دانلود پایان نامه
ت های جالب و شاید پندآموز روابط افشاریه و زندیه با حکومت بریتانیا، اعتماد واهی و بی جهت پادشاهان این دو سلسله به یاری و کمک های بریتانیا بوده است. نادرشاه در فتح عمان و بصره و نیز کریم خان در دفع میرمهنا و نیز جنگ بصره متضرر و به نوعی قربانی سیاست های همیشگی بریتانیا گردیدند و جالب تر آن که این موضوع برای پادشاهان بعدی ایران پندآموز نبوده که بریتانیا به هیچ عنوان منافع، مطامع و خواسته هایش را قربانی توسعه و پیشرفت ایرانیان در هیچ دوره ای نخواهد کرد. نهایتا می توان رویکرد بریتانیا در دوران قبل از قاجاریه رانسبت به ایران، حول دو نکته کلان خلاصه نمود.نکته اول آنکه استعمار انگلستان و کسب بیشینه سود و منفعت، سبب می شد تا در اتخاذ سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران، همواره دولت ایران در موضع ضعف و وابستگی نسبت به بریتانیا قرار گیرد، لذا بیشترین کارشکنی های بریتانیا در خصوص تقویت نیروی نظامی ایران، خواه در دریا و جنوب و خواه در پیاده نظام از یک سو، و کارشکنی های اقتصادی در زمینه های تجاری و گمرکی ازدیگر سو می باشد که دقیقا در راستای تاریخی قرار می گیرد. هر دو مورد مذکور، نه تنها وابستگی های استعماری، مالی و تا حدودی صنعتی را در ایران تشدید نمود که این وابستگی ها در درون، دولت مرکزی را با هرج و مرج و بی ثباتی های گوناگونی نظیر شورش میرمهنای یاغی و موارد بسیار دیگر مواجه نمود که نه تنها سیاست های استعماری انگلستان با دیگر رقبای استعمارگر در آن برهه، آن گونه که جامعه شناسی تاریخی هابدن شرح می دهد را با موفقت همراه نمود، بلکه بحران های پی درپی سیاسی آنگونه که مایکل برچر بیان می دارد، فراهم نمود.

بحران سیاسی
نقش انگلیس
تطبیق بانظریه دوس سانتوس
تطبیق با نظریه ساندرز
جامعه شناسی تاریخی (داخلی و خارجی)

خلیج فارس و کمپانی هند شرقی
انحصار بازرگانی و استیلای تجاری جنوب ایران
(بحران سازی سیاسی)
وابستگی عمیق تجاری و اقتصادی دولت افشاریه و تا حدودی زندیه به انگلیس (حضور مستقیم)
بی ثباتی مناطق جنوبی و شورش تجار ایرانی و اعراب جنوب ایران(چالش های خشونت آمیز)
خروج نیروهای دریایی پرتغال و هلند از خلیج فارس، آغاز استیلای مطلق انگلستان

التهابات سیاسی شیخ سعدون
تحریک وی در خودمختاری از دولت مرکزی ایران
(بنیادگرایی قومی)
افزایش دامنه وابستگی بازرگانی دولت ایران به کمپانی هند شرقی
(حضور غیر مستقیم)
گسترش خشونت های محلی و سردی روابط میان دولت زندیه و دولت انگلیس
(چالش های مسالمت آمیز و خشونت آمیز)
بی ثباتی و ناامنی در مناطق جنوبی ایران

چالش های سیاسی قبیله بنی کعب
حمایت های وسیع سیاسی انگلیس در تحریک بنی کعب جهت حمایت از منافع انگلیس در ایران
(بنیادگرایی قومی)
ادامه وابستگی ها و شکاف های عمیق اقتصادی- هویتی در مناطق جنوبی ایران
(حضور غیرمستقیم)
دست اندازی به حاکمیت ارضی ایران و خشونت های محلی در این نقاط
(چالش های مسالمت آمیز و خشونت آمیز)
تحریک بیش از بیش قبایل در عدم همکاری با دولت مرکزی و گسترش حکومت های ملوک الطوایفی
التهاب سیاسی میرمهنا در جنوب ایران
عدم همیاری و تقویت سپاه ایران(بحران سازی سیاسی و نظامی)
گستره وابستگی های ابزاری، نظامی و دریایی ایران به انگلیس
(حضور غیرمستقیم)
گسترش بی ثباتی ها و نا امنی ها در مناطق جنوب ایران
(چالش های خشونت آمیز)
گسترش بی ثباتی ها و شورش های سیاسی و نظامی در جنوب ایران

جدول 2- مهمترین بحران های سیاسی انگلستان در دوران پیش از قاجار در ایران

گفتار 2- بحران سازی های سیاسی انگلستان در دوران قاجار تا اجرای کودتای سوم اسفند1299 :
بریتانیا در دوران پادشاهی قاجار، نه تنها برشدت بحران های سیاسی ایجاد شده در ایران آن اوان افزود که شرایط را در راستای استیلای کامل انگلستان بر تمامی امور ایرانیان مهیا می کرد. سابقه حضور انگلیس در عرصه سیاست و اقتصاد ایران در این بازه زمانی، معطوف به دوران چیرگی این کشور بر سرزمین هند می‌رسد. به دلیل منافع هنگفت و ثروت سرشار هند محور بخش عظیمی از سیاست های زمامداران انگلستان بر رویکرد حفاظت از هند بنا شده بود. ایران نیز دقیقا از همین نقطه نظر به عنوان یکی از شاهراه های بزرگ بین‌المللی در اتصال اروپا به هند یا به تعبیر دیگر به مثابه دروازه هندوستان نگریسته می‌شد(سایکس، 1336: 439). بنابراین، سیاست بریتانیا در ایران به سوی تضعیف هر چه بیشتر حاکمیت مرکزی ایران، پشتیبانی از یاغیان خودسر و شورش های تجزیه‌طلب به منظور جلوگیری از تهاجم احتمالی این کشور به هند گرایش داشت، اما نه تا آنجا که ایران از فرط ضعف، تسلیم رقبای دیگری همچون روس های تزاری گردد.
اعمال سیاست های مذکور که مقاصد و اهداف انگلستان را ذیل جامعه شناسی تاریخی کلان قرار می دهد در کنار برخی دیگر از مقاصدهمچون جدا سازی افغانستان از ایران، تغییرات مکرر در خطوط مرزی ایران در شرق، حمایت از خوانین محلی، تسلط بی قید و شرط بر خلیج فارس، جلوه هایی از سیاست های بریتانیا می باشند. در عرصه اقتصادی نیز این کشور با کسب امتیازات انحصاری نظیر کشتیرانی دررودکارون وخلیج فارس، تاسیس بانک شاهنشاهی، تلگراف، کاپیتولاسیون و از همه مهم تر اخذ امتیازات نفتی جنوب بر بخش های وسیعی از اقتصاد و سیاست ایران سیطره یافت. با گسترش دامنه نفوذ روس های تزاری، انگلیس کوشید تا با نقاب آزادی خواهی به حمایت از انقلاب مشروطه برخیزد و از این رهگذر بتواند اولا روسیه، این حریف نیرومند سیاسی، را از صحنه خارج کند که می توان در انطباق دوباره با نظریه جامعه شناسی تاریخی بعد خارجی ِهابدن قرار داد و ثانیا با افزایش کانون های قدرت، طبقه اشراف هوادار انگلیس را بر صحنه سیاست کشور مسلط گرداند و به اصطلاح نظام حاکم بر ایران را از مونارشی به الیگارشی تغییر دهد(قاسمی،1357: 255-257). چه عمق یافتن انقلاب مشروطه موقعیت و منافع بریتانیا را در سراسر منطقه به ویژه هند، در معرض خطر جدی قرار می‌داد. به همین علت بریتانیا با همکاری سرمایه‌داری وابسته، زمینداران، سیاستمداران و خوانین وابسته با کمک لژهای فراماسونری مشروطیت را به مسیری دیگر هدایت نمودند که نهایتا اقتصاد سیاسی و سرمایه‌داری ملی تضعیف گردید و اجرای متمم قانون اساسی و استقرار دموکراسی در ایران ناممکن گشت.
با استخراج نفت در ایران، دولت انگلیس به شکل غارتگرانه‌ای، به چپاول ثروت این سرزمین پرداخت.گذشته از این، جهت حفاظت از چاه ها و تاسیسات نفتی، با زیر پا نهادن اصل حاکمیت ملی ایران، با خوانین منطقه معاهدات مختلف امضا نمود و به اشکال گوناگون به رشد حکومت ملوک‌الطوایفی، واپس گرایی سیاسی(تقویت نیروهای گریز از مرکز) و نافرمانی در قلمرو ایران دامن زد.مع الوصف، در یک جمع بندی کلی می توان سیاست های انگلیس را در دوران قاجاریه حول چند محور کلی مورد واکاوی قرار داد که اتخاذ چنین سیاست هایی مدیریت بحران انگلستان در ایران آن عصر، همانگونه که برچر تبیین نمود، می تباشد.
بند1- حراست از هندوستان، نخستین دستاویز مداخلات سیاسی انگلیس در ایران:
حراست و حفاظت از هندوستان، الماس اقتصادی بریتانیا، از گزند رقبایی همچون ناپلئون و روس های تزاری همواره در صدر سیاست های انگلیس در عهد قاجاریه قرار داشته است. انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمانچای بر این موضوع دلالت می کند که نقش میانجی گری بریتانیا در عهدنامه های مذکور و نیز جدایی هرات از ایران همگان در راستای حراست و حفاظت از هندوستان شکل گرفته است. تا جایی که کارشکنی های مداوم انگلستان، سپاه ایران را به سمت سازش و پذیرش خواسته های روس های تزاری در قالب عهدنامه های ننگین مذکور سوق داد. لذا رویکرد حراست از هندوستان را می توان به منزله نخستین سیاست استعماری انگلستان در دوران قاجار به شمار آورد که بازخورد سیاست های مذکور نه تنها بحران های سیاسی پی در پی و مخرب را برای ایران و دربار قاجار به همراه داشت، بلکه جدایی بخش های وسیعی از خاک ایران در نواحی شمالی، شمال غربی ونیز بخش های وسیعی از شرق کشور را نیز در معیت خود می دید و تئوری جامعه شناسی تاریخی در بعد خارجی هابدن را در این خصوص برجسته می سازد.
همچنین، در اینجا می توان رگه های برجسته ای از برخی خصلت های روش تاریخی همچون اصل جامعیت را یافت. چرا که بازساخت کلی حوادث و بحران های سیاسی این دوره، در درون مجموعه‌ای یا شبکه‌ای علی جای یافته و در قالب حراست و حفاظت از هندوستان تجلی می یابد. از دیگر سو می توان با بهره گیری از اصل استقرا، به عنوان رکنی از ارکان روش تاریخی بحران های مذکور را تحلیل نمود چرا که با بررسی جز به جز حوادث منجر به بحران های سیاسی به اصلی کلی و جامع در این خصوص که همان حراست از هندوستان و مسائل تجاری- بازرگانی می باشد می رسیم. بررسی تاریخی رویدادهای بحران ساز انگلستان در این برهه بدون شناخت ابزارها و اهداف ایجاد بحران های مذکور که جامعه شناسی تاریخی بخش مهمی از آن را تبیین می نماید میسر و مقدور نخواهد بود. در مورد نقشی که انگلستان در جدایی بخش های وسیعی از اراضی شمالی و شرقی از ایران داشته، ذکر جمله سرگوراوزلی وزیر مختار بریتانیا در ایران به نظر بسنده باشد” همین که داخل اطاق شدم ، امپراتور(تزار روسیه) پیش آمده و به من دست داد و مرا کشیده، نزدیک پنجره برد و گفت من بی نهایت خوشحالم که با کسی آشنا می شوم که چنین خدماتی در مذاکرات و انجام صلح با ایران به من نموده است. غیر ممکن است که من بتوانم احساسات درونی خود رانسبت به شما اظهار دارم . و من در جواب گفتم که این خدمات ناچیز فقط قسمتی از وظایفی بوده که در اثر پیروی از اوامر دولت پادشاهی انگلیس انجام دادم .” (قائم مقامی،1349: 245).
با استفاده از تحلیل سه گانه دوس سانتوس- ساندرز- برچر نیز این موضوع قابل تحلیل خواهد بود. حراست از هندوستان که تا حدود بسیار زیادی تامین کننده منافع و منابع مورد نیاز جامعه بریتانیا به شمار می رفته است و فقدان آن، بزرگترین بحران های سیاسی و اقتصادی را برای بریتانیا به ارمغان می آورد، همواره این کشور را درصدد ایجاد قوی ترین سدهای حفاظتی از هندوستان می نمود، یکی از راه های انسداد نفوذ به هندوستان از سوی رقیبان استعمارگر بریتانیا همچون روسیه، کشور ایران بوده است و همانطور که در بند های بعدی خواهیم دید، نقش میانجی گری بریتانیا در جنگ های ایران و روس را می توان دقیقا در این خصوص ذکر نمود که با درگیر نمودن ایران و روس در جنگ های فرسایشی حراست از هندوستان به بهترین نحو صورت گرفت. در این میان از اعمال خشونت های مختلف گرفته تا تغییر بسیاری از رجال سیاسی در داخل ایران نیز مبادرت شد تا بحران حراست از هندوستان که همواره از سوی فرانسه و روسیه تحت دست اندازی بود به ایجاد بحران های مختلف سیاسی در ایران تغییر یابد.
بند2- سیاست های تجزیه طلبانه انگلستان در ایران عصرقاجار، جدایی هرات از شرق ایران، ابزارها، اهداف ونهایتا بازخورد بحران مذکور بر جامعه سنتی ایران آن دوران:
مهمترین بحران سیاسی منتج از فعالیت های بریتانیا در دوران محمدشاه قاجار، مسئله هرات و جدایی آن از خاک ایران بود، در واقع، طراحی سیاست جداسازی هرات از هنگام فتحعلی شاه آغاز شد، در دوران محمدشاه تشدید یافت و سرانجام در عهدنامه پاریس، هرات از خاک ایران جدا شد. در واقع، در راستای اجرای رویکردهای جدایی ارضی که می توان آن را یکی از اصلی ترین ابزارهای سیاسی انگلیس در ایران به شمار آورد. به دیگر سخن، اقدامات سلسله مراتبی در سیر زمان که از شاخصه های مهم رویکرد جامعه شناسی تاریخی به شمار می رود، در مسئله جدایی های ارضی ایران که با رهبری بریتانیا صورت می پذیرفت، عینیت برجسته ای می یابد. لذا، شاید بتوان مهمترین ابزاری که در راستای تقویت وابستگی استعماری بریتانیا در خصوص ایران و در این عصر اشاره نمود و نظریه ساندرز را نیز بر صحه گذاری آن افزود، بحث شورش های قومی- قبیله ای و نیز بحث جنگ و تجزیه طلبی در نواحی شرقی و غربی ایران بوده است. اگر بریتانیا در عصر زعامت فتحعلی شاه درگیر نمودن ایران و روس را بهترین رویکرد، جهت حفظ هندوستان و ادامه سیطره خود در قرن نوزدهم می دانست، این رویکرد در عصر پادشاهی محمد شاه، علاوه بر جنگ، ایجاد جو آشفته، تحریک نیروهای گریز از مرکز مانند کامران میرزا والی هرات،آقاخان کرمانی، افاغنه در شرق و اعراب در غرب و شورش های قومی – قبیله ای را مناسب ترین متغیر جهت ادامه ثبات در وابستگی قلمداد می کند. لذا رویکرد بریتانیا در این عصر، موارد فوق الذکر می باشد.
پس از خاتمه جنگ های ایران و روس، دولت مرکزی ایران با فراغ بیشتری به مسئله هرات پرداخت و با گسیل قشون عباس میرزای ولیعهد، توانست تا حدود زیادی امنیت و ثبات را در مناطق شرقی ایران حکمفرما نماید و حکام یاغی و سرکش منطقه را سرکوب ویا مجاب به اطاعت از دولت مرکزی نماید که هراس و عکس العمل بریتانیا را به دنبال داشت (ناطق،1385: ۵۹- 58).
البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در دوران فتحعلی شاه نیز دو بار امرا و والیان دیار افغانستان با تحریک، ترغیب و حمایت گوناگون بریتانیا، اغتشاشات و ناآرامی هایی را در نواحی خراسان و افغانستان ایجاد کرده بودند(وکیلی فوفلزایی،1337: 145).

مطلب مرتبط :   انگلیس، جمهوری، انقلاب، انگلستان، رژیم، سیاست