دانلود پایان نامه
بریتانیا از ضعف و قدرت مفرط دولت قاجار در هراس بود، برجستگی این موضوع زمانی آشکارتر می گردد که تشابه دیرینه امور فرهنگی، زبانی و مذهبی ایرانیان و هندی ها و موارد بسیار دیگر می توانست ایران قدرتمند را به سان روس های تزاری، خطری بالقوه برای بریتانیا و مستعمره آن یعنی هندوستان تلقی گردد(نفیسی،1385: 78). از طرفی دیگر، بریتانیا همواره نگران شورش حکام محلی ایران در نواحی شرقی و افاغنه ساکن در مرز هندوستان بود، لذا در سفر سفیر بریتانیا به مناطق افغان نشین و القای این موضوع به آنان که ایران و دولت قاجار به علت شکست در جنگ های ایران و روس، به شدت دچار ضعف و تا حد زیادی دچار اضمحلال شده است، با حمایت های مالی گسترده، سران افغان را ترغیب و تحریک در برابر قشون عباس میرزا نمودند(طاهری،1348: 79). همچنین در ادامه بحران سازی ها، بریتانیا میرزا ابوالقاسم فراهانی را مسئول مستقیم تحریک سپاه ایران در حمله به هرات تلقی نمود، در حالی که قائم مقام فراهانی پیشتر، از بریتانیا درخواست مستشار داده بود و بی پایه بودن این اتهامات از همین جا مشخص می شود (محمود،1378 :۳۲۸ ).
در هر صورت، مسئله هرات برای شاه و دربار قاجار بسیار حائز اهمیت شده بود چرا که با ازدست دادن بخش های وسیعی از خاک ایران در جنگ های ایران و روس، از دست رفتن هرات، مشروعیت حکومت قاجار را کاملا مضمحل می نمود. به همین سبب، به زعم مشکلات عدیده نظامی و اقتصادی و کارشکنی های بریتانیا، همچنان هرات و بحران آن در صدر مسائل سیاسی و نظامی ایران قرار گرفت.کما اینکه کامران میرزا، والی شورشگر هرات، معتقد بود فتح هرات و تصرف افغانستان بلاشک صورت خواهد گرفت به همین خاطر همواره نگرانی خویش را به سران بریتانیا ابراز می داشت(لسان الملک سپهر،1353 :۴٨۶ ). اما مرگ نابهنگام عباس میرزا معادلات را برای مدتی بهم ریخته و موضوع هرات را مدتی مسکوت باقی گذارد ومحمدمیرزای ولیعهد بناچار به صلحی موقتی با کامران میرزا بسنده کرد(مشیری،1341: 24).
با سلطنت محمدمیرزا، بریتانیا کماکان نگران اتحاد شاه جدید ایران با روس های تزاری و نهایتا دست اندازی به شرق و هندوستان بودند(اتحادیه،1380: 80). در واقع بیشتر نگرانی های بریتانیا معطوف به روس های تزاری بود چرا که روس ها به موجب عهدنامه های گلستان و ترکمانچای، امتیازات گسترده ودرخور توجهی در این مناطق به دست آورده بودند و به زعم خود می کوشیدند تا وابستگان روسی دربار نظیر قائم مقام فراهانی و تنی چند دیگر را به سعایت از دستگاه محمد شاه دور نمایند(کاظم زاده، 1371: 60-73). هنگامی که کامران میرزا، والی هرات، عهدنامه مصالحه خودرا با قائم مقام فراهانی در خصوص پرداخت خراج به دولت مرکزی ایران را نقض نمود و حتی مناطق شرقی ایران را غارت نمود(هنت،1362: 10)، محمدشاه، جهت تنبیه وی سپاهی را به هرات گسیل داشت(ریاضی هروی،1369: 27) که مخالفت و کارشکنی های بریتانیا را به دنبال داشت. بریتانیا این لشگرکشی را نتیجه تحرکات روس ها و نیز قائم مقام فراهانی دانست که به نظر مغرضانه می رسید، چراکه در آن برهه زمانی محمدشاه حتی به درخواست سیمونیچ سفیر روسیه در تهران، جهت به تعویق انداختن اعزام قشون به هرات نیز پاسخ منفی داده بود(نصیری مقدم،1374: 19-22).
بریتانیا به هر نحو خواستار جلوگیری از حمله سپاه ایران به هرات بود و در این راه از هیچ مساعی فروگذار نکرد. استراتژی نخست بریتانیا مانند همیشه تهدید بود و هنگامی که محمدشاه ترتیبی به تهدیدات بریتانیا نداد13 اقدامات و کارشکنی های بریتانیا آغاز گشت. آنان در ابتدا جهت عدم موفقیت محمدشاه، مساعی خود را جهت ترغیب ‏محمد خان بارکزایی، امیرکابل و کهن‌دل‌خان امیر قندهار را در خصوص یاری کامران میرزا صرف نمودند که البته به نتیجه ای منجر نشد. سپس در پی ایجاد اغتشاش در مرزهای شرقی ایران برآمدند که با درایت قائم مقام فراهانی باز هم ناکامی بریتانیا نتیجه نهایی این استراتژی بود. هنگامی که اندیشه بریتانیا در خصوص شرق و ناآرامی های آن با شکست مواجه گشت، اندیشه اغتشاش در غرب ایران، رویکرد نوینی بود که بریتانیا را به تکاپو انداخت، علی الخصوص که با وجود دولت عثمانی که روابط خصمانه ای با دولت قاجار داشت، امکان موفقیت بریتانیا را در این اقدام دو چندان می کرد. لذا بریتانیا به فراخور زد و بندهای سیاسی، حاکمان مرزی عثمانی را با پرداخت رشوه و دادن جنگ‌افزار های مختلف به تجاوز به ایران برانگیخت لذا در این راستا، در سال 1213شمسی با غارت اموال بازرگانان ایرانی مقیم عثمانی ونیز تحریک عشایر کرد ساکن در مرزهای ایران و عثمانی، شهر خوی واکناف آن مورد غارت گروه های منتسب به دولت عثمانی قرارگرفته و عده کثیری از اهالی آن نقطه را به قتل رساندند. در این راستا، وزیر مختار انگلیس در تهران، در آوریل1836 به وزیر امور خارجه‌ی بریتانیا نوشت”آرام بودن مرز‌های جنوبی و غربی ایران، مایه‌ دل آسایی و آزادی شاه و تقویت اوست که به هر طرف برود و با خاطر جمعی عمل نماید”. حتی با این اقدامات نیز، محمدشاه از اندیشه استرداد هرات به ایران خارج نگشت و با عزمی راسخ در پی تثبیت حاکمیت ایران بر هرات بود.از سویی دیگر، بریتانیا همواره به وی متذکر می گشت که اعزام قشون ایران به هرات، به منزله تعرض به منافع بریتانیا تلقی خواهد شد اما با موثر واقع نشدن تهدیدات بریتانیا در لشگرکشی به هرات، آنان راهکارهای متعدد دیگری را جهت عدم استرداد هرات به ایران استفاده نمودند ازجمله تطمیع اللهیارخان آصف الدوله که والی خراسان و به نوعی طرفدار بریتانیا بود به بهانه شیوع بیماری وبا، محمد شاه را از اعزام سپاه به هرات منع کرد که این حربه سیاسی بریتانیا برای مدت یک سال، اعزام نیرو به هرات و بازپس گیری آن را به تعویق انداخت(بهمنی قاجار، 1385: 1-26).
سرانجام محمدشاه پس از یک سال مصمم در فیصله دادن قضیه هرات بود. البته این بار نیز بریتانیا با تهدیدکردن محمدشاه و عدم توجه وی به این تهدیدات با تحریک قبائل خوارزم و ازبکان، آنان را مجاب به دفاع از هرات و یاری به افاغنه نمود. البته محمدشاه نیز با استناد به عهدنامه 1814 میان ایران و بریتانیا، اقدامات بریتانیا را مداخله در امور ارضی و حاکمیت ایران بر این مناطق قلمداد نمود و اینچنین بود که سپاه خویش را اعزام نمود(مهدوی، 1390:۲۵٠).
بریتانیا نیز در اتحادی علیه دوست محمدخان که مطیع دستگاه قاجار بود، از شاه شجاع که رقیب سرسخت وی در افغانستان به شمار می رفت، حمایت های گسترده ای به عمل آورد. دوست محمدخان نیز با ارسال پیکی به دربار قاجار خواهان ائتلاف علیه شاه شجاع شد. بدین صورت چالش ها روز به روز میان ایران و بریتانیا در خصوص هرات بالاتر گرفت(بهمنی،1385: 232-236). واقعیت اینست که بریتانیا از مدت ها قبل نگران ائتلاف سه جانبه محمدشاه، دوست محمدخان افغان و تزار روسیه جهت دست اندازی به منافع آنان بودند لذا در اقدامی پیش دستانه، قبل ازآنکه دوست محمد خان در فتح هرات به محمدشاه قاجار بپیوندد، با حمایت از شاه شجاع اقدامی پیشگیرانه را طراحی نموده و اجرا نمودند.(کلی،1373: 16). از طرفی بریتانیا به شیوه های مختلف موفق به تطمیع والی قندهار و اهالی آن در جهت عدم یاری به سپاه محمدشاه شد. در این هنگام، جاسوسان بریتانیا در لباس تجار از اوضاع ایران و شرایط سپاه آنان کسب اطلاع می کردند و نهایتا افسری به نام پاتینجر، مسئول آموزش نیروهای افغان جهت مقابله با سپاه ایران گشت(پاتینچر، 1379: 71، همچنین،محمود، 1374: 358). با نزدیک شدن سپاه محمدشاه به هرات و محاصره این شهر، بریتانیا بیش از پیش برنامه های خود در خصوص هرات را با چالش مواجه دید، لذا در اولین اقدام بنادر جنوبی ایران نظیر بندرخارک و تعدادی دیگر را به اشغال نیروهای خود درآورد درحالی که کامران میرزا در آستانه تسلیم شدن قرار داشت، با کارشکنی های بریتانیا، سپاه محمدشاه مجبور به عقب نشینی شد، چرا که در معاهده منعقد شده مابین ایران و بریتانیا در سال های 1224،1227و1229قمری، در هر سه معاهده بریتانیا متعهد شده بود که در مناسبات میان ایران و افغانستان به هیچ وجه ورود پیدا نکنند( نصیری مقدم،1374 : 92-72 ).
در واقع استدلال مک نیل بریتانیایی این بود که فتح هرات از سوی ایرانیان، خرابی امور در سرحدات هندوستان را به همراه خواهد داشت (ریاضی هروی،پیشین :71). سرانجام سپاه محمدشاه قاجار برای دومین بار در سلسله پادشاهی این دودمان، در فتح و بازپس گیری هرات، نقطه ای که ازدیرباز جز اراضی ایران به شمار می رفت و مدت ها تحت حاکمیت پادشاهان ایران قرارداشت، ناکام ماندند (نصیری مقدم،1374 : 77).پس از ناکامی در فتح هرات، ایران با اعزام چندین دیپلمات به دربار پادشاهی بریتانیا اعتراضات ایرانیان و مقامات این کشور را به آنان مخابره نمود که نتیجه ای در بر نداشت. با کمی تامل دربحران تجزیه هرات از ایران می توان دریافت که سیاست های بریتانیا در راستای تجزیه مذکور پیرامون حراست از هندوستان و مقابله با روس های تزاری و جلوگیری از هجوم محتمل ایران و افغانستان به هند بوده است که با رویکرد جامعه شناسی تاریخی هابدن و مدیریت بحران برچر در عرصه بین الملل بدان پرداخته شد. بریتانیا با رویکردهای تهدید به حمله به ایران و حمایت از نیروهای گریز از مرکز به خوبی به اهداف خود دست یازید اما بازخورد آن بر جامعه ایران و در ادامه هرج و مرج و ناآرامی های دیگری که به وقوع پیوست که همگی ذیل چالش های مسالمت آمیز و خشونت آمیز دیوید ساندرز قرار می گیرند. از سویی دیگر ادامه وابستگی ها به بریتانیا و ارعاب از امپراتوری بریتانیا بیش از پیش جامعه ایران را فراگرفت.

مطلب مرتبط :   جنگ، انگلیس، اطلاعاتی، ارتش، انگلستان، نظامی

اثر مهر و امضای ناصرالدین شاه قاجار در متن جدایی هرات از ایران

متن رسمی نامه ناصر الدین شاه در جدایی هرات از ایران:
“عالیجاه رفیع جایگاه مجدت و نجدت اکتفاه مقرب الخاقان امیر اسدالله خان امیر قاینات بشمول عواطف علیه ملوکانه قرین مفاخرت بیکرانه بوده بداند که عالیجاه مجدت و نجدت همراه زبده الخوانین العظام محمد صالح خان سر کرده ی سوار کرد بچه با سوار جمعی خود مأمور است بهمراهی مقرب الخاقان سردار علیخان حسام الملک بسیستان رفته مشغول خدمت ساخلو حدود سیستان باشد چون سمت و حدود آنجا دست رس قاینات و نزدیک تر بآنحدود است لهذا به آن عالیجاه امر و مقرور میفرمائیم که پس از ورود عالیجاه مشارالیه و مدت توقف و ساخلو او در آنحدود اگر بر حسب اتفاق و ضرورت جمعیتی از سواره و پیاده، در حدود سیستان لازم باشد و یا دشمن خارجی بمقابله ساخلو دولتی پیش آید و در دفع آن حاجت بمعاونت و معاضدت جمعیت قاینات افتد باید آنعالیجاه بمحض اعلام و اخبار عالیجاه مشارالیه هر قدر جمعیت از سواره و پیاده قایناتی لازم باشد فورا بدون معطلی باتفاق مقرب الخاقان میر عَلَمخان سرتیپ بآنحدود روانه نماید و در اینباب بهیچوجه تأمل و کوتاهی جایز نداند . بدیهی است در چنان حالتی اگر از آنعالیجاه تأخیر و تعلل بظهور آید در مقام پرسش و سوال آن هیچگونه اعتذاری از آنعالیجاه پذیرفته نخواهد بود البته در هر حالت گوش بآواز عالیجاه مشارالیه بوده غفلت ننماید و در عهده شناسند. فی سبع شهر شوال المکرم 1274”.

بند 3- بانک شاهنشاهی دردوران قاجار، سیاست های عملگرایانه بانک شاهنشاهی در راستای توسعه استعمار انگلیس در ایران:
بی گمان اقتصاد و امور مالیه، بسان دوران حکومت پادشاهان قبل از قاجار از ابزارهای اصلی و رویکردهای نخست بریتانیا در ایجاد بحران های سیاسی بوده است. چنانکه می توان چنین رویکردی را یکی دیگر از ابزارهای سیاسی انگلستان در ایران به شمار آورد. از خصائص مهم رویکردجامعه شناسی تاریخی(داخلی) اقدامات تسلسلی و با اهداف و ابزار خاص می باشد که در این موردمی توان ابزارهای اقتصادی بریتانیا را در این خصوص نام برد که از دیرباز به عنوان ابزار اعمال سیاست های آنگلوفیلی در ایران به شمار می رفت. بریتانیا، علاوه بر حضور و نفوذ گسترده بر بنادر و گمرکات جنوب ایران، با تاسیس بانک اقتصادی عملا تولید و عرضه نظام پولی ایران را در اختیار خود قرار داد. از سویی دیگر، بانک مذکور بیش از آنکه در خدمت نظام اقتصادی و پولی ایران قرار گیرد، اهرمی سیاسی به شمار می رفت. این مهم، خصوصا در قبال مسائلی نظیر وام ها، حمایت از معاندین دولت قاجار و شورشیان گریز از مرکز و موارد بسیاردیگر تجلی می یابد.
هرچند هدف این بخش، احتراز از تبیینی تاریخی در خصوص تاسیس بانک شاهنشاهی بوده، لذا آنچه که درصدد تبیین آن می باشیم اولا بررسی این موضوع می باشد که کدام بحران ها در ایران ناشی از اقدامات بانک شاهنشاهی بوده است. به عبارتی دیگر بانک مذکور که علی الاصول می بایست فعالیت های پولی و بانکی را در ایران سازماندهی می کرده چگونه از ابزارهای مهم انگلستان در راستای بحران سازی سیاسی به شمار می رفته است و ثانیا در زمان سلطنت پهلوی اول چگونه توانست با محدود کردن و ثالثا انقطاع منافع اقتصادی انگلستان از این بانک، زمینه ساز سقوط خود را فراهم نماید و درنهایت با استفاده از تحلیل سه گانه دوس سانتوس- ساندرز- برچر چگونه بانک شاهنشاهی شرایط را در راستای وابستگی و بی ثباتی سیاسی ایران در آن زمان سوق داد و چگونه بانک شاهنشاهی از ابزارهای مهم مدیریت بحران

مطلب مرتبط :   دین، تاریخی، دینی، سنت،، عالمان، که‌اینکنکاشی درکلمات کلیدی این نوشته :