دانلود پایان نامه

سریال شاخص اصلی عدم اعتماد افرادی مانند فردوس به دیگران را تعلق به دو طبقه اجتماعی می داند: تشویق طاهر به ازدواج با دختر دکتر نعیمی، پشیمانی از ازدواج صابر با انیس که به قول فردوس «گدا گشنه هستن»، بدبینی نسبت به دنیای اطراف جایی که به همسرش می گوید: «چقدر گفتم بزار طاهر یه مدتی با من باشه تا بفهمه که این دنیا مثل جنگل میمونه تا بجنبه خوردنش و…»، یا وقتی طاهر دلیل وصلت نکردنش با خانواده نادری را از پدرش می پرسد و او در جواب چشمداشتن آن ها به ثروتش را یکی از دلایل عدم وصلت با خانواده نادری می شمارد و یا عدم اعتماد او به انیس و همچنین برادر زن صابر در میدان میوه و ترهبار. این ها همگی موید عدم اعتماد اجتماعی در سطح بنیادی در شخصیت فردوس است. اعتماد بنیادی نگرشی است نسبت به خود و دنیای اطراف که رفتار و اعمال ما از آن متاثر می شود و موجب تقویت تفکری می شود که انسان ها یا نهادهای موجود قابل اعتمادند. از نظر اریکسون اعتماد بنیادی در مراحل اولیه زندگی شکل می گیرد (گیذنر، ۶۴، ۱۳۸۳)
بار ها شاهد روبرو شدن حشمت فردوس با ستایش و عدم تفاهم بین آن ها هستیم. در ابتدا به نظر می رسد تنها حشمت فردوس است که به ستایش و ایده های او اعتماد ندارد اما رفتهرفته عدم اعتماد ستایش نسبت به فردوس نیز به نمایش گذاشته می شود. به عنوان مثال وقتی حشمت فردوس در مهد کودک (محل کار ستایش) از ستایش عذرخواهی کرده و از او می خواهد به همراه بچه ها در خانه او زندگی کنند اما ستایش مخالفت می کند. مخالفت او در حالی است که از ترس و عدم اعتماد به فردوس سخن می گوید و حتی با تاکید پدرش مبنی بر تأمل در این زمینه و تصمیم عاقلانه در خصوص آینده خود و بچه ها، باز به او اعتماد ندارد.
زتومکا پیدایش فرهنگ اعتماد را طی فرایندی به نام «شدن اجتماعی» یا «سیرورت اجتماعی»
مورد بحث قرار داده است. براساس این فرایند به شرط آماده بودن شرایط ساختاری، بحث عاملیت انسانی در دو مقوله خلقیات اجتماعی و سرمایه فردی، زمینهساز فرهنگ اعتماد یا بی اعتمادی در جامعه می شود. سریال از میان مؤلفه های متنوع زیرمجموعه خلقیات اجتماعی و سرمایه فردی، تنها به اعتقاد مذهبی تاکید دارد. سرمایه مذهبی از مؤلفه های سرمایه فردی افراد محسوب گردیده و از نظر زتومکا یکی از عوامل مهم در ظهور فرهنگ اعتماد است. احساس حمایت و امنیت ممکن است ریشه در منابع متافیزیکی مرتبط بر ایمان داشته باشد، باور به مراقبت ویژه ای که خداوند نسبت به مومنان خویش ارزانی می دارد. اما جدای از این، افراد مذهبی ممکن است بنا به دلایل جامعه شناختی ناسوتی، احساس امنیت و اعتماد بیشتری کنند. این گونه افراد شبیه کسانی هستند که با شبکه ها و خانواده ها ارتباط دارند. به واقع استعاره های خانواده معمولاً در حیطه مذهب نیز صدق می کنند: واژه هایی چون «پدر مقدس» «برادران و خواهران مومن» و «فرزندان خدا» به گونه ای مشهود نشان از این تشابه و همسانی دارد. بدین معنی که اتحاد مردم با اجتماعات مذهبی برای آن ها نوعی احساس ریشهدار بودن، همبستگی و حمایت متقابل بوجود می آورد (زتومکا ۱۳۸۶: ۲۳۶-۲۳۵).
در سریال ستایش صحنه های بسیاری وجود دارد که بازنماگر شکلهای از اعتماد اجتماعی است که اصلیترین شالودۀ آنها اعتقادات مذهبی است. اعتماد رئیس کمپ به ستایش و پدرش و در نهایت کمک به فرار آن ها از دست فردوس، اعتماد عمو سبحان به نادری در معرفی او به جای خودش به عنوان انبار دار، اعتماد نادری به طاهر و ستایش در امر ازدواج با اینکه طاهر را عامل مرگ پسرش می دانست، اعتماد قاسم میوهفروش به ستایش و توصیه های او درباره تحصیل فرزندانش، و حتی در صحنه ای که مامورین می توانستند مستقیماً به خانه نادری رفته و اقدام به دستگیری محمد نمایند، اما اعتقادات مذهبی مامورین و حاج نصرت و نادری و احساس تعلق آن ها به یکدیگر باعث می شود مامورین به نادری اعتماد کرده و از او بخواهند پسرش را خود به پاسگاه معرفی نماید. سریال یگانه نسخه برای زمینهسازی اعتماد را اعتقاد مذهبی معرفی می کند، در حالی که ثروت، شغل مطمئن، تعدد نقش، قدرت، آموزش و تحصیلات، شبکه های اجتماعی و خانواده خوش بنیه نیز جزو سرمایه های فردی افراد می باشند که می توانند در شرایط ساختاری مناسب منجر به اعتماد و ظهور فرهنگ اعتماد گردیده و قوی ترین بیمه پشتیبان را برای شروط اعتماد فراهم نمایند (زتومکا ۱۳۸۶: ۲۳۷).
از نظر زتومکا و با توجه به تحقیقات تجربی او وجود دارایی و ثروت نقش یک نوع بیمه را برای اعتماد پذیری بازی می کند (زتومکا ۱۳۸۶: ۲۲۷). اما سریال به هیچ وجه قصد برجسته کردن این موضوع را ندارد، زیرا به عنوان مثال وضع زندگی قاسم میوهفروش و نیازمندی او در چندین سکانس به نمایش گذاشته می شود ولی در نهایت او را به سان قهرمانی به نمایش می گذارند که گویی هیچ اتفاقی برای او نیفتاده است. زمانی که به اتفاق دو فرزندش کار می کرد قادر به تامین معاش خود نبود اما اکنون دو فرزندش را نیز به مدرسه فرستاده و خود نیز بیکار می شود. کمتر در صحنه های واقعی زندگی می توان شاهد چنین وضعی بود. در مقابل، سریال بعد مذهبی را درباره او برجسته کرده و امیدش به خدا را بار ها و به دفعات نشان داده و واقعیت های زندگیش را پنهان می کند.
گیدنز به نقش خودپنداره به عنوان یک رابط میانجی میان دارایی و اعتماد اشاره کرده و عنوان نموده است همانگونه که خودپندارۀ شخص در نتیجه تصاحب منابع وسیع افزایش می یابد، در عین حال از نگرش باز تر، خوشبینانه تر، دلسوزانه تر و ترحمآمیز تر و انعطافپذیری برخوردار گشته و بالطبع اعتماد بیشتری به دیگران پیدا خواهد کرد (زتومکا ۱۳۸۶-۲۲۶). اما آنچه سریال به نمایش میگذارد پایین بودن سطح اعتماد نزد افراد ثروتمند است. فردوس به عنوان فردی ثروتمند کماعتماد ترین شخصیت سریال به حساب می آید. چرا که سریال برای برجسته نمودن مولفه اعتقاد مذهبی به عنوان زمینهساز و شاخصه اصلی اعتمادپذیری افراد و حتی نهاد ها، نیازمند به حاشیه راندن مؤلفه های دیگر و از جمله دارایی و ثروت است که از مولفه های سرمایه شخصی کنشکران برای اعتماد و ظهور فرهنگ اعتماد است. همچنین مولفه های قدرت و منزلت و دوستان که از نظر زتومکا جزو سرمایه های شخصی افراد بوده و در بالابردن فرهنگ اعتماد نقش بسزایی دارند به حاشیه رانده شده است. نگاهی به کلیت سریال ما را به این نتیجه می رساند که هرکدام از شخصیت های داستان که از اعتقادات سنتی بی بهره بوده اند فرجام آن ها جز بدبختی و ناکامی نبوده است. ناکامی های محمد و سرانجام مرگ دردناک وی، انیس که با حسادت ها، کینهتوزیها و آرزو های خودخواهانه اش به سرانجامی می رسد که بار ها از مرگ درد آورتراست، نمایش سرانجامِ تحقیرآمیر فریدون (مدیر مالی کمپ) و مهم تر از همه حشمت فردوس که نه فقط به خواسته های خود نمی رسد بلکه همسر و فرزند خود را از دست داده و حتی موفق به دیدن نوه خود نیز نمی شود، صابر نیز که فردی ناتوان و منفعل نشان داده می شود عاقبت اسیر امیال نفسانی شده و در آخر سریال چهره ای شیطانی از او به نمایش در می آید. سریال علت همه این نافرجامی ها را فقدان اعتقادات دینی معرفی می کند، همچنانکه با روند رو به پایان سریال، شخصیتهای برخوردار از اعتقادات مذهبی را خوشبخت معرفی می کند هر چند که همانند قاسم با وجود فقر و نیازمندی، شغل خودرا از دست داده یا همچون نادر با چنگال گرگ ها به کام مرگ رفته و یا ستایش که پدر و مادر و شوهرش را از دست داده باشد. سریال برای تثبیت این موضوع درقسمت آخر صحنه ای را نشان می دهد که ستایش به همراه پدر بزرگ خود در حسینیه نشسته است. حسینیه در صحنه آخر به عنوان نماد دین و اعتقادات دینی مطرح می شود.
فصل پنجم
نتیجهگیری
فصل پنجم: نتیجهگیری
ایران همچون سایر جوامعِ در حال توسعه به سبب گذار از همبستگیهای سنتی به وضعیتهای مدرن با شرایطی آنومیک مواجه است. در چنین وضعیتی با ضعف در اقتدار اخلاقی هنجارها، تعارض در آنها و در بعضی عرصهها با فقدان هنجارهایی روشن مواجهیم؛ به طوریکه الگوهای هنجاری به خوبی راهنمای رفتارهای اجتماعی نیستند و ارزشهای اجتماعی گوناگونی رفتار انسان را تنظیم میکنند. در این شرایط همانگونه که زتومکا میگوید؛ کنشهای افراد، حساب نشده و از طریق محرکهایی چون هوس، انگیزههای پولی و منافع خودخواهانه صورت میگیرند. در این حالت هیچ چیزی قابلپیشبینی نمیباشد مگر رفتارهای خودخواهانه و دارای نفع شخصی، و از سوی دیگر هنجارهای مربوط به صداقت و وفاداری به حالت مسکوت و معلق در میآیند (رجبزاده،کوثری،1382 :320 ،زتومکا،1387 :217). آنچه در سریال ستایش بازنمایی میشود گویی کل این وضعیتِ در حال گذار را در پرانتز قرار داده است. این متن رفتارهای خودخواهانه و منفعتطلبانهی افراد را که به خیانت و دروغ و پنهانکاری میانجامد به ویژگیهای روحی و روابط خانوادگی آنها تقلیل میدهد. برمبنای روایتِ سریال ستایش از اعتماد اجتماعی، فرد و روابط خانوادگی مهمترین عوامل در ایجاد اعتماد محسوب میشوند. در این تصویرِ ارائه شده جایی برای عوامل ساختاری و شرایط اجتماعی در نظر گرفته نشده است.
ستایش در بازنمایی تعارضات نسلی، تحولات زندگی در فرم و محتوا، و تعارض های ارزشی و هنجاری، کل تلاشاش این بوده است که ریشههای تعارضها و تنشهای اجتماعی، در هر سطح و هر بُعدی، را به عوامل سطح خُرد و فردی ربط دهد. علاوه بر این، نگاه سریال به بحث تعارضات نسلی بیشتر با رویکرد مانهایمی سازگار می باشد، زیرا از منظر آن اجتماعیشدن پرشتاب نسل جدید و فرایند اجتماعیشدن او از منابع مختلفی غیر از خانواده و سنت، یعنی از تجربیات متفاوت آن ها اعم از تجربیات صنعتی و اجتماعی و فرهنگی که موجب تغییر در جهانبینی و تفاوتهای ارزشی و هنجاری این دو نسل شده و نتیجتاٌ موجب شکافت بین آن ها می شود، تأثیر میپذیرد. اما بر مبنای گفتمان سریال درست همین روند نوین اجتماعیشدن نسل جدید و تضعیف سنت و نهادهای سنتی همچون خانواده است که سرمنشاء تعارضها و معضلات اجتماعی میشود. راهحلی هم که سریال برای رفع این تنشها و بحرانها ارایه میدهد بازگشت به چیزی سخت و استوار به نام باورهای ماورایی و بنیانهای استعلایی است. اما درست در حین ارایۀ همین راهحل است که ریشههای ساختاری و نهادی و اجتماعی این تنشها و بحرانها را نادیده میگیرد و به حاشیه میراند. سریال دینداری و باورهای سنتی را برجسته کرده و آن را همچون دارویی شفابخش برای برطرف کردن تمام مسائل اجتماعی، بالا بردن اعتماد اجتماعی در تمام سطوح، ایجاد فرهنگ اعتماد و… تجویز می نماید.
طبق خوانش مرجح سریال بزرگ ترین چالش پیش روی اعتماد اجتماعی،کمرنگ شدن باورهای دینی و همبستگیهای سنتی است. اصلیترین مبنای شکلگیری و احیای اعتماد متقابل چه درسطح شخصی، نسلی، نهادی و حتی بنیادی اعتقادات مذهبی می باشد. از نظر پیوترزتومکا نیز وجود اعتقادات مذهبی از مولفه های تاثیرگذار در بالا بردن اعتماد و زمینهسازی برای ظهور فرهنگ اعتماد محسوب می گردد (زتومکا، ۲۳۵: ۱۳۸۶)، اما عوامل دیگری نیز وجود دارند که سریال آنها را نادیده گرفته و به حاشیه رانده است. مولفه هایی همچون توزیع عادلانۀ قدرت و ثروت که نه تنها از تاثیر مثبت آن در پدیده اعتماد اجتماعی غفلت گردیده بلکه در موارد زیادی آنرا مذموم و افراد برخوردار از آن را بطور منفی به نمایش گذاشته است.
ستایش در مقام متن کوشیده است تا از طریق تثبیت معانی نشانه ها و طبیعی جلوه دادن برخی کنش ها و نگرش ها، تصویر خاصی از جهان اجتماعی و پدیده اعتماد اجتماعی را به نمایش بگذارد. یک متن تلویزیونی با تمسک به انواع شگرد ها و تمهیدات درصدد بر ساختن واقعیت اجتماعی بر می آید. این متن طیف متنوعی از رمزگان اجتماعی، فنی و ایدئولوژیک را به کارمی گیرد تا تصویری همگن و منسجم از یک جهان اجتماعی معنادار ارائه دهد و با مشروع جلوه دادن آن، به عنوان پدیده ای طبیعی معرفی اش کند (فیسک، ۱۳۸: ۱۳۸۰). سریال برای تثبیت خوانش مرجح خود که همان لزوم داشتن اعتقادات دینی برای ایجاد فضای اعتماد است نیاز به پنهان نگه داشتن بعضی از واقعیتهای اجتماعی دارد. واقعیت هایی همچون دشواری معیشت و تامین اقتصادی و مالی خانواده که صرفنظرکردن از آن در زندگی اجتماعی بسیار دشوار به نظر می رسد و در شرایط بسیار استثنایی و نادر می توان فردی همانند قاسم میوهفروش را پیدا کرد که در تامین معیشت روزانه درمانده بوده اما خوشبین مانده و سریال با نمایش چند شوخی و بذله گویی او، از آن به راحتی می گذرد.
ستایش فقط در شرایط سیطرۀ همبستگیهای سنتی و استحکام باورهای دینی، اعتماد اجتماعی با سطوح مختلف آن را قابلاشاعه در اجتماع می داند. اعتماد کردن اشخاص به نهاد ها و حتی بالعکس، فقط به شیوهای جهشی و با عزمی مؤمنانه امکانپذیر است. مصایب شخصیتهای نیکِ داستان به خوشبختی و خوشفرجامی تعبیر می شود: دربهدرشدن ستایش، نداشتن فضای امن برای تربیت کودکان، از دست دادن مادر و برادر و پدر و شوهرش، پناه بردن به پدر بزرگش با موهای سفید و گفتار و کردار حکیمانهاش و بازنمایی او در فضای معنوی حسینیه به سان یک قهرمان طور نمایش داده میشود که گویی هیچ اتفاقی برای وی نیفتاده است. سریال با ایجاد حس همذاتپنداری در نزد مخاطبان نسبت به شخصیت ستایش، او را تحسین نموده و اتفاقات به وجود آمده را نوعی حکمت الهی و بسیار با ارزش جلوه می دهد. سریال تمام افرادی را که به نوعی شخصیت نیک داشتهاند کامیاب و خوشبخت نشان می دهد، و هر چند که آن فرد خوشبخت محمود نادری باشد که توسط گرگ ها دریده شده یا ستایش که در سکانس آخر به عکس طاهر نگریسته و با دلی پر از امید و آرزو با او صحبت می کند. بدینترتیب میتوان گفت که ستایش در تصویری که از جامعۀ ایران و تحولات آن ارایه میدهد بر مبنای دوگراییها عمل میکند: دوگرایی خیر و شر، قهرمان و تبهکار، و فقیر و ثروتمند و جز آن. تکیه بر این دوگراییها اگرچه میتواند مخاطبان عامه را جذب کند، اما در نهایت کل پیچیدگیهای جامعۀ ایران را به مقولاتی سادهانگارانه و تقسیمبندیهای شستهرفته فرو میکاهد. تصویری که ستایش از ابعاد، سطوح، مؤلفهها و شاخصهای اعتماد اجتماعیِ بیننسلی نشان میدهد، بسیاری از متغیرها و عوامل و فاکتهای مرتبط با این پدیده را در پرانتز میگذارد تا بدینوسیله انسجامِ گفتمانی خود را، جهت القای رمزگان مسلط خویش به مخاطبان و جذب آنها، حفظ کند.
منابع فارسی
اسدی، ناصر و دیگران (1388)، هویت فرهنگی در مجموعههای تلویزیونی، مطالعه موردی: بررسی مجموعه تلویزیونی خطشکن، فصلنامه پژوهشهای ارتباطی، دوره شانزدهم، شماره 2.
توکل ،محمد و قاضینژاد مریم (1385)، بررسی و نقد رهیافتهای نسل تاریخی و تضاد با تاکید بر نظریات مانهایم و بوردیو، ماه نامه ی علوم اجتماعی شماره 275، بهار
زتومکا، پیوتر (1386)، اعتماد، نظریه جامعهشناختی، ترجمه غلامرضا غفاری، تهران : نشر و پژوهش شیرازه.
فیسک ،جان (1380)، فرهنگ تلویزیون،ترجمه : مژگان برومند، ارغنون ،ش 19
چندلر، دانیل (1387)، مبانی نشانهشناسی، ترجمه مهدی پارسا،شرکت انتشارات سوره ی مهر.
وبر ،ماکس (1382)، روششناسی علوم اجتماعی، ترجمه : دکتر حسن چاوشیان، تهران :نشر مرکز.
رضائی، محمد و کاظمی عباس (1387)، بازنمایی اقلیتهای قومی در سریالهای تلویزیونی، فصلنامه ی تحقیقات فرهنگی،شماره 5،زمستان.
جعفرزاده، فروزنده (1388)، کندوکاو در مسائل جوانان و مناسبات نسلی، تهران :پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی.