می‌گردد و طرق بررسی نظری را انکار می‌کند می‌تواند به حقیقت برسد؟ آیا او نمی‌داند که تنها مستند شرع، قول سیّد آدمیان، صلوات‌الله‌علیه و آله است و این، برهان عقلی است که آن بزرگوار را در آنچه خبر داده تصدیق می‌کند.» (همو، 1366، ج 5، 4)
با این بیان صدرا عقل را مفتاح شرع دانسته و گشودن در گنجینۀ دین را تنها از را عقل امکان‌پذیر می‌داند، به‌عبارت‌دیگر درک حق و تمایز آن از باطل، بر عهدۀ عقل و برهان حقیقی است.
اما باید توجه داشت که عقل علاوه بر مفتاح شرع بودن، مصباح گنجینۀ دینی نیز می‌باشد و یکی از منابع مهم معرفتی بشر می‌باشد عقل در اثبات اصول اولی دین مانند وجود مبدأ، وحدت مبدأ، اسماء حسنا و … نقش بسیار حیاتی و لازم و ضروری را ایفا می‌نماید، همچنین باید گفت برداشت‌های عقل از احکام شرعیه نیز مقبول شریعت است و این چیزی نیست جز تفسیر قاعده فقهی معروف «کُلُّ ماحَکَمَ بِهِ العَقل حَکَمَ بِهِ الشَّرع و کُلُّ ما حَکَم بِهِ الشَرع حَکَم بِهِ العَقل» (جوادی آملی ، 1386، 42-43)
5- عقل مفسّر باطن شرع
ملاصدرا در مواردی متذکر می‌شود که معنای حقیقی متون دینی بدون تحلیل و درک عقلی فهمیده نمی‌شود.59 (همو،1981م، ج 5، 246)

رابطه عقل و شهود
در کتاب عرشیه، که ظاهراً آخرین کتاب ملاصدرا است، چنین می‌گوید:
«بدان! آنچه در معارف الهی معتبر است و از آن تبعیت می‌شود، برهان یا مکاشفه و شهود است؛ همان‌گونه که خداوند متعال در قرآن فرموده: «قُل هَاتُوا بُرهَانَکُم إن کُنتُم صَادِقِین»( بقره، آیه111) و این برهان نوری است که خداوند متعال در قلب مؤمن قرار می‌دهد… و بدان این مسائل (بحث مبدأ و معاد) که مورد اختلاف دانشمندان، فلاسفه و پیامبران بزرگ است و فیلسوفان ادعا دارند که این‌ها اسرار و رموز جهان هستی هستند و مردم را بدان‌ها دعوت می‌کنند، اگر به‌راحتی قابل‌فهم بودند و با اندیشه‌های روشن و میزان‌های منطقی و نظرات تعلیمی در مقام بحث هویدا می‌گشتند، هرگز میان خردمندان اختلاف پیدا نمی‌شد و در این صورت، نیازی به بعثت پیامبران نبود… پس معلوم می‌شود که این مسائل حاصل نمی‌شوند، مگر با گرفتن نور از چراغ نبوّت و درخواست فهمیدن اسرار از باطن ولایت».60(همو،1361، 286)
همان‌گونه که از عبارات مذکور به دست می‌آید، ملاصدرا ملاک در مسائل و معارف الهی را وصول به آن‌ها می‌داند؛ یعنی برای فهم دقیق و کامل آن‌ها، باید شهود شوند. به همین دلیل، مرتبۀ شهود را در افادۀ یقین، بالاتر از برهان می‌داند.61 (همو،1981م،ج2، 315) و شاید دلیل اصلی حمایت‌های ملاصدرا از عرفا هم همین باشد، و اینکه به‌شدت از تطابق شهود عرفا با شریعت دفاع می‌کند و می‌گوید: شهود روح شریعت است. (همان، ج7، 153)
ایزوتسو در مقدمه کتاب بنیاد حکمت سبزواری چنین می‌گوید:
«ملاصدرا مانند سهروردی، به ارتباط متقابل میان تجربۀ عرفانی و تفکر منطقی کاملاً ملتزم بود. هرگونه فلسفه‌پردازی، که به عالی‌ترین تحقق روحانی رهنمون نشود، جز سرگرمی عبث و بیهوده نیست؛ درست همان‌گونه که هر نوع تجربۀ عرفانی، که ورزش و پرورش نظری و فکری دقیق در فلسفه پشتوانه‌اش نباشد، جز طریقی برای توهمات و انحرافات و گمراهی‌ها نیست.» (ایزوتسو، 1359، 9-10)
عارف به «عین‌الیقین» نائل می‌شود و فیلسوف به «علم‌الیقین» می‌رسد و علم‌الیقین واسطۀ وصول به عین‌الیقین است. عین‌الیقین مشاهدۀ عینی حقیقت است.(جوادی آملی، بخش چهارم از جلد 2 اسفار، 1386، 573)
به نظر می‌رسد بهترین بیان دربارۀ حصول و وصول همین رابطۀ مقدّمی و پل بودن حصول معرفت (علم‌الیقین) برای وصول به معرفت (عین‌الیقین) است و بنابراین، از این طریق، ضرورت نیاز به فلسفه هم روشن می‌شود که نوعی مقدمه است برای عرفان و شاید ملاصدرا هم همین رأی را بر می گزید.
صدرا در یکسانی نتایج برهان و شهود می‌گوید:
«ان المَتبع هوَ البُرهان الیَقینی او کشَف»62 (صدرالدین شیرازی،1981 م ، ج1،211)
بر این اساس اگر هرکدام از دو روش عقلی و شهودی می‌تواند ما را به حقیقت برسانند؛ پس باید نتایج هر دو مسئله واحد قابل جمع باشد، بنابراین تبعیت از هرکدام می‌تواند ما را به حقیقت برساند. صدرا اختلاف چند صدساله عارف و فیلسوف را یک اختلاف بی‌اساس و ناشی از عدم درک مناسب حرف یکدیگر می‌داند. (همان، ج 6، 286)
از طرفی شاهد واصل، برای تفهیم و انتقال شهود خود به دیگران، ناگزیر به استفاده از مفاهیم و معرفت حصولی است و برهان بهترین زبان برای بیان مشاهدات و مکاشفات می‌باشد. (رحیمی نژاد، 1376، 93) ملاصدرا در این خصوص معتقد است علوم عرفانی بر اصول عقلی و برهانی استوار است.63 (صدرالدین شیرازی،1981 م ، ج9، 327) و آنچه عرفا می‌گویند خالی از وجه عقلی و برهانی نیست.64 (همان، ج 2، 315) به این معنا که می‌توان آن‌ها را برهانی کرد به همین دلیل هیچ‌گاه مکاشفۀ عرفانی صحیح مناقض حکم عقل نخواهد بود، (همان، 323) کما اینکه برهان نیز درصورتی‌که شرایط آن رعایت شود با مکاشفۀ عرفانی تعارض پیدا نمی‌کند، (همان، 315) بر همین اساسی است که وی در مقدمه اسفار می‌گوید: «یکی از ویژگی‌های این کتاب ارائه مباحث عمیق عرفانی در لباس و قالب تعلیمی است.»65 (همان، ج 1، 9) وی می‌گوید: «ما مکاشفات ذوقی آن‌ها را مطابق قوانین برهانی قرار دادیم.»66 (همان، ج 6، 263) بر این اساس وی سیره عملی خود را برهانی نمودن مکاشفات عرفانی عنوان نموده و خود را در این زمینه بی‌بدیل معرفی می‌کند. از دیدگاه صدرا راسخین در علم، کسانی هستند که توانسته‌اند به چنین جمعی – جمع بین روش عقلی و روش شهودی و عرفانی – دست پیدا کنند.67 (همان، ج 8، 346)
وی وجه مشخصه حکمت متعالیه از روش صوفیه را این‌گونه بیان می‌کند:
«عادت صوفیان بر این است که در آنچه حکم کرده‌اند بر ذوق و وجدان اکتفا می‌کنند اما ما در کتب حکمی خود بر آنچه برهان قطعی بر آن نباشد اعتماد نکنیم.»68 (همان، ج 9، 326)
به عقیده صدرالمتألهین، نه در عملکرد وحی واقعی و پیام راستین الهی و نه در حیطه عرفان و کشف حقیقی، هیچ گزاره‌ای که خردستیز و ضد عقلی باشد وجود نداشته و ذیل دو دسته خردپذیر و یا خردگزیر یا فراعقلی قرار می‌گیرد.
او ادعا می‌کند که مشاهده از راه کشف و حضور، اگر الهی و حقیقی باشد، حتماً برهانی نیز هست و عقل خواهد توانست آن را اثبات کند. (خامنه‌ای، 1380، 287 – 288)
ازنظر او، هم عقل اهمیت و اعتبار دارد و هم شهود. او این دو را دو «چشم بینای خرد » و دو ابزار لازم برای فلسفه می‌داند. (همان،286)
وی می‌گوید:
«به سخنان صوفیه مشغول نباش و گفته‌های فیلسوف نمایان اعتماد مکن …. خدا ما و شما را، ای دوست من، از شر این دو گروه حفظ کند و میان ما و آن‌ها یک‌لحظه جمع نکند.» (صدرالدین شیرازی،1981م، ج 1، 12)
وی روش خود را بهتر و برتر از شیوۀ حکما و عرفای پیش از خود می‌داند و آن را این‌گونه تبیین می‌کند: «روش آن است که به طریق ما به کسب معارف و علومی که برای ما براثر جمع میان شیوه متألهین از حکما و ملیین از عرفا بدست آمد، مراجعه کنند.»69 (همو،1354، 382)
وی در بحث هم علم الهی به اشیاء، ابتدا نظر اهل مکاشفه را ذکر می‌کند و سپس می‌نویسد: «ما مکاشفات ذوقی عرفا را مطابق قوانین برهانی قراردادیم.»70 (همو، 1981م ، ج 6، 263)

مطلب مرتبط :   آیۀ، آیات، سوره،، موسیقی، هجای،

وی در اسفار می‌گوید:
«به تیزهوشی نارسای خودت فریب نخوری و گمان نکنی که نظرات بزرگان عرفا و اصطلاحات و کلمات رمزی آن‌ها، که به‌ظاهر خالی از برهان است، از قبیل سخنان گزاف و بیهودۀ تخمینی و تخیلات شعری است. آن‌ها از این مسئله دورند و عدم تطبیق کلام آن‌ها بر قوانین صحیح برهانی و مقدمات حکمی صحیح، به خاطر نارسایی نظر و کمی آگاهی و عدم احاطۀ کسانی است که به عبارات آن‌ها نگاه می‌کنند، وگرنه در یقینی بودن و یقین آوری، مرتبۀ مکاشفات عرفا بالاتر از مرتبۀ براهین است، بلکه اصلاً برهان (اگر لمی ‌باشد) علم پیدا کردن به مسبّب از طریق سبب است، زیرا سبب برهان بر مسبّب است و فلاسفه معتقدند: علم یقینی به مسببات همواره از طریق علم به اسباب به دست می‌آید. پس هنگامی‌که این‌گونه باشد چگونه جایز است که مقتضای برهان مخالف باشد با آنچه مشاهده و شهود به دست می‌دهد؟ آنچه در کلام برخی از عرفا آمده است مبنی بر اینکه اگر تو با برهان، کلام آن‌ها را رد کنی آن‌ها هم با شهود و مکاشفه کلام تو را رد می‌کنند، مرادشان این است که آنچه را تو برهان نامیده‌ای رد می‌کنند، وگرنه برهان حقیقی مخالفتی با شهود کشفی و مکاشفه ندارد.»71 (همان، 315)
در برهان حقایق از دور مشاهده می‌شود، و با علم به سبب، علم به مسبّب حاصل می‌گردد و در شهود حقایق از نزدیک مشاهده می‌شود و با مشاهده علت، شهود معلول به دست می‌آید. پس در هر دو مشاهده هست، منتهی یکی باواسطۀ علم (برهان) و دیگری بدون واسطۀ علم، بلکه خود حقیقت مشاهده می‌شود (مکاشفه). لذا مقتضای این دو باهم مخالفتی ندارد. (جوادی آملی، 1382، 574)
علامه طباطبایی در این زمینه می‌نویسد:
«پیدایش این روش فلسفی است که درزمینۀ بحث‌های فلسفه، میان ذوق و برهان را التیام داده است، یعنی یک‌رشته مسائل ذوقی را از راه برهان روشن نموده و پس‌ازآنکه تنها از راه کشف به دست می‌آمده‌اند، آن‌ها را برهانی ساخته و در صف مسائل فلسفی، که محصول براهین هستند، قرار داده و درنتیجه، مسائل فلسفی، که در فلسفۀ یونان و اسکندریه حداکثر به دویست مسئله می‌رسید، به این روش تقریباً هفت‌صد مسئله شد». (طباطبایی، 1396ق، 301)
البته می‌توان ادعا نمود که صدرا علاوه بر استفاده از شهود در مقام گرداوری در مقام داوری نیز از شهود استفاده نموده است وی در این خصوص می‌گوید:
لایحمل کلامنا علی مُجرد المُکاشفه و الذوق أو تَقلید الشَریعه مِن غیر ممارسه الحجج و البراهین و التزام القَوانین فأن مُجرد الکَشف غیر کاف فی السُلوک مِن غَیر بُرهان کَما ان مُجرّد البحث مِن غَیر مُکاشفه نقصان عظیم فی السیر، و الله المُعین. (صدرالدین شیرازی،1981م، ج 7، 326)
پس راه وصول و دست‌یابی به معرفت درزمینۀ معاد جسمانی بسته است، مگر بر کسی که طبق روش و طریق، حرکت کند و آن همان راه اهل الله و راسخان در علم و ایمان است که بین کشف و برهان جمع کرده‌اند و نور حکمت را از چراغ نبوت می‌گیرند.72(همان ، ج 9، 211)
رابطه نقل و شهود
ملاصدرا از سویی کلام معصومین (ع) را سرچشمه و منبع علوم و مکاشفات عرفانی73 (همان، ج 6، 141) و از سوی دیگر مشهودات صحیح عرفانی را باطن ظواهر متون دینی74 (همو،1363، 87) معرفی می‌کند. و تنها راه یقین به حقایق دینی را تحصیل علوم باطنی و مکاشفات عرفانی می‌داند. (همو، 1381، 155)
ملاصدرا علوم کشفی را به دو نوع وحی و الهام تقسیم می‌کند که اولی را علم نبوی و دومی را علم لدنی می‌نامد و تفاوت آن دو را اصرح، اقوی و اتم بودن وحی برمی‌شمارد. (همو،1363، 145) وی علم لدنی را به همان علمی که سالکین و عرفا بر آن اعتماد می‌کنند و اقوی و اتم از سایر علوم است معرفی می‌کند. (همان، 142) بنابراین وحی نبوی و مکاشفه عرفانی در یک طیف قرار می‌گیرند و نسبت به عقل با یکدیگر سنخیت بیشتری دارند.
علاوه بر موارد فوق ملاصدرا گاهی هر سه روش را کنار یکدیگر می‌آورد و از هماهنگی هر سه با یکدیگر به نحو کلی یا در مورد خاصی خبر می‌دهد.75 (همو، 1360، 4)
صدرا علاوه بر عقل، کشف و شهود را نیز مفسّر شرع می‌داند و می‌گوید: «من بحمدالله به عین‌الیقین می‌دانم که این حدیث و نظایر آن‌که از طریق کتاب و سنت در احوال قیامت و هول و وحشت‌های آن واردشده، حق و صدق است، پس به آن‌ها ایمان عینی دارم همراه با کشف و شهود.» (همو، 1362، 304) حقیقت آن است که برخی از اسرار و مراتب دین و شرع مقدس، برتر از مرتبۀ عقل و به تعبیری فوق عقل‌اند، به همین علت ادراک آن‌ها به‌وسیلۀ عقل امکان‌پذیر نیست و فهم، تفسیر و تبیین آن‌ها نیازمند حضور و کشف و شهود است.
صدرا در این خصوص می‌گوید:
بسیاری از منتسبین به علم، علوم غیبی لدنی را انکار می‌کنند و می‌گویند علمی که از طریق تعلیم و تفکر به دست نیاید چه معنایی دارد؟ شاید آنان پنداشته‌اند که علم حقیقی تنها منحصر به فقه و ظاهر تفسیر و علم کلام است و برای آن‌ها، علمی نیست. (همو، 1363، ج 1، 243)
نتیجه آنکه همان‌طور که به‌تفصیل بیان گردید، فلاسفه اسلامی، به‌ویژه ملاصدرا روش فکری خود را محدود به اندیشه عقلی ندانسته و کشف و شهود و آیات و روایات را نیز دخیل در اندیشه فکری خود می‌داند، صدرا وحی‌ای که صدق آن را عقل تصدیق می‌نماید و شهودی را که برای عارف عیان است و با برهان در تناقض نیست را قابل‌استفاده در تبیین نظریات خود دانسته و به‌صراحت روش خود را برهان کشفی بیان می‌نماید، بدین ترتیب روش صدرا را می‌توان تلفیقی از سه منبع معرفتی مذکور با رویکردی کثرت گرایانه دانست. اما حال این تلفیق به چه صورت می‌باشد، در مقام گرداوری است و یا داوری مطلبی است که در بخش بعدی به آن می‌پردازیم.
‏استفاده صدرا از منابع معرفتی مختلف (مقام گرداوری و یا مقام داوری)
پس از بیان دیدگاه اندیشمندان فلسفه اسلامی به‌ویژه صدرا در خصوص سه منبع معرفتی

مطلب مرتبط :   باغ، باغ‌های، زیبایی، خشت، استخر، فواره‌های