دانلود پایان نامه

جنسن در مطالعات خود این چنین مطرح می کند؛ مدیران شرکت ها نمایندگان سهامداران می باشند، رابطه ای مملو از منافع متضاد. تئوری نمایندگی، تحلیل گر این قبیل تضادها، هم اکنون بخش با اهمیتی از ادبیات های اقتصادی و مالی ست.
پرداخت سود سهام نقدی به سهامداران ایجادکننده تضاد اصلی بین سهامداران و مدیران است که تاکنون به خوبی مورد توجه قرار نگرفته است. پرداخت سود سهام به سهامداران، منابع تحت کنترل مدیریت را کاهش می دهد در نتیجه منجر به کاهش قدرت مدیران می شود. مدیران دارای انگیزه ای برای رشد واحدهای اقتصادی تا به میزان اندازه بهینه می باشند. رشد شرکت ها از طریق افزایش منابع تحت کنترل مدیران، قدرت مدیران را افزایش می دهد. همچنین این موضوع با پاداش مدیریت در ارتباط می باشد، زیرا که تغییرات در پاداش به طور مثبتی به رشد در درآمدهای شرکت وابسته می باشد. تمایل شرکت ها به اعطای پاداش به مدیران سطح میانی در خلال پیشرفت شرکت نسبت به جایزه های سال به سال منجر به یک جانبداری سازمانی قوی از طرف مدیران خواهد شد.
جریان وجوه نقد آزاد وجوه نقدی است که مازاد بر وجوه نقد مورد نیاز برای کلیه پروژه های دارای خالص ارزش فعلی مثبت، وجود دارد. تضاد منافع بین سهامداران و مدیران بر سر سیاست های پرداخت سود سهام زمانی افزایش پیدا می کند که سازمان جریانات وجوه نقد آزاد قابل توجهی ایجاد می کند. مشکل اصلی این است که چگونه به مدیران این انگیزه داده شود تا جریان وجوه نقد آزاد را تخلیه نمایند و از سرمایه گذاری آن در هزینه های سرمایه پایین یا تلف کردن آن در فعالیت هایی با بازده پائین جلوگیری شود.
هزینه های نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد ناشی از یک تضاد منافع بین مدیران و سهامداران می باشد. با اینکه سهامداران خواستار افزایش ثروت و ارزش سهام خود هستند، مدیران ممکن است تمایلات شخصی خود را ترجیح داده و به فکر استفاده از مزایایی جانبی باشند. این رفتار در ادبیات تحقیق تحت عنوان ساختار امپراطوری یا مشکل سرمایه گذاری افراطی (بیش از حد) شناخته می شود (وستفالن،2002،ص78).
ریچارد چیونگ و همکاران در تحقیق خود این چنین مطرح می کنند؛ شرکت های دارای رشد اندک و جریان وجوه نقد آزاد بالا برای جبران سود کم و یا منفی خود، که به ناچار همراه با NPV منفی می باشند، از اقلام تعهدی اختیاری افزایش دهنده سود استفاده می کنند. جریان وجوه نقد آزاد همراه با فرصت های سرمایه گذاری پائین به عنوان یک مشکل نمایندگی اصلی مطرح می شود که در این حالت مدیران برای سهامداران هزینه هایی را ایجاد می کنند که ثروت سهامداران را کاهش می دهد. مدیران برای پوشش اثرات سرمایه گذاری هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی کند از اختیارهای حسابداری افزایش دهنده سود گزارش شده استفاده می کنند.
تمایل مدیران واحدهای اقصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد و فرصت های رشد کم، به سرمایه گذاری در پروژه های اضافی (نهایی) یا حتی پروژه های دارای خالص ارزش فعلی منفی می تواند از طریق ایجاد سرمایه گذاری هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی کند، مشکلات نمایندگی و تضاد منافع را افزایش دهد. سرمایه گذاری هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی کند. سرانجام می تواند منجر به قیمت سهام پائین تر و تحریک سهامداران به برکنار کردن هیأت مدیره و مدیران ارشد اجرایی گردد. لذا به منظور پنهان کردن و پوشش دادن این نوع سرمایه گذاری ها، مدیران از اقلام تعهدی اختیاری حسابداری برای افزایش سود استفاده می کنند و از آنجا که مدیران سود گزارش شده را به منظور مبهم و نامفهوم ساختن آن دستکاری و به اصطلاح مدیریت می نمایند، زمانی که سرمایه گذاران در نتیجه سود گزارش شده تصمیمات سرمایه گذاری غیربهینه ای اتخاذ می کنند، مدیریت سود منجر به تضاد منافع و سرانجام هزینه نمایندگی می گردد. این وضعیت در شرکت های دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا افزایش خواهد یافت.
2-2-4- مکانیزم های مؤثر بر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد
برخی محققین از جمله جنسن، گیول، مایکل و ست فالن، حجاکوب، چیونگ، انوار ابومصلح، دکتر ساسان مهرانی،تحقیقاتی را در خصوص اینکه چه مکانیزم هایی در برطرف نمودن مشکلات نمایندگی ناشی از جریان وجوه نقد آزاد می تواند مؤثر واقع گردد، انجام داده اند:
از جمله راه حل های پیشنهادی برای همسو نمودن منافع مدیران (نمایندگان) و سهامداران می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- افزایش بدهی ها، تعهدات و دیون (به طور کلی اهرم های مالی)
2- سیاست های پرداخت سود سهام.
3- نظارت های برون سازمانی مانند به کارگیری حسابرسان مستقل با کیفیت بالا، افزایش سهامداران نهادی و تعداد سهام در تملک آنها.
4- استفاده از حق اختیارهای خرید مدیرانه سهام.
5- واگذاری حق اختیار خرید سهام به مدیران تحت عنوان پاداش های انگیزشی.
2-3- تئوری چرخه عمر شرکت
مفهوم چرخه حیات، استعاره ای زیستی در مورد سازمان هاست. بر اساس این مفهوم همه موجودات زنده، ازجمله نباتات، جانوران و انسانها، همگی از منحنی عمر یا چرخه عمر پیروی می کنند. اینگونه موجودات متولد می شوند، رشد می کنند، به پیری میرسند و در نهایت می میرند. این سیستم های زنده در هر مرحله از چرخه عمر خود دارای الگوهای رفتاری خاص به منظور چیرگی بر مسایل آن دوره و مشکلات مربوط به انتقال از دوره ای به دوره دیگر هستند. تئوری چرخه عمر شرکت چنین فرض می کند که شرکتها و بنگاههای اقتصادی، همچون تمامی موجودات زنده که متولد می شوند، رشد می کنند و می میرند، دارای منحنی عمر یا چرخه عمر هستند. همانند موجودات زنده، رشد و پیری واحدهای تجاری را بر مبنای قابلیت کنترل وانعطاف پذیری نشان می دهند. در جوانی(دوران رشد) سازمانها بسیار انعطاف پذیر، ولی در بیشتر مواقع غیر قابل کنترل اند. با افزایش عمر سازمانها، روابط تغییر می کند، کنترل افزایش و انعطاف پذیری کاهش می یابد. در نهایت، با پیر شدن (دوران افول) قابلیت کنترل نیز کاهش خواهد یافت. هنگامی که واحد تجاری قابلیت کنترل داشته و انعطاف پذیر باشد، بیانگر این است که توأمان مزایای جوانی و پیری را داراست. این وضعیت تحت عنوان مرحله تکامل(بلوغ) شناخته می شود. نمودار (2-4) رابطه بین قابلیت کنترل و انعطاف پذیری را در واحدهای تجاری تشریح می کند. در چارچوب این مدلها، مؤسسات و شرکتها باتوجه به هر مرحله از حیات اقتصادی خود سیاست و خط مشی مشخصی را دنبال می کنند.این سیاستها به گونه ای در اطلاعات حسابداری شرکتها منعکس می شود.
تئوری چرخه عمر جزء تئوری های طراحی سازمان می باشد و بیان می دارد در حالیکه سازمانها چهار مرحله تکاملی چرخه زندگی را می گذرانند، از نظر ساختار، سیستم کنترل، نوآوری وهدفها دستخوش تغییرات شدید قرار می گیرند. در این تئوری ویژگی های سازمان ها در هریک از مراحل رشد در نمودار (2-4) ارائه شده است. در حوزه حسابداری نیز برخی از محققان به بررسی تأثیر چرخه عمر شرکت بر اطلاعات حسابداری پرداخته اند(آنتونی ورامش ،1992)،(بلک ،1998)، (جنکینر ،2004)،(سوجیانیس ،1996). این محققان چهار مرحله را برای توصیف چرخه عمر شرکت به شرح ذیل تبیین نموده اند:
1- مرحله تولد یا ظهور
2- مرحله رشد
3- مرحله بلوغ
4- مرحله افول یا سکون
در مرحله ظهور معمولاً میزان داراییها و اندازه شرکت در سطح نازلی قراردارد، جریان های نقدی حاصل از فعالیتهای عملیاتی و سودآوری پایین است و شرکت ها برای تأمین مالی وتحقق فرصت های رشد به نقدینگی بالایی نیاز دارند. نسبت سود تقسیمی در این شرکت ها معمولاً، حداکثر 10% بوده و نرخ بازده داخلی در قیاس با نرخ تأمین مالی ناچیز است؛ به عبارتی رابطه(IRR≤K) برقراراست(دهدار،1386،56). در این مرحله شرکت دارای بالاترین سطح ریسک تجاری می باشد.ریسک کلی بالای شرکت تنها آن عده از سرمایه گذاران را به خود جذب خواهد کرد که آمادگی پذیرش چنین ریسک بالایی را داشته باشند و در نتیجه آنها به طور متناسب انتظار بازده بالایی را نیز خواهند داشت چون جریانات نقدی منفی شرکت در طول این دوره شروع، پرداخت سود نقدی را غیر ممکن می کند(روث و کیت ،2002،52).