دانلود پایان نامه

در ادبیات حسابداری از جمله مواردی که ارتباط آن با مدیریت سود با در نظر گرفتن نقش آن در میزان رفتارهای فرصت طلبانه مدیران بررسی شده است، اهرم مالی است. نتایج پژوهش های پیشین مانند بیتی و وبر (2003)، دیچو و اسکینر (2002) و سوئینی (1994) نشان می دهد که اهرم مالی بالا به طور بالقوه باعث افزایش مدیریت سود از طریق استفاده اقلام تعهدی و سایر انتخاب های حسابداری افزایش دهنده سود می گردد. دلیل این کار تلاش در جهت پیشگیری از تخلف مفاد قراردادهای بدهی می باشد. از طرف دیگر، بر اساس نتایج پژوهش های جنسن (1986)، کریستی و زیمرمن (1994) و ایسترود (1997) می توان به این نتیجه رسید که با توجه به نقش میزان رفتارهای فرصت طلبانه مدیران در میزان مدیریت سود، افزایش اهرم مالی باعث کاهش مدیریت سود می گردد.
2-8- پیشینه پژوهش
2-8-1- پژوهشهای خارجی
برندر و لویس (1986)، دریافتند که بین بازارهای محصول و تصمیمات مالی شرکتها ارتباط معناداری وجود دارد. با فرض وجود انحصار چند جانبه در بازار که در آن تصمیمات مالی و تولیدی در پی هم گرفته میشوند، آنها نشان دادند که مسئولیت محدود شرکت ممکن است منجر به این شود که شرکت مقروض دست به اجرای سیاست جسورانه تولید برای کسب بازده بیشتر زند و از آن جایی که شرکتها تمایل دارند که با استفاده از ساختار مالیشان، بازار تولید را تحت تأثیر قرار دهند، این موضوع میتواند شاخص جدیدی برای تعیین نسبت بدهی- سرمایه ارائه کند.
ترومن و تیتمن (1988) در پژوهشی به توضیح هموار سازی سود حسابداری پرداختند. آنها با استفاده از روش تحلیلی نشان دادند که وجود عدم تقارن اطلاعات‏ بین مدیریت و سهامداران، شرط ضروری برای مدیریت سود است. در مدل آن ها که‏ جهت سنجش مدیریت سود استفاده نموده‏اند، مدیر اطلاعات بیش تری از سهامداران‏ دارد. آنها همچنین نشان دادند که چگونه هموارسازی سود منجر به افزایش قیمت سهام می شود.
تئو و همکاران (1998) به بررسی مدیریت سود و عملکرد غیر کارای شرکت های منتشرکننده سهام فصلی پرداختند. دوره مورد مطالعه آنها سال 1976 تا 1989 بود. آنها به این نتیجه رسیدند که انتشاردهندگان سهام، اقلام تعهدی جاری راتعدیل می کنند تا سود خالص بیش تری را قبل از عرضه سهام گزارش کنند و همچنین این شرکت ها پس از انتشار سهام، سود خالص و بازده سهام غیر عادی کمتری دارند.
شارگرادسکی (1998)، بررسی کرد که آیا میزان رقابتی که یک شرکت با آن مواجه میشود ساختار سرمایهاش را تحت تأثیر قرار میدهد؟ بدین منظور، وی شرکتهای فعال در صنعت روزنامه آمریکا را مورد بررسی قرار داد. همچنین، اثر ساختار سرمایه بر نسبت تبلیغات روزنامه ها را بررسی کرد. نتایج نشان داد که با کاهش رقابت، نسبتهای بدهی نیز کاهش یافته است و نسبت بدهی، تأثیر مثبت و معناداری بر قیمتها دارد. شواهد، این دیدگاه را تأیید می کرد که ایجاد بدهی می تواند به عنوان یک استراتژی تسهیلکننده تبانی برای رقابت در بازار محصول به کار گرفته شود.
هیلی و والن (1999) به بررسی پیشینه مدیریت سود و کاربرد آن برای تدوین استاندارد پرداختند. آنها به طور خاص به بررسی شواهد تجربی، که در طی آن اقلام تعهدی خاصی به منظور مدیریت سود استفاده می شود، بزرگی آن و کثرت مدیریت سود و این که آیا مدیریت سود تخصیص بهینه منابع را در اقتصاد تحت تأثیر قرار می دهد، پرداختند.
دیچو و اسکینر (2000) در پژوهشی تحت عنوان «مدیریت سود: تطابق دیدگاه های دانشگاهیان، حسابداران و قانون گذاران» به بررسی مدیریت سود پرداختند. آنها به این نتیجه رسیدند که دانشگاهیان نسبت به حسابداران و قانون گذاران درک متفاوتی از مدیریت سود دارند. حسابداران و قانون گذاران، اغلب مدیریت سود را به عنوان یک مسئله گسترش یافته و شایع که نیاز به توجه فوری دارد، می دانند در حالی که دانشگاهیان تمایلی به پذیرش این که مدیریت سود به طور گسترده ای توسط شرکت ها به کار می رود، ندارند.
بنیش (2001) به وجود دو دیدگاه در مورد مدیریت سود اشاره می‏کند. دیدگاه‏ فرصت‏طلبانه‏ که بیان می‏دارد مدیران در پی گمراه کردن سرمایه‏گذاران هستند و «دیدگاه تبادل اطلاعات‏» که بیان می‏دارد اختیارات مدیر، ابزاری است برای وی تا انتظارات شخصی‏اش را در مورد جریانات نقد آتی شرکت به سرمایه‏گذاران ارائه کند.
فیلیپاتوس (2002)، به بررسی مدل اقتصادی رابطه بین رقابت در بازار محصول و میزان سودآوری صنایع تولیدی فلزات مختلف در آمریکا پرداخت. وی دریافت که رابطه معناداری بین رقابت در بازار محصول و سودآوری شرکت ها وجود دارد. همچنین، نتایج پژوهش، حاکی از این بود که رقابت در بازار محصول در صنایع مختلف، متفاوت است.
برگسترسر و فیلیپن (2006) در مقاله ای به بررسی انگیزه های مدیر عامل در مدیریت سود پرداختند. آنها به شواهدی مبنی بر این که استفاده از اقلام تعهدی برای دستکاری سود گزارش شده، در شرکتهایی که قراردادهای جبران خدمات مدیران وابسته به ارزش سهام و اختیار خرید سهام است، دست یافتند. افزون بر این، آنها دریافتند که در طی سال های با اقلام تعهدی بالا، مدیران عامل تعداد بسیار زیادی برگ اختیار خرید سهام منتشر می کنند و همچنین حجم زیادی از سهام شرکت را به فروش می رسانند.
کدیا (2006)، به تخمین رقابت در بازار محصول پرداخت. کدیا تلاش کرد تا معیاری برای تخمین واکنشهای استراتژیک شرکت در بازار محصول ارائه کند و همچنین، با استفاده از این معیار، دستمزد مدیران ارشد اجرایی را تخمین زند. او از اطلاعات فصلی سود و فروش برای تخمین شیب تابع واکنش شرکت استفاده کرد و دریافت که زمانی که شیب تابع، منفی است و به دلیل اقدامات رقبا حاشیه سود کاهش یافته است، شرکت به عنوان یک جانشین استراتژیک و زمانی که شیب تابع، مثبت است و با افزایش اقدامات رقبا حاشیه سود افزایش مییابد، شرکت به عنوان یک مکمل استراتژیک طبقهبندی میشود. علاوه بر این، کدیا دریافت که حالت جایگزین استراتژیک منجر به کاهش پاداش مدیران ارشد اجرایی میشود این در حالی است که در حالت مکمل استراتژیک، پاداش مدیران افزایش مییابد.
کارونا (2007)، معتقد است که رقابت می تواند ابعاد مختلفی هم چون: قابلیت جایگزینی محصول، اندازه بازار و هزینه های ورود به صنعت، که میزان تمرکز در صنعت را مشخص می کند، را منعکس کند. وی با استفاده از این ابعاد نشان داد که: الف) افزایش رقابت در صنعت منجر به افزایش انگیزه شرکت ها می شود. ب) رابطه رقابت با این انگیزه ها چندبعدی است و پ) در تحت تأثیر قرار دادن انگیزه ها، ویژگی های صنعت نقشی اصلی ایفا می کند.
سیلبرتو و شنون (2008)، در پژوهشی با عنوان ورشکستگی و رقابت در بازار محصول، شواهدی از صنعت هواپیمایی به این نتیجه رسیدند که رقبا تغییر قیمت ها را با شرکت های ورشکسته مطابقت نمی دهند.
تسای و چیو (2009) به منظور کاهش ریسک ناشی از بحران های مالی، که در نتیجه مدیریت سود ایجاد می شود، و کمک به سرمایه گذاران برای اجتناب از زیان های عظیم در بازار سرمایه از یک شبکه عصبی به منظور پیش بینی سطح مدیریت سود استفاده کردند. آن ها با استفاده از داده های پایگاه اطلاعاتی روزنامه اقتصادی تایوان و 11 عامل که مدیریت سود را تحت تأثیر قرار می دهند، موفق به کسب مدلی با دقت پیش بینی 81 درصد در کشف مدیریت سود شدند. افزون بر این از مواردی که طی آن شبکه عصبی، پیش بینی درستی از مدیریت سود آن ها ارائه کرده بود، به منظور ساخت یک مدل درخت تصمیم برای ایجاد قوانین مفید تصمیم گیری استفاده شد.
تینایکار و ژو (2009)، در پژوهشی با عنوان رقابت در بازار محصول و مدیریت سود : شواهد بین المللی به این نتیجه رسیدند که رابطه مثبت و قوی بین رقابت در بازار محصول و مدیریت سود وجود دارد.
اهارونی و همکاران (2010) به بررسی پدیده تونل زنی به عنوان انگیزه ای برای مدیریت سود در فرآیند پذیرش شرکت ها در بورس و اوراق بهادار چین در طی دوره زمانی 1999 تا 2001 پرداختند. آنها نشان دادند که فروش کالا و خدمات به شرکتهای گروه می تواند به طور فرصت طلبانه برای مدیریت سود افزایشی در طی دوره قبل از پذیرش شرکت در بورس به کار برود.
کیم و همکاران (2010) در پژوهشی با عنوان شروط بدهی و مدیریت سود واقعی، به بررسی تصمیم های مدیریت سود واقعی و ارزش قراردادهای بدهی پرداختند. آنها دریافتند زمانی که شرط های محکمی در قراردادهای بدهی وجود دارد، مدیریت سود واقعی بیشتر است/ نتایج بررسی نشان داد شرکت ها به منظور جلوگیری از تخطی از شرط های بدهی، از مدیریت سود واقعی استفاده می کنند. همچنین، شرکت ها زمانی از مدیریت سود واقعی استفاده می کنند که توانایی محدودی در مذاکره مجدد درباره نقض شرط های بدهی دارند.
ابراهیم و لیئوید (2011) به بررسی معیارهای عملکرد مالی و غیرمالی در قراردادهای جبران خدمات و مدیریت سود پرداختند. آن ها به این نتیجه رسیدند که شرکت هایی که از هر دو معیار عملکرد مالی و غیر مالی استفاده می کنند در مقایسه با شرکت هایی که تنها از معیارهای عملکرد مالی استفاده می کنند، اقلام تعهدی کم تری دارند. اما آن ها شواهدی در مورد کاهش رفتار مدیریت سود برای رسیدن به معیارهای سود تحلیل گران بدست نیاوردند. همچنین، شرکت هایی که از معیارهای عملکرد غیرمالی استفاده می کنند، اقلام تعهدی کمتری دارند. نتایج آن ها نشان داد که معیارهای عملکرد غیرمالی، می تواند به منظور کاهش رفتار مدیریت سود در قراردادهای جبران خدمات مدیران به کار برود. نمونه آن ها شامل 357 شرکت از شرکت های موجود در شاخص 500 S&P در سال 2004 در بخش های مختلف به جز مالی، انرژی و بخش عمومی با قراردادهای جبران خدمت بر اساس مزایای نقدی بوده است.
الیتزر (2011) از ایده استراتژی مدیریتی چندگانه استفاده کرد و به بررسی اثرات عقلانیت محدود و راهنماهای اخلاق بر معاملات درونی، مدیریت سود و تلاش های مدیریت پرداخت. نتایج نشان می دهد که عقلانیت محدود و تدابیر اخلاقی، نقش مهمی را در تصمیم گیری های مدیریت ایفا می کند. افزون بر این، نتایج نشان داد که مدیریت سود، ویژگی های دینامیکی چند دوره ای را نشان می دهد، در حالی که تلاش و تصمیمات معاملات داخلی در هر دوره به طور مستقل انجام می شود. همچنین، نتایج آن ها نشان داد که بر خلاف تفکر همگانی، سهامداران دارای منافع مقرر در انجام مدیریت سود هستند چرا که ثروت آن ها را افزایش می دهد. به این ترتیب، زیان های مورد انتظار بازار برای ارزش سهامداران در واکنش به دستکاری های حسابداری کشف شده، به منظور تسهیل ترجیحات سهامداران برای مدیریت سود مورد نیاز است. ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که ترجیحات سهامداران برای مدیریت سود (که با توجه به زیان های بازار تعدیل می شود) نشان می دهد که سهامداران لزوماً ترجیح نمی دهند که مدیران اخلاقی و با حداقل عقلانیت محدود را استخدام کنند.
پرولس و لوگی (2011) به بررسی ویژگی های شرکت هایی که مرتکب تقلب در صورت های مالی شده بودند و تأثیر مدیریت سود قبلی بر احتمال ارتکاب تقلب در صورت های مالی، پرداختند. نمونه آن ها شامل 54 شرکت متقلب و 54 شرکت غیر متقلب بود. آن ها به این نتیجه رسیدند که شرکت های متقلب نسبت به شرکت های غیر متقلب با احتمال بیش تری در سال های قبل دارای مدیریت سود بوده و این که شرکت های متقلب احتمال بیش تری دارد که به پیش بینی های تحلیل گران برسند و به متورم کردن سود بپردازند، حتی هنگامی که مدارکی از مدیریت سود قبلی وجود نداشته باشد.
حدانی و همکاران (2011) به بررسی اثر نگرش سهامداران و نظارت سرمایه گذاران نهادی بر مدیریت سود پرداختند. نتایج پژوهش آن ها نشان داد که گرایش سهامداران، به گونه ای مثبت با نتایج آتی مدیریت سود وابسته است و همچنین، نظارت سرمایه گذاران نهادی به طور منفی بر مدیریت سود اثر می گذارد.
گانی و همکاران (2011)، به بررسی رابطه بین رقابت در بازار محصول و شیوههای تأمین مالی شرکتهای بورسی چین پرداختند. در این راستا، آنها 10416 سال مالی را در 12 صنعت و برای سالهای 1994 تا 2006 مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که رابطه بین رقابت و شیوههای تأمینمالی، غیر خطی (سهمی شکل یا مکعبی) بوده و به سه عامل نوع صنعت، اندازه شرکت و موقعیتهای رشد شرکت بستگی دارد. علاوه براین، شرکتهای چینی تمایل دارند که نسبتهای اهرمی خود را در طول زمان تعدیل کنند.
مارا و همکاران (2011) به بررسی این موضوع پرداختند که آیا پس از اجباری شدن استانداردهای بین المللی گزارشگری مالی، نقش هیأت مدیره در محدود کردن مدیریت سود، موثرتر شده است یا نه. آن ها به طور خاص، به بررسی دو ویژگی استقلال هیات مدیره و وجود کمیته حسابرسی و تأثیر آن ها بر روی مدیریت سود پرداختند. نمونه آن ها شامل 222 شرکت پذیرفته شده در بورس ایتالیا، در فاصله زمانی 2003 تا 2006 که به طور اجباری از اصول پذیرفته شده حسابداری به استانداردهای بین المللی گزارشگری مالی تغییر رویه داده بودند، می شد. نتایج آن ها نشان داد که استقلال هیات مدیره و وجود کمیته حسابرسی، نقش مهم و مؤثری در کاهش مدیریت سود پس از اجباری شدن استانداردهای بین المللی گزارشگری مالی دارند همچنین، چارچوب مقررات گذاری حسابداری به طور با اهمیتی به اثربخشی این دو مکانیزم حاکمیت شرکتی کمک می کند. یافته های آن ها همچنین نشان داد که ویژگی های حاکمیت شرکتی یک شرکت، مشخص کننده مهمی در مورد کیفیت سود است، و بنابراین در تحلیل قوانین و مقررات جدید، مشخصه های شرکت باید در نظر گرفته شود.