وجود می‌آید مثل‌ عاطفه‌ زیبادوستی‌ یا عاطفه‌ معلم ‌نسبت‌ به‌ دانش‌آموز یا عاطفهعشق‌ به‌ کمالات‌ و کمال‌ مطلق‌؛ عموم‌ ادراکات‌ و عواطف‌ عالی‌ انسانی‌ در سطح‌ پایین‌، شبیه‌ به‌ احساس‌ می‌باشد که‌ در رفتار حیوانات‌ نیز مشاهده‌ می¬شود ولی‌ با اوج‌ گرفتن‌ این‌ عواطف‌ و بالا رفتن‌ سطح‌ آن‌ و پیچیده‌ شدن ‌رفتار انسان‌ در این‌گونه‌ موارد، تفاوت‌های‌ آن‌ها با آنچه‌ مشابه‌ با آن‌ها و از جنس‌ احساس‌ است‌، آشکار می‌گردد. مثل‌ مهر مادری‌ که‌ در سطوح‌ پایین‌ شبیه‌ به‌ محبت‌ غریزی‌ و ژنتیکی‌ حیوانات‌ از فرزندان خود می‌باشد. ولی‌ با اوج‌ گرفتن‌ این‌ عاطفه‌ در رفتار مادر، تفاوت‌های‌ بسیار زیاد آن‌ با آنچه‌ در روانشناسی غرب‌ به‌عنوان‌ احساس‌ مطرح‌ می¬شود و شبیه‌ به‌ رفتار حیوانات‌ است‌، آشکار می‌گردد. انس‌، لطف‌، رسیدگی‌ به‌ فرودستان‌ و ضعفا و کوچک‌ترها، شجاعت‌، عشق‌، ایثار، عفو و بخشش،‌ غم‌ و اندوه‌ و شوق‌، شور و نشاط‌، همه‌ و همه‌ از جنس‌ عواطف‌ عالی‌ انسانی‌ هستند. همچنین ‌عواطف‌ منفی‌ در سطح‌ عالی‌ انسانی‌ نیز ریشه‌ در ادراکمعرفتی‌ دارد. مثل‌ یاس‌، غرور، حرص‌، بخل‌، حسد، خودپسندی‌ و غیره‌. بنابراین عاطفه مختص به تعلیم و تربیت اسلامی بوده و در تعلیم و تربیت غربی وجود ندارد؛ لذا فردی که طبق تعلیم و تربیت اسلامی و قرآنی رشد کند، عاطفه الهی در رفتارش ظهور پیدا می‌کند». <br /> عواطف خاصه عشق، محبت و نفرت، قدرت شگفت‌آوری در رفتار انسان دارند. رفتار، یکی از موضوعات مهم و مورد بحث در روان‌شناسی است به‌طوری که برخی علم روان‌شناسی را رفتارشناسی نامیده‌اند؛ زیرا در این علم، رفتار موجود زنده عموماً و رفتار انسان خصوصاً مورد بررسی قرار می‌گیرد. در هر موجود زنده دو خاصیت اساسی «ادراک» و «حرکت ارادی» وجود دارد. در انسان نیز به‌عنوان موجود زنده، این دو خاصیت به‌صورت گسترده‌تر و پیچیده‌تر وجود دارد: یکی دستگاه ادراک و دیگری دستگاه اراده. در حوزه ادراک، علم و شناخت دخیل است که به «بینش» تعبیر می‌شود و در اراده، میل، رغبت و انگیزش نقش دارد که به «گرایش» تعریف می‌شود. این دو عامل اساسی، یعنی «بینش» و «گرایش» موجب پیدایش «کنش» یعنی رفتار می‌شود. «شناخت» به‌تنهایی الزاماً موجب فعال سازی رفتاری خاص نمی‌گردد. چه‌بسا انسان می‌داند که رفتاری مفید است، ولی برخلاف آن عمل می‌کند. پس رفتار تنها معلول ادراک و شناخت انسان نیست، بلکه علاوه بر شناخت، نیروی دیگری به نام «انگیزش و هیجان» وجود دارد که عامل آن «احساس و عاطفه» است. پس عواطف از محرک‌های مهم و اساسی رفتار انسان به شمار می‌آید و محرک‌ها مادامی که برانگیخته نشوند، در خفا و استعداد به سر می‌برند و ناگزیر باید با تمایل و میل و رغبت پیوند یابند تا به فعلیت برسند. لذا محور تمام کارهایی که انسان با اختیار انجام می‌دهد، دوست داشتن و یا نفرت و کراهت است. آیه الله جوادی آملی در این باره می‌فرماید:
«انسان بدون محبت نمی‌تواند زندگی کند، قرآن او را فاعل مختار و فاعل به اراده می‌داند، اختیار و اراده فرع به علاقه است. انسان چیزی را اراده می‌کند که محبوب او باشد، از نفع آن آگاه باشد، به سود آن وابسته باشد تا اراده کند».
و آیه الله مصباح یزدی در این باره می‌فرماید:
«هیچ کار ارادی و اختیاری نیست که فاعل آن هیچ‌گونه محبت و رضایت و میل وکششی نسبت به آن نداشته باشد و با کمال بی‌علاقگی و نفرت و اشمئزاز آن را انجام دهد، حتی کسی که داروی بد مزه‌ای می‌خورد یا خود را در اختیار جراح قرار می‌دهد تا عضو فاسدی از بدنش را قطع کند، چون علاقه به‌سلامتی خود دارد، بنابراین می‌توان گفت که قوام فعل اختیاری به این است که فاعل فعل را ملایم با ذات خویش بداند و از این جهت آن را بخواهد و دوست بدارد.»
از طرفی عواطف، باعث تحول فکری و دگرگونی فرهنگی می‌شود. استاد شهید مطهری می‌فرماید:
«عشق و محبت، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می‌کند و حتی از کودن، تیز هوش می‌سازد. عشق است که از بخیل، بخشنده و از ناشکیبا و بی‌طاقت متحمل و شکیبا می‌سازد» .
تأثیرات شگرفی که نیروی عظیم محبت و نفرت در رفتار آدمی دارد، چیزی نیست که برکسی پوشیده باشد. آنچه درباره محبت گفته شد، درباره نفرت نیز صادق است که منشأ بسیاری از رفتارهای اختیاری که گاه به‌صورت دافعه و بیزاری جستن، یا خشم و غضب نمودار می‌شوند، علّت همه، همین کراهت درونی و بغض باطن می‌باشد.
3ـ1ـ3ـ1ـ قانون جذب و دفع
تبعیت از محبت و نفرت موجود در انسان در ارتباط و رفتار او یک قانون کلی است که اندیشمندان از آن به‌عنوان قانون جذب و دفع نام می‌برند. جذب و دفع در تمام ذرات جهان هستی وجود دارد. به تعبیر شهید مطهری، قانون جذب و دفع یک قانون عمومى است که بر سرتاسر نظام آفرینش حکومت مى‏کند. از نظر جوامع علمى امروز بشر مسلّم است که هیچ ذره‏اى از ذرات جهان هستى از دایره حکومت جاذبه عمومى خارج نبوده و همه محکوم آن‌اند. از بزرگ‌ترین اجسام و اجرام عالم تا کوچک‌ترین ذرات آن داراى این نیروى مرموز به نام نیروى جاذبه هستند و هم به نحوى تحت تأثیر آن مى‏باشند .
جذب و دفع در نوع موجودات هست؛ این جاذبه‌ها و دافعه‌ها در رگه‌ها و رده‌های کوه هم هست، خاک باید مواد مخصوص را جذب و موانع ویژه را دفع کند تا معدن طلا، مس یا… ایجاد شود. همین جذب و دفع در گیاهان هم هست، اگر گیاهی بخواهد رشد کند، هر ماده‌ای را نمی‌تواند جذب کند، بلکه مادّه مناسب خود را باید بگیرد تا پرورش یابد و رشد کند، پس همین جذب و دفعی که در سطح طبیعی جمادات بود، در سطحی بالاتر در گیاهان یافت می‌شود و در سطح برتر و کامل‌تر در حیوان و انسان هم هست در حیوانات فقط به‌صورت شهوت و غضب ظهور می‌کند و در انسان‌ها افزون بر آن، به‌عنوان ارادت و کراهت یا محبت و عداوت بروز می‌یابد. هر چه موجود کامل‌تر باشد، جذب و دفع در آن رقیق‌تر می‌شود و نام لطیف‌تری می‌گیرد؛ یعنی اگر همین جاذبه‌ی انسان تحت تربیت عقل و وحی رقیق شود، تولی می‌خوانند و همان دافعه را وقتی تحت تدبیر عقل و وحی قرار می‌گیرد، تبری می‌نامند و جزو متن دین و از ارکان عبادی می‌شود.
به قول استر، قانون جذب، مهم‌ترین قانون جهان هستی است؛ و ما همیشه-چه بدانیم و چه ندانیم- از این قانون استفاده می‌کنیم.
4ـ1ـ3ـ1ـ منشأ جذب و دفع
از مطالب بیان شده به این نتیجه می‌رسیم که هر انسانی احساس می‌کند یک عاملی او را به‌سوی خود می‌کشد و میل دارد که به او نزدیک شود و حتی اگر امکان داشته باشد با آن یکی گردیده و متحد شود، یا برعکس، می‌بیند به برخی از چیزها و افراد مایل نیست نزدیک شود و وجود آن‌ها به‌گونه‌ای است که دوست دارد از آن‌ها فاصله بگیرد و مایه دوری او می‌شوند .
حال سؤال این است که منشأ اصلی محبت، گرایش، دوستی، جذب، یا نفرت، بیزاری و دفع چیست؟ در یک تحقیق ویوکامب (1961) روابط همبسته عوامل توسعه دوستی در یک دوره شش ماهه مورد بررسی قرار گرفته است. این تحقیق مدعی است که افراد در صورت دریافتن تشابه نگرش‌ها، عقاید و جهت گیری‌هایشان با دیگران به سمت دوستی آن‌ها نیل کرده در حالی که نسبت به بیگانگانی که چنین تشابهی را با آن‌ها احساس نمی‌کنند تمایل دوستی ندارند. لذا برخی اساس و منشأ را سنخیت و مشابهت و یا ضدیت و منافرت می‌دانند و در این‌باره به قاعده‌ی فلسفی «السنخیه عله الانضمام» اشاره می‌کنند. شهید مطهری درباره این موضوع می‌فرماید:
«قسمت عمده‌ای از دوستی‌ها و رفاقت‌ها و یا دشمنی‌ها و کینه توزی‌ها، همه مظاهری از جذب و دفع انسانی است. این جذب و دفع‌ها بر اساس سنخیت و مشابهت و یا ضدیت و منافرت پی‌ریزی شده است‌ و در حقیقت علت اساسی جذب و دفع را باید در سنخیت و تضاد جستجو کرد، همچنان که از نظر بحث‌های فلسفی مسلّم است که: «السِّنْخِیَّهُ عِلَّهُ الْانْضِمام».
گاهی دو نفر انسان یکدیگر را جذب می‌کنند و دلشان می‌خواهد با یکدیگر دوست و رفیق باشند. این رمزی دارد و رمزش جز سنخیت نیست. این دو نفر تا در بینشان مشابهتی نباشد همدیگر را جذب نمی‌کنند و متمایل به دوستی با یکدیگر نخواهند شد و به‌طور کلی نزدیکی هر دو موجود بر یک نحو مشابهت و سنخیتی است در بین آن‌ها».
در ادامه استاد شهید به نظریه دیگری در این زمینه می‌فرماید:
«به عقیده بعضی، ریشه اصلی این جذب و دفع‌ها نیاز و رفع نیاز است».
علامه طباطبایی نیز محبت را یک تعلق وجودی و انجذاب و کنش خاص بین علت مکمل و شبیه آن و معلول که طالب کمال است می‌داند . در واقع گویا طبق این فرمایش علامه نیاز به کمال، منشأ محبت است. لذا محبت را می‌توان ودیعه‌ای الهی، فطری و ساری در همه موجودات دانست که موجبات حرکت در بستر کمال را برای آنان فراهم می‌آورد.
2ـ3ـ1ـ تولی و تبری در اسلام
با توجه به اهمیت و جایگاه نیازهای عاطفی در انسان و تأثیر شگرفی که نیروی عظیم محبت و نفرت در نگرش و رفتار انسان دارد، دین مبین اسلام، به‌عنوان کامل‌ترین دین جهان که هدف آن سعادت و تکامل بشری است به این بعد از نیاز انسان توجه ویژه داشته است.
کیمیای محبت، اصل اصیل و رکن رکین دین اسلام و سیره رسول اکرم و ائمه معصومین است، به‌طوری که از بزرگ‌ترین امتیازات آیین مقدس اسلام و پیشوایان و متولیان این مکتب، برخورداری از نظریه‌ای جامع در باب محبت و نجات بخشی آن است.
محبت در فرهنگ و اندیشه اسلامی، از پایگاه و جایگاه والایی بهره‌مند است و برخلاف نظر مستشرقان و اسلام شناسان غربی که اسلام را دینی خشک و عاری از ایده محبت می‌شناسند، پایه و مایه اصلی و اساسی دین اسلام، مهر و مودت است. از نظر اسلام، محبت بیشترین نقش را در سازماندهی جامعه آرمانی انسانی دارد. ملاحظه نصوص (کتب روایی) به روشنی اثبات می‌کند که جامعه مطلوب انسانی در اسلام، جامعه‌ای است که بر اساس محبت مردم نسبت به یکدیگر شکل بگیرد. اسلام می‌خواهد جامعه‌ای بسازد که همه مردم، خود را برادر یکدیگر بدانند و تا سر حد ایثار نسبت به هم عشق بورزند و این بدان جهت است که هیچ چیز مانند محبت در سامان‌دهی جامعه دلخواه انسانی، کارساز نیست. اسلام، برنامه تکامل انسان است. اصلی‌ترین عناصر این برنامه، محبت است. ایمان چیزی جز محبت نیست؛ البته کمال ایمان در نفی و اثبات است. این را به‌سادگی می‌توان از «لااله الاالله» به دست آورد که راه رستگاری را تبیین می‌کند. از این‌رو در برخی از روایات به دو بعدی بودن ایمان در نفی و اثبات اشاره شده و آمده است: «هل الایمان الا الحب و البغض»؛ ایمان جز حب و بغض نیست. به سخن دیگر، انسان همان اندازه که به چیزی محبت و مهر می‌ورزد به همان اندازه از ضد آن نفرت و بیزاری دارد و نمی‌توان مهر و محبت به چیزی را با محبت به ضد آن جمع کرد. اگر انسان به کمال گرایش داشته و کمالات محبوب اوست، به همان اندازه نسبت به نواقص، بیزاری و نفرت دارد و هیچ‌گونه گرایشی نسبت به آن در خود نمی‌بیند. بر این اساس یکی‌ از مسائل کلیدی در فرهنگ اسلامی تولی و تبری است.
شناخت جایگاه، اصول و قوانین «تولی و تبری» برای رسیدن به سعادت واقعی و اجتناب از لغزش و افتادن در ورطه دشمنی از اهم اولویت‌های یک انسان جویای کمال است و برای دست یافتن به این مهم باید از قرآن مجید و کلام معصومین مدد خواست. لذا نخست به جایگاه «تولی و تبری» از دیدگاه قرآن می‌پردازیم.
1ـ2ـ3ـ1ـ جایگاه و اهمیت تولی و تبری در قرآن
قرآن کریم که معتبرترین و کهن‌ترین منبع بحث از تولی و تبری است، در آیات فراوانی به بحث از تولی و تبری پرداخته است، با توجه به اینکه بیان تمامی آیات مربوط به تولی و تبری ما را از اصل بحث (تولی و تبری در حج) باز می‌دارد، در اینجا به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
1 ـ در آیه چهارم سوره مبارکه ممتحنه می‌فرماید:
﴿ قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ﴾.
«سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند برای شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم!».
از آیات سوره‌ی ممتحنه به‌خوبی بر می‌آید که بعضی از مؤمنان تازه‌کار و بی‌خبر از دستورات اسلام، با دشمنان سر و سر‌ی داشتند این آیه یکی از اصول اساسی اسلام، یعنی مسئله‌ی اقتداء به نیکان و پاکان و اولیاء الله و قطع علاقه و پیوند با دشمنان حق و در یک جمله «حب فی الله و بغض فی الله» را بیان‌ می‌کند.
2ـ خداوند در آیه 22 مجادله می‌فرماید:
﴿لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ﴾.
«هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت دارد نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آن‌ها باشند؛ آن‌ها کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه‌ی دل‌هایشان نوشته و با روحی از ناحیه‌ی خودش آنان را تقویت فرموده است».
در این آیه بر مسئله «بغض فی الله» تأکید شده است. این آیه نشان می‌دهد که هنگام قرار گرفتن بر سر دو

مطلب مرتبط :   ــــــ، تهران:، فارسی".، سخن.، فارسی:، 1343،