. نباید صرفاً بر اساس مؤلفه مقایسه، هر مقایسه‌ای را به نام تفسیر تطبیقی مصادره کرد، تفسیر تطبیقی مؤلفه دیگری هم دارد و آن تفسیر قرآن است. به هر حال اگر اجازه داشته باشیم که بعضی از تلقی‌ها را بپیراییم، می‌توان به یک تعریف مشترک و حداقلی دست یافت. بر اساس بیشتر تلقی‌ها، این تعریف چنین است: تفسیر تطبیقی، مقایسه‌ آرای تفسیری برای فهم قرآن است.
همان‌طور که بیشتر این تلقی‌ها اذعان داشتند، میراث تفسیری ما کم و بیش از مؤلفه تطبیق بهره برده است. پس بی‌تردید برای بررسی شاخصه‌های روش‌شناختی تفسیر تطبیقی، بررسی این میراث، نکات درخوری خواهد داشت. از همین‌رو در فصل بعد، مؤلفه تطبیق را در آثار تفسیری پیشینیان بررسی خواهیم کرد تا ببینیم در مقام عمل، تطبیق آرای تفسیری دارای چه شاخصه‌هایی است تا از طریق آن بتوانیم به تعیین مدل مطلوب تفسیر تطبیقی کمک کرده باشیم. توجه بدین نکته لازم است که تطبیق از حیث‌های مختلف ممکن است ولی پرداختن به همه این وجوه در یک رساله دانشگاهی که می‌خواهد از ابعاد مختلف تفسیر تطبیقی را بررسی کند، امکان‌پذیر نیست؛ بنابراین تحقیق حاضر، تفسیر تطبیقی را از حیث مذهب، با قید مذاهب شیعی و سنی پیگیری کرده است.

فصل سوم
جریان‌شناسی تفسیر تطبیقی

یکی از شاخصه‌های اصلی هر تفسیر، نقل اقوال مفسران پیشین است. به طوری که هیچ تفسیری را نمی‌توان یافت که یکسره از نقل اقوال و بررسی آن تهی باشد. نورمن کالدر در مقاله «تفسیر از طبری تا ابن کثیر» برای گونه ادبی «تفسیر»، ‌سه ویژگی را برمی‌شمرد که یکی از آن‌ها، «نقل اقوال و گزینش» است.103
سنت تفسیری ما از حیث‌های مختلف به طرح آرای مفسران و مقایسه آن‌ها و برگزیدن یک قول از میان آن‌ها یا ارائه قول جدید پرداخته است. حیث مذهب یکی از این جهات است. هر مفسر بنا بر پیش‌فرض‌های مذهبی خود به بررسی آرای مذاهب دیگر در تفسیر آیات قرآن اهتمام داشته است. البته برخی عوامل این بررسی را محدود می‌سازد. توجه و علاقه یک مفسر به فنّی خاص و قرار دادن آن فنّ به‌منزله گرایش تفسیری از آن جمله است. همچنین منابعی که مفسر برای فهم آیات قرآن صحیح می‌داند تا حدود زیادی در این بررسی دخیل هستند. به طور مثال، ملاصدرا مفسری شیعی است، ولی به دلیل گرایش فلسفی‌اش کمتر به دایره نقل و نقد آرای کلامی و فقهی اهل سنت وارد می‌شود.
در این فصل بر پایه تعریف حداقلی «مقایسه آرای تفسیری» برای تفسیر تطبیقی، به بررسی مؤلفه تطبیق در آثار تفسیری می‌پردازیم. از میان حیث‌های مختلف مقایسه هم حیث مذهب و از میان مذاهب هم شیعی- سنی را برگزیده‌ایم، زیرا تفسیر تطبیقی از زمانی که به عنوان رشته‌ای آکادمیک در دانشگاه بنیان نهاده شده است، مرادش مقایسه دیدگاه‌های تفسیری شیعه و اهل سنت بوده است. افزون بر آن، در مطالعات تطبیقی‌ای که شیعه در سایر علوم اسلامی انجام داده است و بر تفسیر تقدم زمانی دارد، مثل فقه و کلام، اصلی‌ترین متعلّق «تطبیق»، آرای مذهبی دو فرقه شیعه و سنی بوده است. این فصل در سه بخش سامان یافته است: در بخش اول، مؤلفه تطبیق در میراث تفسیری مورد بررسی قرار گرفته است؛ در بخش دوم، آثاری که به طور خاص دارای عنوان «تفسیر تطبیقی» هستند، بررسی شده است؛ در بخش سوم، سیر تحول گزارش شده است.
3. 1. بررسی جریان «تطبیق» در میراث تفسیری
آثار تفسیری که با عنوان تفسیر تطبیقی و با ملحوظ نمودن حیث شیعی- سنی نگاشته شده، کم نیست. منتهی از آنجا که بسیاری از پژوهشگران، میراث تفسیری ما را دارای پاره‌هایی از تفسیر تطبیقی می‌دانستند، چه با این محققان موافق باشیم و چه نظر ایشان را قبول نداشته باشیم، در این فصل ابتدا به بررسی مؤلفه مقایسه شیعی- سنی در کل میراث تفسیری می‌پردازیم تا معلوم شود مقایسه‌های حال حاضر و عصر کنونی تا چه حد بر بضاعت پیشینیان استوار شده است. این بررسی برای بیان مبانی و روش مدل مطلوب هم مفید خواهد بود، زیرا نمی‌شود مدلی برای تفسیر تطبیقی ارائه داد بدون آنکه کنش‌های مذهبی پانزده سده از تفسیر را نادیده گرفت. باید دید چطور شروع شده، چه تحولاتی داشته تا آن چیزی که به عنوان مدل مطلوب ارائه می‌شود، بر پایه تلاش‌های پیشین بنیان نهاده شده باشد و مقبول واقع افتد.
قصد ما در این بخش، بررسی جریان تطبیق از آغاز نگارش تفسیرهای مدوّن تا کنون است. با انجام این امر، هم سیر تحول میراث تفسیری از حیث تطبیق روشن خواهد شد، هم اطلاعات لازم برای روش‌شناسی و آسیب‌شناسی تفسیر تطبیقی فراهم می‌آید.
برای بررسی مؤلفه تطبیق در تفاسیر، ناچار به گزینش تعدادی از تفاسیر و آیات بودیم. در انتخاب تفاسیر، گرایش‌های کلامی و فقهی در اولویت گزینش قرار گرفتند، چون حیث مذهب در آن‌ها پررنگ‌تر است. همچنین در این بخش، تفاسیر کامل قرآن مورد بررسی قرار گرفته است، مگر آنکه جهت تأیید یک فرضیه از تفسیری ناکامل استفاده شود؛ زیرا در تفاسیری مانند تفسیر فرات که کامل نیست و آیاتی در آن تفسیر نشده است، نمی‌توان قضاوت واقعی درباره علت تفسیر نشدن آن‌ها از منظر تطبیق داشت.
در گزینش آیات هم ملاک تعدد در نظر گرفته شده است؛ چراکه تطبیق در جایی ممکن است که تعدد آراء وجود داشته باشد. قصد ما بررسی مؤلفه تطبیق از حیث مذهب، آن هم مذاهب شیعی- سنی در تفاسیر است. پس آیاتی می‌تواند مورد بحث قرار گیرد که اختلاف‌نظر در آن‌ها از حیث شیعی- سنی باشد، نه از جهات دیگر. این وصف متعلق به آیات کلامی و فقهی است. به طور مثال، آیات امامت از بحث کلامی، گزینه مناسبی برای بررسی عنصر «تطبیق» خواهد بود. همچنین در سوی مقابل، آیاتی که اهل سنت معتقدند ناظر بر فضایل خلفا است، مکمل آن خواهد بود. در بحث فقهی هم آیات متعددی وجود دارد. به طور مثال، می‌توان از آیات وضو و نماز مسافر نام برد. علت تأکید این رساله بر آیات نامبرده آن است که مورد توجه اغلب مفسران، چه شیعه، چه سنی بوده است و می‌توان ادعا کرد که بررسی‌های بعدی مبتنی بر داده‌هایی بر پایه مشترک خواهد بود.
برای بررسی سیر تحول مؤلفه تطبیق در تفاسیر، نیاز بود که تفاسیر را به ترتیب تاریخی بررسی کنیم. از هر دوره تاریخی، تعدادی از تفاسیر شاخص را برگزیدیم. اساس دوره‌بندی، تحولات اجتماعی و فرهنگی‌ای بود که حدس زده می‌شد بر جریان مذهبی تفسیر تأثیرگذار بوده است. دوره‌ها بدین قرار است: دوره اول: سده اول تا سوم؛ دوره دوم: سده چهارم تا ششم؛ دوره سوم: سده هفتم تا نهم؛ دوره چهارم: سده دهم تا سیزدهم؛ دوره پنجم: سده چهاردهم و پانزدهم.
در آستانه این بخش، لازم است متن برخی از این آیات، بیان شود، زیرا به جهت شهرت‌ این آیات و بررسی مکرر، از این پس تنها به نامِ مشهور ذکر خواهند شد. درباره سایر آیات، به هنگام بحث از آن‌ها، متن آیه خواهد آمد.
آیه اولی‌الامر: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً»(نساء:59)
آیه ولایت: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ» (مائده:55)
آیه اکمال: «الیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»(مائده:3)
آیه تبلیغ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِین»(مائده:67)
آیه غار: «إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیم»(توبه:40)
آیه أتقی: «وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى» (لیل:17)
آیه وضو: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ …» (مائده:6)
آیه قصر نماز مسافر: «وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاهِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً» (نساء:101)
3. 1. 1. سده‌ اول تا سوم
در سده اول، غیر از خود پیامبر(ص) که اولین مفسر قرآن بوده‌اند، صحابه و تابعان نیز به تفسیر قرآن پرداخته‌اند. مورّخان و محققان اسلامی تفسیر این سده را ذیل عنوان «سده اول» بررسی نمی‌کنند، بلکه از عناوین «تفسیر پیامبر(ص)»، «تفسیر اهل‌بیت(ع)»، «تفسیر صحابه» و «تفسیر تابعین» بهره می‌برند.104 برخی از محققان ویژگی تفسیری صحابه را «سلامت و پیراستگی از جدل و اختلاف» برشمرده‌اند، زیرا در این عصر، در میان صحابه اختلافى‏ بر سر مبانى نظرى یا تباین و دوگانگى‏اى در جهت‌گیرى وجود نداشت، انگیزه‏اى هم براى بروز اختلاف و تضارب آراء وجود نداشت.105 اما به نظر می‌رسد که هم انگیزه وجود داشته و هم اختلاف بوده است، چراکه مهم‌ترین مسأله اختلافی شیعه و اهل سنت، یعنی مسأله امامت و جانشینی پیامبر(ص) در همین سده بروز کرد. با این حال به دو جهت این سده، مورد بررسی قرار نگرفته است: اول آنکه هر مفسری رأی خود را می‌گفته است و چنین نبوده که درگیر اختلاف آراء شود و ما تفاسیری را بررسی می‌کنیم که آراء مختلف مذهبی را مقایسه کرده باشند؛ دوم و مهم‌تر آنکه چون هنوز نحله‌ها و فرقه‌ها مدون نشده‌اند، نمی‌توان آرای اختلافی را نمایانگر آرای مکاتبی دانست که بعداً شکل گرفته‌اند. از همین‌رو، از منظری که ما می‌خواهیم تفاسیر را بررسی کنیم، سده دوم، آغاز راه است. چون از این زمان است که مذاهب فقهی و مکاتب کلامی شکل مستقلی می‌یابند. مذهب جعفری در تشیع، به‌وسیله امام صادق(ع) در همین سده توسعه یافت. مکتب کلامی معتزله نیز در همین سده به وجود آمد و سپس در سده سوم به رشد و بالندگی دست یافت و به یکی از مکاتب اصلی اهل سنت بدل شد. حتی مذهب کلامی اشعری مدت‌ها پس از دو مکتب جعفری و معتزله، در اوان سده چهارم شکل گرفت.106 پس مذاهب کلامی بزرگ اهل سنت و تشیع پیش از سده دوم نمودی نداشتند. در حوزه فقه هم که فضای دیگری برای اختلاف شیعه و اهل سنت است، سه تن از ائمه مذاهب اربعه، یعنی ابوحنیفه(م150ق)، مالک(م179ق) و شافعی(م204ق) متعلق به سده دوم هستند و احمد بن‌ حنبل(م241ق) متأخرتر از اینان و متعلق به سده سوم است؛ اما بدان شدتی که در این سده مذاهب فقهی و مکاتب کلامی شکل مستقل به خود می‌گیرند، تفسیر یک علم مستقل نمی‌شود. در سده دوم و سوم بیشتر علوم اسلامی به مرحله تدوین می‌رسند، ولی تفسیر همچنان شکل استقلالی نمی‌یابد و همچنان یک تلاش علمی تحت علوم دیگر باقی می‌ماند. از آنجا که قرآن متن محوری علوم اسلامی است، در همه آن علوم به نحوی قرآن تفسیر می‌شود، ولی خود تفسیر به‌مثابه یک علم، شکل تدوین‌یافته‌ مستقلی ندارد. تفاسیر تنها به جنبه‌هایی از قرآن مثل فقه یا ادبیات محدود است، مثل «احکام القرآن» اثر شافعی و «معانی القرآن» اثر فرّاء. گونه‌ای دیگر از این تفاسیر صرفاً نقل روایت است که اولاً: به‌ندرت اظهارنظری در آن انجام شده است؛ ثانیاً: روایات، بسیار گزینش‌شده گردآوری شده‌اند، به‌نحوی که هیچ تعارضی با یکدیگر ندارند. از این‌گونه تفاسیر می‌توان به تفسیر عبدالرزاق بن همام صنعانی(م211ق) اشاره کرد. تفاسیری که رنگ کلامی داشته باشند، مثل تفسیر عمرو بن عبید، هم گزارش شده‌اند، ولی اکنون جز قطعاتی از آن‌ها در دسترس نیست. تنها در اواخر سده سوم است که در میان اهل سنت تفاسیری پدیدار می‌شود که می‌توان آن‌ها را تفاسیر جامع نامید. یکی از شاخصه‌های این تفاسیر، نقل آرای مختلف و گزینش و ترجیح رأی درست است. معروف‌ترین این تفاسیر، تفسیر طبری(م310ق) است که به‌زودی درباره آن سخن خواهیم گفت. از دیگر تفاسیر این عصر، تفسیر ابن ابی‌حاتم رازی(240-327ق) است که امروز از آن فقط اندکی باقی مانده است و در یک مجلد گردآوری شده است. شیعیان به دلیل جمعیت کمتر آن‌ها، تعداد تفاسیر کمتری دارند. از برخی تفاسیر شیعی نیز نسخه‌ای به دست ما نرسیده است که از آن جمله می‌توان تفسیر ابوحمزه ثمالی را نام برد. نخستین تفاسیر شیعه این دوره که به دست ما رسیده است، تفاسیر مربوط به پایان سده سوم است. تفاسیر روایی قمّی(م329ق)، عیاشی(م320ق) و فرات کوفی(م‌قرن4) مشهورترین آن‌ها است. این تفاسیر با اینکه هم‌عصر تفسیر طبری هستند، اما به هیچ‌وجه جامعیت تفسیر او را دارا نیستند و حتی تفسیر همه آیات قرآن را هم در برندارند.
در این

مطلب مرتبط :