دانلود پایان نامه
، اگر بر پایه میل نفْس ، و نه بر اساس حق و عدالت ، بنا شود ، تعصّب خواهد بود.356 گرایش یا نگرش آموخته نسبتاً ثابتی است نسبت به یک شخص،گروه،موقعیت، فکروعقیده یا شی که طبعاً متضمن داوری نامعقولی می باشد.357
پس در یک کلام بایدگفت :تعصب یا عصبیت همان حمایت است از خودیا از دیگری به باطل و خروج از حق. عصبیتی که معصیت داردآن است که شخص اشرارقوم خودرا بهتر از خوبان قوم دیگر بخواهدو ایشان رابه نحوی که متضمن ظلم باشداعانت نماید.البته این بدان معنا نیست که شخص قوم خودرا دوست نداشته باشدوآنان را اعانت ننماید؛بلکه اگراین عصبیت متضمن ظلم ومعصیت نباشد می توانداعانت نماید.358
تعبیر دیگر که از عصبیت در آیات و روایات آمده” حمیت” یا” حمیت جاهلیت” است.درقرآن چنین آمده است:
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجاهِلِیَّهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التَّقْوى‏ وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیما359 ؛به خاطر بیاورید) هنگامى را که کافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند و (در مقابل) خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر کس شایسته‏تر و اهل آن بودند و خداوند به همه چیز دانا است‏.

“حمیت” از ماده “حمی”(بر وزن حمد) به معنی حرارتی است که بر اثر عوامل خارجی در بدن انسان یا اشیای دیگر به وجود می‏آید، به همین دلیل به حالت تب، حمی(بر وزن کبری) گفته می‏شود. سپس به حالات روحی همچون خشم و تکبر و تعصب، حمیت اطلاق شده است؛ برای اینکه همه اینها حالتی آتشین در انسان ایجاد می‏کند.360

حال این سوال پیش می آید که آیا هر تعصبی باطل است و انسان را به اشتباه می اندازد؟

درپاسخ باید گفت: از دیدگاه آموزه های اسلامی تعصب به دو بخش تقسیم می شود:
1. تعصب ممدوح و پسندیده:در صورتی که حمایت انسان و تعصب او فقط به خاطر دفاع از حق باشد و هیچ گونه حب و بغض نفسانی وجود نداشته باشد چنین تعصبی ممدوح بوده و از بهترین صفات کمال انسانی و اخلاق انبیاء اولیاء الهی به حساب می آید. دوعلامت آن این است که حق با هر طرف هست ازآن طرف حمایت کندگرچه ازمتعلقان اونباشدبلکه ازدشمنان او باشد.چنین شخصی از حمایت کنندگان…حقیقت ودرزمره طرفداران فضیلت و حامیان مدینه فاضله به شمار آید و عضو صالح جامعه و مصلح مفاسد جمعیت است.361
تعصب به معنای حمایت از دین و تلاش در نگهبانی از دین و کوشش در خصوص ترویج آن، ممدوح بوده و در آموزه های دینی بدان سفارش شده است. تعصب دینی که گاهی از آن به غیرت دینی یاد می شود، آن است که هرگاه به دین و مقدسات و ارزش های آن اهانت شود و دین زدایی و ارزش ستیزی ظهور نمود، مسلمانان نباید در برابر آن بی اعتنا باشند، بلکه باید با بهره گیری از خِرَد و زمان شناسی و جامعه شناسی، به دفاع از دین و مقدسات آن بپردازند. همان گونه که بزرگان دین در برابر اهانت به دین بی اعتنا نبوده، حتی برای حفظ دین و ارزش های آن زحمات طاقت فرسا را متحمل شده و بعضاً به شهادت رسیدند. نمونه های مختلفی درتاریخ و حتی درروایات362 ما به آن اشاره شده است.
2. تعصب مذموم و ناپسند:اگر حمایت همه جانبه از خود یا متعلقات خود به گونه ای باشد که او را از درک حقیقت و رسیدن به واقعیات دور کند و تنها معیار انسان در حمایت و دفاع کردن از چیزی فقط حب و بغض نفسانی باشد نه معیارهای منطقی و دینی،چنین تعصبی مذموم و ناپسند بوده و اخلاق صفات بسیار مذموم شمرده می شود. و قرآن مجید از آن به عنوان تعصب جاهلانه نام برد: «إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجاهِلِیَّهِ… ؛ آن گاه که کافران در دلهاى خود، تعصّب [آن هم‏] تعصّب جاهلیّت ورزیدند».363
شدت علاقه به افراد و آیین خاص و بغض و دشمنی با دسته ای و آیین دیگر از یک طرف ،سود جویی و ریاست طلبی و بی فرهنگی از طرف دیگر و بالاخره نداشتن تقوی لازم ،از ریشه های چنین تعصبی به حساب می آید.364
تعصبی مذموم و زشت است که باعث گسترش باطل و تضییع حقوق فرد و یا افرادی گردد، اما اگر تعصب، موجب دفاع از حقیقت و دین و ناموس و موارد معقول گردد نه تنها قبیح نیست بلکه گاهی واجب است.
قرآن کریم ازگرایش به این گونه تعصب ما را دور کرده است و آن را عامل خطا معرفی کرده است.

مطلب مرتبط :   دانلود مقاله اقلام تعهدی غیرعادی، اقلام تعهدی اختیاری

2- پ ) چگونگی عامل خطابودن تعصب

حال که تبیین شد که منظور از تعصب چیست و کدام تعصب مذموم شناخته می شود وآن تعصبی مذموم است که ما را به خطا می کشاند درادامه، این سوالی پیش می آید که چگونه تعصب می تواند سبب خطا شود؟

1- 2- پ ) تعصب ،حجاب بردیده عقل
تعصب یعنى وابستگى غیر منطقى به شخص یا عقیده یا عادت و رسم خاصى، حجاب ضخیمى بر دیده عقل انسان مى افکندو او را از درک حقایق و خیر و شر و مصلحت و مفسده و عاقبت امور و پیدا کردن راه چاره محروم مى سازد. و در حالات شیطان هست که به خاطر تعصب از درک بدیهیات واماندو رشته عبودیت و بندگى را از گردن خویش برداشت و براى همیشه رانده درگاه الهى شد.365 چنانچه در قرآن آمده است :«إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُون* قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِین‏366 ؛ آن گاه که به پدرش و قومش گفت: این تندیسها که به پرستش آنها دل نهاده‏اید چیستند.گفتند: پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم»‏.
گفتار ابراهیم در حقیقت استدلال روشنى است براى ابطال بت‏پرستى؛ زیرا آنچه از بتها مى‏بینیم همین مجسمه و تمثال است، بقیه تخیل است و توهم است و پندار، کدام انسان عاقل به خود اجازه مى‏دهد، که براى یک مشت سنگ و چوب این همه عظمت و احترام و قدرت قائل باشد؟ چرا انسانى که خود اشرف مخلوقات است در برابر مصنوع خویش، این چنین خضوع و کرنش کند، و حل مشکلات خود را از آن بخواهد؟! ولى بت‏پرستان در حقیقت هیچ گونه جوابى در برابر این منطق گویا نداشتند جز این که مطلب را از خود رد کنند و به نیاکانشان ارتباط دهند ازاین رو” گفتند ما پدران و نیاکان خویش را دیدیم که اینها را پرستش مى‏کنند و ما به سنت نیاکانمان وفاداریم” (قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ) .
حضرت ابراهیم(علیه السلام) بی اعتبار بودن این خدایان ساختگی و بی ارزش را از طریق بت ‏شکنی به آنها نشان داد، باز هم بر سر عقل نیامدند، بلکه ابراهیم(علیه السلام) بیدارگر و پاره کننده پرده‏های جهل و تعصب و لجاجت را به سوزاندن درآتش تهدید کردندو به تهدید خود جامه عمل پوشاندندو اورا در میان دریایی از آتش پرتاب کردندو هنگامی که آتش بر ابراهیم(علیه السلام) سرد و خاموش و گلستان شدو بزرگترین معجزه الهی دربرابرچشمانشان به وقوع پیوست ‏باز هم این اسیران زنجیرهای جهل وتعصب و لجاج به بهانه‏های دیگری همچون سحر به راه خود ادامه دادند. اینها همه نشان می‏دهد که تا چه حد این عوامل خطرناک و مانع از آزاد اندیشی و رسیدن به حق است. 367
متعصبین ،گروهی هستند بی سرمایه علمی و بدون آگاهی کافی و بهره شایان از دانش و بینش و بی راهنما و کتاب روشنگر، درباره خدا با پیامبران و مشاعل هدایت به جدال می ایستند. اینان گرفتار تحجر و تعصبند که نه سراغ دانش و هدایت می روند و نه می دانند که کتاب و میزان چیست و آنچه برایشان مهم است ، جدال باطل با حق و حقیقت است.اینان ، نه پشتوانه عقلی دارند که با برهان منطقی سخن بگویند و نه پشتیبان نقلی دارند که با سند معتبر ماثور احتجاج کنند. کلام آن ها هیچ پایگاه قابل اعتمادی ندارد.368

شهید مطهری در این راستا چنین می فرمایند:
« انسان در اثر اینکه معتقد به یک سلسله خرافات مى‏شود، در اثر اینکه گرفتار تعصب و تحجر مى‏شود، این فرشته‏اى که خداى متعال در باطن او به نام قوه عقل قرار داده است، مثل ملائکه‏اى که در چاهى محبوس باشند در تن انسان محبوس باقى مى‏ماند. پس اگر انسانى گرفتار خرافه‏اى( تعصبی) شد عقل و فکرش در حبس مى‏ماند و زندانى مى‏شود ».369
به نظر می رسد درواقع ایشان یک رابطه تقابلی بین تعصب و عقل قائل شدند.کسی که تعصب بورزد فکر و اندیشه و عقل آن از کار می افتدودرتشخیص راه درست از نادرست،راه اشتباه را در پیش خواهد گرفت.

2-2- پ) تعصب سبب محرومیت از شناخت
درآیه 5 فصلت می خوانیم : «وَقالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّهٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ ؛گفتند:دلهاى ما از آنچه ما را بدان دعوت مى‏کنى در پرده است و گوشهایمان سنگین است و میان ما و تو حجابى است. »‏.
متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند، گویى کرند و هیچ نمى‏شنوند، گوش ظاهرشان سالم است، ولى روح شنوایى و درک حقایق را از محتواى کلام از دست داده‏اند.اما عکس العمل منفى این کوردلان به همین جا ختم نمى‏شد، بلکه تلاش و کوشش داشته که پیامبر(صلی الله و علیه واله وسلم) را از دعوت خود مایوس سازند، و به او ثابت کنند که در مقابل دعوت تو گوش شنوایى در این دیار نیست، و بیهوده تلاش مکن! آنها گفتند: قلبهاى ما در برابر دعوت تو در پوشش‏هایى قرار گرفته، و گوشهاى ما سنگین است، و میان ما و تو حجابى وجود دارد.عقل و فکر ما گویى در محفظه‏هایى قرار گرفته که چیزى در آن وارد نمى‏شود!
” اکنه” جمع” کنان” به معنى پوشش است، نه یک پوشش که در حقیقت پوشش‏هاى جهل و تعصب، پوشش لجاجت و عناد، پوشش تقلید کورکورانه و مانند آن قلبهاى آنها را فرا گرفته بود.آنها مى‏گفتند: علاوه بر این که” عقل” ما چیزى درک نمى‏کند” گوش” ما هم سنگین است، و سخنان تو را نمى‏شنویم؛ یعنى هم مرکز اصلى از کار افتاده و هم ابزار و وسیله‏ها.از همه اینها گذشته گویى در میان ما و تو پرده ضخیمى کشیده شده که اگر گوش سالمى هم مى‏داشتیم صدایت به گوش ما نمى‏رسید، پس چرا این همه خود را خسته مى‏کنى، فریاد مى‏زنى، دل مى‏سوزانى، شب و روز تبلیغ مى‏کنى، ما را به حال خود بگذار که در اینجا کالاى تو مشترى ندارد! تو بر دین خود و ما هم بر آئین خود! تمام فاصله میان ما و تو را حجابى پر کرده بدیهى است، و البته حجابى که تمام این فاصله را در بر گیرد باید بسیار ضخیم باشد، و طبیعى است سخن گفتن از پشت چنین حجاب کمترین اثرى نخواهد داشت.370
پس عامل اصلی انحراف وخطای مشرکان عرب ،تعصب است که درهای معرفت و شناخت را از هر سو به روی صاحبان این صفات رذیله می‏بندد و سبب می‏شود که انسان به راحتی ما انزل الله را رها سازد و پشت ‏به حق کند و رو به باطل نماید.دراین صورت است که راه حق را از باطل و سره را از ناسره نمی تواند تشخیص دهدودرجستجوی حقیقت راه اشتباه را بپیماید.

مطلب مرتبط :   حواس، جهش‌یافته، سنتی، می‌کند.، مهاجر، سیار

3-2- پ ) تعصب سبب منطق گریزی
خداوند دراین زمینه می فرماید:
قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِین371 ؛پیغمبرانشان گفتند: مگر در خداى یکتا و ایجاد کننده آسمانها و زمین، شکى هست؟! او شما را دعوت مى‏کند تا گناهانتان را بیامرزد، و تا مدتى معین، نگاهتان دارد. آنها گفتند: شما نیز جز بشرهایى مثل ما نیستید، که مى‏خواهید ما را از خدایانى که پدرانمان مى‏پرستیده‏اند منصرفمان کنید، پس براى ما دلیلى روشن بیاورید.
تکیه بر راه و رسم نیاکان با توجه به این حقیقت که معمولا دانش آیندگان بیش از گذشتگان است، چیزى جز یک تعصب کور و خرافه بى‏ارزش نمى‏تواند باشدو از اینجا روشن مى‏شود اینکه تقاضا داشتند دلیل روشنى اقامه بشود به خاطر این نبوده که پیامبران فاقد آن بوده‏اند، بلکه مکرر در آیات قرآن مى‏خوانیم که بهانه‏جویان دلائل روشن و سلطان مبین را انکار مى‏کردند، و هر زمان پیشنهاد معجزه و دلیل تازه‏اى مى‏نمودند تا راه فرارى براى خود پیدا کنند.372
متعصبین با این همه دلایل روشن باز برهانى قوى‏تر از یاد آورى محض خواستند، برهانى مادّى همچون زنده کردن مردگان و جارى ساختن چشمه‏هاى طلا در زمین و صعود به آسمان تا به ناچار ایمان بیاورند. ایشان به راهنماى خرد بسنده نکردند و در برابر فشار تقلید نایستادند و آزادى از آن را نخواستند و از این رو گفتند: «فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِینٍ» براى ما دلیلى روشن بیاورید. درواقع این نشانگر منطق گریزی آنها بوده است.
نتیجه این که وقتی تعصب، عقل انسان را از کار بیاندازدوسبب منطق گریزی شود در این صورت است که درتشخیص خوب و بد،خیروشر، سعادت و شقاوت دچار سردرگمی می شودو راه درست را نمی تواند انتخاب کند؛ازاین رو دچار اشتباه می شود.به عبارتی دیگروقتی انسان دچارتعصب گرددراهی را که راباید به سعادت واقعی منتهی شودکه همان ، قرب الهی یا شناخت خداوندتبارک تعالی است رادرست تشخیص نمی دهدودچار خطا می گردد.