دانلود پایان نامه

آریا و همکاران (2003)، با در نظر گرفتن تعریف خاکستری مدیریت سود، بیان می کند که فشار برای افزایش شفافیت در گزارشگری مالی و حاکمیت شرکتی تنها تا نقطه ای به سهامداران کمک می کند و فراتر از آن نگرانی مدیریت که به وسیله کم شدن حریم خصوصی آن ایجاد می شود، می تواند به منافع سهامداران آسیب وارد کند. این که مدیریت سود شفافیت را کاهش می دهد، یک ایده ساده انگارانه است.
اسکات (2003) مدیریت سود را انتخاب مدیران از میان سیاست های حسابداری به منظور رسیدن به اهداف خاص می داند. این تعریف مطابق با تعریف مدیریت سود خاکستری در طبقه بندی رونن و یاری (2008) است.
شیو و لین (2004)، مدیریت سود را همانند اسکات به عنوان دستکاری در سود حسابداری به منظور رسیدن به اهداف مدیران با استفاده از شیوه ها یا فرآیندهای خاص تعریف می کنند که مطابق با تعریف مدیریت سود خاکستری در طبقه بندی رونن و یاری (2008) است.
همچنین زیونگ (2006) بیان می کند که نقش اصلی گزارشگری مالی، انتقال موثر اطلاعات مالی به سرمایه گذاران بیرونی؛ در یک حالت زمان بندی شده و قابل اتکا است. برای دستیابی به این هدف، مدیران باید از قضاوتهایشان در گزارشگری مالی استفاده کرده و بنابراین، این فرصت به آنها داده می شود که اقدام به مدیریت سود کنند. هنگامی که مدیران انگیزه گمراه کردن استفاده کنندگان از صورتهای مالی را داشته باشند به وسیله استفاده از اختیاراتشان در انتخاب رویه های گزارشگری در حسابداری، دست به مدیریت سود می زنند. این تعریف مطابق با تعریف مدیریت سود سیاه در طبقه بندی رونن و یاری (2008) است.
اسکات (2009) مدیریت سود را انتخاب مدیران از میان سیاست های حسابداری یا اقداماتی که سود را تحت تأثیر قرار می دهد برای رسیدن به اهداف مشخص شده برای سود گزارش شده می داند. وی پس از تعریف مدیریت سود، بیان می کند که مدیریت سود هم شامل انتخاب سیاست های حسابداری و هم اقدامات واقعی می شود.
رونن و یاری (2008) با توجه به طبقه بندی که از مدیریت سود کرده اند، بیان می کنند که تعریف هیلی و والن (1999) مدیریت سود را به بهترین نحو توصیف می کند. این تعریف به این صورت است: «مدیریت سود هنگامی رخ می دهد که مدیران از قضاوت هایشان در گزارشگری مالی و ساختار معاملات برای تغییر گزارش های مالی چه برای گمراه کردن بعضی ذینفعان در مورد عملکرد اقتصادی شرکت یا برای تأثیرگذاری بر روی خروجی های قراردادی که وابسته به اعداد حسابداری گزارش شده هستند، استفاده می کنند.».
تعریف بالا، هم رویکرد قراردادهای پرهزینه و هم رویکرد اطلاعاتی را در بر می گیرد، اما دارای دو نقطه ضعف می باشد: اول، این که محدوده واضح و روشنی برای مدیریت سود و فعالیتهای عادی که خروجی شان سود است ترسیم نمی کند. دوم، این که همه مدیریت سودها، گمراه کننده نیستند. به عنوان مثال شرکت هایی که مدیریت سود را به منظور تمایز بهتر سرمایه گذاران بین دو جز انجام می دهند، سود را تحریف نمی کنند، بلکه ارزش اطلاعاتی سود را افزایش می دهند (رونن و یاری، 2008).
رونن و یاری (2008) با توجه به نقاط ضعف تعریف هیلی و والن (1999)، تعریف زیر را برای مدیریت سود ارائه کردند:
«مدیریت سود مجموعه ای از تصمیمات مدیران است که منجر به گزارش نکردن سود واقعی کوتاه مدت و افزاینده ارزش شرکت است. مدیریت سود می تواند:
الف) مفید باشد، چرا که ارزش بلندمدت را علامت دهی می کند.
ب) مضر باشد، چرا که ارزش های کوتاه مدت یا بلندمدت را مخفی می کند.
ج) بی اثر باشد، چرا که عملکرد کوتاه مدت واقعی شرکت را نشان می دهد.
سود مدیریت شده (ناشی از تصمیم گرفتن برای تولید یا سرمایه گذاری) قبل از این که سود کسب شود یا انتخاب حسابداری که اعداد حسابداری و تفسیرهای آن را پس از این که تحقق یافت، تحت تأثیر قرار می دهد.»
این تعریف دارای سه قسمت می باشد. بخش اول، سود را برخلاف واقعیت کوتاه مدت در نظر می گیرد. بخش دوم، ارزشی عینی به سود می دهد. بخش سوم، نشان دهنده این است که در یک گستره وسیع؛ مدیریت سود چگونه رخ می دهد. ترکیب بخش های اول و سوم این تعریف در بر گیرنده آنچه شیپر (1989) از آن به عنوان دیدگاه سود اقتصادی از آن یاد می کند، است.
تعریف رونن و یاری (2008) مبتنی بر این فرض است که سودی عددی وجود دارد (واقعیت کوتاه مدت) که عینی، خنثی و افزاینده ارزش شرکت در کوتاه مدت است. آن ها بیان می کنند که علت تاکیدشان بر کوتاه مدت این است که سود به طور فصلی یا سالانه ارائه می شود. این تعریف دارای دو مزیت زیر می باشد:
الف) توانایی تشخیص مدیریت سود (افزاینده یا کاهنده) را منتقل می کند.
ب) تشخیص و بیان این که واقعیت کوتاه مدت ممکن است باعث ناشناخته ماندن واقعیت بلند مدت شود، را منعکس می سازد.
2-2-5- اهمیت سود از دیدگاه تئوری شرکت ها
از آن جا که تهیه کنندگان و گزارش دهندگان اطلاعات حسابداری، شرکت ها هستند طبیعی است که به جستجوی اهمیت سود از دیدگاه تئوری شرکت ها بپردازیم. در این جا به بررسی سه رویکرد عمده که به تعریف شرکت می پردازند و شکل دهنده تئوری حسابداری هستند، می پردازیم:
1. رویکرد قراردادهای پرهزینه
2. رویکرد تصمیم گیری
3. رویکرد قانونی- سیاسی
پایه اصلی همه این رویکردها این است که مشخصه شرکت های سهامی، جدا بودن مالکیت از کنترل است. سهامداران مالک شرکت بوده و مدیران شرکت را کنترل می کنند. در این رابطه، یک تضاد منافع بین مدیریت شرکت و سهامداران وجود دارد و همه به طور منطقی رفتار می کنند. منطقی بودن به این معنا است که همه در موقعیت های فرصت طلبانه، به دنبال منافع خود هستند (رونن و یاری، 2008).
این که مدیریت و نه مالکان بیشتر تصمیم های شرکت را می گیرند، باعث ایجاد تضاد منافع بین دو گروه می شود. تصمیم اتخاذ شده بوسیله مدیریت لزوماً مطابق با خواسته های سهامداران نیست. با وجود شباهت ها، این رویکردها در دو مورد با هم تفاوت دارند: اول این که افراد بیرونی تا چه اندازه وضعیت اقتصادی سود شرکت را بدون اتکا بر اعداد حسابداری می دانند. اگر اعداد حسابداری هیچ گونه اطلاعات جدیدی را به این افراد انتقال ندهد، سود نامربوط و بدون ارزش خواهد بود. تفاوت دوم، در رابطه با قدرت سهامداران دور و دیگر افراد بیرونی برای گرفتن یک تصمیم مشخص می باشد. ممکن است که آن ها قادر به گرفتن تصمیم درست نباشند، چرا که دارای قدرت انجام این کار نیستند. این دیدگاه بیان می دارد حتی هنگامی که اعداد حسابداری دارای اطلاعات مفید باشند، ممکن است که فاقد اهمیت باشند چرا که دارای نتایج اقتصادی نیستند. نمودار 2-1 در صفحه بعد، این سه رویکرد را با استفاده از دو معیار اطلاعات (دانش) و قدرت از هم متمایز می کند (رونن و یاری، 2008).
درک مدیریت سود برای حسابداران مهم است چرا که باعث بهبود درک و تلقی آن ها از مفید بودن سود خالص، هم برای سرمایه گذاران و هم برای بستن قرارداد می شود. همچنین باعث می شود که به حسابداران برای دوری از نتایج قانونی و اعتباری (شهرت) در هنگام درماندگی مالی شرکت از آن دوری کنند. اغلب چنین درماندگی، قبل از سو استفاده جدی از مدیریت سود رخ می دهد (اسکات، 2009).