دانلود پایان نامه

کردن آن است. حیات جنسی هم مملو از نیروست و زن ها بواسطۀ خصوصیات عجیب و مرموز خود، متمایز از مردان هستند؛ بر همین اساس، حجاب و پوشش، حتی پیش از آنکه به نماد حیا و کم رویی تبدیل شود، به عنوان نوعی دفاع به کار می رفت.488 هر امر مرتبط با امور جنسی، امری “استثنایی” است: وقتی کسی به لحاظ جنسی ناپاک است باید مراقب باشد و مثلا هیچ مسالۀ مهمی مانند جنگ را برعهده نگیرد. همچنین نباید به زن حایض (که اغلب به همین دلیل، از یک آیین اخراج می شود) نزدیک شد: تاثیر نیرومند زن حایض، می تواند نیرویی را که بواسطۀ این آیین بدست می آید به دشمنی برانگیزد؛ از همین جهت است که عبارت “بگذارید همۀ غریبه ها، مبتلایان به یبوست، زنان و دوشیزگان کنار بایستند”489 با بعضی از آیین های قربانی رومی ها پیوند داشت. به همین منوال است هشدار کاتو490 در ارتباط با “نذر کردن برای گاو: زن نباید در این قربانی شرکت کند یا نظاره گر نحوۀ انجام آن باشد”.491 همچنین، یک روز یا چند روز خاص، نیرومندتر از دیگر روزها به شمار می روند. شبات، یکشنبه، روز عید میلاد مسیح و معادل های اولیه آن ها در میان کفار ، مقدسند: [در این ایام] هیچ کاری را انجام نمی دهند و یا حداقل به امور مهم نمی پردازند. از همین جهت بود که اسپارتی ها در جنگ ترموپیلی492 شکست خوردند چرا که “ایام مقدس”493، توقف عملیات را بر آن ها تحمیل کرد و به همین سبب، آنها زمانی به ماراتن494 رسیدند که بسیار دیر شده بود. در روزهای مقدس، حتی جزئی ترین کارها ممنوع بود چرا که نباید اجازه داد اوقات حیاتی و حساس، بی آنکه توجه کسی را جلب کنند، بگذرند بلکه انسان باید به نوبۀ خود، با نوعی رفتار استثنایی مناسب مانند روزه گرفتن، با این ایام برخورد کند. بنابراین، تابو عبارت است از اجتناب از کار و کلام که از هیبت در حضور قدرت نشات می گیرد. واژه های مربوط به امور حساس مانند شکار، جنگ و آمیزش جنسی را نباید بر زبان راند بلکه باید آنها را با زبان تابویِ به طور خاص پیچیده جایگزین کرد که بقایایی از آن ، همچنان در زبان مخصوص ورزشکاران و اصطلاحات خاص دزدها وجود دارد. حتی مجموعه ای از اصطلاحات مخصوص زنان در کنار مجموعه ای از اصطلاحات مخصوص مردان وجود دارد.
اما صِرف اجتناب از نیرو، به معنای واقعی کلمه، کافی نیست. برای مثال، درمیان کایان495 های بورنئوی مرکزی، در طول دوران بارداری زن، نه مرد و نه زن حق ندارند به پرندگان ذبح شده دست بزنند. همچنین مرد نباید بر زمین بکوبد و مانند آن496؛ حلقۀ ارتباط و مقصود از این امور برای اذهان ما نامعلوم است. با این حال، تابو همه چیز است مگر یک اقدام سودمند: قدرت خود را آشکار ساخته است یا به صورت وقفه و انقطاع و یا به صورت فزونی و فراوانی. بنابراین، مساله صرفا اجتناب از آن نیست بلکه تامل دربارۀ نحوۀ دفاع در برابر آن نیز مساله است. گاهی شیوۀ مراقبت، برای ما قابل فهم و روشن است مثلا با پوشش یا از طریق نوعی شعایر یا قواعدی چون روزه گرفتن؛ اما اغلب ما اصلا نمی توانیم به کُنه آن پی ببریم. تداعی ها و پیوند هایی آشکار می شوند که ما انسان های امروزی آن ها را نمی فهمیم و حس هایی پدیدار می گردند که ما کاملا نسبت به آن ها غیر حسّاسیم. اما حتی زمانی که ما موفق می شویم، آنچه را که ما رابطۀ سببی قلمداد می کنیم ظاهر نمی شود؛ درست به همان میزان که واکنش هیجانی در معنای احترام یا دلبستگی در نگاه ما پدید می آید، هر چند ممکن است این دو در نگرش انسان ابتدایی در هم بیامیزد. افزون بر این، تابو می تواند فرمانی باشد که صادر می شود؛ یک دارندۀ قدرت، یک پادشاه یا کاهن، می تواند یک موضوع را از نیروی خود، برخوردار سازد و یک فصل نیرومند را اعلام کند؛،در پولینزیا497، فرستادۀ پادشاه تابو را این گونه اعلان می کند:
تابو- هیچ کس حق ندارد از خانه اش خارج شود!
تابو – هیچ سگی نباید پارس کند!
تابو – هیچ خروسی نباید بانگ برآورد!
تابو – هیچ خوکی نباید خرخر کند!
خواب – بخوابید تا تابو بگذرد!498
در مانیپور499 واقع در ایالت آسام500 هند، کاهن روستا، تابوی مشترک مشابهی را مقدر می کند که جنّا501 نام دارد؛ دروازه های روستا بسته می شوند؛ دوستی که بیرون است همانجا می ماند و بیگانه ای که اتّفاقا داخل روستاست در روستا می ماند؛ مردان، خود برای خود غذا می پزند و بدون حضور زنان می خورند. تمام تابوهای مربوط به غذا به دقت مراعات می شود؛ داد و ستد و صید ماهی، شکار، چیدن علف و قطع درختان ممنوع است. بر این اساس، نوعی وقفۀ آگاهانه ایجاد شده در زندگی رخ می دهد: این لحظه، حساس و بحرانی است و انسان نَفَس خود را در سینه حبس می کند! در واقع، در اوقاتی که به طور خاص مقدسند، تعطیل کردن روز همچنان حتی در بعضی از مناطق روستایی اروپا، حالت شعایری خود را حفظ می کند. برای مثال، پنجاه سال پیش، در استان گلدرلند502 هلند، در شب کریسمس، تمام چیزهای داخل خانه را به دقت مرتب می کردند؛ خیش و کلوخ کوب نباید بیرون می ماندند، تمام اسباب و وسایل را داخل انبار علوفه می بردند و درهای منتهی به مزارع را می بستند. همۀ چیزها را می بایست درجای امن می گذاشتند و در جای مناسب خود، مخفی می کردند “وگرنه شکارچیان وحشی، آن ها را با خود می بردند.”503 504
تخطّی از تابو، واکنش خودکارِ قدرت را به دنبال داشت نه مجازات؛ زمانی که قدرت، بی مقدمه و به طور خودانگیخته، به کسی حمله می کرد تحمیل هر گونه تنبیه و کیفر، کاملا غیرضروری بود. برای نمونه، عزّه505 با منتهای حسن نیت، می خواست تابوت عهد را نگه دارد؛ اما دست زدن به شیء مقدس، مرگ را در پی داشت.506 اما تحکّم و خودسری الوهی (چه رسد به عدالت الهی) نبود که او را به زمین زد و از پا انداخت بلکه خشمِ صرفا پویای خداوند507 بود که چنین می کرد.508 حتی در اینجا اطلاعات جنبی خنده دار و آموزنده ای نیز وجود دارد: در ایالت تورینجیا509، در “یکشنبۀ طلایی (یکشنبۀ تثلیث)”510، کار کردن به هر شکلی که باشد با سختگیری تمام، ممنوع بود؛ و بچّه ای که با وجود این مطلب، در روز مقدس، دکمه ای روی شلوارش دوخته بود، با دشواری تمام می توانست از طریق قربانی کردن لباس مورد نظر و رهاکردن آن در آب، خود را از مرگ بواسطۀ صاعقه ای که روز بعد زده می شد و الهۀ انتقام نمسیس511، بی درنگ آن را صورت می داد، نجات دهد.512 البته از دیدگاه ما، صرفا بچّه گناه کار بوده نه شلوارش! اما قدرت، راجع به گناه کار و بی گناه سوال نمی کند؛ عکس العملِ قدرت دقیقا همانند جریان برق است که هر کس را که به سیم برق دست بزند به سختی تکان می دهد. در سلیبیز مرکزی، مرگ، کیفر زنای با محارم است اما نه به عنوان مجازات بلکه صرفا به عنوان ابزاری برای محدود کردن پیامدهای منفی هتک حرمت به گناه کاران؛ اینکه گناه کاران باید بمیرند امری عادی به حساب می آمد.513 مرگ از طریق افکنده شدن از صخرۀ ساکسوم تارپیوم514 که رومی ها بر خیانت کاران و وطن فروشان تحمیل می کردند نیز مجازات نبود بلکه واکنشِ قدرت بود؛ افسران تریبونی پلبیس515 که مقدس و واجب الاحترام بودند یعنی مهیب ترین قدرت را در اختیار داشتند، به صورت ماموران اعدام و جلادان ظاهر می شوند. این در حالی است که هر کس سقوط می کرد اما در نتیجۀ آن، نمی مرد جان خود را نجات داده بود؛ “آنچه اهمیت داشت بیشتر، پیشامد ارادی و عامدانه بود تا خود اعدام”.516
طبیعتا کارایی و تاثیرگذاری تابو، بدون هیچ قید و شرطی، هر چه که باشد، مورد باور بود. یک مائوری ممکن بود از گرسنگی بمیرد اما با استفاده از وسایل رئیس، آتش روشن نمی کرد517 و هویت ها518 وصف پسرک کورانی519 را شنیده بودند که مقداری گوشت ساریق520 دزدیده بود و پیش از آن که تابوهای غذایی اجازه دهند آن را خورده بود. بزرگتران قبیله، پسرک را متقاعد کردند که هرگز یک مرد نخواهد شد؛ پسرک تسلیم شد و سه هفته بعد از دنیا رفت.521 نمونه های مشابه زیادی را می توان به طور نامحدود یافت.

مطلب مرتبط :   مقاله علم کنترل و ارتباطات، ارتباط از راه دور

2.ما فاصلۀ میان امر قدرتمند و امر بالنسبه فاقد قدرت را رابطۀ میان امر قدسی522 و امر غیر قدسی523 یا عرفی و سکولار توصیف می کنیم. “امر قدسی”، چیزی است که در چارچوب حدومرزهایی قرار داده شده و امری استثنایی است (به لاتین sanctus)؛ قدرتمندبودنش، جایگاهی خاص برایش بوجود می آورد. بنابراین، “مقدس” نه به معنای کاملا اخلاقی است و نه حتی (بدون قید وشرط اضافی) به معنای مطلوب و ستودنی. در مقابل، تقّدس و حتی ناپاکی یکسانند: در هر حال، امر قدرتمند، خطرناک است. افسر رومی تریبونوس پلبیس، که بدان اشاره شد، آن چنان مقدس524 بود که صرف ملاقات با او در خیابان، فرد را ناپاک می ساخت.525 در میان مائوری ها، تاپو هم به معنای “آلوده” است و هم به معنای “مقدس”؛ اما به هر حال، نوعی ممنوعیت را با خود به همراه دارد و از این رو، حفظ فاصلۀ مناسب توسط انسان را توصیه می کند. از این جهت، کاملا نادرست است که تضاد میان امر قدسی و عرفی را بسط یافته از تمایز میان خطر تهدیدآمیز و آنچه خطرناک نیست بدانیم.526 قدرت، خصوصیت ممتاز خود را دارد که به صورت امری خطرناک و به زور، انسان ها را تحت تاثیر قرار می دهد. با این حال، امرِ خطرناک، مقدس نیست بلکه امر قدسی، خطرناک است. سودربلوم به شیوه ای کاملا کلاسیک، تضاد میان امر قدسی و غیر قدسی را به صورت آنتی تز اصلی و حاکم در تمام ادیان نشان داده و ثابت کرده که چگونه این دیدگاه قدیمی را مبنی بر اینکه اعجاب و شگفتی527، آغاز فلسفه است می توان با صحت بیشتری نسبت به دین به کار برد زیرا هر کس با قدرت مواجه می شود آشکارا درمی یابد که در حضور یک خصوصیتی است که در تجربۀ قبلیِ خود، با آن آشنا نبود و نمی تواند از چیز دیگری پدید آید بلکه صرفا بواسطۀ تعابیر دینی مانند “مقدس” و “روحانی و اسرارآمیز”528 می توان آن را معرفی و نام گذاری کرد.529 تمام این تعابیر، پیوند مشترکی دارند از این جهت که حاکی از نوعی اعتقاد راسخ به امری کاملا متفاوت و مطلقا متمایزند اما درعین حال، حکایت از مفهوم معیّنی ندارند. نخستین حرکت و برانگیزشی که تمام اینها برمی انگیزند، دوری و اجتناب و نیز در عین حال، جستجوست: انسان باید از قدرت دوری کند اما باید در جستجوی آن نیز باشد. در اینجا دیگر “چرا” یا “از چه رو”یی نمی تواند وجود داشته باشد ؛ و سودربلوم بی تردید درست می گوید زمانی که در این ارتباط، راز و ابهام530 را جوهر تمام ادیان معرفی می کند.531 قبلا اطمینان ذهنیِ عمیقی نسبت به این بُعد وجود داشت حتی زمانی که از هیچ خدایی استمداد نمی شد چرا که “خدا” بعدها وارد دین شد.

مطلب مرتبط :   زیست‌محیطی، محیط‌زیست، حفاظت، زیرساخت‌های، مصاحبه، ملاحظاتعنوان نوشته :عنوان مطلب :

3.قدرت در نفس انسان، حسّ عمیقی از هیبت را برمی انگیزد که خود را هم به صورت ترس و هم جذب شدن آشکار می سازد. هیچ دینی بدون ترس و وحشت وجود ندارد اما به همین میزان، هیچ دینی بدون عشق و محبت ( یا با اندکی تفاوت، جذب شدن که متناظر با سطح اخلاقی غالب است) وجود ندارد. مارت برای ساده ترین و ابتدایی ترین شکل احساس مذهبی، واژۀ مناسب هیبت532 و اتو533 تعبیر Scheu را پیشنهاد داده است که تا اندازه ای جامعیتِ کمتری دارد؛ آیدوس534 در زبان یونانی نیز مناسب ترین واژه است.535 تعبیری که انتخاب می شود باید تعبیری کلی باشد چراکه مساله، ایجاد رویکردی است که کلّ شخصیت را با تمام سطوحش و با تمام فرق های جزئی بیشمارش در بربگیرد. لرزش بدن، وحشت خیالی و روح مانند، ترس، هراس ناگهانی، احترام، فروتنی، ستایش، نگرانی عمیق و اشتیاق، همۀ اینها در یک کلام، در چارچوب هیبتی قرار می گیرند که در محضر قدرت، تجربه می شوند. از آنجا که این رویکرد ها دو گرایش اصلی را نشان می دهند (یکی دور از قدرت و دیگری به سمت آن)، ما از طبیعت دوجنبه ای هیبت سخن می گوییم.
البته تابو به معنای نوعی ممنوعیت است و قدرت، خود را، پیش از هر چیز، همواره به مثابۀ چیزی که باید از آن اجتناب کرد آشکار می سازد. در همه جا، ممنوعیت، خود را پیش از امر و فرمان اعلام می کند؛ اما فروید، استادانه نشان داده که چگونه ممنوعیت، همواره مستلزم امر و فرمان است. 536 آگاهی کامل انسان، تنها نسبت به ممنوعیت است در حالی که فرمان معمولا ناشناخته می ماند. آنچه از آن متنفریم بدان عشق می ورزیم و آن چه حقیقتا بدان عشق می ورزیم می توانیم همزمان از آن متنفر باشیم. به گفتۀ اسکار وایلد537، “چرا که هر انسانی چیزی را که عاشق آن است می کشد”. این گفته، چیزی بسیار فراتر از یک عبارت درخشان است. برخورد ما در محضر چیزی متفاوت که ما آن را “به کلی دیگر” درمی یابیم، همواره دووجهی است. عشق را می توان تلاش برای به زور وارد کردن خود به جای دیگری و نفرت را ترس از عشق توصیف کرد.
اما امر قدسی، صرف نظر از اینکه حسّ نفرت و ترس یا عشق و احترام را ساطع کند، همواره انسان را با نوعی تکلیف مطلق مواجه می سازد. از این رو، تابو، قدیمی ترین شکل امر مطلق538 توصیف شده است که توصیفی غیرموجّه نیست.539 البته نباید در این ارتباط، استدلال کانت را به یاد آوریم. با این حال، خصوصیت مشترک تابو و امر مطلق، نامعقولی تام و نیز مطلق بودن است. “تو باید” – اینکه شخص چه باید بکند مساله ای ثانوی است؛ این که چرا باید فرد این کار را بکند اصلا مساله نیست. انسان در مواجهه با قدرت که آن را به مثابۀ امری با ماهیتِ کاملا متضاد تجربه می