده اند که افرادی که ویژگی های اجتماعی معینی دارند، در یک شیوه مناسب و مقتضی، به گونه ای قابل پیش بینی رفتار می کنند و البته تلاش خود را به کار می گیرند تا به همان گونه ای خود را نمایش دهند که می خواهند به نظر برسند و بدین ترتیب حضار را به کنشهای متقابل دلخواه خود وادارند. لذا فرد انگیزه های زیادی خواهد داشت برای اینکه سعی کند تاثیری را که دیگران از موقعیت او درک می کنند کنترل کند. این شرح با برخی از تکنیکهای معمولی که شخص به کار می برد تا چنین تاثیری را نگه دارد و با برخی از پیشامدهای احتمالی که غالبا روی می دهند مرتبط است (Goffman,1992:6).
گافمن این علاقه کنشگر را که شامل ترفندهایی برای حل مسائل و پیش آمدهای احتمالی و نیز قابل قبول ساختن حرکات و اعمال مورد انتظار از هر فرد است، “مدیریت تاثیرگذاری”113 می نامد. مدیریت اثر بخشی یعنی مهارتهای تعاملی که هویتهای خاص را به دیگران نشان می دهند و می کوشند که در پذیرش آنها منشا اثر شوند. این مهارتهای تعاملی شامل توان و سبک نمایشی، آرمان گرایی، تحریف و رمز آلودگی می باشند… بسیاری از این مهارتها از اجتماعی شدن اولیه نشات می گیرند و در ارتباط غیر کلامی تجسم یافته و نیز در زبان صورت، روال معمول را به خود می گیرند (جنکینز ، 1381 :12).
در مجموع از نظر گافمن در زندگی روزمره و رویارویی ها، تاثیرگذاری های اولیه بسیار مهم هستند و در این تاثیرگذاری ها، ظاهر شخص از همه مهم تر است (ْ Goffman,1992:8). بنابراین ظاهری که برای خود شخص و برای دیگران قابل رویت و نمایش است، می تواند به عنوان نشانه ای برای تفسیر کنش به کار گرفته شود و در نتیجه بدن نه صرفا موجودیتی ساده بلکه وسیله ای عملی برای کنار آمدن با اوضاع و احوال بیرونی است و حالات چهره و حرکات بدن، محتوای اساسی نشانه هایی است که ارتباطات روزمره ما مشروط به آنهاست (آزاد ارمکی و چاوشی، 1381 :61)
2-3-2-2- برایان ترنر114
عمدتا رشد جامعه شناسی بدن، یعنی حوزه ای از جامعه شناسی که بدن انسان را همانند یک پدیده اجتماعی و فرهنگی و ماده ای نمادین و یک شی ء مجسم و مظهر حیات اجتماعی در نظر می آورد، را به زمان انتشار کتاب معروف برایان ترنر با عنوان ” بدن و جامعه”(1984) نسبت می دهند (محسنی، 1382 : 23 ).
ترنر در کتاب “بدن و جامعه “، مباحث گوناگونی نظیر رابطه جامعه شناسی و بدن، بدن و مذهب، نظم مبتنی بر بدن، انضباط، حکومت بر بدن، بیماری و اختلال و همینطور جنسیت و بدن، مصرف و بدن، کم اشتهایی و چند مبحث دیگر را مورد بحث قرار داده است. به اعتقاد ترنر جامعه شناسی بدن که یکی از بنیادهای اصلی جامعه شناسی پزشکی است، مورد غفلت قرار گرفته و صرفا در سالهای اخیر و در فرهنگ و جوامع مدرن، بدان توجه شده است و این از پیامدهای اساسی تغییرات جوامع صنعتی غرب به شمار می رود. او در این کتاب با رویکردی تاریخی نشان می دهد که در تمدن غرب، مشکلات شخصی و سیاسی، هر دو در بدن مشکل یابی115 شده و از طریق آن نشان داده شده است (Turner,1996,1-2).
او توجه تجاری و مصرفی به بدن را به عنوان نشانه ای از زندگی خوب و شاخصی از سرمایه فیزیکی در جوامع مدرن و پسا صنعتی در نظر می گیرد که این خود به توجه به زیبایی بدن، انکار بدن سالخورده، طرد مرگ، اهمیت ورزش و ارزش متناسب بودن بدن در جوامع جدید منجر شده است. این توجه به بدن یا به عبارت دیگر ایده ی “خلق بدن” با یاری تکنولوژی پزشکی، از طریق جراحی های پلاستیک و زیبایی، دندانپزشکی و… به وجود آمده است (Turner,1996 :18). به عبارت دیگر، تغییراتی چون صنعتی شدن، فردگرایی و مدرنیته سبب توجه به بدن شده و بدن در این دوران با هویت و مفهوم “خود” ارتباط یافته است؛ و البته ظهور خود مدرن کاملا با توسعه مصرف و مصرف گرایی مرتبط است (Turner,1996 :18)
ترنر در ادامه، سنتهای اساسی و مختلفی را که به مفهوم سازی از بدن پرداخته اند ذکر نموده و به توضیح هریک می پردازد :
در سنت اول، بدن صرفا مجموعه ای از اعمال اجتماعی است. این سنت با کارهای گافمن، مارسل موس، گارفینگل و بوردیو پیوند دارد (Turner,1996: 24 ).
دومین سنت در جامعه شناسی بدن، آن را به عنوان نظامی از نشانه ها مفهوم سازی کرده است که حامل معانی و نماد های اجتماعی است. گرچه جامعه شناسی کلاسیک از مسئله بدن در کنش اجتماعی غفلت می کند، انسان شناسی همواره علاقه ای خاص به بدن در رابطه با نماد گرایی دارد. به عنوان نمونه کار مری داگلاس، بدن انسان، منبع مهمی از استعاره ها درباره سازمان یافتگی و سازمان نیافتگی جامعه است. در واقع بدن های سازمان نیافته، سازمان نیافتگی جامعه را نشان می دهد (Turner,1996:29)
ترنر سومین رویکرد به بدن را رویکردی می داند که بدن انسان را به عنوان نظامی از علائمی تفسیر می کند که روابط قدرت را نشان می دهد و این الگو در تحلیل های فمنیستی، پزشکی و تاریخی برجسته است (Turner,1996: 36)
به زعم ترنر، بیشتر اشکال تئوری پردازی های جامعه شناختی، جدایی صریحی میان خود و بدن به وجود می آورند (Turner,1996:67) اما خود او معتقد است که بدن همواره به لحاظ اجتماعی شکل داده می شود و جای می گیرد و آنچه سبب می شود تا کسی زن یا مرد شود، تعریف اجتماعی است (Turner,1996:67). او معتقد است که بدن به واسطه برخی تابوها محافظت می شود تا از طریق آن بتوان نظم را حفظ کرد. ترنر مساله نظم را برای هر تئوری اجتماعی اساسی ترین مساله می داند و لذا بر این نکته متمرکز می شود که چگونه نظم جامعه ای خاص از طریق انضباط بدن به وجود آمده است. بر پایه چنین بحثی او یک تیپولوژی را ترسیم می کند که به چهار نوع ایده آل منجر می شود: بازتولید116، ریاضت کشی (خود داری117)، نظارت118 و بازنمایی119. این چهار جنبه موجب انضباط بدن و لذا نظم جامعه گشته است ( Turner,1996:119-126 )
او معتقد است که بحث “بازتولید” را ابتدا مالتوس مطرح کرد. او گرسنگی و هوس جنسی را دو نیروی محرکه اولیه برای هستی بشر می دانست. “خود انضباطی” را وبر مطرح کرد. او به خود انضباطی و کنترل سخت پروتستانها بر خود که منجر به ایجاد سرمایه داری شد اشاره کرده است. روسو با صحبت در خصوص شهر نشینی و ضرورت کنترل جمعیت، ایده کنترل را ارائه می دهد. در نهایت گافمن در خصوص فشار فزاینده مردم در بازنمایی عمومی بدنهایشان نظریه ارائه می دهد (Turner,1996:119-126).
ترنر در ادامه مساله بدن انضباط یافته را مطرح می کند. در اینجا او از رژیم120سخن می گوید. او معتقد است که واژه diet (رژیم) از واژه یونانی diata گرفت شده است که به معنای شیوه زندگی است که با عنوان تنظیم زندگی، معنای ویژه تری از خوردن بر طبق قواعد تجویز شده دارد. البته معنای دیگری از رژیم نیز وجود دارد که یک مجلس سیاسی متشکل از شاهزادگان به منظور وضع و اجرای قوانین را در نظر دارد. این معنای دوم از واژه فرانسوی dies or day گرفته شده است (Turner,1996 :165). به عبارت دیگر، “رژیم” هم برای حکومت بر بدن و هم حکومت بر جامعه به کار می رود. در واقع رژیم که در جوامع سنتی به منظور مطیع ساختن بدن و منظم نمودن و تعالی روح گرفته می شد، در جوامع مدرن صورتی معکوس یافت. به عبارت دیگر در جوامع مدرن ما بدنها را تحت نظم قرار داده و قانونمند می کنیم تا لذت خلق کنیم و بدن را مورد رژیم قرار می دهیم تا سطح بدن به عنوان یک سمبل جنبی بهتر رشد کند. در جوامع مدرن، فرهنگ مصرف کننده، پروژه بدن را تبدیل به یک فعالیت در بین همه افراد جمعیت کرده است. تفکر بدن زیبا، این عمل رژیم گری سنتی را تغییر داده و در جهت عکس قرار داده است و قانونمند کردن بدن، منتج به لذتمند نمودن سکس شده است. در واقع رژیم که نوعی حکومت بر بدن تلقی می شود، استراتژی جامعه مدرن و فرهنگ مصرفی در حفظ سلامت و

مطلب مرتبط :