دانلود پایان نامه
رسول الله(ص) فی الغار، قال لأبی‌بکر: کأنی أنظر إلى سفینه جعفر و أصحابه تعوم فی البحر و أنظر إلى الأنصار محتبین فی أفنیتهم. فقال أبوبکر: و تراهم، یا رسول الله؟ قال: نعم. قال: فأرنیهم. فمسح على عینیه فرآهم133
متن روایت کتاب «نورالثقلین»، عبارت اضافه تفسیر قمی را دارد:
فی تفسیر على بن إبراهیم حدثنی أبى عن بعض رجاله رفعه الى ابى عبدالله(ع) قال: لما کان رسول الله(ص) فی الغار قال لأبی‌بکر: کأنى انظر الى سفینه جعفر و أصحابه تقوم فی البحر و أنظر الى الأنصار محتبین فی أفنیتهم فقال أبوبکر: و تریهم یا رسول الله؟ قال: نعم قال: فأرنیهم، فمسح على عینه فرآهم، فقال فی نفسه: الآن صدقت انک ساحر، فقال له رسول الله: أنت الصدیق134
همچنین معلوم نیست که عبارت «فقال فی نفسه الآن صدقت إنک ساحر» هم جزو روایت باشد، زیرا در تفسیر البرهان ذکر نشده بود.
درهرصورت، با توصیفی که گذشت، بررسی مؤلفه تطبیق در تفسیر قمی، به گزارش عدم نقل آرای اهل سنت در این تفسیر، محدود می‌شود.
همان‌طور که گفته شد، سده دوم و سوم فرقه‌های مذهبی کلامی و فقهی شکل مستقلی به خود می‌گیرند. علم کلام شکل می‌گیرد، مذاهب فقهی تدوین می‌یابند، ولی همان‌طور که گذشت، اختلافات مذهبی به ساحت تفسیر راه نیافتند. تفسیر طبری که آوازه شهرتش به جهت گردآوری آرای مختلف است، درگیر نزاع و اختلاف مذهبی نمی‌شود. طبری حتی از نقل روایات شیعه خودداری می‌کند. قمی هم گویا تفسیرش را در فضایی خارج از هرگونه اختلاف نگاشته است تا چه رسد به اختلاف مذهبی. تفسیر قمی از دسته همان تفاسیری است که روایات را بر اساس معیارهای مورد پذیرش خود گزینش می‌کرده‌اند.
3. 1. 2. سده‌ چهارم تا ششم
در تاریخ تفسیر قرآن کریم، بی‌شک بازه زمانی بین سده چهارم تا ششم یکی از مقاطع اوج شکوفایی و بالندگی دانش تفسیر است. در سده چهارم مذاهب کلامی جان گرفتند، با قوت یافتن این مذاهب، علم کلام به کمال خود دست یافت. به همین جهت تفاسیر با رویکردهای کلامی پدیدار شدند.135 در این عصر، اشاعره و معتزله و فرقه‌های دیگر اهل سنت، دست به تألیف تفاسیر مبسوطى زدند تا اصول کلامی خود را بر اساس آیات قرآن مستند کنند و آرای دیگران را باطل اعلام دارند. ابومسلم اصفهانى(254-322ق)، ابوالقاسم بلخى(273-319ق)، قفال کبیر(م365ق)، ابومنصور ماتریدی(م333ق) و دیگران، تفاسیر کلامى مفصّلى بر قرآن نگاشتند. اینان بیشترین تلاش خود را در اثبات اصول موضوعه خود و ابطال آرای کلامى مخالفین مبذول داشتند. در این میان شیعیان هم ساکت نبودند و به دفاع از عقاید خود پرداختند. «متشابه القرآن» از سیّد رضى و «تنزیه الأنبیاء» سیّد مرتضى و آثار تفسیری دیگر با گرایش کلامی از میان شیعیان ظهور کرد.136 ظهور رویکرد‌های کلامی، سرآغاز رویارویی شیعه و اهل سنت در تفسیر بود. همچنین در سده پنجم، اندیشه اسلامی شاهد جهشی بزرگ بود و آن ظهور عقلانیت است. دانشمندان بزرگی در سده پنجم ظهور کردند که تفاسیر آن‌ها از قرآن بر پایه اجتهاد بود. لذا تفاسیر صرفاً روایی کم‌رونق شد. نخستین مفسر شیعی که از روش تفاسیر روایی صرف فاصله گرفت، ابوالقاسم حسین بن علی معروف به وزیر مغربی(م418ق) است، نام تفسیر او «المصابیح فی تفسیر القرآن» است.137 تفسیر «تبیان» از شیخ طوسی(م460ق) و تفسیر «الکشف و البیان» از ثعلبی(م427ق) به ترتیب مشهورترین تفاسیر شیعه و اهل سنت در این سده هستند. تحولی که در تفسیرنگاری از روایی به اجتهادی در سده چهارم و پنجم به وجود آمده بود، در سده ششم سبب افزایش کمّی و کیفی تفاسیر شد. تفسیر «مجمع‌البیان» از طبرسی(م548ق)، «احکام القرآن» از راوندی(م573ق)، «متشابه القرآن» از ابن شهرآشوب(م533ق)، «روض الجنان و روح الجنان» از ابوالفتوح رازی(م525ق) مهم‌ترین تفاسیر شیعه در این سده هستند. در میان اهل سنت هم تفسیر «الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل» از زمخشری(م538ق)، «مفاتیح الغیب» فخر رازی(م606ق)، «المحرر الوجیز» از ابن عطیه(م541ق) و «معالم التنزیل» از بغوی(م516ق) از سایرین در شهرت پیشی گرفتند.
از آنجا که شاخص‌ترین تفاسیر قرآن در این دوره، تفسیر تبیان شیخ طوسی و مجمع‌البیان طبرسی از شیعیان و از میان اهل سنت هم تفاسیر کشاف زمخشری و تفسیر کبیر فخر رازی هستند، در این پژوهش، همین تفاسیر را جهت بررسی برگزیده‌ایم.
3. 1. 2. 1. تفسیر تبیان
شیخ طوسی(385-460ق) معروف به شیخ الطائفه، از پیشوایان علوم اسلامی در فقه، حدیث، کلام و رجال است، بنابراین کتاب تفسیر وی، همچون سایر آثارش، نزد شیعیان دارای شهرت و اعتباری خاص است. نام کامل کتاب وی، «التبیان فی تفسیر القرآن» است. تفسیر تبیان، به مباحث کلامی بسیار پرداخته است. در عصر شیخ طوسی، اشاعره و معتزله و فرقه‌های دیگر دست به تألیف تفاسیر مبسوطى زدند تا اصول کلامی خود را بر اساس آیات قرآن مستند کرده و آرای دیگران را باطل اعلام دارند. صاحب تبیان که هم جای یک تفسیر جامع و اجتهادی را در میان شیعیان خالی می‌دید و هم انگیزه پاسخ به تفاسیر مذاهب مخالف را داشت، دست به کار تألیف تفسیر شد. وی این انگیزه را در پیش‌گفتار چنین ترسیم مى‏کند:
از دیرباز، دوستان قدیم و جدید، اظهار تمایل مى‏کردند که تفسیرى شامل فنون مختلف علوم قرآنى و نیز پاسخى به گفته‏هاى معاندان و منحرفان تألیف گردد تا در آن علاوه بر مطرح ساختن عقاید امامیه، نسبت‌هاى نادرست مخالفان را مردود و باطل سازد.138
الف. آیات امامت: شیخ طوسی در تفسیر آیه اولی‌الامر، ابتدا دو تأویل اهل سنت را ذکر می‌کند: تأویل اول، امرا است که از ابوهریره، ابن عباس(طبق یک نقل)، میمون بن مهران، سدی، جبائی، بلخی و طبری نقل شده است؛ تأویل دوم، علما است که از جابر‌بن‌عبداللّه، ابن عباس(طبق روایتی دیگر)، مجاهد، حسن، عطاء و ابوعالیه نقل شده است. سپس می‌گوید: ولی امام محمدباقر(ع) و امام صادق(ع) مراد از اولی‌الامر را ائمه(ع) تفسیر کرده‌اند. وی معتقد است که چون در این آیه، اطاعتِ مطلق، مراد بوده است و اطاعت مطلق تنها متعلق به معصوم است و علما و امرا معصوم نیستند، پس مراد آیه آن‌ها نیستند، ولی ائمه چون معصوم‌اند، اطاعتشان به طور مطلق ممکن است.139
شیخ طوسی در فضایی آرام‌ به ردّ دیدگاه اهل سنت می‌پردازد. وی بر اساس یک استدلال عقلی، نظر اهل سنت را ردّ می‌کند. همچنین وی از صاحبان آراء هم یاد می‌کند، همان‌طور که در برخی آیات دیگر نیز شیوه وی همین است.140 البته این مشی همیشگی او نیست. برای نمونه، وی در تفسیر آیه «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَه» (قیامت:23) به آراء و اشکالات مخالفان اشاره می‌کند، اما از آن‌ها نام نمی‌برد و حتی از موافقان، مثل معتزله، اسمی نبرده است.141
ب. فضایل خلفا: شیخ طوسی در تفسیر آیه غار، از مفسران اهل سنت نام می‌برد. او قول زجاج را که مراد از ضمیر «ه» در عبارت «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ» را پیامبر(ص) می‌داند و نظر جبایی که مرجع ضمیر را ابوبکر دانسته، نقل می‌کند. وی بدین‌جهت که ضمایر پیش و پس از این فراز، همگی به پیامبر(ص) برمی‌گردد، نظر جبایی را ردّ می‌کند. او همچنین استنباط فضیلت برای ابوبکر از فرازهای این آیه را غیر ممکن دانسته است، بدون آنکه از مفسر یا مفسرانی که قائل به فضیلت هستند، نام ببرد. استدلال‌های وی چنین است: 1. لفظ «صاحب» دالّ بر فضیلت برای ابوبکر نیست، چون قرآن این لفظ را درباره مؤمن و کافر به کار برده است؛ «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ» (کهف:38)؛ همچنین در زبان، «صاحب» برای چهارپا هم به کار می‌رود، چون همراهی انسان می‌کند. مثل قول شاعری که گفته: «صاحبی بازل شمول»؛ مرد مسلمان، یهودی را هم «صاحب» خطاب می‌کند: «ارسل الیک صاحب الیهودی»؛ 2. عبارت «لاتحزن» هم اگر دالّ بر ذم نباشد، نشانه مدح هم نیست؛ 3. عبارت «إن الله معنا» درباره پیامبر(ص) است، اگر هم مشمول ابوبکر باشد، دلالت بر فضیلت او نیست، زیرا احتمالاً نشانه تهدید است، مثل اینکه انسان به کسی که مشغول فعل قبیح می‌شود، می‌گوید: إن الله معنا تا او را بر حذر دارد؛ 4. نزول سکینه هم مربوط به ابوبکر نیست، چون جمله بعد آن «أیدناه بجنود لم تروها» خاص پیامبر اکرم(ص) است.142
شیخ طوسی پس از این استدلال‌ها می‌نویسد: «پس در کجای این آیه بر فضیلت کسی دلیلی می‌توان یافت؟ البته آنچه ما گفتیم برای طعن ابوبکر نبود، بلکه خواستیم بگوییم استدلال بدین آیه بر فضیلت وی صحیح نیست.»143
شیخ طوسی در آیه أتقی هم که اهل سنت درباره ابوبکر می‌دانند، اصلاً اشاره بدین شأن نزول نمی‌کند.144
ج. آیات فقهی: شیخ طوسی در آیه قصر نماز، پس از بیان نظر خودش، آرای ابوحنیفه و شافعی را درباره مقدار سفری که سبب قصر می‌شود، با ذکر نامشان نقل می‌کند: «در نزد شیعه حدّ سفری که موجب قصر نماز می‌شود، هشت فرسخ است. ابوحنیفه و اصحابش مسافت سه روز را حدّ قصر می‌دانند و شافعی شانزده فرسخ را.»145
او درباره سایر مسائل اختلافی موجود در این آیه، از مذاهب دیگر نام نمی‌برد و فقط از الفاظ عامی همانند «قوم» استفاده می‌کند. البته وی آرای مفسران صحابه و تابعین را با نامشان ذکر می‌کند. همچنین وی آرای ایشان را نقد نمی‌کند. نقد آرا را به کتاب خلاف ارجاع می‌دهد و به نقل، اکتفا می‌کند.146 اما او در تفسیر آیه وضو به نقد دیدگاه‌های مخالف در مسح پا می‌‌پردازد. ابتدا توضیح می‌دهد که هم قرائت جرّ برای لفظ «أرجلکم» و هم قرائت نصب، دالّ بر مسح است؛ اولی به خاطر عطف به واژه «رؤوسکم»، دومی به دلیل عطف بر محلّ آن. سپس به آرای ابن عباس، حسن بصری، ابوعلی جبایی و طبری اشاره می‌کند که اینان قائل به مسح بوده‌اند، منتهی جمع بین مسح و شستن را واجب دانسته‌اند؛ مسح بر اساس کتاب و شستن به دلیل سنت و اینکه طبری همین نظر را در تفسیرش برگزیده است. او پس از بیان نظر مخالفان می‌نویسد که شیعه معتقد است مسح پا واجب است و در تأیید نظر خود چند روایت ذکر می‌کند.147 این در حالی است که اهل سنت هم روایات متعددی در وجوب شستن دارند، ولی وی از آوردن آن‌ها پرهیز می‌کند. البته شیخ طوسی دلایل غیر روایی اهل سنت که مبتنی بر اعراب «أرجل» است را نقل و نقد می‌کند. همچنین شبهاتی که ممکن است به نظرش وارد شود را مطرح کرده و پاسخ می‌دهد.148
اینکه شیخ طوسی نسبت به مفسران ماقبل خود، اقوال و روایات اهل سنت را بسیار در تفسیرش منعکس کرده است و از این نظر تفسیر او بنیان‌گذار سنت جدیدی در تفسیر شیعه است، غیرقابل انکار است. حتی برخی از بزرگان اهل سنت (سبکی در «طبقات الشافعیه»؛ سیوطی در «طبقات المفسرین»؛ چلبی در «کشف الظنون») بر این باور بوده‌اند که شیخ طوسی ابتدا شافعی مذهب بوده و بعد شیعه شده است.149 علت چنین نسبت نادرستی را می‌توان گستره وسیع آگاهی طوسی و بسا اعتدال و انصاف وی در بحث‌های کلامی دانست. برخی هم معتقدند که شیخ طوسی مباحث تفرقه‌افکنانه بسیاری را که پیش از وی مؤلفان شیعی در آثار خود مطرح می‌کردند، در تفسیر خود تعدیل نموده است و تلاش کرده است از نقل روایات و اقوال در مذمت سه خلیفه اول و برخی صحابه و تابعین پرهیز کند.150 ولی همان‌طور که در آیه غار دیده شد، چنین نیست که این تلاش به حذف کامل اظهارنظرهای مخالف خلفا انجامیده باشد.
3. 1. 2. 2. تفسیر مجمع البیان
فضل بن حسن طبرسی (468-548ق) دارای سه کتاب در حوزه تفسیر است. تفسیر «مجمع البیان» نخستین اثر و مهم‌ترین آن‌ها است. دو کتاب دیگر پس از مجمع البیان تألیف شده است. طبرسی پس از فراغت از نگارش مجمع البیان، وقتی تفسیر کشاف زمخشری را دید، تصمیم گرفت که خلاصه‌ای از آن تهیه کند. به گفته برخی از محققان، نام این اثرِ طبرسی، «الکاف الشاف» است.151 پس از آن، در کهولت، تفسیری نگاشت که حاوی مطالب دو تفسیر قبلی‌اش باشد، نام این تفسیر «جوامع الجامع» است.152 مهم‌ترین منبع طبرسی در مجمع البیان، بنا بر اذعان خودش، تفسیر تبیان است،153 اما مشی او در برخورد با آرای اهل سنت، تفاوت محسوسی با شیخ طوسی دارد که در بررسی تفسیرش، این تفاوت‌ آشکار می‌شود.
الف. آیات امامت: طبرسی وقتی آرای اهل سنت را نقل می‌کند، بدان جایگاهی نیکو می‌بخشد. وی در تفسیر آیه اولی‌الامر، همانند شیخ طوسی، قبل از آنکه رأیی که شیعه بر آن متفقند را بیان کند، ابتدا اقوال مفسران اهل سنت را مطرح کرده‌ است.154 این شیوه معمول طبرسی در تفسیر آیات است؛ ابتدا دیدگاه‌های مخالف و بعد در آخر، رأی شیعه را بیان می‌دارد.
مثال دیگر، آیه «علم الکتاب» است. او در بیان مصداق «من عنده علم الکتاب» سه قول را نقل کرده است: 1. حسن و ضحاک و سعید بن جبیر و زجاج گویند: مقصود، خداوند است؛ 2. ابن عباس و قتاده و مجاهد و جبائى گویند: مقصود مؤمنان اهل کتاب، از قبیل عبداللّه سلام و سلمان فارسى و تمیم دارى است؛ 3. از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل شده که منظور على(ع) و سایر ائمه است. طبرسی همه اقوال را با لفظ «قیل» آورده است. او در نقل قول سوم، ابتدا روایت امام صادق(ع) را با دو سند، بعد مؤید آن را از شعبی، ابن مسعود و ابن عباس که همگی از اهل سنت‌اند، نقل می‌کند.155 یعنی وی از روایات اهل سنت برای تأیید رأی شیعه بهره می‌برد.
ب. فضایل خلفا: طبرسی در تفسیر آیه غار، از میان موارد اختلافی شیعی- سنی، تنها درباره