تکبّر، ، تکبر، آیات، ابلیس، فرعون

داشته باشد.(البته رذایل اخلاقی ؛ چون مقوله خطا که برخلاف “صواب” است درفضایل نمی گنجد)از آنجایی که رذایل اخلاقی بسیار است اما ما برآنیم به آن دسته از رذایلی که مسبب خطای انسان هستند و درقرآن نیزبدان ها اشاره شده است ، بپردازیم.

بخش اول – رذیله تکبر
الف- چیستی و ماهیت تکبر
یکی ازعوامل اخلاقی خطای انسان ، تکبر می باشد.نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیا و آغاز خلقت انسان به چشم مى‏خورد و اتّفاقاً به اعتقاد بسیارى از علماى اخلاق، امّ المفاسد و مادر همه رذایل اخلاقى و ریشه تمام بدبختى‏ها و صفات زشت انسانى است، تکبّر مى‏باشد که در داستان شیطان به هنگام آفرینش حضرت آدم (علیه السلام) و امر به سجود فرشتگان و همچنین ابلیس براى او آمده است.داستانى است بسیار تکان دهنده و عبرت انگیز. داستانى است بسیار روشنگر و هشدار دهنده، براى همه افراد و همه جوامع انسانى.

بزرگان اخلاق گفته‏اند: اساس تکبّر این است که انسان از این که خود را برتر از دیگرى ببیند، احساس آرامش کند. بنابراین تکبّر از سه عنصر تشکیل مى‏شود: نخست اینکه براى خود مقامى قائل شود، دیگر اینکه براى دیگرى نیز مقامى قائل شود و در مرحله سوم‏ مقام خود را برتر از آنها ببیند و احساس خوشحالى و آرامش کند.از همین رو گفته‏اند:تکبّر (خود برتربینى) با عجب (خود بزرگ بینى) تفاوت دارد، در عجب هیچ گونه مقایسه‏اى با دیگرى نمى‏شود، بلکه انسان به خاطر علم یا ثروت یا قدرت و یا حتّى عبادت، خود را بزرگ مى‏بیند، هر چند بر فرض کسى جز او در جهان نباشد؛ ولى در تکبّر حتماً خود را با دیگرى مقایسه مى‏کند و برتر از او مى‏بیند.
واژه «کبر و تکبّر» گاه به آن حالت نفسانى که در بالا اشاره شد گفته مى‏شود و گاه به عمل یا حرکتى که ناشى از آن است. مثلاً چنان مى‏نشیند یا راه مى‏رود و سخن مى‏گوید که نشان مى‏دهد خود را برتر از همه اطرافیانش مى‏بیند، این اعمال و حرکات را نیز تکبّر مى‏نامند که ریشه اصلیش همان حالت باطنى و درونى است.217
«متکبّر» به افراد کوچک و کم مقدار گویندکه ادعاى بزرگى کنندو صفاتى را که ندارندبه خود نسبت دهند.218 طبیعت او این است که بردیگری تکبر بورزد و او را کوچک بشماردواز او توقع دارد که مطیع وی بوده و برطبق میل او رفتار نمایدوبترسد که اگر نعمتی بدست آورد از متابعت او سرباز زند یا چه بسا که ادعای همردیفی اورا بنمایدوبلکه خودرا بالاتربگیرد.219
قرآن این رذیله را نخستین رذیله اخلاقی از آن یاد کرده و شیطان را نیز نخستین متکبرنامیده است.چنان که آمده است:«وَاذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا الّا ابْلِیْسَ ابَى وَاسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِیْنَ ؛220وهنگامى را که به فرشتگان گفتیم:«براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند،جز ابلیس که سر باز زد و تکبّر ورزیدواز کافران شد.»
دراین آیه سخن از ابلیس و داستان معروف او به میان آمده، در آن هنگام که خداوند به همه فرشتگان دستور داد که به خاطر عظمت آفرینش حضرت آدم(علیه السلام) سجده کنند- و ابلیس در آن زمان به خاطر مقام والایش در صف فرشتگان جاى گرفته بود- همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که در برابر این فرمان خدا سرپیچى کرد و استکبار ورزید و از کافران شد، و به دنبال این سرپیچى صریح و آشکار و حتّى آمیخته به اعتراض نسبت به اصل فرمان خدا، فرمود از آن مقام و مرتبت فرود آى! تو حق ندارى در آن جایگاه تکبّر کنى! بیرون رو که از افراد پست و حقیر خواهى بود.221
در حقیقت این نخستین خطاوگناهى است که در جهان به وقوع پیوست، که سبب شد فردى همچون ابلیس که سالیان دراز خدا را عبادت کرده بود به خاطر تکبّر یک ساعت تمام اعمال و عبادات او برباد رفت و از آن مقام والا که همنشین با فرشتگان و مقام قرب خدا بود یکباره سقوط نمود.
قرآن کریم درآیات مختلفی به این رذیله اشاره کرده است اما ما درصدد اشاره به آیاتی که به چگونگی خطا افتادن انسان از این طریق است، هستیم.

ب – چگونگی خطا با تکبر

تکبر به دلایل و اسباب زیر می تواندبر خطای انسان نقش داشته باشد:
1- ب )دورى از خدا
کبر، انسان را از خداوند دور مى‏نمایدو اجازه نمى‏دهددر برابر حق سر تسلیم فرود آورد. بدون شک تسلیم در برابر حق، اوّلین شرط پیشرفت و ترقّى بشر در علم و ایمان است و پوشیدن لباس تسلیم بدون تواضع،امکان‏پذیر نیست و تکبّر اجازه تسلیم نمى‏دهد. نمونه بارز و شاهد روشن وگواه گویاى این مطلب در آیات قرآن مجید، داستان حضرت موسى( علیه السلام)و قوم فرعون است.
در آیه 75 سوره یونس مى‏خوانیم:« ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُّوسَى‏ و هَارُونَ إِلَى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ بَایَاتِنَا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کَانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ‏ ؛بعد از آنها ،موسى و هارون را با آیات خود به سوى فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ امّا آنها تکبّر کردند (و زیر بار حق نرفتند، چرا که) آنها گروهى مجرم بودند!»
طبق آنچه در آیه شریفه فوق آمده، استکبار، مانع تسلیم قوم فرعون در برابر موسى(علیه السلام) شد؛زیرا فرعونیان به قدرى متکبّر و خودخواه بودندکه تکبّر آنها به لجاجت رسیده بودو لجاجت، سببِ نابودى آنها گشت. خداوند شرح این مطلب را در آیات 132 تا 136 سوره اعراف بیان کرده است:«وَ قَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آیَهٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ؛ و گفتند: «هر زمان نشانه و معجزه‏اى براى ما بیاورى که سحرمان کنى، ما به تو ایمان نمى‏آوریم!»
استکبار آنها باعث شد که نه تنها به حضرت موسى(علیه السلام) ایمان نیاورند، و از آئین توحیدى او پیروى ننمایند، و دست از فرعون و پیروى از او بر ندارند، بلکه به آن پیامبر بزرگ خدا اتّهام سحر و جادو زدند.222

2- ب )نقصان عقل وزوال دل
الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِى آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ اتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَاللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبٍ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ223 ؛ همانها که در آیات خدا بى آنکه دلیلى براى آنها آمده باشد به مجادله برمى‏خیزند (این کارشان) خشم عظیمى نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آورده‏اند بار مى‏آورد، این گونه خداوند بر دل هر متکبّر جبّارى مهر مى‏نهد»!

کسى که پا از گلیم خود بیرون کند و از زى خود خارج شود، یعنى از حق اعراض نماید و از هواى نفس پیروى کند و در نتیجه شک و تردید در دلش جایگزین گردد، و بر هیچ سخنى هر چه هم علمى باشد اعتماد نمى‏کند و به هیچ حجتى که او را به سوى حق راهنمایى مى‏کند دل نمى‏بندد، چنین کسى آیات خدا را هم در صورتى که با مقتضاى هواى نفسش مخالف باشد، بدون هیچ برهانى رد مى‏کند و براى رد آن، به باطل جدال مى‏نماید.224
این افراد، بى آن که هیچ دلیل روشنى، از عقل و نقل، براى سخنان خود داشته باشند، در برابر آیات بیّنات الهى، موضعگیرى مى‏کنند، و با احتمالات نیش غولى ووسوسه‏هاى بى‏اساس، و بهانه‏جوئى‏ها، به مخالفت خود ادامه مى‏دهند.
این تکبرو مخالفت آنها دربرابر آیات الهی، پرده‏اى ظلمانى بر فکر انسان مى‏اندازد و حس تشخیص را از او مى‏گیرد.کار به جائى مى‏رسد که قلب او همچون یک ظرف در بسته مهر شده، مى‏گردد که نه محتواى فاسد آن بیرون مى‏آیدو نه محتواى صحیح و جان پرورى وارد آن، مى‏شود.225

تکبّر و عقل در یک جا جمع نمى‏شوند؛ بدین جهت اگر شخصى مثلاً 30% آلوده به تکبّر شود 30% عقل خویش را از دست داده است.در دنیاى امروز کشورهایى هستند که بهترین مشاوران، ورزیده‏ترین معاونان، و دانشمندترین سیاستمداران را در اختیار دارند، ولى در مسائل بسیار ساده‏اى اشتباه مى‏کنند، و سود و زیان خود را تشخیص نمى‏دهند. و این دلیلى ندارد جز این که با بالهاى تکبّر پرواز مى‏کنند! 226
شخص متکبر،جز به خود احترام نمی گذارد و خود را تا سرحدالوهیت دوست دارد. جز به میل و رغبت خود فکر نمی کند. نفس براو حاکم شده و افسار عقل او را ربوده است. نه تنها او را از خواسته های نامعقول و عملکردهای غلط باز نمی دارد؛بلکه عمل او را توجیه می کند.227

درادامه آیه آمده است:«کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ؛ این گونه خداوند بر دل هر متکبّر جبّارى مُهر مى‏نهد».
قلوب و دلهاى آنان آنچنان تیره شده و صفاء و نورانیت فطرى خود را از دست داده به طوری که اقتضاء درک حقایق از آنان سلب شده ، نخوت و خودستائى و عناد با کبریائى قلب آنان را تیره نموده است.228

3- ب) محروم شدن از علم
محروم شدن از علم و دانش، یکى دیگر از پیامدهاى شوم کبر است؛ زیرا انسان وقتى به حقیقت علم و دانش مى‏رسد که آن را در هر جا و نزد هر کس ببیند همچون گوهر گمشده‏اى برباید، حال آنکه اشخاص متکبّر به آسانى حاضر نمى‏شوند بهترین علوم و دانشها و برترین و والاترین حکمت‏ها را از افراد هم‏ردیف و یا زیر دست خود بپذیرند.
آنها علوم و دانشهایى را قبول دارند که از فکر خودشان بجوشد در حالى که صفت کبر و غرور اجازه نمى‏دهد مطلب مهمّى از کبر آنان بجوشد.229 پس جایی که درآن علم نباشد قطعاً خطا درآن رخ می دهد. منشا همه خطاها و اشتباهات از عدم علم وجهل است.

ت – راهکار(درمان تکبّر)

قرآن کریم درآیات مختلفی از مذمت تکبر سخن گفته است و ما را از گرایش به سمت آن برحذرمی سازد.ازجمله آیات چنین است :«وَلا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولا230 ؛ و روى زمین، با تکبر راه مرو! تو نمى‏توانى زمین را بشکافى، و طول قامتت هرگز به کوه‏ها نمى‏رسد».
نهى است از اینکه انسان به خاطر تکبر خود را بیش از آنچه هست بزرگ بداند و جمله ” إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً ” کنایه است که این ژست و قیافه‏اى که به منظور اظهار قدرت ونیرو و عظمت به خود مى‏گیرى وهمى بیش نیست؛چون اگر دستخوش واهمه نمى‏شدى مى‏دیدى که از تو بزرگتر و نیرومندتر وجود دارد که تو با چنین راه رفتنى نمى‏توانى آن را بشکافى و آن زمین است که زیر پاى تو است. و از تو بلندتر هم هست و آن کوه‏هاى بلند است که خیلى از تو رشیدتر و بلندترند، آن وقت اعتراف مى‏کردى که خیلى خوار و بى‏مقدارى و انسان هیچ چیز را، ملک و عزت و سلطنت و قدرت و آقایى و مال و نه چیزهاى دیگر در این نشاه به دست نمى‏آورد، و با داشتن آن به خود نمى‏بالد و تنها چیزى که به دست مى‏آورد امورى هستند موهوم و خالى از حقیقت که در خارج از درک و واهمه آدمى ذره‏اى واقعیت ندارند، بلکه این خداى سبحان است که دلهاى بشر را مسخر کرده که این گونه موهومات را واقعیت بپندارندو در عمل خود بر آنها اعتماد کنند، تا کار این دنیا به سامان برسدو اگر این اوهام نبودو بشر اسیر آن نمى‏شد آدمى در دنیا زندگى نمى‏کردو نقشه پروردگار عالم به کرسى نمى‏نشست و حال آنکه او خواسته است تا غرض خود را به کرسى بنشاند.231

بزرگان اخلاق در باره راه درمان تکبّر، بحثهاى بسیار مشروح دارند که غالب آنها بر این محور دور مى‏زند که راه درمان تکبّر، دو راه است: راه «علمى» و راه «عملى».

1- ت) راه علمی
راه علمى، به این صورت است که افراد متکبّر درباره خود بیاندیشند که کیستند و چیستند؟ و کجا بودند؟ و به کجا مى‏روند؟ و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟و نیز در باره عظمت خداوند بیاندیشند و خود را در برابر ذات بى مثال او ببینند.
تاریخ سراسر عبرت جهان را بررسى کنند، در باره سرنوشت فرعون ها و نمرودها و کسراها و خاقان ها و قیصرها و سرانجام کار هریک کمى مطالعه کنند تا بدانند پیروزى‏هاى زودگذر جهان چیزى نیست که بتوان بر آن تکیه کرد و آن را نشانه بزرگى شمرد.
انسانى که در آغاز، نطفه بى‏ارزشى بوده و در پایان مردار گندیده‏اى مى‏شود و چند روزى که در میان این دو زندگى مى‏کند، چیزى نیست که به خاطر آن تکبربورزد و فخرفروشى نماید.
در ابتداى تولّد نوزادى بسیار ضعیف و ناتوان است که قدرت بر کمترین کارى ندارد و حتّى نمى‏تواند آب دهانش را به کمک لبها حفظ کند و در دوران پیرى چنان ضعیف و ناتوان مى‏شود که اگر دست و پاى سالمى داشته باشد براى پیمودن راه کوتاهى چندین بار باید بنشیند و نفس تازه کند و برخیزد و با قامت خمیده عصا زنان بقیّه راه را طى کند.اگر دست و پاى سالم نداشته باشد یا گرفتار عوارض پیرى که براى غالب اشخاص پیش مى‏آید، بشود باید او را به وسیله چرخ به این طرف و آن طرف ببرند!پس انسان به چه چیزش مى‏نازد؟ و به چه چیز افتخار مى‏کند؟ و بر دیگران فخرفروشى مى‏کند؟!
کوتاه سخن اینکه انسان هرگاه در این گونه امور بیشتر بیاندیشد از مرکب کبر پیاده مى‏شود.
2- ت) راه عملی
دراین روش می بایست در عمل نشان داد که خود به طرق مختلف انجام می پذیردازجمله:
1-2- ت)تواضع
امّا درمان تکبرّ از طریق عملى به این طریق حاصل مى‏شود که سعى کند اعمال متواضعان را انجام دهد تا این فضیلت اخلاقى در اعماق وجود

]]>