چکاچاک سلاح نیست از این رو نه گرد و غبارى دارند و نه فریاد و آوازى، و این که سپاه خشم پروردگارند البتّه براى گنهکاران چنین خواهند بود هر چند فتنه‏اى فراگیر و عمومى است، زیرا کم اتّفاق افتاده که بلا بر قومى نازل شود و تنها دامنگیر برخى از آنها شود …<br />همچنین مراد از مرگ سرخ کشته شدن مردم بصره است به شمشیر صاحب زنج و یاران او و یا از جانب دیگران، و توصیف مرگ به سرخى کنایه از شدّت و سختى آن است، براى این که دشوارترین مرگ‏ها آن است که با ریختن خون انسان صورت گیرد همچنین توصیف جوع به اغبر براى این است که سخت‏ترین گرسنگى این است که به سبب آن رخسار آدمى به رنگ خاک در آید، و به سبب کمى غذا و یا نامطلوب بودن آن رنگ و رو و پوست چهره انسان مانند خاک تار شود، به این مناسبت این نوع گرسنگى جوع أغبر نامیده شده است، گفته شده که این صفت به مناسبت این است که گرسنه در این حال خود را به زمین مى‏چسباند و غبراء به معناى زمین است».
همان طور که در مورد شهر کوفه توضیح داده شد، یکی از بلاها و گرفتاریهای مردم بصره همانند کوفیان حضور حاکم جلادی چون حجاج در این شهر بود که فجایع بسیار زیادی را در آنجا رقم زد.
«حجّاج همراه دویست نفر مسلّح که شمشیرها را زیر لباس پنهان کرده بودند، وارد مسجد بصره شد، و به آنها دستور داد که اگر من براى مردم سخنرانى کردم و آنها مرا سنگباران کردند، من به علامت هجوم عمامه را از سر بر مى دارم؛ شما شمشیرها را از نیام بکشید و به هر کس دست یابید، او را از دم شمشیر بگذرانید!
این جریان تحقق یافت و بعد از آن فکر “حجّاج” گفت از طرف “عبدالملک” به حکمرانى شهر شما منصوب شده ام، مردم بصره که سابقه زشت او را مى دانستند او را سنگباران کردند، امّا او عمامه از سر برداشت و همراهان او شمشیرها را از غلاف بیرون آوردند و به جان مردم افتادند. هر کس از در مسجد بیرون مى رفت او را گردن مى زدند; ناچار گروهى به داخل مسجد برگشتند، ولى آنها را یکى بعد از دیگرى از دم شمشیر گذراندند، به گونه اى که جوى خون از در مسجد سرازیر شد و به بازار رسید!»
حجاج سالها بر مردم بصره ظلم و ستم فراوانی تحمیل کرد و سخت ترین مجازات‌ها را برای کوچکترین مخالفتی در برابر خود و بنی امیه روا می‌دانست تا اینکه سرنوشت، عاقبت عبرت انگیزی برای وی رقم زد تا به قسمتی از مکافات جنایات خود در همین سرا برسد.
«او که به گفته خودش از ریختن خون مردم لذّت مى برد، و به دنبال کارها و جنایات بى سابقه اى مى گشت، و صد و بیست هزار نفر را در دوران عمر ننگینش با شکنجه به قتل رسانید، و در هنگام مرگش پنجاه هزار مرد و سى هزار زن در زندانش به بدترین وضعى در میان مرگ و زندگى دست و پا مى زدند; سرانجام در سن پنجاه و چهار سالگى به بیمارى “آکله” و نوعى جذام که از درون معده گوشتهاى او را متلاشى مى کرد گرفتار شد! بیمارى درونى او به قدرى شدید شد که اَطبّا او را جواب کردند، از سوى دیگر سرما و لرز شدیدى بر او مسلّط گشت، به گونه اى که منقلهاى پر از آتش را در اطراف او قرار مى دادند و به پوست بدن او نزدیک مى کردند که نزدیک بود بدن او بسوزد، ولى باز از سرما فریاد مى کشید.
مى‌گویند: حجّاج در این حالت به “حسن بصرى” شکایت کرد و راه چاره اى از او خواست حسن به او گفت: من به تو گفتم متعرّض صالحان مشو امّا تو لجاجت کردى (و این نتیجه اعمال توست)! حجّاج گفت: من از تو تقاضا نکردم که از خدا بخواهى مرا شفا بدهد، از خدا بخواه هر چه زودتر مرگ مرا برساند، تا از این عذاب هولناک راحت شوم».
4.7.8.3.1. فتنه صاحب زنج
در زمان «المهتدی» خلیفه عباسی به دلیل بروز اختلاف طبقاتی زیادی که بین مردم و اشراف ایجاد شده بود، مردی ظهور کرد که پابرهنگان و بردگان را به دور خود جمع نمود و با تهییج و ترغیب آنان به مخالفت با مالکان و اربابان و مبارزه با اشرافیگری و ظلم برده داران در بصره به قیام علیه خلیفه پرداخته و در مدت چهارده سال تسلط بر بصره و قسمتهایی از عراق مصائب زیادی را بر مردم این مناطق به خصوص شهر بصره تحمیل نمود.
«صاحب زنج، “سالار زنگیان” به سال دویست و پنجاه و پنج هجرى در ناحیه‏ فرات بصره ظهور کرد و خودش به یاوه نسب خویش را چنین بیان کرد که على بنـ محمد بن احمد بن عیسى بن زید بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام است و سیاهانى که به لایروبى و تخلیه قناتها و نمک رودخانه‏ها اشتغال داشتند همگى در بصره پیرو او شدند».
وی برای مشروعیت بخشیدن به قیام خود به دروغ نسب خود را به امام سجاد (علیه السلام) نسبت داده بود که برای پیشبردن امور خود از اعتبار و آبرویی که خاندان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در بین مردم داشتند سوء استفاده کرده و قیام خود را علوی جلوه دهد.
«کارهاى على بن محمد صاحب زنج دلالت بر این دارد که او از اعقاب ابو طالبـ و علوىـ نیست و حق با کسانى است که ادعاى او را در مورد نسبش نمى‏پذیرند، زیرا ظاهر احوال او و کارهاى او در مورد کشتن زنان و کودکان و پیرمردان فرتوت و بیمار نشان این است که او پیرو مذهب خوارج بوده است و روایت شده است که یک بار خطبه خواند و ضمن خطبه خود گفت: ” لا اله الا اللّه و اللّه اکبر اللّه اکبر لا حکم الا للّه” وانگهى ارتکاب گناهان را شرک مى‏دانست. برخى از مردم در مورد دین او هم طعنه زده و او را متهم به الحاد و زندیق بودن دانسته‏اند و از ظاهر کار او نیز همین گونه استنباط مى‏شود که در آغاز کار خود به جادوگرى و تنجیم و کار با اسطرلاب سرگرم بوده است».
لذا در حدیثى از امام حسن عسکرى علیه السّلام مى‌خوانیم:
«صاحبُ زنج لَیس‌َمِنّا أَهلَ البَیتِ؛ صاحب زنج از ما اهل بیت نیست».
در عین حال به دلیل شکاف طبقاتی زیاد بین این بردگان و مرفهین جامعه و شرایط سخت زندگی آنان که در مزارع و باغات و منازل با خدمات سخت و طاقت فرسا به کار مشغول بودند، خیلی زود جذب صاحب زنج شده و گروه گروه به وی می‌پیوستند. چرا که وی به آنان وعده می‌داد که مالکانشان را با اموالشان در اختیار انان قرار داده و از این زندگی اسفبار و مرارت آور رهایی خواهند یافت.و بدین سبب لشگر بسیار عظیمی فراهم شد.
هر چند که این شورش با این هدف و برای احقاق حقوق پابرهنگان جامعه انجام شده بود ولی بعدها از مسیر خود منحرف شد و با ظلم و ستم‌های بسیار زیاد زنگیان بر مردم ادامه یافت و خون‌های بیگناهان زیادی بر زمین ریخت و خرابی‌های بسیاری بر جای گذاشت که شرایط زندگی در بصره را برای اکثریت مردمان سخت و غیر قابل تحمل کرده بود. چرا که آنان در بصره به جنایت‌های وحشتناکی دست زده و به کشتار وحشیانه مردم پرداختند.«وی زمانی که دو سال پس از شروع قیامش وارد بصره شد، مسجد جامع و خانه‌هاى زیادى را به آتش کشاند و حتّى‌چهارپایان زیادی در آتش سوختند و شعله‌های آتش تمام شهر را فرا گرفت و در کوچه‌هاى‌ بصره جوى خون جارى شد».
«صاحب‌الزنج” بزرگ و کوچک و مرد و زن را مى‌کشت و اموال و وسایل آنها رامى‌سوزاند و خانه‌هایشان را خراب مى‌کرد و در یک مورد در بصره سیصدهزار نفر را به قتل رسانید و آنها که از این کشتار به بیابان‌ها فرار کردند مجبورشدند که از گوشت حیواناتى همچون سگ و موش و گربه تغذیه کنند و گاه‌گوشت انسان‌هاى مرده را مى‌خوردند».
زنگیان چنان مردم بصره را به سختی و رنج انداخته بودند و آنان را برای تهیه مایحتاج ضروری خود در مضیقه قرار داده بودند، که آن مردمان به خوردن مردار نزدیکانشان راضی بودند تا خود را که در اثر گرسنگی و کمبود آذوقه به سختی افتاده بودند، از مرگ نجات دهند.
«هر کس از مردم بصره که از این واقعه جان به سلامت برد خود را میان چاههاى خانه‏ها پنهان مى‏کرد. آنان شبها بیرون مى‏آمدند و سگ‌ها و گربه‏ها و موش‌ها را مى‏گرفتند و مى‏کشتند و مى‏خوردند تا آنکه آنها را تمام کردند و بر چیز دیگرى دسترسى نداشتند، ناچار هر گاه یکى از آنان مى‏مرد دیگران لاشه‏اش را مى‏خوردند و برخى در انتظار مرگ برخى دیگر بودند و هر کس مى‏توانست دوست خود را مى‏کشت و او را مى‏خورد، با این بدبختى آب آنان هم تمام شد. از قول زنى از زنان بصره نقل شده که مى‏گفته است: کنار زنى بودم که محتضر شده بود، خواهرش کنارش بود و مردم جمع شده و منتظر بودند تا بمیرد و گوشت‌هایش را بخورند، آن زن مى‏گفته است: هنوز کامل نمرده بود که ریختیم و گوشت‌هایش را قطعه قطعه کردیم و خوردیم. ما کنار آبشخور عیسى بن حرب بودیم که خواهرش آمد و در حالى که سر خواهر مرده‏اش را همراه داشت مى‏گریست.
یکى به او گفت: واى بر تو، چه شده است، چرا گریه مى‏کنى گفت: این گروه بر گرد خواهر محتضر من جمع شدند و نگذاشتند به طور کامل بمیرد و او را پاره پاره کردند و به من ظلم کردند و چیزى جز سرش را ندادند. معلوم شد او هم در مورد ستمى که دربارۀ ندادن گوشت خواهرش به او روا داشته‏اند مى‏گرید».
در ادامه، کار فتنه صاحب زنج به حدی بالا گرفت که دردسرهای زیادی برای دولت عباسی به وجود آورد و حتی نزدیک بود که طومار عباسیان را به هم بپیچد. و در جنگ‌های زیادی که با سرداران عباسی انجام داد با شکست دادن آنها تلفات و خسارات زیادی بر آنها تحمیل نمود و با تسلط بر قسمت‌هایی از عراق و ایران به مدت چهارده سال عباسیان را به زحمت انداخت.
«در نهایت “ابو احمد” معروف به “موفق” که برادر خلیفه عباسی بود با لشگر بزرگی که فراهم آورده بود و به وسیله ابزار و وسایل بسیار جنگی به مبارزه با زنگیان رفته و آنان را در جنگی سخت و فرسایشی و خونبار در سال دویست و هفتاد هجری شکست داد.صاحب زنج در این جنگ کشته شد و لشگریانش نیز پراکنده شده و بدین ترتیب یکی از سیاه ترین دوران تاریخی که مردمان بصره به خود دیده‌اند با خاموشی این فتنه به پایان رسید».

مطلب مرتبط :  

فصل پنجم:
نتایج و پیشنهادها

5.1. نتایج
همان طور که گذشت ابزارها, علل و آثار زیادی برای بلایا از کلام امام علی (علیه السلام) استفاده می‌شد و ایشان در جای جای این کتاب شریف و از زوایای مختلف به این موضوع پرداختند که در فصول مختلف این رساله به طور مشروح به آن پرداخته شد. اما آنچه که می‌توان از تمام این بیانات نتیجه گیری نمود به صورت ذیل ارائه می‌گردد.
1ـ فراگیری آزمون‌های الهی به طور کلی می‌توان گفت خداوند متعال کسی را در عالم خلقت بدون آزمایش و ابتلا رها نکرده است و همه مکلفین به نسبت مرتبه اعتقادی و عقولشان به بلایای الهی و آزمایشات دنیوی دچار می‌گردند و این سنت الهی است که قابل تغییر نمی‌باشد.
2ـ خداوند متعال انسان‌ها را به وسیله ابزار گوناگون می‌آزماید و به نسبت درجات انسانی هر شخصی به بلا و گرفتاری متناسب با خود گرفتار می‌شود. چنان که شیوه آزمون پیامبران و اولیای الهی با سایرین متفاوت و ابزار آزمون آنها با دیگران تفاوت داشته و در سطح غیر معصومین نیز این تفاوت‌ها در شیوه آزمون‌های الهی به چشم می‌خورد.
۳ـ برخی از بلایا و مصیبت‌ها هستند که علت‌های طبیعی دارند و نوع عملکرد انسان‌ها در پیدایش این‌گونه بلایا دخالتی نداشته و با اذن الهی انجام می‌گیرد همچون سیل, خشکسالی, جنسیت فرزند و … .
4ـ برخی از بلایا که بر انسان‌ها وارد می‌شود نتیجه و بازتاب عملکرد خود آنها می‌باشد و خود زمینه ساز وقوع این بلایا هستند که اکثر این بلایا به دلیل رفتار سوء یا ارتکاب گناه و دوری از خداوند به وقوع می‌پیوندد. به عنوان مثال فقر؛ ممکن است به دلیل سوء مدیریت مالی هر فردی ایجاد شود و یا برخی فتنه‌های اجتماعی نیز به دست برخی افراد سودجو و عدم بصیرت عوام که به آن دامن می‌زنند, ایجاد می‌گردد.
5ـ گروهی دیگر از بلایا نیز هستند که بدون دخالت انسان بر انسان وارد می‌شود و با هدف آزمایش از طرف خداوند متعال برای بندگان ایجاد می‌شود؛ مثل واجبات و محرمات و تکالیف الهی. این آزمایشات بر اساس جایگاه و ایمان هر شخصی متفاوت بوده و نوع آن نیز تفاوت دارد.
6ـ آثار فراوانی برای بلایا و آزمایش‌های الهی بیان شده است اما می‌توان مهمترین اثر این بلایا را برای انسان‌ها شناخت جوهره ی وجودی انسان‌ها دانست. چرا که در اثر این بلایا و تحمل سختی‌ها و شداید دنیا است که هر فردی به استعدادهای درونی خود پی برده و با بهره گیری از این توانایی‌ها و توانمندی‌های خدادادی برای پیشرفت خود و رسیدن به تکامل و در نتیجه به زندگی بهتر دنیوی و قرب الهی, از ان سود می‌برند.
7ـ فتنه‌ها, بلایای اجتماعی هستند که با برنامه ریزی برخی افراد سودجو و منفعت طلب, بصورت گروهی در جامعه ایجاد می‌شود چنان‌که انان برای رسیدن به اهداف خود از ابزارهای حق طلبانه و عوام فریبانه استفاده کرده و اغراض و اهداف باطل خود را دنبال می‌کنند. و این فتنه‌ها زمانی شدیدتر می‌شود که مردم عوام نیز به دلیل بی تدبیری و عدم درک صحیح وقایع به آن پیوسته و با همراهی کردن فتنه جویان, ناخواسته به اختلافات اجتماعی دامن زده و باعث گرفتاری‌های زیادی برای عموم مردم می‌شوند و چه بسا خون‌های بسیاری به ناحق در این وقایع ریخته شده و مردم آسیب‌های زیادی می‌بینند.
8ـ مهمترین راه برون رفت از فتنه‌های اجتماعی و یا به حداقل رساندن آسیب‌های آن, اینست که انسان به یک اگاهی و بصیرت نسبت به وقایع بوجود آمده؛ دست پیدا کند و خود را آلوده ی بازیهای سیاسی افراد سودجو نکند که این آگاهی و بصیرت جز با تمسک به کلام الهی و