تحقیق درباره بازنمایی و ایدئولوژی، رمزهای ایدئولوژیک

بازنمایی همواره در نوعی گفتمان صورت می پذیرد. این گفتمان است که تعیین می کند تا درباره متنی خاص چه می توان و چه نمی توان گفت (استوری، 1386). به این معنا، بازنمایی ابزاری مهم در مطالعات رسانههاست که با استفاده از آن می توان اشکال نابرابری و روابط نمادین سلطه را در جامعه مطالعه کرد. در واقع، این مفهوم دریچه های جدیدی را در برابر مسئله نابرابری گشوده است. البته مطالعه بازنمایی در جامعه لاجرم مطالعه ای متنی خواهد بود و از اینرو پژوهش در کیفیت و کمیت بازنمایی در رسانه ها و از جمله در تلویزیون می تواند موضوعی جدی در مطالعات اجتماعی و فرهنگی باشد.
2-7-2 : جان فیسک و کالین مککیب [do_widget id=kl-erq-2]
جان فیسک در اثرش تحت عنوان فرهنگ تلویزیون روشهایی را توضیح میدهد که رسانهای مثل تلویزیون براساس آنها واقعیت را تولید میکند. بنابراین در دیدگاه او نیز رسانهها، واسطه بازتاب صرف واقعیت نیستند (رضایی،1387 :194). او معتقد است که واقغیت پیشاپیش رمزگذاری شده است. به عبارت دیگر، فقط بوسیله رمزگان فرهنگمان است که میتوانیم واقعیت را درک و فهم کنیم. رمز، نظامی از نشانههای قانونمند است که همه آحاد یک فرهنگ به قوانین آن پایبندند. این نظام، مفاهیمی را در فرهنگ بوجود میآورد و اشاعه میدهد که موجب حفظ آن فرهنگ است. در واقع فیسک تصدیق میکند که واقعیت عینی و تجربی وجود دارد، اما هیچ شیوۀ جهانشمولی برای درک و فهم آن وجود ندارد. در هر فرهنگی آنچه واقعیت تلقی میشود محصول رمزگان همان فرهنگ است. بنابراین واقعیت همواره از قبل رمزگذاری شده است و واقعیت محض وجود ندارد. هرگاه این واقعیتِ رمزگذاریشده از تلویزیون به نمایش گذاشته شود، رمزهای فنی و عرفهای بازنمایی تلویزیون بر آن تأثیر میگذارند تا آن برنامه، اولاً به لحاظ فنی پخشکردنی باشد، ثانیاً واجد متن فرهنگی مناسبی برای بینندگان باشد. از نظر او سریال تلویزیونی در مقام متن میکوشد از طریق تثبیت معنای نشانهها و طبیعی جلوه دادن برخی کنشها و نگرشها، تصویر خاصی از جهان اجتماعی و پدیدههای اجتماعی را سیطره بخشد و این تصویر را به مثابه عرف عام در اختیار مخاطبان خود قرار دهد. جان فیسک در تشریح این نظریۀ خود مینویسد: «تلویزیون برنامههایی آکنده از معانی نهفته پخش میکند و میکوشد با مهار این معانی آنها را به معنایی یگانه و مرجح تبدیل کند، معنایی که کارکرد جهانبینی غالب را داشته باشد» (فیسک،1380 :125). به این ترتیب از دید او نیز برساختهشدنِ واقعیتهای اجتماعی به میانجی متن لاجرم نوعی پراکتیس گفتمانی است. فیسک توضیح میدهد که چگونه انواع رمزها یعنی رمزهای اجتماعی، فنی و ایدئولوژیک، همگی به صورتی یکپارچه، مجموعه هماهنگی از معانی را ارائه میدهند، معانیای که علاوه بر اینکه ایدئولوژی حاکم بر جامعه را حفظ میکنند، آن ایدئولوژی را مشروع و طبیعی جلوه میدهند (فیسک،1380 :138). از این منظر، سریال تلویزیونی نوعی ترکیببندی است که میتوان به یاری روشهایی مثل نشانهشناسی اجتماعی، جهان اجتماعیِ بازنماییشده در آن را تفسیر کرد. معنا فقط زمانی ایجاد میشود که واقعیت و انواع بازنمایی و ایدئولوژی در یکدیگر ادغام شوند و به نحوی منسجم و ظاهراً طبیعی به وحدت برسند. نقد نشانهشناختی، این وحدت را واسازی میکند و نشان میدهد که طبیعی به نظر آمدن این وحدت ناشی از تأثیر رمزهای ایدئولوژیک بر آن است. هدف تحلیل نشانهشناختی، معلوم کردن آن لایههای معانی رمزگذاری شدهای است که در ساختار برنامههای تلویزیون قرار میگیرند.
بنیان نظری پژوهش حاضر، سوای نظریۀ استوارت هال و جان فیسک، بر آرای کالین مککیب مبتنی است. بنا بر نظریۀ بازنمایی مککیب، از آنجا که واقعیتهای اجتماعی فقط در قالب عرفهای گفتمانی شکل میگیرند، لذا تلویزیون فقط در این معنا رسانهای واقعگرا است که معنایی به لحاظ اجتماعی متقاعدکننده از امر واقع ارائه میدهد. افزون بر این، واقعگرایی یک متن ( مثلاً سریال تلویزیونی) نیز همواره توسط «سلسلهمراتبی از گفتمانها» ساخت مییابد (مککیب، 1981 ). آنچه این طیف وسیع سلسلهمراتب گفتمانها را جهت میبخشد و در نهایت تعیین میکند که واقعیت اجتماعی چه چیزی است نوعی گفتمانِ نامکتوب یا فراگفتمان است. فراگفتمان عملکردهای خود را پنهان میکند و دلبخواهیبودن و سویۀ سیاسیاش را میپوشاند تا تصویری واقعی از پدیدۀ اجتماعی به بیننده ارایه دهد. بر اساس نظریۀ مککیب، آنچه در تلویزیون بازنمایی میشود نه واقعیت، بلکه واقعیتِ برساخته اجتماعی است. واقعیت، ابژهای جهانشمول نیست که مردم صرفاً آن را در بیرون نظاره کنند، بلکه به شیوهای اجتماعی، و از جمله توسط رسانهها، برساخته میشود. تلاش محققانی مثل مککیب مطالعۀ شیوههایی است که از طریق آنها تلویزیون واقعیت را بر میسازد.
8-2 : چارچوب نظری
موضوع کانونی این تحقیق چگونگی بازنمایی اعتماد اجتماعی، به عنوان یکی از مهمترین مسائل اجتماعی جامعۀ ما، در سریالهای تلویزیونی است. اعتماد اجتماعی از عناصر مهم در پذیرش و همدلی اجتماعی محسوب میشود و در عین حال بسترساز تعاملات اجتماعی و کانون مفهوم سرمایهی اجتماعی است و نقش مهمی را در ایجاد نظم و همبستگی اجتماعی و حفظ آن برعهده دارد (محسنی تبریزی، معیدفر، گلابی،1390: 41-42). از آنجا که اعتماد هم در سطح تعاملات بینفردی و هم در سطح نهادی و کلان، امری برساختی است، هرگونه تلاش برای تعریف، توصیف و بازنمایی آن بواسطۀ یک متن سوای اینکه خود نوعی برساخت دوبارۀ این پدید ه است، مستلزم مفروض گرفتن یکسری گزارهها، پنداشتها و آگزیومها دربارۀ انسان و جامعه و تاریخ است. مطابق با رویکرد برساختگرایانۀ این پژوهش، پدیدهها فی نفسه قادر به دلالت نیستند، بلکه معنای آنها ناگزیر از طریق و به واسطۀ فرهنگ بازنمایی میشود. جهان، مستقل از بازنماییهایی که از آن صورت میگیرد وجود دارد، لیکن معنادار شدن آن در گرو بازنماییاش است. بنابراین بازنمایی شیوهای است که از طریق آن واقعیت را واجد معنا میسازیم. اگر بپذیریم که معنا واجد ماهیتی ثابت و تضمین شده نیست، بلکه از بازنماییهای خاص طبیعت در فرهنگ ناشی می شود، آنگاه میشود نتیجه گرفت که معنای هیچ چیزی نمیتواند تغییرناپذیر و غایی باشد. در واقع معنای هر چیز همواره از یک زمینه بر میآید و مشروط به عوامل دیگر و همچنین تابع مناسبات متحول شوندۀ قدرت است (مهدی زاده،1387: 16). یکی از شکلهای فراگیر بازنمایی، بازنمایی رسانهای است. رسانهها نه فقط منبع اصلی اطلاعات هستند، بلکه در شکل دادن به پندارهای افراد دربارهی جهان پیرامونشان نقش مهمی را ایفا میکنند. در واقع همانگونه که واتسون و هیل میگویند بازنمایی رسانهای عنصری محوری در درک و تفسیر افراد از مسائل و رخدادهای اجتماعی است (واتسون و هیل،2006 :248). از بین رسانههای مختلف، تلویزیون سهم عمدهای در پرکردن اوقات فراغت دارد و میتوان گفت در سرتاسر جهان، مردم برای گذران اوقات فراغت بیش از هرکاری تلویزیون تماشا میکنند (استوری، 1385: 29). در میان انبوه برنامههای تلویزیونی، سریالها به عنوان یکی از ژانرهای محبوب مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده است. گفتمان فرهنگی خاصی در پس این سریالها، مخاطبان را به اتخاذ نگرشها و الگوهای رفتاری معین و نیز به باور آوردن به ارزشهای اجتماعی خاص ترغیب میکند. محتوای آنها به ظاهر به ارزشها و نگرشهای فرهنگی غالب مربوط نمیشود، اما در پس این ظاهر خنثی، رفتارهای گفتمانی به نمایش در میآیند که حکم تعریفی تلویحی از واقعیت اجتماعی را دارند (پاینده،1385: 148-152).
چارچوب نظری پژوهش حاضر تلفیقی از دو نوع نظریه است: نظریههای مربوط به چیستی اعتماد اجتماعی و مؤلفهها و شاخصهای آن، و نظریههای راجع به بازنمایی. در میان گروه نخستِ نظریهها، در اینجا نظریۀ پیوتر زتومکا برای مفهومپردازی و تدقیق شاخصها و دلالتهای مقولۀ اعتماد اجتماعی و اعتماد اجتماعیِ بیننسلی استفاده شده است؛ و در میان گروه دوم، برای تشریح چیستی بازنمایی و تحلیل نقش رسانهها در روایت کردن و برساختن جهان اجتماعی، دیدگاههای استوارت هال و جان فیسک و کالین مککیب محور قرار گرفته است. زتومکا با ارایۀ یک سنخشناسی جامع از مفهوم اعتماد و تعریف آن به صورت دقیق، با نظریهای تلفیقی به بحث عاملیت و ساختار پرداخته است وسعی نموده اعتماد را در سطوح مختلف بررسی نماید. به نظر وی اعتماد بر اساس سه پایه قرار گرفته است که عبارتند از: قابلیت اعتماد، انگیزۀ اعتماد کردن و فرهنگ اعتماد. قابلیت اعتماد به عنوان عاملی مؤثر در تعامل بیننسلی محسوب میگردد. در نگاه او، فرایند پیدایش فرهنگ اعتماد نمونهای از فرایند کلیتر است که از طریق آن، فرهنگها، ساختارهای اجتماعی، نظامهای هنجاری، نظامهای هنجاری، نهادها، سازمانها و موجودات اجتماعی کلان دیگر در حال شکلگیری هستند. تکوین فرهنگ اعتماد به عنوان نمونهای از فرایندهای گستردهترِ «شدن اجتماعی» مطرح میگردد. یکی از مفروضات نظری این پژوهش آن است که رسانههای جمعی به واسطۀ بازنمایی و روایتکردن، نقش عمدهای در این فرایندِ تکوین اجتماعی پدیدهها دارند. به عبارت دیگر، پدیدهای مثل اعتماد اجتماعی سوای آنکه تحت تأثیر متغیرهای ساختاری و عوامل خُرد و کلان شکل میگیرد، به میانجی رسانههایی همچون تلویزیون نیز برساخته میشود. چارچوب نظری این تحقیق باید این مسئله را تئوریزه کند که تلویزیون با بازنمایی و روایت این پدیده به گونهای خاص در واقع در صدد برساخت و تثبیت چه شکل و محتوایی از این پدیده است. بر مبنای این چارچوب، چیزها هیچ معنای خودبسنده ای ندارند بلکه ما معانی آنها را می سازیم و این عمل را بواسطه نظامهای بازنماییِ مفاهیم و نشانه ها انجام می دهیم. برساختگرایی، هستی غینی و بیرونی پدیدهها را نفی نمی کند ولی معتقد است که آنچه معنا را حمل می کند جهان عینی نیست بلکه نظام زبانی یا نظامی است که ما برای بیان مفاهیم از آنها استفاده می کنیم. به علاوه، این کنشگران اجتماعیاند که نظام مفهومی فرهنگ خود و نظام زبانشناختی و سایر نظامهای بازنمایی را برای ساخت معنا مورد استفاده قرار می دهند تا جهانی معنادار و در ارتباط با دیگران را بسازند. براساس دید گاه برساختی نباید جهان مادی را که حاوی چیزها و افراد است با کنش های نمادین و فرایندهای بازنمایی، معناسازی و عمل زبانی مغشوش کرد، چرا که معنا نه به کیفیت مادی نشانه ها، بلکه به کارکردهای نمادین نشانه ها بستگی دارد.
در این پژوهش، برای آنکه نحوۀ بازنمایی و روایت اعتماد اجتماعیِ بیننسلی را در سریالهای تلویزیونی بررسی کنیم، سعی کردهایم با تکیه بر نظریۀ زتومکا تعریفی تیپایدهآلی از این مقوله ارایه دهیم. زتومکا یک مدل فرضی را ترسیم نموده است که ظهور فرهنگ اعتماد را توصیف می کند.. سیرورت اجتماعی اعتماد با مقداری از فرهنگ اعتماد فطری و ذاتی یعنی سنت اعتماد یا بیاعتمادی شروع میشود. پس از آن شرایط ساختاری واقعی – همبستگی هنجاری، ثبات، شفافیت، انس و آشنایی، پاسخگویی، و یا فقدان آنها احتمال تجارب مثبت و باارزش اعتماد، و نیز برآورد و یا نقض شروط اعتماد را افزایش و یا کاهش می دهند. خلقیات اجتماعی، که به عنوان پیامدهای جمعی نشانگانهای شخصیتی اعتمادپذیری و یا شک و تردید که برای اعضاء گوناگون جامعه به صورت مختلفی ظاهر میشوند، میتوانند موجب ترغیب و یا سد راه تبلور فرهنگ اعتماد گردند. به همین ترتیب سرمایه جمعی که به عنوان مجموعهای از منابع گوناگون در تصاحب اعضای جامعه ظاهر میشوند، در صورتی که به اندازۀ کافی غنی باشد، امنیت بیمه و گزینههای پشتیبان را فراهم میکند، و در صورت فقر سرمایه جمعی، ناامنی، عجز و ناتوانی را به بار می آورد. در نتیجه میتواند محرک و یا مانع ظهور فرهنگ اعتماد شود. شکل زیر توصیفگر این جریان است (قبلی :236).

فرهنگ اعتماد
جهت گیری معطوف به آینده
خوش بینی
فعال گرایی
انگیزه اعتمادکردن
جهت گیری معطوف به موفقیت
سطح بالای آرزوها
تعدد نقش
ثروت
شغل مطمئن
اعتقادات مذهبی
خانواده خوش بنیه
شبکه اجتماعی
آموزش و تحصیلات
قدرت

]]>