باشد.
3- ناهنجار، بی جهت، نامشروع یا نامتناسب باشد (یا چیزی که چنین تلقی گردد).
در مورد روش های مصاحبه و مشاهدات بالینی، شخصیت ضد اجتماعی را می توان حداقل به سه سنخ متفاوت تقسیم کرد (که لزوما فراگیر و رد کننده همدیگر نیستند). این سنخ ها مشتمل است بر جامعه ستیز واضح51، جامعه ستیز زرنگ52، و جامعه ستیز رنجور53 این سه سنخ کم و بیش متفاوت هستند و ذیلا به توصیف آن ها می پردارزیم.
جامعه ستیز واضح- از نظر تشخیصی، شخصیت ضد اجتماعی واضح را آسانتر از انواع دیگر می توان شناخت. چنین مواردی معمولا از دادگاه یا توسط وکیل معرفی می شوند وندرتا خودشان مراجعه می نمایند. از این نظر اصطلاح واضح در مورد آنان بکار رفته است که تطبیق ملاک های DSM- III-R برای چنین مواردی آسان است. بیمار ممکن است اظهار کند که دچار مخمصه قانونی است و می خواهد بداند آیا اهل فن بهداشت روانی می توانند در بیرون آمدن او از این وضع دشوار به وی کمک کنند یا خیر. هر چند ممکن است بیمار موضوع را در ابتدا با این صراحت ابراز نکند، اما بالاخره اصل قضیه برای درمانگر روشن می شود و بیمار نیز آن را انکار نمی کند؛ در واقع شخص با روراستی در خواست کمک می نماید.
جامعه ستیز زرنگ- جامعه ستیز زرنگ بطور تیپیک با «مساله ای روانشناختی» که وی را ناراحت می کند رجوع می نماید. من مواردی را دیده ام که شخص ادعا می کرد «صداهائی» می شنود. معهذا تحقیق دقیق تجربه فرد در این موارد نشان می دهد که همسانی درونی و اعتبار این دوره قابل اعتماد نیست (مثلا، صداها نه ماهیت ترساننده دارند، نه به خارج ربط داده می شوند، و نه با الگوی بالینی مشخص هماهنگ هستند). رمز چنین مواردی این است که شکل بالینی یک سندرم احتمالی سطحی از آب در می آید. در چنین مواردی، معمولا جامعه ستیز سعی می کند کاری کند که درمانگر او را در رهائی از مساله ای خاص کمک نماید. غالبا چنین مساله ای یک مشکل قانونی است، اما لزوما همیشه اینطور نیست (مثلا، ممکن است شخص برای «دفع شر» همسرش بدنبال کمک آمده باشد).
جامعه ستیز رنجور- شخصیت ضد اجتماعی رنجور کسی است که ملاک های DSM-III-R را دارد، اما علاوه بر آن واقعا در رنج و عذاب هم هست. مثلا یک عضو پیشین Hells Angel ، که هم از نظر سابقه و هم بررسی مقطعی واجد ملاک های DSM-III-R بود، برای انواعی از مسائل طبی قابل توجه (مثل، آمفیزم، بیماری عصبی) که موجب درد و ناراحتی او بود در بیمارستان بستری گردید. لازم بود بیمار سیگار خود را ترک کند، الکل و سایر مواد اعتیاد آور را که موجب وخامت وضع او می گردید کنار بگذارد. او واقعا در نتیجه وضع دشواری که داشت افسرده بود. این دقیقا همان اختلال شخصیت ضد اجتماعی است که صرفنظر کردن از چنین افرادی به عنوان «غیر قابل درمان بدلیل جامعه ستیز بودن» مطمئنا رفتاری انسانی نخواهد بود. ملاک های تشخیص این موارد است. سن موقع تشخیص گذاری حداقل 18 ساله. قرائن اختلال منش که قبل از 15 سالگی شروع شده و با سابقه حداقل 3 تا از خصوصیات زیر یا بیشتر از آن مشخص بوده است:
فرار مکرر از مدرسه، فرار شبانه از منزل ضمن زندگی با والدین یا جانشین آن ها، حداقل دو بار (یا یک بار فرار بی برگشت)، شروع کننده نزاع در اکثر موارد، استفاده از اسلحه در بیش از یک نزاع، مجبور ساختن فردی دیگر به فعالیت جنسی با او، بیرحمی و خشونت نسبت به حیوانات،، بیرحمی و خشونت نسبت به افراد دیگر، تخریب عمدی اموال (غیر از آتش افروزی)، اقدام به ایجاد حریق عمدی، دروغگوئی مکرر (غیر از مواردی که برای فرار از آسیب جسمی و سوء استفاده جنسی بوده است). دزدی بدون رویا روئی با صاحب جنس در بیش از یک موارد (از جمله جعل اسناد)، الگوی رفتاری غیر مسئولانه و ضد اجتماعی از 15 سالگی به بعد، که حداقل با چهار تا از خصوصیات زیر مشخص بوده است: ناتوانی برای حفظ رفتار شغلی با ثبات، که با هر یک از خصوصیات زیر مشخص می گردد (از جمله رفتار مشابه در زمینه تحصیلی، اگر بیمار مشغول تحصیل است).
بیکاری به مدت 6 ماه در ضمن 5 سال که ضمن آن کار فراهم بوده و انتظار می رفته است که بیمار کار کند. غیبت مکرر از کار بدون بیماری قابل توضیح خود شخص یا اعضاء خانواده ترک چندین شغل بدون طرح های واقعگرایانه برای مشاغل دیگر. ناتوانی برای سازش با موازین اجتماعی در ارتباط با رفتار قانونی، که با اعمال ضد اجتماعی مکرر مستوجب دستگیری (خواه دستگیر شده باشد و خواه خیر)، مثل تخریب اموال، ایجاد مزاحمت، دزدی و اشتغال به مشاغل غیر قانونی، مشخص می گردد.
تحریک پذیری و پرخاشگری، که با نزاع ها و تهاجم های مکرر فیزیکی (بدون رابطه با شغل یا لزوم دفاع از خود و دیگری)، از جمله کتک زدن همسر و فرزند، قصور مکرر در به جا آوردن مسئولیت های مالی، که با عدم پرداخت بدهی ها یا نفقه همسر و فرزند و سایر وابستگان بطور منظم، مشخص می گردد.
عدم طرحریزی قبلی یا رفتارهای خلق الساعه، که با یک یا هر دو خصوصیت زیر مشخص می گردد:
مسافرت از جائی به جای دیگر بدون این که ترتیب قبلی برای شغلی داده شود، یا هدف روشنی از مسافرت و طول مسافرت وجود داشته باشد. فقدان آدرس معین به مدت یک ماه یا بیشتر. ارزش قائل نشدن برای حقیقت؛ بطوری که با دروغگوئی مکرر، استفاده از نام های غیر واقعی، یا «گوش بری» برای نفع و لذت شخصی مشخص می گردد.
بی احتیاطی در مورد سلامتی خود و دیگران، بطوری که با رانندگی در حال مستی و سرعت غیر مجاز در دفعات مکرر مشخص می گردد. در صورت پدر و مادر یا قیم بودن، فقدان عملکرد به عنوان یک شخص مسئول که با توجه به وجود یک یا چند تا از خصوصیات زیر مشخص می شود:
سوء تغذیه فرزند، بیماری فرزند به علت فقدان حداقل مراقبت بهداشتی، وابستگی کودک به همسایه ها یا بستگان غیر مقیم برای خوراک و مسکن. اتلاف مکرر پولی که باید صرف ضروریات خانواده می شد، یا تلف کردن اموال شخصی. هرگز بیش از یک سال وضعیت تک همسری کامل حفظ نشده است.
فقدان احساس پشیمانی (در آزار دادن دیگران، بدزفتاری یا دزدی از کسی دیگر خود را محق می داند). وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اسکیزوفرنی یا دوره های مانی نبوده است.
درمانگر گزارش های مبهم بیمار را نیز نباید بدون توضیح کافی بپذیرد، با عملیاتی کردن هر چه بیشتر شکایات و تجربیات بیمار، امکان بیشتری هست که درمانگر مشکلات واقعی بیمار را دریابد. درگیری قانونی بیمار به این معنی نیست که درمانگر باید او را طرد کند، بلکه وقتی برای متخصص روشن است که بیمار دروغ می گوید، به نفع بیمار است که درمانگر با روراستی صمیمانه و با حالتی پذیرا از او بخواهد که حقیقت را بگوید. به این طریق درمانگر می تواند فضائی از حقیقت و راستی را از طریق ابزار صداقت و تفاهم بوجود آورد54. تحلیل سابقه قانونی بیمار اهمیت فوق العاده دارد چرا که معاینه مقطعی ممکن است از گشودن مسائل بسیار مهم درماند. برای مقاصد تشخیصی توجه به سابقه مدرسه گریزی، تعلیق از مدرسه، یا دزدی در دوره کودکی یا اوان نوجوانی ضروری است برای کسب این اطلاعات، درمانگر باید سوالات کلی بپرسد: «آیا هرگز مشکلات قانونی داشته اید؟» ، «در مورد استفاده از کارت های اعتباری چیزی دارید که به من بگوئید؟ برخلاف شخصیت اسکیزوئید، شخصیت ضد اجتماعی معمولا مصاحبه ای برانگیزنده و هیجان آور ارائه می کند. در ابتدا، درمانگر باید تمام محرک هائی را که موجب آشکار شدن خشم در بیمار می گردند شناسائی نماید، در صورت امکان باید از محرک های زنده استفاده کرد. هر چند معادل های تصوری این محرک ها نیز می توانند مفید باشند. پس از تنظیم سلسله مراتب، پاسخی رقیب مثل تمدد ماهیچه ای عمیق با ایجاد حواسپرتی باید به بیمار یاد داده شده و بکار بسته شود.
وقتی پاسخ هائی که باید با خشم مقابله کنند مشخص گردید و سلسله مراتب مناسب طرحریزی شد، مداوای خشم را می توان شروع کرد. ابتدا، ماده ای که در پائین ترین سطح سلسله مراتب قرار دارد، ارائه شده و از بیمار خواسته می شود که به محض احساس خشم، مهم نیست که چقدر خفیف بوده باشد، به درمانگر علامت بدهد تا وی بیمار را به برانگیختن پاسخ رقیب راهنمائی کند. وقتی خشم بطور موفقیت آمیز سرکوب شد بیمار متقابلا به درمانگر علامت می دهد. این روش تا آخر سلسله مراتب ادامه می یابد.
پیشرفت در مداوای خشم را می توان با چندین شاخص ارزیابی نمود. اول، درمانگر باید مدت زمانی را که بین ارائه محرک خشم و علامت پاسخ خشم اولیه طول می کشد اندازه گیری نماید. با پیشرفت درمان، زمان نهفتگی باید افزایش یابد زمانی را که لازم است خشم پس از لارائه محرک خشمگین کننده و حصول موفقیت آمیز یک واکنش ابتدائی، از بین برود اندازه گیری نماید. در کوشش های علمی، زمان لازم برای دفع خشم باید کاهش یابد. سوم، پیشرفت در سلسله مراتب شاخص دیگری از موفقیت در مداوای خشم است. بالاخره، گزارش ها در مورد سایر مسائل که ثانوی بر مشکلات مربوط به خشم فرمول بندی شده اند باید حاکی از بهبود باشند.
آموزش کنترل تکانه: ایجاد کنترول تکانه به روشی مشابه با آنچه در مورد مداوای خشم بکار می رود صورت می گیرد. سلسله مراتبی طرحریزی شده و پاسخ های رقیب به بیمار آموخته می شود که در مقابل انگیزه های رفتار تکانشی از آن ها استفاده کند. متغیر وابسته عمده توانائی بیمار برای به تعویق انداختن انگیزه اقدام روی تکانه است. ضمن درمان، درمانگر انگیزه ای برای رفتار تکانشی ایجاد می کند و بیمار تدابیری بکار می بندد که اقدام روی تکانه را با دوره های زمانی فزاینده به تعویق اندازد. یک ماده سطح پائین سلسله مراتب در موردی خاص ممکن است از بیمار بخواهد که پاسخ به یک مساله ساده ریاضی را برای دوره های زمانی فزاینده به تعویق اندازد. در ماده ای سطح بالا ممکن است از فرد خواسته شود، که «سیگار مورد علاقه» خود را که پس از شام ضمن نوشیدن یک فنجان قهوه دود می کند، در عین حال که همان برنامه تکرار می شود بطور پیشرونده به تعویق اندازد. رایج ترین پاسخ های رقیب به ایجاد حواس پرتی تدریجی موبوط می گردند. عوامل منحرف کننده توجه را می توان به انواع درونی و برونی طبقه بندی نمود. در روش ایجاد حواس پرتی درونی بیمار شناخت هائی را درخود ایجاد می کند (تصور می کند) که با انگیزه اقدام تکانشی ناهمساز است. مثلا، ممکن است بیمار به تمرین جدول ضرب یا شمارش به پردازد، آواز بخواند، یا بطور سیستماتیک خصوصیات محیط خود را توصیف کند، به استثناء نشانه هائی که انگیزه اقدام تکانشی را آشکار کرده است. عبارات مشوق نفس در فاصله این فعالیت ها، نظیر «می توانم از عهده اش برآیم، ببین چقدر خوب انجام می دهم» نیز می تواند مفید باشد. روش های ایجاد حواس پرتی برونی مستلزم این است که بیمار چیزی را در محیط بلافصل خود تغییر دهد که توجه او را جلب نماید. روشن کردن رادیو و تلویزیون یا مطالعه یک کتاب می تواند چنین فعالیتی باشد. طیف فعالیت برای ایجاد حواس پرتی به ابتکار بیمار و درمانگر واگذار می شود. شاخص های بهبود شبیه شاخص های مداوای خشم و اضطراب است55.
اگر بخواهیم در مجموع یک تعریف ساده از خشونت در درون خانواده ارائه دهیم که شاید در جامعه هم همان معنا را بدهد، باید بگوییم فردی که در خانواده دارای اقتدار است؛ حالا آن اقتدار هم می تواند جسمانی، مالی، اجتماعی، عاطفی باشد، که آن هم انواع مختلفی دارد، از این اقتدار استفاده می کند تا دیگری را به انجام کاری در جهت تمایل خود وادار کند؛ هرچند این کار برخلاف میل فرد باشد. بنابراین اگر این تعریف را خیلی گسترده در نظر بگیریم، می بینیم که از طریق کتک زدن می شود.56
پرخاشگری انسانی هیجانی است که به رغم طنین منفی آن، از لحاظ آماری نابهنجار نیست و بخش عمده آن نیز غیرقانونی به حساب نمی آید چرا که جرایم خشونت آمیز تنها بخش کوچکی از این پدیده را تشکیل می دهند. بنابراین به نظر می رسد که برای درک رفتار خشونت آمیز فردی باید جایگاه آن را در چهار چوب پرخاشگری به عنوان یک رفتار روزمره مشخص کرد. اما شاید بهتر باشد که قبل از ارائه تعریفی مناسب برای اصطلاح اخیر، دو ریخت متفاوت آن یعنی «پرخاشگری خصمانه» و «پرخاشگری ابزاری» ازیکدیگر متمایز شوند. برای نخستین بار فشباخ (1964) این دو ریخت پرخاشگری را با در نظر گرفتن هدفها و فوایدی که برای فرد پرخاشگر دارند از یکدیگر متمایز کرد.
الف- پرخاشگری خصمانه57: که شامل بسیاری از قتلها، تجاوزها یا دیگر جرایم خشونت آمیز است در پاسخ به شرایط خشم انگیز مانند شنیدن ناسزا، حمله های جسمانی یا شکستهای شخصی برانگیخته می شود. در چنین مواردی هدف پرخاشگر آسیب رساندن به قربانی است. پرخاشگری خصمانه که با بروز حالت برپایی ناشی از برخی از محرکها و بخصوص محرکهای به یاد آورندۀ حمله یا ناکامی مشخص می شود سازمان یافتگی رفتاری را از هم می پاشد.
ب- پرخاشگری ابزاری58: با رقابت و میل به دستیابی به برخی از اشیا یا منزلت فرد دیگر آغاز می شود و فرد پرخاشگر کوشش می کند تا به آنچه مورد تمایل اوست دست یابد. معمولا” در این گونه موارد، قصد صدمه زدن به دیگری وجود ندارد اما اگر کسی مانعی در راه هدف فردی که قصد ارتکاب عمل را دارد ایجاد کند، خود را مجبور می بیند تا به او آسیب رساند یا آنکه از هدف خود صرف نظر نماید.
در متون مختلف، اصطلاحات پرخاشگری، خشونت و حتی خشونت مجرمانه گاهی با معانی متفاوت و

مطلب مرتبط :   دیپلماسی، فرهنگ، فرهنگی،، مخاطبان، سیاست، تاثیرگذاری