دانلود پایان نامه

طرف دولت جمهوری اسلامی ایران لازم الرعایه نباشد.”

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مبحث سوم : مفهوم حق و حقوق
مفاهیم حق و حقوق دارای معانی متعددی می باشند. از جمله معانی لغوی و اصطلاحی آنها که در زیر به بیان آن ها می پردازیم.
گفتار اول: تعریف حقوق
در زبان فارسی واژه «حقوق» در معانی گوناگونی به کار می رود که مهم ترین آنها عبارتند از:
حقوق به معنای مجموع مقرراتی که بر روابط اجتماعی بین افراد، حاکم است. در این معنا از نظر فقهی، واژه شرع و شریعت به کار می رود. چنان که می گویند شرع موسی علیه السلام یا شرع اسلام. واژه حقوق به این معنا همیشه به صورت جمع به کار می رود و برای نشان دادن مجموع نظام ها و قوانین است مانند: حقوق ایران، حقوق مدنی، حقوق بین الملل و حقوق اسلام.

حقوق جمع کلمه «حق» است مانند: حق حیات ، حق مالکیت، حق زوجیت، حقی که انسان بر اسم خود دارد و حق انتخاب کردن برای عضویت در مجالس قانونگذاری.
در معنای اول حقوق، مفهوم اسم جمع اراده می شود و حال آنکه جمع است. در معنی اخیر، هم از نظر ادبی، صیغه جمع بکار رفته است و هم از نظر معنی، یک جمع واقعی است. تعریف حق در ادامه خواهد آمد. حقوق مزبور را «حقوق فردی» نیز می نامند.
گاه مقصود از واژه «حقوق» علم حقوق است. یعنی دانشی که به تحلیل قواعد حقوقی و سیر تحول آن می پردازد. از این صیغه جمع، نه مفهوم جمع را می طلبند و نه مفهوم اسم جمع را.
در اسلام در این معنی، واژه «فقه» را به کار برده اند. در عصر معاصر کسی که این دانش را دارد حقوقدان نامیده شده است و در اسلام او را فقیه نامیده اند. گرچه از نظر کیفی بین مسایل فقه (در اسلام) و حقوق (در سایر کشورهای غیر اسلامی) وجوه افتراق به وضوح دیده می شود.
حقوق معانی دیگری هم دارد: برای مثال، وقتی سخن از حقوق کارمندان دولت یا حقوق ثبتی می شود، مقصود دستمزد کارکنان و پولی است که دولت بابت ثبت اسناد رسمی از دو طرف معامله می گیرد. این معانی که بیشتر در امور مالیاتی و حقوق اداری به کار می رود، در واقع از شاخه های «حق» است.
در بحث ما، معنای دوم از حقوق مراد است یعنی «حقوق» به معنای جمع کلمه «حق» که از ابعاد مختلفی قابل بررسی می باشد.
اینک به بیان معنای لغوی و اصطلاحی حق و سپس به بیان مشخصات و ویژگیهای حق خواهیم پرداخت.
گفتار دوم : تعریف حق
در بیان حق عبارات مختلفیارائه شده است.در زیر معانی مختلف لغوی و اصطلاحی حق را بیان می کنیم.

بند اول: حق در لغت
«حقوق» جمع «حق» است؛ واژه «حق» در ادب پارسی به معنی درست، ثابت، سزا و سزاوار و عدل آمده است.
حق را به معنای ثبوت، ضد باطل، وجوب ، موجود ثابت، مطابقت وموافقت و نیز قرار گرفتن چیزی در موضع خودش (که آن موضع برای وی در نظر گرفته شده) گفته‌اند . عده‌ای هم با بررسی معانی این واژه در لغت‌نامه‌های مختلف، معنایی که در همه کاربردهای آن لحاظ شده است را، ثبوت به همراه مطابقت با واقع دانسته‌اند.
در فرهنگ زبان عمید از حق به معنای راست، درست، ضد باطل، ثابت، واجب، کاری که البته واقع شود، یاد شده است.
این واژه در ادبیات محاوره‌ای به صورت اسم به کار برده می‌شود، در قالب صفت نیز کاربرد دارد. در لسان عرب نیز گاهی به صورت فعل به کار می‌رود، به صورت مصدر و اسم مصدر نیز استعمال می‌شود. راغب اصفهانی می‌گوید: همچنین به معنی گفتار و کردار مطابق با آن‌چه باید و شاید؛ بعضی دیگر از دانشمندان و اهل لغت گفته‌اند: با استقرا کردن در مواردی که کلمه حق در آن‌ها به کار رفته چنین استنباط می‌شود که حق در اصل به معنی ثبوت است. و همه معانی حق به ثبوت برمی‌گردد . بر این اساس حق عبارتست از هر امر ثابت، اعم از واقعی و نسبی؛ «حق بر ملک و بهره معین شخصی نیز اطلاق می‌شود؛ این نیز به خاطر ثبوت و تحقق آن است که به حکم قانون یا قرارداد معتبر، ثابت و معین گردیده است؛ «باطل» نیز در برابر هریک از معانی مختلف «حق» قرار می‌گیرد و معنی متناسب با خود را دارد.
دکتر جعفری لنگرودی در کتاب ترمینولوژی حقوق ذیل واژه حقوق، معانی ذیل را به کار برده است:
ا) جمع حق به معنی حق جزیی و حق کلی است. این اصطلاح در فقه و در حقوق جدید به کار رفته است.
2) به معنای علمی که از قوانین موضوعه بحث می‌کند ولو این‌که به طور گریزی از حقوق طبیعی هم بحث نماید. این اصطلاح در فقه سابقه ندارد و ترجمه اصطلاحات غربی است. در رشته حقوق اداری به معنی اجرت کار کارمند دولت است،حقوق به غلط در مقابل جزا به کار رفته و می‌رود.
در این کتاب ذیل عنوان حق نیز توضیحاتی بدین شرح ارائه گردیده است:
الف)اموری که در قانون پیش‌بینی شده اگر افراد مجاز باشند که به قصد خود برخی از آن‌ها را تغییر دهند، این امور قابل تغییر را حق گویند. حق به این معنی در مقابل حکم قرار می‌گیرد.
ب)نوعی از مال است و در این صورت در مقابل دین، عین، منفعت و انتفاع به کار می‌رود.
ج)قدرتی که از طرف قانون به شخص داده شده حق نامیده می‌شود؛ در فقه در همین معنی کلمه سلطه را به کار می‌برند. حق در این معنی دارای ضمانت اجراست و آن را حق تحققی و حقوق موضوعه و حقوق مثبته نیز گفته‌اند.

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درباره اموال غیر منقول

بند دوم: حق در اصطلاح
حقوق بر معانی مختلفی اطلاق می‌شود که هرچند بی‌ارتباط با یکدیگر نیستند، ولی در عین حال وجوه تمایز آن‌ها موجب می‌شود که این کلمه را مشترک لفظی بدانیم؛ حقوق بار معنایی خاصی متبادر به ذهن می‌سازد و عموماً در حوزه‌های متنوعی کاربرد پیدا می‌کند؛ البته حقوق نیز چون دیگر مضامین و مفاهیم انتزاعی در علوم اجتماعی فاقد تعریف مطلق و واحد و جامع و مانعی است؛ تکثر خاستگاه‌های مکاتب فکری و نظری و فلسفی و اجتماعی از یک سو و پیچیدگی و گسترش پیوندهای حقوقی از دیگر سو، این دشواری را فراروی ما نهاده است و حقوقدانان هنوز که هنوز است در جستجوی معادل‌سازی حقوق برابر تصور خویشند.از لحاظ حقوقی برای هر حقی دو مرحله می توان تصور کرد: یکی مرحله اعتبار حق برای افراد و اهلیت انسانها برای این که صاحب حق شوند که اصطلاحا به آن «اهلیت تمتع» گفته می شود. در این مرحله هر انسانی در چهارچوب ویژگیهای یک نظام حقوقی می تواند صاحب حق شود و هیچ کس حتی خود انسان نمی تواند چنین اهلیتی را از خود سلب نماید.
اهلیت تمتع، ملاک شخصیت حقوقی می باشد. شخصیت حقوقی از زمان تولد طفل شروع می گردد، در تمامی عمر ادامه دارد و با فوت او خاتمه پیدا می کند. بنابراین، شخصیت حقوقی لازمه وجود حیات انسانی است، بدین جهت تمامی افراد، حتی کودکان و مجانین آن را دارا می باشند.
ماده 956 ق.م می گوید: «اهلیت برای دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام می شود»
مرحله دیگر مرحله اجرای حق و استیفای آن است که به آن اهلیت استیفا گفته می شود. این چنین نیست که هر کس که دارای حق تمتع است دارای حق استیفا نیز بوده و بتواند آن حق را اعمال و اجرا نماید، زیرا برای دارا شدن حق کافی است که انسان موجود و زنده باشد، ولی برای اجرا و اعمال آن این امر کافی نیست، بلکه اجرای حق مستقیما و بلاواسطه منوط به استعداد طبیعی جسمی و روحی است مثلا یک کودک شش ساله با آن که دارای اهلیت تمتع است، قدرت جسمی و روحی آن چنانی ندارد که بتواند آثار اعمال خود را بداند و سود و زیان آن را تشخیص دهد. در این مرحله برای این که شخص بتواند حقوق خود را استیفا نماید، شرایطی لازم است و این شرایط عمدتا برای این است که شخص بتواند حق را در راستای منافع خود به کار گیرد، مانند این که باید عاقل، بالغ و رشید باشد.
حق و تکلیف، توأمان هستند و هرجا حقی باشد دیگران موظفند که به آن تجاوز نکنند و برعکس نیز هرجا تکلیف ثابت شود، در برابر آن حقی برای فرد یا جامعه منظور شده است. وتکلیف بر دو قسم است؛ مثبت و منفی.
تکلیف مثبت آن عملی است که باید آن را به جای آورد، مانند دادن نفقه اقارب، تسلیم مبیع در بیع. تکلیف منفی آن عملی است که مکلف باید آن را ترک نماید، مانند تعدی و تفریط نکردن متصرف نسبت به مالی که نزد او امانت است.
حق و تکلیف دو مفهوم متلازم و به یک معنی دو روی یک سکه اند، یعنی در مقابل هر حقی تکلیفی وجود دارد. حق و تکلیف مانند دو کفه ترازو هستند که توازن آن در عالم عدالت باید رعایت گردد.

گفتار سوم: ولایت و قلمرو آن
ولاء، وَلایت، وِلایت، ولیّ، مولی، اولی و امثال اینها همه از مادهی (ولی) ( و،ل،ی) اشتقاق یافته اند. این واژه از پر استعمال ترین واژه های قرآن کریم است که به صورت های مختلفی به کار رفته است؛ می گویند در 124 مورد به صورت اسم و 112 مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است. معنای اصلی این کلمه هم چنان که راغب اصفهانی (قدس سره) در (مفردات القرآن) گفته است، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است، به نحوی که فاصله ای در کار نباشد ؛یعنی اگر دو چیز آن چنان به هم متّصل باشند که هیچ چیز دیگر در میان آنها نباشد، مادّهی (ولی) استعمال می شود. مثلا اگر چند نفر پهلوی هم نشسته باشند و ما بخواهیم وضع و ترتیب نشستن آن ها را بیان کنیم، می گوییم: زید در صدر مجلس نشسته است (وَیَلیهِ عَمْرُو) یعنی بلافاصله در کنار زید عمرو نشسته است. به همین مناسبت طبعاً این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است اعم از قرب مکانی و قرب معنوی؛ و باز به همین مناسبت در مورد دوستی، یاری، تصدی امر، تسلط و معانی دیگر از این قبیل استعمال شده است؛ چون در همهی اینها نوعی مباشرت و اتصال وجود دارد. برای این ماده و مشتقات آن، معانی بسیاری ذکر کرده اند.راغب اصفهانی راجع به خصوص کلمهی (ولایت) از نظر موارد استعمال می گوید:
(ولایت، به معنی نصرت است، و اما ولایت به معنی تصدی و صاحب اختیاری یک کار است. گفته شده که معنی هر دو یکی است و حقیقت آن تصدی و صاحب اختیاری است.
در نتیجه : ولایت در لغت هرگاه با فتحه تلفظ شود به معنی نصرت و ربوبیت و اگر با کسر تلفظ شود به معنی امارت و سلطنت است و در اصطلاح سلطه‏ای است که شخص بر جان یا مال یا جان و مال دیگری پیدا می‏کند. تفاوت آن با حق که از آن به سلطنت شخص بر دیگری یا مال دیگری تعبیر می‏شود در این است که حق، چیزی است که سلطه را ثابت می‏کند و موجب آن است، ولی ولایت نفس سلطه و سلطنت است. هم چنین تفاوت آنها در این است که حق به صاحب آن اختیار می‏دهد که برای مصلحت خود یا مال خود آن را استیفا کند و به موقع اجراء بگذارد، ولی ولایت به جهت نقصی است که در مولی علیه است و برای ولی این اختیار را به وجود می‏آورد که به امور و مصالح موّلی علیه اقدام نماید. ولایت در این معنی عام است و شامل ولایت خداوند، پیامبر، ائمه معصومین، پدر، جد پدری و… می‏شود. در فرهنگ فارسی برای لفظ (ولی) معانی متعددی از قبیل دوست، یار، صاحب، حافظ، آن که از جانب کسی در کاری تولیت دارد و برای (ولایت) معنی حکومت کردن بیان شده است. پس (ولایت) همان حکومت و سرپرستی است که این معنی در ریشهی لغوی آن نهفته است.
آنچه در اینجا مورد بحث ماست نوعی از ولایت خاص یعنی ولایت پدر و جّد پدری است که از آن به ولایت قهری تعبیر شده است. شکی نیست که دایره اختیارات کسی که به نمایندگی از دیگری اعمال و وقایع حقوقی را انجام می‏دهد، مطلق و نامحدود نیست و بستگی به حدود اذن و قلمرو صلاحیت دارد. فقها و حقوقدانان در این امر متفقند که پدر و جد پدری ولی قهری طفل می‏باشند و بر این امر ادعای اجماع شده است . ماده 1181 قانون مدنی ایران هم به این امر دلالت دارد. آنچه مشخص است و در آن بحثی نیست، این است که پدر ولی کودک صغیر خودش است. ولی در مورد جد پدری، می دانیم که جد پدری، پدر پدر است، ولی آیا ولایت برای اجداد پدری، و هر چه بالا روند نیز ثابت است؟ مثلا آیا پدر جد پدری نیز ولایت بر ضبط فرو دست خود دارد یا خیر؟ غالب فقها معتقدند اجداد پدری، هر چه بالا رود ، نیز ولایت دارند. زیرا اطلاقات ادله شامل اجداد عالی نیز می‏گردد و علت حکم در اجداد عالی نیز موجود است. همچنین این که آیا ولایت پدر و جد پدری اشتراکی است یا ترتیبی؟ این بحث به خصوص از حیث عملی حایز اهمیت است. زیرا هر گاه ولایت آن‏ها را اشتراکی بدانیم، آنگاه که هردو در امری اقدام نمایند، عمل آن که ابتدا اقدام نموده است نافذ و دومی باطل خواهد بود هر گاه هر دو مقارن هم عملی متضاد را انجام دهند، مقتضی اشتراک بطلان عمل هر دو است. زیرا ترجیح هر یک، ترجیح بلا مرجح است. ولی هر گاه ولایت آنها را ترتیبی بدانیم، عمل آن که اولویت در ولایت دارد، در هر حال نافذ و معتبر خواهد بود.در مورد این مساله نظر فقها، مختلف است: عده‏ای ولایت پدر و جد پدری را به دلیل اطلاقات ادله، مشترک می‏دانند و دسته‏ای ولایت پدر را مقدم بر جد پدری می‏دانند، زیرا وابستگی او با مولی علیه زیادتر است. به علاوه جد پدری به واسطه ارتباط پدر، ولایت یافته است. در مقابل، دسته سوم ولایت جد پدری را مقدم بر ولایت پدر می‏دانند، زیرا جد پدری خود زمانی بر پدر ولایت داشته است. راجع به آنچه تاکنون گذشت، قانون مدنی در ماده 1181 مقرر می‏دارد «هر یک از پدر و جد پدری نسبت به اولاد خود ولایت دارند». مستنبط از این ماده اولا ثبوت ولایت برای پدر و جد پدری است. ثانیا مقتضی اطلاق ماده، دلالت آن بر اشتراک پدر و جد پدری در امر ولایت است. آنچه راجع به بقیه مطالبی که تاکنون ذکر شد که در نظریات حقوقدانان موجود است، متخذ از فقه است و به نظریات فقهی استناد گردیده است.

مطلب مرتبط :   منبع تحقیق با موضوع مصادره به مطلوب

فصل دوم :
حقوق کودک بر والدین

فصل دوم : حقوق کودک بر والدین
حقوق انسان ها در تمام دوران زندگی بشر همیشه مورد توجه بوده است. افراد، سعی دارند تا به بهترین نحو به این حقوق دست پیدا کنند و از آن استفاده ببرند. در این بین افرادی به نام کودکان وجود دارند که به تنهایی نمی‌توانند از حقوق خود دفاع و آن را استیفا نمایند. آنان به واسطه محدودیت‌های طبیعی و اجتماعی بیش از سایر اقشار جامعه آسیب‌پذیر بوده و خطرهای جسمی، روحی و تربیتی آنها را تهدیدمی کند. قانون‌گذار، والدین و سازمان‌های بین‌المللی، باید از حقوق کودک دفاع و امکان اجرای مطلوب و هم چنین ضمانت اجرای آن را فراهم آورند.
در قوانین مختلف کشورها و کنوانسیون‌های جهانی در مورد کودکان به طور متفاوت تصمیم‌گیری شده است. مهم‌ترین اعلامیه‌ها در مورد کودکان، اعلامیه‌ جهانی حقوق کودک مصوب 1959 میلادی و کنوانسیون حقوق کودک مصوب 1989 میلادی سازمان ملل متحد است که 191 کشور جهان به آن پیوسته‌اند، جمهوری اسلامی ایران نیز در سال 1370 با درج حق شرط کلی به این کنوانسیون مهم بین‌المللی پیوست. در اصل بیست و یکم قانون اساسی و هم چنین قوانین مدنی و جزایی کشورمان، پاره‌ای از مقررات حمایتی در این زمینه آمده است، هر چند دارای کاستی‌ها و نارسایی‌هایی می‌باشد. یکی از معایب و نقایص مهم قوانین فوق مخصوصا قانون مدنی، عدم توجه به وظایف والدین در دوران قبل از تولد است؛ زیرا دورانی مهم و اساسی تلقی می‌شود. یا حتی برای بعد از دوران تولد، وظایفی مشخص گردیده ولی در مواردی ناقص، مبهم و کلی بوده که برخی فاقد ضمانت اجرا می‌باشد. حقوق کودکان از دو جهت حقوق مالی و حقوق غیرمالی قابل