دانلود پایان نامه
فَقالَ: رفٌّ لَمْ أصِبْـهُ عالی صَیَّرَنـی أعـرَجَ فـی المَعـالی
ترجمه ـ و [به مادرش] گفت: طاقچۀ بلندی بود که نتوانستم برآن دست یابم و در راه رسیدن به بلندیها لنگ شدم. 23- و کانَ فی الثَلاثهِ إبنُ فأرَه قَدْ أخْلَفَ العادهَ فی الزِّیارَه
ترجمه ـ [اما] بار سوم، بچه موش، بر خلاف عادت گذشته، به دیدار مادرش نرفت.
24- فَاشْتَغَلَ القَلبُ علیهِ ، و اشْتَعَلْ و سارَتِ الأمُّ لَهُ علی عَجَلْ
ترجمه ـ پس [مادرش] دل نگرانش شد و [از غصّه] برافروخت و برای دیدنش با عجله به راه افتاد.
25- فَصادَفَتْـهُ فی الطَّریقِ مُلقَـی قَدْ سُحِقَتْ مِنهُ العِظامُ سَحْقا
ترجمه ـ ناگهان در راه بهطور تصادفی با او برخورد کرد، درحالیکه[ بر زمین] افتاده و استخوانهایش خرد و ناچیز گشته بود.
26- فَناحتِ الأمُّ ، و صاحَتْ: واهَا! إنَّ المَعالـی قَتَـلَتْ فَتـاهَا!
ترجمه ـ پس شیون و زاری سرداد و فریاد کشید: به راستی که بلند پروازیها جوانش را کُشت.
مَلِک الغِرْبانِ و نُدُور الخَادم
پادشاه کلاغان و ندور خدمتگزار
***
1- کانَ لِلغِـرْبانِ فی العَصرِ مَلیکْ و لَهُ فی النَّخلهِ الکبـری أرِیکْ
ترجمه ـ روزی، روزگاری، کلاغ ها پادشاهی داشتند که بر بالای درخت نخلی بزرگ [تاج و] تخت داشت.
2- فیهِ کُرسیٌّ ، و خِدْرٌ ، و مُهُـودْ لِصغارِ المُلْکِ أصحابَ العُقُـودْ
ترجمه ـ و آنجا صندلیها و پوششها و تختهایی برای کهتران که که هم پیمان [پادشاه] بودند، مهیّا بود.
3- جـاءَهُ یَومـاً نُدـُور الخـادِمُ و هوَ فی البابِ الأمینُ الحازِمُ
ترجمه ـ روزی نُدور خدمتگزار که بر درگاه پادشاه امانتداری دوراندیش بود به نزد وی آمد.
4- قـال: یا فَرْعَ الملوکِ الصّالحینْ أنتَ مازِلْتَ تُحِبُّ النّاصحینْ
ترجمه ـ گفت: ای جانشین پادشاهان نیکوکار، تو پیوسته نصحیتگویان [خیرخواه] را دوست داشتهای.
5- سوسهٌ کانت علی القصرِ تَدُورْ جازَت القصرَ، و دَبَّتْ فیالجُدُور
ترجمه ـ موریانهای گرداگرد قصر میچرخد و لای دیوارهای آن میخزد و از آنها رد شده است.
6- فابعَثْ الغِربـانَ فی إهلاکها قبل أنْ نَهلِکَ فـی أشْراکِها
ترجمه ـ کلاغها را برای نابودیاش برانگیز؛ پیش از آن که خود در دام او هلاک شویم.
7- ضَحَکَ السُّلطانُ مِنْ هذا المَقال ثمَّ أدْنَی خادِمَ الخیـرِ ، و قال:
ترجمه ـ پادشاه از این سخن خندید و سپس خدمتگزار خیرخواه را تحقیر کرد و گفت:
8ـ أنا ربُّ الشَّوکهِ الضافی الجَناح أنا ذو المنقـارِ ، غَلّابُ الرِّیاح
ترجمه ـ من خداوندگار شکوه و قدرت [و دارای] بالهای سیهپَر سترگ هستم؛ صاحب منقاری که بر [تند] بادها چیره است.
9ـ « أنا لا أَنظُر فی هذی الأمور» أنا لا أبصر تحتی یا نُدور!
ترجمه ـ من به این کارها (کار پیش پا افتاده) نمینگرم؛ ای ندور من هرگز به زیر پایم نگاه نمیکنم.
10- ثُمَّ لمَّا کـان عامٌ بَعدَ عامْ قامَ بَینَ الرِّیحِ و النَّخلِ خِصامْ
ترجمه ـ سپس سالی[ بر این منوال گذشت و] سال دیگرجنگ میان باد و نخل برپا شد.
11ـ و إذا النَّخلهُ أقـوی جِذْعُها فَبَـدا لِلـرِّیحِ سَهـلاً قَلعُهـا
ترجمه ـ و آنگاه که آشکار شد که ریشهکن نمودن تنۀ تنومند نخل برای باد کار آسانی است.
12- فَهَوَتْ للأرضِ کالتَّلِّ الکَبیر و هَوَی الدیوانُ، و انقضَّ السَّریر
ترجمه ـ پس نخل به سان تپّۀ بزرگی به زمین سقوط کرد و [همچنین] دیوان و تخت پادشاهی درهم شکست
13ـ فَدَها السُّلطانَ ذا الخَطْبُ المَهول و دعـا خادِمَـهُ الغالِـی یَقـول:
ترجمه ـ و آن گرفتاری هولناک پادشاه را مصیبت زده کرد و [او] خدمتگزار محبوبش را فراخواند و [به او] گفت:
14- یا نُدُور الخیر، أسعِفْ بالصیاح ما تَـری ما فَعلَتْ فینا الرِّیاح؟
ترجمه ـ در حالی که فریاد میزد؛ ای ندور گرامی یاریم کن، نمیبینی که بادها با ما چه کردند؟
15ـ قال: یا مَولای ، لا تسأَل نُدُور « أنا لا أنظُر فی هذی الأمور»!
ترجمه ـ [ندور] گفت: سرورم از ندور چیزی مخواه که من به این کارها نمینگرم.

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان درباره مدیریت منابع انسانی، مشارکت اجتماعی

الظَّبْیُ و العِقدِ و الخِنزیر
آهو، گردنبند و خوک
***
1- ظَبْیٌ رَأی صُورَتَهُ فی المَاءِ فَرَفَعَ الرأسَ إلی السَّماءِ
ترجمه ـ آهویی چهرۀ خودش را در آب دید؛ پس سرش را به سوی آسمان بلند کرد.
2- و قالَ: یا خالِقَ هذا الجِیـدِ زِنْـهُ بِعِقـدِ الـلؤلؤ النَّضِیـدِ
ترجمه ـ و گفت : ای خالق این گردن [زیبا]، خودت آن را با گردنبند مروارید به رشته کشیدهای، زینت دِه.
3- فَسَمِعَ المـاءَ یقولِ مُفصِحا طَلَبْتَ یا ذا الظَّبیُ ما لَنْ تَمْنِحا
ترجمه ـ آهو [از آب ] شنید که با [صدایی] رسا گفت: ای آهو چیزی را میخواهی که هرگز به تو بخشیده نخواهد شد.
4- إنَّ الَّذی أعطاکَ هذا الجِیدا لَمْ یُبْقِ فی الحُسْنِ لَه مَزیدا
ترجمه ـ آنکس که چنین گردنی به تو بخشیده از زیبایی چیزی باقی نگذاشته تا بر آن بیفزاید.
5ـ لو أنَّ حُسْنَهُ علی النُّحورِ لم یَخْرُجِ الـدُّرُّ مِن البُحُورِ
ترجمه ـ اگر چنین زیبایی در گردنها بود، هرگز مروارید از دریاها بیرون نمیآید.
6ـ فافْتَتَنَ الظَّبْیُ بِذِی المَقالِ و زادَهُ شوقـاً الـی اللآلی
ترجمه ـ با این سخن، آهو [بیشتر] شیفتۀ خود شد و رغبتش به [گردنبند] مروارید فزرونی یافت.
7ـ و لَم یَنَـلْهُ فَمُـهُ السَّقیـمُ فَعاشَ دَهراً فی الفلا یَهیمُ
ترجمه ـ و لب بیمار خود را به آب نرسانید و عمری را در بیابان به تشنگی و سرگردانی گذراند.
8- حتَّی تَقَضَّی العُمرُ فی الهُیامِ و هِجْـرِ طِیبِ النَّـوْمِ و الطعامِ
ترجمه ـ تا این که عمرش در تشنگی و ترک خواب و خوراک خوش به سر رفت.
9- فَسارَ نَحوَ المـاءِ ذاتَ مَرَّه یَشکـو إلیـهِ نَفْعَهُ و ضَرَّه
ترجمه ـ و دیگر بار به نزد آب رفت و از سود و زیانش با او درد دل کرد.
10ـ و بَینَما الجـارانِ فی الکلامِ أقْبَلَ راعِی الدَّیـرِ فی الظَّلامِ
ترجمه ـ و در اثنای گفتگوی[ این] دو همسایه، نگهبان صومعه از میان تاریکی روی بدانجا آورد.

11- یَتْبَعُهُ حَیثُ مَشَی خِنزیرُ فـی جیـدِهِ قـلادهٌ تُنیــرُ
ترجمه ـ و از آنجا که میرفت، خوکی در پیاش بود [که] گردنبندی بر گردنش میدرخشید.
12ـ فاندَفَعَ الظُّبْیُ لِذاک یَبکی و قالَ: مِنْ بعدِ اِنجلاءِ الشَّکِ
ترجمه ـ آهو [با دیدن] آن [خوک] گریه سرداد و پس رفع شک و تردیدی که داشت، گفت:
13- ما آفهُ السَّعیِ سَوی الضِّلال ما آفهُ العُمـرِ سَـوی الآمال
ترجمه ـ [دانستم] که آفت کوشش چیزی جز نادانی و آفت [ هدر رفتن] عمر غیر از آرزوهای دراز نیست.
14ـ لو لا قَضاءُ المَلِکِ القدیـر لما سَعَی العِقـدُ إلی الخِنزیر
ترجمه ـ اگر قضای پروردگار توانا نبود، هرگز گردنبندی به گردن خوک بسته نمیشد.
15ـ فالتَفَتَ المـاءُ إلی الغزال و قالَ: حالُ الشَّیخِ شرُّ حال
ترجمه ـ پس آب روی به آهو کرد و گفت: حال[ تو] پیرمرد، بدترین حال است.
16ـ لا عجَبٌ ؛ إنَّ السِّنینَ مُوقِظهْ حَفِظْتَ عُمراً لَوْ حَفِظْتَ مَوْعِظَهْ
ترجمه ـ جای تعجب نیست؛ به راستی که [گذر] سالیان عمر، بیدار کننده [ از خواب غفلت] است. تو [نیز] اگر نصیحت پذیر بودی، بیهوده عمرت را بیهوده هدر نمیدادی.

ولیُّ عًهْدِ الأسَدِ و خُطبهُ الحِمار
ولیعهد شیر و سخنرانی الاغ
***
1- لمّا دَعا داعِـی أبـی الأشبـالِ مُبشِّــراً بـأوَّلِ الأنجــالِ
ترجمه ـ وقتی که جارچی، شیر را صدا زد و مژدۀ اولین فرزند پسر را [ به او] داد.
2- سَعَت سِباعُ الأرضِ و السَّماءِ و إنعَقَـدَ المَجـلِسُ لِلْهَنـاءِ
ترجمه ـ [شیر] همۀ درندگان و جانوران زمین و آسمان را گرد هم آورد و مجلسی برای جشن و شادی برپا ساخت.
3ـ و صَدَرَ المرسـومُ بالأمـانِ فی الأرضِ للقاصِی بِها و الدَّانی
ترجمه ـ و فرمانی برای [جانوران] دور و نزدیک صادر کرد که همه در امان هستند.
4ـ فَضاقَ بالذُیُولِ صَحْنُ الـدَّارِ مِنْ کُلِّ ذی صُوفٍ و ذی المِنقارِ
ترجمه ـ و فضای حیاط خانۀ [شیر] از انبوهی جمعیت درندگان و چرندگان و پرندگان تنگ شد. (ذی صوف کنایه از جانوران درنده و چرنده است؛ چرا که جانوران پشمالو یا گیاهخوار هستند یا گوشتخوار.)
5- حتّی إذا إستَکْمَلْتِ الجمعیِه نادَی مُنادِی اللَّیْثِ فی المعیَّهْ
ترجمه ـ هنگامی که جمعیت [میهمانان] تکمیل شد، جارچی شیر که همراه وی بود، بانگ برآورد.
6- هَلْ مِنْ خَطیبٍ مُحسنٍ خَبیـرِ یَدعـو بِطول العُمـرِ للأمیـرِ؟
ترجمه ـ آیا [در میان شما] سخنران نیکوکار خبرهای هست که برای طول عمر فرمانروا دعا کند؟
7- فَنَهَضَ الفیلُ المُشیرُ السّامی و قالَ مـا یُلیـقُ بالمقـامِ
ترجمه ـ سپس فیل مشاور والامقام برخاست و آنچه را که شایستۀ مقام [پادشاه] بود بیان کرد.
8- ثُمَّ تَـلاهُ الثَّعـلبُ السفیـرُ یُنشِدُ ، حتّی قیلَ : ذا جریـرُ
ترجمه ـ سپس روباهِ سفیر [مدیحه اش] را خواند، تا جایی که [همگان] گفتند: این جریر[شاعر معروف] است
9- و انْدَفَـعَ القِردُ مُدیرُ الکاسِ فَقیـلَ: أحسَنـتَ أبا نُواسِ!
ترجمه ـ همچنین بوزینۀ شرابدار[سخن] آغاز کرد. پس [همگان] گفتند: آفرین بر تو ای ابانواس!
10ـ و أوْمـأَ الحِمـارُ بالعَقیـرَه یُریدُ أن یُشرِّفَ العَشیرَه
ترجمه ـ و الاغ با بانگی اشاره کرد [ که سخنرانی کند] و میخواست تا قبیلهاش را سربلند گرداند.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دانش آموزان دبیرستانی، اختلال اضطراب فراگیر

11- فَقالَ: باسـمِ خالِقِ الشَّعیـرِ و باعثِ العَصا إلی الحَمیـرِ!
ترجمه ـ و گفت: به نام [خداوند] آفرینندۀ جو و به وجود آورندۀ چوبدستی بر سر الاغ!
12ـ فَأزْعَجَ الصَّوتُ ولـیِّ العَهدِ فَماتَ مِنْ رِعْدَتِه فی المَهدِ
ترجمه ـ [اما] بانگ الاغ جانشین [شیر] را به شدت آزرد و از لرزۀ آن صدا در گهوارهاش مُرد.
13- فَحَمَـلَ القَومُ علی الحِمـارِ بِجُمـلهِ الأنیـابِ و الأظفـارِ
ترجمه ـ پس گروه حیوانات [همگی] با چنگ و دندان به الاغ حمله کردند.
14- و انْتُـدِبَ الثَّعـلبُ للتَـأبینِ فقالَ فی التعریضِ بالمسکینِ:
ترجمه ـ و روباه برای مرثیهخوانی [ بچه شیر] شروع به زاری و مرثیه سُرایی کرد[و در اثنای آن] به کنایه به [الاغ] بدبخت گفت:
15- لا جَعَـلَ اللهُ لَـهُ قَـراراً عَاشَ حِماراً و مَضَی حِماراً
ترجمه ـ خداونـد به او آرامش ندهاد که الاغ زندگانی کرد و الاغ مُـرد.

الأسدُ و الثـَّعلبُ و العِجْلُ
شیر، روباه و گوساله
***
1ـ نَظَرَ اللَّیثُ إلی عِجْلٍ سَمینْ کانَ بالقُربِ عَلی غَیْطٍ أمینْ
ترجمه ـ شیری گوساله ای فربه را دید که در نزدیکی مزرعه ای امن بود.
2ـ فاشْتَهَتْ مِنْ لَحمِه نَفْسُ الرئیس و کذا الأَنفُس یُصْبِیها النفیس
ترجمه ـ و شیر هوس [خوردن] گوشت او را کرد؛ و این چنین جان ها عاشق چیزهای گرانبها میشوند.
3ـ قال للثعلبِ: یا ذا الأحتیال رأسُک المحبوب، أو ذاک الغزال!
ترجمه ـ [شیر] به روباه گفت: ای خداوندگار حیلهگری، سر تو پسندیده است یا آن غزال؟(غزال استعاره از گوساله است)
4ـ فدَعَا بالسَّعدِ و العُمر الطویل و مَضَی فی الحالِ للأَمرِ الجَلیل
ترجمه ـ و روباه برای نیکبختی و طول عمر [شیر] دعا کرد و بیدرنگ برای [انجام] کار بزرگ (شکار گوساله) روانه شد.
5ـ و أَتی الغَیْطَ و قَد جَنَّ الظَّلام فَـرَأَی العِجلَ فـأهداهُ السّلام
ترجمه ـ و در حالیکه تاریکی همهجا را فرا گرفته بود به مزرعه رسید و گوساله را دید و سلامی تقدیمش کرد.
6ـ قائلاً یا أیُّها المَولی الوزیرْ أنتَ أهلُ العفوِ و البِرِّ الغَزیرْ
ترجمه ـ در حالی که میگفت ای سرورم وزیر، تو اهل گذشت و نیکیهای بسیار هستی.
7ـ حَمَلَ الذَّئبَ علی قتلی الحَسَدُ فَوَشَی بِی عندَ مولانا الأسد
ترجمه ـ حسد، گرگ را به کشتن من واداشت. [وچون موفق نشد]پس از آن نزد سرورمان شیر از من بدگویی کرد.
8ـ فَتَرامَیْتُ