ه کل جمعیت به معنای وجود یک پیوستگی علّی بین اختلال روانی و عمل مجرمانه تلقی کرد بلکه این فراوانی را به علل دیگر نیز نسبت دادنى است:
• اختلالهای روانی می تواند مهارتهای فرد در ارتکاب جرم را کاهش دهد و موجب شوند تا به سهولت دستگیر شوند.
• نیروی انتظامی تمایل بیشتری برای متهم کردن مبتلایان به اختلالهای روانی دارد حتی اگر با هدف برخورد دار کردن آنها از یک درمان گری باشد.
• قضات با سختگیری کمتری حکم به محکومیت این افراد می دهد.
اگر چه پژوهشگران دیگری نیز به این نتیجه رسیده اند که احتمال دستگیری مجرمانی که دارای اختلال روانی هستند به مراتب بیش از آنهای دیگر است اما این نکته نیز باید گفته شود که وجود اختلال روانی در یک زندانی الزاما” به معنای آن نیست که اختلال به هنگام ارتکاب جرم نیز وجود داشته است. بی تردید، زندانها محیط مطبوعی نیستند و می توانند باعث اختلالهایی شوند که پیشتر وجود نداشته اند بنابراین حتی اگر بیشتر بودن فراوانی اختلالهای روانی در زندانیان را نیز بپذیریم باز هم این مسئله پابرجا می ماند که آیا اختلالهای روانی قبل از زندانی شدن وجود داشته اند یا آنکه پیامد آن هستند؟
این احتمال وجود دارد که شرایط زندان بر حالتهای روانی تاثیر منفی داشته باشد و اختلال روانی پس از زندانی شدن بروز کند در حالی که چنین نکته ای در پژوهشها منعکس نشده است. از سوی دیگر، این پرسش نیز مطرح است که چرا در شرایط مشابه تمامی افراد چنین مشکلاتی را نشان نمی دهد؟
بنابراین، نه تنها باید عوامل موثر بر شیوه های مقابلۀ مجرمان با مشکلات بررسی شود بلکه باید این احتمال نیز در نظر گرفته شود که فزونی اختلالهای روانی در زندانیان بیش از آنکه بر وجود رابطۀ جرم با اختلال روانی صحه گذارد می تواند ناشی از تاثیر جو زندانها باشد23.
یک راه حل دیگر برای تعیین ارتباط بین اختلال روانی با ارتکاب جرم، معکوس کردن راهبرد پیشین و تعیین فروانی جرم در گروههای بیماران روانی است. مروری بر پژوهشهای انجام شده در این قلمرو، یافته های جالبی را برجسته می سازد:
اول آنکه تفاوت آشکاری بین نتایج پژوهشهای پیشین و اخیر دیده می شود. در نخستین پژوهشها محققان به این نتیجه رسیده بودند که سطوح رفتارهای مجرمانه در بیماران روانی و کل جمعیت یکسان است. در حالی که پژوهشگران اخیر، بیان کرده اند که احتمال ارتکاب جرم به وسیلۀ بیماران روانی بیشتر است. با این حال چنین نتیجه گیری مستلزم تصریح معنای جرم است. چون فراوانی برخی از جرایمی که معمولا” خشونت آمیز هم نیستند، در بیماران روانی و کل جمعیت یکسان است در حالی که سرقت و تجاوز جنسی با فراوانی بیشتری در بیماران روانی مشاهده می شود. معهذا برخلاف نتایج پژوهشهایی که در آمریکا انجام شده اند، پژوهشگران اروپایی به فراوانی بسیار کمتری از جرایم وخیم در نمونه هایی از بیماران روانی مجرم دست یافته اند. این تغییر پذیری را می توان به این امر نسبت داد که هر اندازه قوانین قضایی استفاده از تسهیلات بیمارستانی را برای افرادی که دارای رفتارهای انحراف آمیز و مجرمانه هستند، بیشتر توصیه کنند فراوانی تعداد مجرمان در بیماران روانی بستری شده نیز افزایش می یابد و در نتیجه بیشتر بودن فراوانی جرم در این گروه از بیماران روانی بستری شده نیز افزایش می یابد . و در نتیجه بیشتر بودن فراوانی جرم در این گروه از بیماران روانی پیامد تعداد مجرمان در بیماران روانی بستری شده نیز وجود تعداد زیاد مجرمان در جمعیت کوچک بیماران روانی خواهد بود. بنابراین ، این احتمال وجود دارد که بیماران روانی بستری شده معرف جامعۀ کلی بیماران روانی نباشند و در هم شدگی هایی بین سه عامل اختلال روانی، جرم و بستری شدن به وجود آید. عواملی که ارتباط بین آنها می تواند جنبه علّی یا همبستگی داشته باشد. در حال حاضر، پاسخ به این مساله امکان پذیر نیست و برمبنای پژوهشهای انجام شده در مورد فراوانی بیماریهای روانی در بین مجرمان و فراوانی جرم در بیماران روانی، می توان نتیجه گرفت که ارتباط بین اختلال روانی و جرم هنوز مبهم است24.
مستقل بودن تغییر پذیری جرائم و اختلالهای روانی، مانع همپوشی بخشی از پراکندگی آنها نمی شود با توجه به این نکته که فروانی متراکم جرائم در گسترۀ زندگی، در مردان بیش از 40% و در زنان 14% است.(فارینگتن 1981) و همچنین بدین علت که بیش از 10% از کل جمعیت در خلال زندگی خود به مراکز تخصصی مراجعه کرده یا ارجاع داده می شوند، پس بدون وجود یک رابطۀ کلی نیز می توان وجود هر دو مشکل را در برخی از افراد مشاهده کرد. بنابراین فقدان رابطه در سطح کلی مانعی در راه وجود روابط معنادار در سطح فردی ایجاد نمی کند و با در نظر گرفتن عدم تجانس اختلالهای روانی و همچنین نامتجانس بودن جرایم، این احتمال وجود دارد که برخی از اختلالها با پاره ای از اشکال جرم، مرتبط باشند (وسلی25 و تیلور 1991) یا به عبارت دیگر، وجود برخی از اختلالهای روانی، خطر ارتکاب جرم را افزایش می دهد. اما از آنجا که به کاربردن اصطلاح (اختلال روانی) به طور عام، بیش از آنکه به حل مساله کمک کند به ایجاد مشکلاتی منجر می شود بنابراین، در سطور زیر به اختلالهای روانی خاصی که با فراوانی بیشتری در مجرمان دیده شده اند، اشاره می کنیم تا شاید بتوان وجود رابطۀ معینی را بین این اختلالها و ارتکاب جرم، برجسته کرد.
الف- روان گسیختگی: روان گسیختگی در برگیرندۀ رفتارها یا نشانه هایی است که تمامی آنها در کسانی که در این مقولۀ تشخیصی قرار داده می شوند، وجود ندارند و هنوز هم مولفان نتوانسته اند به نشانه ای دست یابند که بتواند به تنهایی معرف وجود روان گسیختگی باشد، چرا که این اختلال می تواند به طیف همۀ کنشهایی که روزمره بر آنها متکی هستیم یعنی به تمامی فرایند های فکری، ادراکی، هیجانی و حتی شیوۀ حرکتی ، پوشش دهد. با این حال متخصصان بالینی در سالهای اخیر نشانه های روان گسیختگی را به سه مقوله تقسیم کرده اند:
نشانه های مثبت: هذیان ها، بی نظمی افکار و گفتار، اختلالهای اداراکی، توهمها و عواطف نامناسب.
نشانه های منفی: فقر گفتار، کندی و رکود عاطفی، اختلالهای ارادی و اختلال ارتباطی با جهان بیرونی.
نشانه های روانی – حرکتی: فقدان حالت ارتجاعی در حرکتها و گسترش شکلکها و اطوار گریها.
ازآنجا که تمامی این نشانه ها در یک فرد بروز نمی کنند می توان براساس غلبۀ برخی از نشانه ها به متمایز کردن ریختهای مختلف روان گسیختگی پرداخت.
در سطح نخست نشانه شناسی ریخت فرو پاشیده با فرو پاشی گفتار، رفتار و حالت و نامتناسب بودن حالت عاطفی مواجه هستیم و اگر افکار هذیانی و توهم ها نیز مشاهده شوند جنبۀ مقطعی دارند و در حول محور یک موضوع منسجم سازمان نمی یابند.
ویژگی اصلی ریخت (پارانویامانند)، افکار هذیانی یا توهمهای مکرر شنیداری در چهار چوب در جاماندگی نسبی کنش وری عاطفی و شناختی است. این بیماران بخصوص دارای هذیانهای آزار شدگی، هذیانهای خود بزرگ پنداری و یا هر دو نوع هذیان به صورت همزمان هستند. هذیان هایی که در حول محور یک موضوع منسجم ، سازمان می یابند. هذیانهای آزار شدگی، آمادگی خودکشی را در فرد ایجاد می کنند و افکار هذیانی خود بزرگ پنداری توام با خشم زمینه خشونت را فراهم می سازند.
ریخت کاتاتونیایی26: براساس اختلالهای بارز روانی – حرکتی متمایز می شود. بنابر آنچه گفته شد شاید بهتر باشد که روان گسیختگی به جای یک اختلال واحد که همواره به یک شکل بروز می کند به صورت گروهی از اختلالها در نظر گرفته شود و به این نکته نیز توجه گردد که بیماران روان گسیخته، گروه منسجمی را تشکیل نمی دهند و رفتارهای خشومت آمیز به هنگام وجود برخی از نشانه های خاص بروز می کنند. گراکوفسکی27و همکاران(1986) متذکر شده اند که اعمال خشونت آمیز طرح ریزی شده و موفقیت آمیز مستلزم درجه ای از سلامت کنش وری است که با معلولیتها ویا از هم پاشیدگی های و خیم سازگار نیست و چنین اعمالی در بیماران روان گسیخته بیشتر دروهله فعال و حاد اختلال دیده می شود. به نظر می رسد که در افراد روان گسیخته بیشترین همبستگی بین هذیانها با خشونت دیده می شود.
پلانسکی28 و جانسن29 (1977) در مورد نمونه ای متشکل از 59 فرد روان گسیخته که به تهدید یا حمله دست زده بودند به این نتیجه رسیدند که 39% از زنان گروه نمونۀ وی وجود داشته است اما با اینکه این هذیانها در از موارد با روان گسیختگی همراه بود اما همزمان با افسردگی و اعتیاد و در برخی از بیماران به تنهایی نیز دیده می شد.
اگر چه هنوز هم شناخت ما دربارۀ علل این اختلال کمتر از بسیاری از اختلالهای دیگراست و هر گروه از متخصصان از دیدگاه خاصی به تبیین روان گسیختگی پرداخته اند اما بسیاری موضع تعاملی نگر را اتخاذ کرده، معتقدند که تعامل عوامل ژنتیکی، زیست شیمایی، خانوادگی واجتماعی، زمینه را برای بروز روان گسیختگی فراهم می کند. فراوانی روان گسیختگی را در کل جمعیت بین5/0 % تا 1% تخمین زده اند (1994, DSM IV) و این رقم را می توان مبنایی برای مقایسه با میزان این اختلال در مجرمان در نظر گرفت اسپرای30 (1984) به مرور پژوهشهایی پرداخته که مسالۀ تلاقی روان گسیختگی و جرم را مورد نظر قرار داده اند و به این نتیجه رسیده که یافته های تحقیقی به دو بخش تقسیم می شوند:
در بخشی از تحقیقات که به بررسی گروههای مجرمان – بدون توجه به نوع جرم – پرداخته اند فراوانی روان گسیختگی در حدود 1% بوده است اما در پژوهشهای انجام شده در مورد مجرمانی که برای درمان گری روان پزشکی ارجاع داده شده و معمولا” به جرایم و خیم دست زده بودند فراوانی اختلال مذکور به مراتب بیشتر بوده است31.
گرین32 (1981) نیز گزارش کرده است که در 74% از نمونه 78 نفری مردانی که در بیمارستان روانی به علت (مادرکشی) بستری بوده اند ، تشخیص روان گسیختگی عنوان شده بود. می توان از خود پرسید که آیا چنین نتایجی تایید کننده ارتباط بین روان گسیختگی با جرایم وخیم است ؟ در بسیارى از موارد، روان گسیختگی با جرم به خصوص جرایم وخیم مرتبط است. در واقع براساس وجود اطلاعات حاصل از منابع مختلف می توان گفت که رابطه ای بین افکار پارانویایی و خشونت وجود دارد و قربانیان حمله های خشونت آمیز اغلب آنهایی هستند که در محتوای هذیانهای فرد روان گسیخته، نقشی ایفا می کنند. با این حال باید براین نکته تاکید شود که تبلیغات گسترده ای که درباره جنایت های این بیماران صورت می گیرد با فراوانی آنها ارتباط معکوس دارد و افراد منحرف و پارانویایی که به چنین جنایتهای دست می زنند،بسیار نادرند. به همین دلیل، تنها می توان نتیجه گرفت که احتمال ارتکاب جرائم خشونت آمیز توسط افراد روان گسیخته، اندکی بیش از دیگر بیماران روانی و یا کل جمعیت است و حتی وقتی به نظر می رسد که روان گسیختگی با خشونت توام با هذیانها و باورهای پارانویایی به ظاهر مهم، مرتبط است، باز هم چنین رابطه ای را نمی توان یک رابطه ساده یا خطی دانست و عمل خشونت آمیز فرد روان گسیخته را تنها بر اساس بیماری وی تبیین کرد بلکه باید بدون نفی اثر عامل بیماری، متغیرهای اجتماعی نیز در عین حال در نظر گرفته شوند. نکته اخیر دارای اهمیتی اساسی است. به عبارت دیگر، به جای برقرار کردن یک رابطۀ علّی بین روان گسیختگی و خشونت ، باید توجه خود را به مشابهت عوامل اجتماعی، محیطی و سوابق مشترک این اختلالها معطوف کنیم.
یافته های پژوهشی مختلف مانند تیلور 1985 نیز این موضع گیری را تایید کرده اند. برای مثایل تیلور (1985) در بررسی 121 مجرم روان گسیخته، نتیجه گرفته است که بی تردید، نشانه های مرضی وهله فعال بیماری، علت ارتکاب جرم در 20% از آنها بوده است؛ علت ارتکاب جرم در 26% دیگر نیز احتمالا” به همین علت نسبت دادنی است. اما وقتی عوامل اجتماعی مانند بی خانمانی همراه با ماهیت جرم در نظر گرفته شوند یا به عبارت دیگر، به پیامد های مستقیم و غیر مستقیم روان گسیختگی به طور همزمان توجه شود، آن وقت است که بیش از 80% از جرایم افراد روان گسسته را می توان به بیماری آنها نسبت داد.
به طور خلاصه با آنکه تعدادی از پژوهشها به خوبی نشان داده اند که برخی از انواع گرایش قتل یا جرایم خشونت آمیز غیر قابل پیش بینی در گروههای افراد مبتلا به این اختلال را ثابت کنند. با این حال، همانگونه که برخی از متخصصان بالینی عقیده دارند، بیشترین جرایم خشونت آمیز نامتداول و عجیب را کسانی مرتکب می شوند که در مقوله تشخیصی روان گسیختگی پارانویاگونه قرار دارند. افزون بر این؛ خشونتهای افراطی افراد روان گسیخته که معمولا” متوجه اعضای خانواده یا آشنایان آنهاست، گاهی نیز به خود ناقص سازیهای عجیب منجر می شود و در برخی از موارد هم به شکل قتلهای زنجیره ای در می آید. اما به هر حال، چنین خشونتهای تنها در تعداد اندکی از بیماران وجود دارد و نمی توان وجود اختلال را برای تبیین اعمال خشونت آمیز کافی دانست. بنابراین شاید انجام پژوهشهایی که به جای تاکید بر مقوله های تشخیصی کلی، بر نشانه ها یا حالتهای خاص متمرکز شوند و چگونگی تعامل چنین نشانه هایی را با عوامل شخصی و اجتماعی مشخص کنند، نتایج بهتری در برداشته باشد33.
ب- اختلالهای خلقی34: صرف نظر از اختلالهای خلقی مبتنی بر علت شناسی (ناشی از یک عارضۀ طبی عمومی و یا مصرف مواد) از لحاظ بالینی اختلالهای خلقی را

مطلب مرتبط :