بیت:، غم، دل، او،، چشم، صبح

محتشم دارد
خطر: 1- آنچه مایه هلاکت باشد. 2- بیم تلف شدن. 3- ارزش، شرف. (معین،1374)
محتشم: 1- توانا و بزرگ. 2- دارای خدم و حشم بسیار، باشکوه و جلال (معین،1374)
موازنه – ضعیف و قوی و گدا و محتشم تضاد
معنی بیت: این خطا است که شخصی ناتوان معشوقی توانا داشته باشد و همچنین گدائی که دوستی (همدمی) توانا و بزرگ دارد برایش ارزش است.
بیت3: ز تاب جان غمناکم، هوای دهر دارد تب ز آب چشم نمناکم، سرای خاک نم دارد
گرمای روزگار از گرمای دل خود دانسته و نمناکی خاک را به جهت اشک چشمان خود – آب چشم کنایه از اشک
معنی بیت: از پیچش و اضطراب جان غمگینم هوای روزگار تب دا و گرم است و به خاطر اشک چشمانم خاک زمین خیس و نمناک است.
بیت4: ز خوبان گر نگارم، بیش دارد حسن و زیبایی چه حاصل چون به بخت ما، وفا و مهر کم دارد
معنی بیت: اگر زیبایی معشوق من از همه زیبارویان بیشتر است برای من هیچ سودی ندارد زیرا در حق من مهربانی و وفاداری ندارد.
بیت5: بر انسان کز بر سیمینش، دارد شَعر چین بهره ز چینِ شَعر او، حظّی نسیم صبحدم دارد
بر: 1- سینه. 2- آغوش، کنار. (معین،1374)
سیمین: 1- نقره ای. 2- سفید، روشن. 3- خوب، ظریف. (معین،1374)
حظ: بهره، نصیب. ج. حظوظ. (معین،1374)
حظ و بهره مترادف
معنی بیت: بدن نقرهگون انسان از بوی خوش زلف بهره میگیرد، از چین و شکن زلف او نسیم سپیده دم بهره و نصیبی دارد.
بیت6: نه بیند خسته جانی، کس به روز من بدورانها که از جانان جفا روزی، و از دوران ستم دارد
خسته جان: غمگین. دلتنگ. ناشاد. ملول. غمناک. غصه دار. غمدار. غم زده. (دهخدا،1377)
معنی بیت: هیچ کس چون من در جهان غم زدهای را نبیند که هم از معشوق بی وفایی دیده است و هم روزگار به او ظلم کرده است.
بیت7: دل با اضطراب لطف، هیچ امیّد تسکینی اگر دارد زلطف خواجهی صاحب کرم دارد
اضطراب: پریشان حال شدن. آشفتگی، بی تابی. (معین،1374)
تسکین: آرام کردن، ساکن کردن. (دهخدا،1377)
صاحب کرم: بخشنده. خداوند کرم (دهخدا،1377)
معنی بیت: دل پریشان و آشفته لطف اگر هم امید آرامشی دارد به سبب لطفی است که خواجه بخشنده دارد.

غزل93

.1
تا با تو دل اتّصال دارد
از صحبت تن ملال دارد
.2
دم بی غم تو زدن حرامست
گر خون دلم حلال دارد
.3
آنکش به تو گفت و گوست با خلق
کی خاطر قیل و قال دارد
.4
پیشش همه نقشها خیال است
تا نقش تو در خیال دارد
.5
دانی که ز غم که فارغست آنک
از عشق فراغ بال دارد
.6
حال دل خسته آن شناسد
کو هم دل خسته حال دارد
.7
دریاب کز آرزوی تو لطف
از ناله تنی چو نال دارد
وزن شعر: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بیت2: دم بی غم تو زدن حرامست گر خون دلم حلال دارد
معنی بیت: نفس کشیدن بی غم تو حرام است. اگر بی غم تو نفس بکشم خون دلم را ریختن حلال میشود.
بیت3: آنکش به تو گفت و گوست با خلق کی خاطر قیل و قال دارد
قیل و قال: 1- گفت و شنید، مباحثه. 2- سر و صدا، جنجال. (معین،1374)
معنی بیت: آن کسی که همدم توست و با تو گفت و گو دارد کی اندیشه گفت و شنید با مردم را دارد.
بیت4: پیشش همه نقشها خیال است تا نقش تو در خیال دارد
معنی بیت: تا وقتی که صورت تو در خیال عاشق نقش بسته است صورتهای دیگر در نظرش گمان و وهم است.
بیت5:
فراغ بال: آسودگی خاطر. آسایش و راحتی خیال (دهخدا،1377)
بیت7: دریاب کز آرزوی تو لطف از ناله تنی چو نال دارد
نال: 1- نی باریک. 2- قلم نویسندگی. (معین،1374)
خود را از لحاظ لاغری به نی تشبیه کرده – ناله و نال جناس مذیل
معنی بیت: لطف را درک کن و به او توجه کن زیرا از شوق و اشتیاق رسیدن به تو بس که ناله و زاری سر داده است تنش چون نی باریک شده است. (ضعیف شده است)

غزل94

.1
ز زلف یار هر تاری، دل یاری دگر دارد
به هر جانب به جان زلفش، خریداری دگر دارد
.2
به جعد عنبرین او، چه ماند مشک تاتاری
که در هر تار و چینی، چین و تاتاری دگر دارد
.3
بنامیزد که دارد روز بازاری چنان زلفش
که اندر دلبری هر روز، بازاری دگر دارد
.4
مرا بود و دلی، دل رفت با دلدار تا اکنون
نه دل دارد رهی در بر، نه دلداری دگر دارد
.5
بدینسان کز غم یارم من دلخسته بار غم
ز کار غم کیم آخر غم کاری دگر دارد
.6
مرا خون گشت دل، صد بار در راه هوای او
دهد جان تا ستاند کام، این باری دگر دارد
.7
نجویم جز درش جائی، گر او جائی دگر جوید
ندارم غیر او یاری، گر او یاری دگر دارد
.8
لطایف در سخن بسیار دارند، اهل این صنعت
به شرح و بسط امّا لطف، گفتاری دگر دارد
وزن شعر: مفاعلین مفاعلین مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیت1: ز زلف یار هر تاری، دل یاری دگر دارد به هر جانب به جان زلفش، خریداری دگر دارد
معنی بیت: در هر تاری از زلف یار، دل عاشقی گرفتار است و زلفش از هر سو جانهای خریداران دیگری را گرفتار خود دارد.
بیت2: به جعد عنبرین او، چه ماند مشک تاتاری که در هر تار و چینی، چین و تاتاری دگر دارد
جعد: موی پیچیده، موی تاب- دار. (معین،1374)
عنبرین: منسوب به عنبر. عنبری. آلوده به عنبر. معطر و خوشبو و یا مشکی و سیاه چون عنبر (دهخدا،1377)
معنی بیت: کی مشک تاتار تو به پای جعد خوشبوی او که در هر چین و شکن خود چین و تاتاری دیگری دارد میرسد.
بیت3: بنامیزد که دارد روز بازاری چنان زلفش که اندر دلبری هر روز، بازاری دگر دارد
بنامیزد: این کلمهی بزرگ تیمناً برای دفع چشم بد استعمال کنند و بعضی گویند در محل تعجب و قسم آرند، بسبب کثرت استعمال کسرهی اضافت را حذف کردند. بلکه الف ایزد هم در رسم الخط ننویسند. بنام ایزد. چشم بد دور. چشم زخم مباد. ماشاء اﷲ. (دهخدا،1377)
روز بازار: رونق کار و بار و گرمی بازار. رواج و رونق. رونق بازار وگرمی خریدار. وقت رونق و رواج . گرمی و رواج بازار. (دهخدا،1377)
روز بازار جناس تام
معنی بیت: ماشاء الله زلفش چنان گرمی بازاری دارد، که در دلربایی هر روز رواج و گرمی تازهای دارد.
بیت5: بدینسان کز غم یارم من دلخسته بار غم ز کار غم کیم آخر غم کاری دگر دارد
معنی بیت: به این طریق که من آزرده با غم دوست همراهم و بار غم او را بر دوش میکشم. با وجود غم او آخر کی میتوانم غم انجام دادن کاری دیگر را داشته باشم و کار دیگری انجام دهم.
بیت6: مرا خون گشت دل، صد بار در راه هوای او دهد جان تا ستاند کام، این باری دگر دارد
استفهام انکاری
معنی بیت: دل من در راه رسیدن به او صد بار خون شده است. و برای رسیدن به مراد و مقصود جان خود را فدا میکند چون جز جان چیز دیگری ندارد.
بیت8: لطایف در سخن بسیار دارند، اهل این صنعت به شرح و بسط امّا لطف، گفتاری دگر دارد
معنی بیت: اهل این حرفه نکتههای جالبی در سخنان خود دارند با توضیح و تفسیر اما لطف سخن دیگری دارد.

غزل95

.1
بویی که باد جانفزا، از کوی جانان آورد
در تن چو انفاس مسیح اموات را جان آورد
.2
نزدیک عاشق نفحهای، کارد صبا از کوی دوست
نامیترست از تحفهای، کز روضه رضوان آورد
.3
مؤمن به قید عشق او گر افتد، از دین بگذرد
کافر به اعجاز رخش، گر بیند ایمان آورد
.4
سر چون پیاده پیش او، بازند فرزینان همه
آن شه به اسب پیل تن، چون رخ به میدان آورد
.5
گرد هوا را تا بلاش، انگیزد از خاک تنم
با آب چشم و تاب دل، هر جا و طوفان آورد
.6
در بوستان دلبری، رنگ گل رخسار او
بلبل صفت، مشتاق را، در شور و افغان آورد
.7
از جام لعل آن پسر، گر محتسب یابد خبر
با جام و با پیمانه سر، در سلک پیمان آورد
.8
از رنگ رویم روی او، رنگ دل افکاری برد
درد دلم را بوی او، اسباب درمان آورد
وزن شعر: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
اشاره به معشوق مذکر دارد.
بیت1:
جانفزا: مفرح. مروح. نشاطآورنده. جان فزاینده. جان فزای. رجوع به جان فزای شود (دهخدا،1377)
بیت2: نزدیک عاشق نفحهای، کارد صبا از کوی دوست نامیترست از تحفهای، کز روضه رضوان آورد
نفحه: یک بار وزیدن باد. ج . نفحات. (معین،1374)
تحفه: هدیه، ارمغان. (معین،1374)
رضوان: بهشت، نگهبان بهشت. (معین،1374)
معنی بیت: در نزد عاشق بویی که صبا از کوی معشوق می آورد از هدیهای که نگهبان بهشت، از بهشت بیاورد نامدارتر است.
بیت3: مؤمن به قید عشق او گر افتد، از دین بگذرد کافر به اعجاز رخش، گر بیند ایمان آورد
معنی بیت: اگر مؤمن به بند عشق او گرفتار شود از دین میگذرد و اگر کافر معجزه رخ او را ببیند ایمان آورده و دیندار میشود.
بیت4: سر چون پیاده پیش او، بازند فرزینان همه آن شه به اسب پیل تن، چون رخ به میدان آورد
پیاده: 1- کسی که با پای راه می رود و سواره نیست. 2- بخشی از ارتش که سواره نیستند. 3- یکی از مهره های شطرنج. (معین،1374)
فرزین: مهره وزیر در بازی شطرنج. (معین،1374)
پیل تن: عظیم الجثه، زورمند. (معین،1374)
رخ: یکی از مهره های شطرنج که به شکل برج است. (معین،1374)
میدان: 1- پهنه زمین، عرصه. 2- زمین یا محوطه بازی و مسابقه. (معین،1374)
استفاده از اصطلاحات بازی شطرنج مراعات النظیر– سرباختن کنایه از: جان دادن – شه استعاره از: معشوق – رخ ایهام تناسب
معنی بیت: اگر معشوق به میدان بیاید و رویش را بنماید. وزیران چون افراد پیاده و عامی در پیش او سرشان را فدا میکنند.
بیت5: گرد هوا را تا بلاش، انگیزد از خاک تنم با آب چشم و تاب دل، هر جا و طوفان آورد
آب چشم کنایه از: اشک
معنی بیت: تا بلای عشق او از خا ک تنم گرد برانگیزد و مرا نابود سازد با اشک چشم و حرارت دل طوفان به پا میکنم.
بیت6: در بوستان دلبری، رنگ گل رخسار او بلبل صفت، مشتاق را، در شور و افغان آورد
معنی بیت: در باغ دلبری رنگ سرخ و چون گل رخسار او (چهرهی زیبای او) عاشق آرزومند را همچون بلبل که، با دیدن گل نغمه سرایی میکند به فریاد و غوغا وا میدارد.
بیت7: از جام لعل آن پسر، گر محتسب یابد خبر با جام و با پیمانه سر، در سلک پیمان آورد
جام لعل کنایه از: لب – لب در سرخی به لعل تشبیه شده – پسر کنایه از: ساقی
معنی بیت: اگر محتسب از لب سرخ آن پسر آگاهی یابد. به وسیله جام و شراب سر در سلک پیمان میآورد.
بیت8: از رنگ رویم روی او، رنگ دل افکاری برد درد دلم را بوی او، اسباب درمان آورد
معنی بیت: چهره او رنگ آزرده دلی را از صورتم پاک کرد. و امید وصال او سبب درمان درد دل من میشود.

غزل96

.1
چون صبح ز کوه، سر برآورد
هنگام صبوح، سر برآورد
.2
مریخ سحر و18 سپیده دم، دم
بر وفق دم سحر، برآورد
.3
شد موذن بزمِ دُرد نوشان
بانگ ندی از جگر، برآورد
.4
در موسم گل، ز لعل لاله
کوه از طرفِ کمر، برآورد
.5
مه برد فرود، طاس سیمین
خورشید، چو طشت زر، برآورد
.6
هرجا خس و خار خشک، در باغ
بشکوفه و برگ تر، برآورد
.7
پیلان گهر کش، ابر نوروز
از قلزم باختر، برآورد
وزن شعر: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بیت1: چون صبح ز کوه، سر برآورد هنگام صبوح، سر برآورد
صبوح: بامدادی از شیر و شراب و مانند آن، خلاف غبوق. شرابی که بوقت بامداد خورده میشود، ضد غبوق که بوقت شام خورند. آن شراب که از پس صبح خورند. شرب در صبح. شرابی که بامداد خورند. (دهخدا،1377)
صبح مجاز از: خورشید
معنی بیت: چون خورشید از پشت کوه طلوع کرد، هنگام صبوح رسید.
بیت2و3: مریخ سحر و سپیده دم، دم بر وفق دم سحر، برآورد
شد موذن بزمِ دُرد نوشان بانگ ندی از جگر، برآورد
مریخ: بهرام، چهارمین سیاره از منظومه شمسی. (معین،1374)
سحر: پیش از صبح، سپیده – دم (معین،1374)
سپیده دم: سحرگاه و دم صبح صادق. گاه طلوع صبح صادق و دمیدن سپیده. صبح صادق. سحر. فلق. مُغْرَب. (دهخدا،1377)
وفق: سازگاری، مناسبت (معین،1374)
معنی بیت: مریخ هر سحر و صبح صادق، سازگار با نفس صبح نفس کشید و برای جشن شراب خواران چون مؤذنی شد و فریاد از جگر سر داد.
بیت4: در موسم گل، ز لعل لاله کوه از طرفِ کمر، برآورد
موسم گل کنایه از: فصل بهار – لاله از نظر سرخی به لعل تشبیه شده
معنی بیت: در فصل بهار گل لاله دور تا دور کوه چون کمربندی از لعل سرخ کشیده شد.
بیت5: مه برد فرود، طاس سیمین خورشید، چو طشت زر، برآورد
طاس: 1- طشت بزرگ. 2- ظرفی که در حمام برای استفاده از آب به کار برند. 3- پیاله، ساغر. (معین،1374)
سیمین: 1- نقره ای. 2- سفید، روشن. 3- خوب، ظریف. (معین،1374)
طشت زر: معروف اس

]]>