دانلود پایان نامه
ارائه نمود. مثلا در بحران کودتای 28 مرداد، یقینا می توان ریشه های آن را به کمرنگ شدن استیلای نفتی انگلستان در یک بازه زمانی 20 ساله اشاره نمود. از آنجایی که در دوران پهلوی اول و انعقاد قراردادهای جدید نفتی ابتدا زعامت قاطع نفتی انگلستان بر ایران کاهش محسوس یافت، سپس در جریان ملی شدن صنعت نفت در ابتدای پهلوی دوم هنگامی که از دست رفتن منابع عظیم نفتی ایران برای انگلیس محتوم گردید، طراحی و اجرای کودتای 28 مرداد با کمک آمریکا صورت پذیرفت که با استفاده از روش جامعه شناسی تاریخی در بعد خارجی که از سوی استفن هابدن مطرح گردید، به تفصیل بیان گردید.نتیجه آن که بررسی یک بحران سیاسی را باید با دورنمای تاریخی آن سنجید. دوم آنکه در دوران پهلوی، انگلستان دیگر تنها نماینده دولت های استعماری در ایران به شمار نمی رفت، بلکه حضور قدرتمند ایالات متحده آمریکا را در ایران به عنوان رقیبی نوین کاملا احساس می کرد. لذا گرچه منافع انگلستان در ایران دیگر بسان گذشته تطمیع نمی گشت، لکن در بسیاری از بحران ها، همکاری متقابل انگلیس و آمریکا نتایج اسفناکی بر تاریخ سیاسی ایران معاصر برجای گذاشت. نهایتا می توان سقوط پهلوی دوم را نیز تا حد بسیار زیادی به فعالیت های مخرب انگلستان نسبت داد. با ثابت در نظر نگه داشتن سایر متغیرهایی که منجر به سقوط پهلوی و وقوع انقلاب اسلامی شده است، می توان به علائمی اشاره نمود که در اواخر دوران پهلوی دوم حکایت از اجماع آمریکا و انگلیس در عدم حمایت از شاه دانست. یقینا درآمدهای کلان نفتی در اواخر دوران شاه و قدرت بالای اقتصادی که نتیجه عامل مذکور می باشد، نوعی دلهره را در میان سیاست مداران انگلیسی و آمریکایی ایجاد نمود. قدرت بالای اقتصادی یقینا می توانست ایران را به توسعه ای پایدار و خودبسنده برساند و این خود عاملی بود که وابستگی ایران را به غرب و خصوصا انگلستان می کاست. به همین علت در اواخر دوران پهلوی انگلستان در تکاپوی همیشگی خود سعی در آشفتگی و نابسمانی در ثبات اقتصادی – سیاسی دولت پهلوی داشته است. دولت انگلیس برای تحکیم موقعیت خود در ایران و برای آنکه بتواند منافع خود را برای سالیان دراز تثبیت نماید اقدامات فراوانی را انجام داد. فعالیت هایی که هر کدام به شکلی از انحاء در تقابل با خواست و اراده ملت ایران بود. لذا برخی از مهمترین اقدامات انگلستان در دوران پهلوی دوم که برضد حرکت انقلابی مردم ایران صورت گرفته بود، به شرح ذیل بیان می گردد:
1- نفوذ و سیطره گسترده انگلیس در دربار پهلوی به گونه ای که بسیاری از عزل و نصب ها با چراغ سبز دولت انگلستان صورت می گرفت.
2- انتشار مطبوعات و تاسیس احزاب وابسته برای توسعه و تثبیت حضور خویش در ایران.
3- تاسیس محافل مخفی و لژهای فراماسونری وابسته و اعمال سیاست های خود از این طریق که از دوران قاجار آغاز گردیده بود و در دوران پهلوی سیر صعودی گرفته بود(سیاست های مربوط به بنیادگرایی مذهبی).
4- حمایت از خاندان های وابسته مانند: علم، قوام به عنوان پایگاه های حمایت از سیاست های انگلیس.
5- تربیت رجال وابسته، این رجال وابسته بهترین ابزار برای اعمال سیاست های استعماری دولت انگلیس در ایران محسوب می شدند.
6- تحریک جریان های تجزیه طلب قومی، تفرقه اندازی و تشدید اختلافات مذهبی بین اهل تشیع و اهل تسنن(سیاست های مربوط به بنیادگرایی قومی و مذهبی).
7- حمایت از جریان ها و سازمان های صهیونیستی(سیاست های نظامی، اقتصادی و بنیادگرایی مذهبی).
8- اقدامات تبشیری عوامل انگلیس و تلاش برای سوء استفاده از اقلیت های دینی و ترویج مسیحیت برای مبارزه با اسلام(سیاست های مربوط به بنیادگرایی مذهبی).
9- ایجاد و تقویت گروه های انحرافی، یکی از لطمات بزرگ استعمار انگلیس به اسلام و مسلمانان جعل گروه های مذهبی به اسم اسلام می باشد. از جمله آنها ترویج بهائیت و بابیگری در ایران می باشد که در مطالب قبل بدان ها پرداخته شد(سیاست های مربوط به بنیادگرایی مذهبی).
10-کسب امتیازات فراوان اقتصادی در دوران پهلوی و انعقاد قراردادهای مختلف نفتی و به زیر سلطه در آوردن تولیدات نفتی و به طور کلی غارت منابع نفتی ایران(سیاست های اقتصادی و بازرگانی).
11- نفوذ و سیطره اقتصادی بر دولت، نهادهای مالی و حضور گسترده شرکت های انگلیسی – آمریکایی در اقتصاد ایران به ویژه در دوران پهلوی(سیاست های مالی و اقتصادی).
12- نقش انگلیس در سرکوب جنبش های اسلامی و میهنی در دوره پهلوی(سیاست های نظامی).
13- پیمان های نظامی و امنیتی با رژیم پهلوی و نقش انگلیس در تاسیس اداره ساواک و جایگاه عوامل انگلیس در نظام اطلاعاتی رژیم پهلوی(سیاست های نظامی).
14- تاثیر انگلستان در جدایی های ارضی در ایران از دوران قاجار تا دوران کنونی(سیاست تجزیه طلبی ارضی).
سطح تحلیل سه گانه از نظریات دوس سانتوس-ساندرز- برچر در اینجا به خوبی نشان دهنده تطابق اقدامات بریتانیا در روزهای پایانی حکومت پهلوی دوم می باشد. با گسترش موج های انقلابی در ایران و تزلزل بیش از پیش بقای رژیم پهلوی دوم، منافع بریتانیا در ایران به شدت با چالش مواجه گردید. منافعی که فقدان آن می توانست برای بریتانیا بسیار دشوار باشد. بنابراین، بریتانیا و غرب در راستای مدیریت بحران مذکور، ابتدا در کنفرانس گوادلوپ نشستی در خصوص ادامه حکومت پهلوی داشتند و پس از جمع بمدی نهایی بدین نتیجه رسیدند که مناسبترین رویکرد در این زمینه حمایت از نیروهای انقلابی و عدم حمایت از شاه می باشد. اعمال چنین سیاستی نه تنها وجهه ای دموکراتیک از بریتانیا و غرب در میان ملت ایران ارئه می داد، بلکه ادامه روابط و وابستگی های دولت انقلابی را برای بریتانیا ممکن می نمود.
اما با شناخت دقیق امام خمینی(ره) از ماهیت اقدامات حمایت جویانه بریتانیا و غرب در ابتدا از نیروهای انقلابی در ایران و در ادامه شناخت هویت انقلابیون، نه تنها سیاست معامله ای بریتانیا با انقلابیون ایران به نتیجه ای مبدل نگردید، بلکه بریتانیا و غرب را به صف نخستین دشمنان انقلاب ایران مبدل نمود. در واقع، مدیریت بحران بریتانیا در آن زمان با شکست و یا عدم موفقیت همراه بود که در ادامه طیفی وسیعی از اقدامات از جنگ و ترور گرفته تا خشونت های وسیع علیه انقلاب اسلامی ایران از سوی بریتانیا یا منتسبین به این کشور صورت پذیرفت که در فصول بعدی به تحلیل و تبیین هریک خواهیم پرداخت.

مطلب مرتبط :   سیاست، کیفری، جنایی، افکار، عدالت، عوامگرایی

بحران سیاسی
تاثیر انگلستان
تطبیق با نظریه دوس سانتوس
تطبیق با نظریه ساندرز
جامعه شناسی تاریخی
(ابعاد داخلی و خارجی)

کودتای 28 مرداد
طرحی و اجرای کودتا (بحران سیاسی و نظامی)
وابستگی سیاسی و اقتصادی
(حضور مستقیم و غیر مستقیم)
تغییر حکومت، چالش های مسالمت آمیز و خشونت آمیز
تقسیم منابع با رقیب قدرتمند استعماری (آمریکا)

جدایی بحرین از ایران
تجزیه طلبی ارضی
(بحران تجزیه طلبی ارضی)
وابستگی سیاسی
(حضور غیر مستقیم)
چالش های خشونت آمیز، چالش های مسالمت آمیز، تغییر رژیم
ایجاد بحران هویت و مشروعیت ایجاد بحران نفوذ
عدم اطمینان ازثبات رژیم پهلوی دوم
به امید تغییر رژیم و تثبیت رژیم وابسته دیگری در ایران (بحران سیاسی )
وابستگی نظامی و سیاسی (حضور مستقیم و غیر مستقیم)
چالش های خشونت آمیز و تغییر رژیم
سرخوردگی انگلستان ، تحکیم مبانی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ایران

جدول5- مهمترین بحران های سیاسی انگلستان در ایران ِدوران پهلوی دوم

جمع بندی:
در این فصل، برخی از مهمترین بحران سازی های سیاسی انگلستان در دوران پهلوی دوم مورد بررسی و تبیین قرار گرفت. در این میان، کودتای 28 مرداد 1332 و شکست نهضت ملی گرایان در ایران، جدایی بحرین از ایران در قالب سیاست های تجزیه طلبی ارضی و نهایتا کنفرانس گوادلوپ و عدم حمایت از رژیم پهلوی دوم به مثابه مهمترین بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران درنظر گرفته شده اند.
در خصوص کودتای 28 مرداد که در سازواری عینی با تئوری بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز (تغییر حکومت و چالش های خشونت آمیز) قرار می گیرند باید افزود که بریتانیا همواره از شکل گیری نیروهای مبارزه کننده با استعمار در قالب جبهه ملی گرایان و نیروهای مذهبی در هراس بوده است و هنگامی که مبارزه ملی گرایان با بریتانیا در ابتدا منجر به ملی شدن صنعت نفت و قطع ید بریتانیا از منابع تقریبا رایگان نفتی ایران گردید، حذف و حاشیه رانی چنین نیروهایی از سوی انگلستان در قالب کودتا صورت پذیرفت. از یک سو در راستای اجرای چنین طرحی، ابزارها و رویکردهایی مورد نیاز بریتانیا بوده است که در این فصل با استفاده از روش تاریخی در بعد داخلی بدان پرداخته شد و از دیگر سو حمایت نیروهای خارجی و هم پیمانان بریتانیا همچون آمریکا در قالب عدم حمایت های اقتصادی از دولت ملی گرای مصدق که با استفاده از بعد خارجی روش جامعه شناسی تاریخی بدان پرداخته شد، اجرای کودتا و سقوط دولت مصدق به وقوع پیوست.
در واقع، نقطه آغاز چنین بحرانی را می توان چنین تحلیل نمود که با قطع سیطره بریتانیا بر منابع نفتی ایران و بروز مشکلات اقتصادی و انرژی فراوان در داخل این کشور، بحران های مهمی جامعه داخلی انگلستان را فرا گرفت(بعد خارجی روش جامعه شناسی تاریخی). انگلستان در راستای حل و فصل بحران مذکور خود سعی در حذف و حاشیه رانی عوامل این بحران برآمد و از آنجا که جبهه های ملی و مذهبی در ایران مهمترین عوامل بروز چنین بحرانی برای نظام بریتانیا تلقی می شدند، طرح و اجرای کودتا با کمک عوامل متعدد داخلی و خارجی که از دربار پهلوی گرفته تا نیروهای مزدور داخلی و حمایت نیروهای خارجی در دستور کار بریتانیا قرار گرفت. به دیگر سخن طرح و اجرای کودتای 28مرداد را می توان به نوعی مدیریت بحران انگلستان در قبال ملی گرایان و نیروهای مذهبی در ایران دانست که همواره مهمترین مانع داخلی در راستای تطمیع منافع بریتانیا در ایران به شمار می رفتند(مدیریت بحران برچر). در ادامه و پس از سقوط مصدق و جبهه ملی گرایی و ظهور غول های نفتی در قالب کنسرسیوم نوعی بازگشت مالی- صنعتی کشور ایران به قدرت های غربی و به خصوص انگلستان صورت می گیرد( مرحله دوم وابستگی دوس سانتوس).
مرحله دوم بحران سازی های سیاسی بریتانیا در عصر پهلوی دوم مربوط به اعمال سیاست های تجزیه طلبانه در خصوص بحرین می باشد. پس از پایان جنگ جهانی دوم و وقوع بحران های اقتصادی فراوان در داخل نظام بریتانیا، همچون عدم توانایی و استطاعت مالی در راستای اداره مستعمرات و جوامع تحت سلطه بریتانیا سعی در حل بحران مذکور برآمد. در این راستا، بریتانیا با حمایت از برخی از شیخ نشینان خلیج فارس که از حامیان سیاست های انگلوفیل به شمار می رفتند و نیز تحریک اعراب منطقه در قالب استقلال خواهی از ایران به صورت غیرمستقیم درصدد اداره مناطق مذکور برآمد. اعمال چنین سیاستی از یک سو هزینه های بالای اداره این کشورها را برای بریتانیا به حداقل ممکن می رسانید و از دیگر سو دامنه خطر قدرتمندی ایران و سیطره بر مناطق سوق الجیشی منطقه را نیز کمتر می کرد(مدیریت بحران برچر) لذا در یک جمع بندی کلی بریتانیا با بیشترین حمایت های ممکن در این زمینه و اعمال فشار بر سیاست مداران ایرانی سعی نمود تا جدایی بحرین را از ایران ممکن سازد. شاه ایران نیز با اجرای سیاستی نمایشی جهت اثبات خود به عنوان فردی دموکرات مآب، سرنوشت ساکنان بحرین را منوط به همه پرسی نمود که در نهایت بحرین از ایران جدا گردید.
و در نهایت، عدم حمایت از رژیم پهلوی در سال های منتهی به انقلاب اسلامی آخرین سیاست های بریتانیا در قبال ایران عصر پهلوی دوم به شمار می رفت. پس از برگزاری کنفرانس گوادلوپ، غرب در یک جمع بندی کلی بدین نتیجه رسید که بقای حومت پهلوی دوم میسر نمی باشد ولذا با قطع حمایت های سیاسی خود از رژیم پهلوی دوم و اعلان حمایت های حدودی از نیروهای انقلابی سعی در نوعی معامله سیاسی با رهبر انقلاب داشتند.
در واقع منافع سیاسی بریتانیا در ایران ایجاب نمود تا با قطع حمایت از شاه و حمایت های اولیه از نیروهای انقلابی سیطره خود بر ایران و منطقه را تا حد زیادی حفظ نماید اما با اثبات ماهیت اسلامی انقلاب ایران برای بریتانیا و غرب، هجمه وسیعی به بنیان های مشروعیت انقلاب اسلامی از سوی آنان شکل گرفت که با استفاده از روش های تاریخی و جامعه شناسی تاریخی و تحلیل سه گانه از دوس سانتوس-ساندرز – برچردر فصل آینده به تفصیل بدان خواهیم پرداخت.

مطلب مرتبط :  

فصل ششم: دوره پیروزی انقلاب اسلامی

مقدمه:
با اضمحلال قدرت مطلق استعمار انگلستان در ایران، علی الخصوص پس از جنگ جهانی دوم، به تدریج بسترسازی های لازم جهت گسترش دامنه فعالیت قدرت های دیگر غربی نیز در ایران مهیا گردید. قدرت هایی همچون آلمان، روسیه، فرانسه و خصوصا ایالات متحده آمریکا با ورود به جریانات منتهی به سیاست های استعماری، بریتانیا را در ایجاد بحران های سیاسی در ایران یاری نمودند. همچنین اشاره گردید که با شعله ور شدن آتش انقلاب در میان طیف های مختلف مبارز در ایران، غرب به زعامت انگلیس و آمریکا دریافتند که که دوام و بقای رژیم پهلوی دوم میسر نیست، لذاکنفرانس گوادلوپ را می توان مرکز ثقل جمع بندی نهایی غرب در قبال رژیم پهلوی دوم