در فتوح البلدان می¬نویسد: «طِفلیس که جزو مَنجَلیس و آن جزو جُرزان قرمز است»(بلاذری، 1367: 290) منظور مؤلف از سرزمین جرزان همان گرجستان است؛ و در جایی دیگر با عنوان «گرجستان»(همان، 291) یاد نموده است که گفته اخیر مصداق اسم کنونی گرجستان امروزی است. ابن حوقل از گرجستان با عنوان «کُرج»(ابن حوقل، 1345: 89) و ابن فقیه نیز با عنوان «جرزان»(ابن فقیه، 1349: 131) نام برده¬اند. ابن¬خردادبه نیز هنگامی که از تفلیس یاد می¬کند، آن را جزو ارمینیه الاولی که شامل سیسجان، اران، تفلیس، برذعه، بیلقان، قَبُله و شروان بود، به حساب می¬آورد(ابن خردادبه، 1371: 122). مقدسی تفلیس و آبخاز را از شهرهای اران می¬شمارد (مقدسی، 1361، ج 2، 5-554) مسعودی بیان می¬کند که «جورجیه»، «جورجین» و «برزعه» نام های دیگر گرجستان¬اند و می¬نویسد: «جورجیه ملکی است در مجاورت آبخاز، که قومی بزرگ و پیرو دین نصرانی می¬باشند و خزران نیز نامیده می¬شوند و تفلیس در مملکت ایشان واقع است»(مسعودی، 1349: 199) نکته¬ی جالب توجه در گفته های مسعودی این است که ضبط کلمه «جرجین» برای گرجستان شباهت کاملی با ضبط لاتین گرجستان؛ یعنی جورجیا دارد.
حمدالله مستوفی به سردی هوا (مستوفی، 1336: 108) و نطنزی هم به وجود جنگل ها و رودخانه های بزرگ و علفزارهای وسیع (نطنزی، 1336: 392) آن اشاره می¬کند همچنین، با توجه به مؤلفه هایی این سرزمین را به صورت دژی استوار و تا اندازه¬ای غیر قابل نفوذ درآورده بودند، بنا به گفته بدلیسی: «گرجستان ایالتی است که سخت به دست فاتحان می¬آید و زود از دست می¬رود»(بدلیسی، 1343: 35). مستوفی در نزهه القلوب از این ناحیه با نام «بلاد ابخاز و گرجستان» نام برده و آن را به پنج بخش تقسیم می¬کند که عبارتند از: آلان، آنی، تفلیس، خَنان و قَرص (مستوفی،1336: 108) و در ادامه به ویژگی های اقلیمی آنها اشاره کرده و توضیحات مختصری در مورد هر شهر می¬دهد. از میان شهرهای گرجستان می توان به دو شهر مهم آن یعنی تفلیس و ابخاز اشاره کرد.
تفلیس: بلاذری در تعیین موقعیت جغرافیایی تفلیس چنین می¬آورد: «تفلیس در رستاق منجلیس از کوره¬ی جرزان است (بلاذری، 1367: 291) و همچنین یعقوبی آن را جزو ارمنستان می¬شمارد و درباره آن می¬نویسد: «تفلیس شهری است در ارمنستان که میان آن و قالیقلا سی فرسخ فاصله هست»(یعقوبی، 1362: 144) ابن حوقل به تمام ویژگی¬های این شهر اشاره می¬کند و آن را شهر مرزی مهم و پردشمنی می¬داند که از نظر وسعت به دربند نمی¬رسد (ابن حوقل، 1345: 89). عبدالرشید باکویی در توصیف تفلیس می¬نویسد، شهر مرزی و ساخته انوشیروان می¬باشد و رودخانه کر در آن جاریست و مردمش مسلمان و مسیحی هستند به طوری که از یک طرف صدای اذان و از طرف دیگر صدای ناقوس شنیده می¬شود (باکویی، 1971: سند شماره 56a، ص 123) مورخان از جمله چلبی به وجود گرمابه های متعدد در آن اشاره کرده¬اند (چلبی، 1391: 233) علاوه بر جریان داشتن رود کر در این مناطق، پنج نهر کوهستانی نیز از دامنه های اطراف تفلیس به کر می¬ریزد که در پر آبی رود تأثیر بسزایی دارند که عبارتند از: “دیغمیس تِسقالی”، “وره”، “تِساوکیسیس تسقالی” از غرب و “گُلدانیس تسقالی” و “لوچینیس تسکالی” از شرق ( امیر احمدیان، 1376: 93 ). در کل می توان در مورد تفلیس به موقعیت سوق الجیشی و استراتژیکی آن اشاره کرد.
ابخاز: منظور از ابخاز گرجستان غربی می¬باشد. ابن خردادبه آن را جزو ارمنستان می¬داند (ابن خردادبه، 1371: 123) و مسعودی ابخاز را نام یک قوم دانسته و می¬نویسد «مجاور دیار الان قومی هست که آن را ابخاز گویند و پیرو دین نصرانی است و اکنون دارای پادشاه است»(مسعودی، 1349: 9-198) مقدسی نام آن را «اَبخان» به فتح اول و سکون دوم ذکر کرده و می¬نویسد: «ابخان نیز دلگشاست مانند دیگر شهرهای این حوزه»(مقدسی، 1361: 558). یاقوت حموی در مورد ابخاز توضیح کامل¬تر و بیشتری می¬دهد و ابخاز را نام ناحیه¬ای از جبال قبق (قفقاز) می¬داند که در همسایگی شهرهای آلان (آلانها) قرار دارد و از سوی دیگر به باب الابواب پیوسته است (حموی، 1380: ج 1، 64). ابخاز از شمال به کوههای قفقاز غربی و مرکزی، از غرب به کولخیس، از شرق به آلبانی و از جنوب به ارمنستان محدود است (رئیس نیا، 1380: 589) منظور از ابخاز در این دوره گرجستان است. این ناحیه را در ردیف شهرهای شابران، گنجه، شمکور و شروان قرار داده¬اند چرا که این مناطق در وسعت کوچک هستند، اما از لحاظ نعمت ارزانی و آسایش در وضعیت مطلوبی قرار داشتند (ابن حوقل، 1345: 89).

مطلب مرتبط :   امام، حجاز، بیعت، علیعلیه‌السلام، مکه،، خلیفه

فصل سوّم
_________________________________________________________________________________
¬¬¬¬¬تحولات سیاسی قفقاز جنوبی قفقاز جنوبی در قرن 9 و 10 هجری
3-1 تحولات سیاسی شیروان در دوره تیموریان و ترکمانان
شروانشاهان عنوان سلسله پادشاهانی بودند که بر شروان و گاه بعضی نواحی مجاور سلطنت می¬کردند. عنوان شروانشاه ظاهرا از پیش از اسلام وجود داشت و از آنجا که این خاندان از اران آمده بودند، لقب اران شاه نیز داشتند. آنها خود را از زمره¬ی فرزندان پادشاهان ساسانی می¬دانستند و مسعودی از آنان با لقب ایرانشاه یاد می¬کند. مورخین قائل به چهار سلسله از شروانشاهان بودند، قدیمیترین این سلسله¬ها ظاهرا سلسله¬ای بوده است از خاندان ساسانی که در عهد ساسانیان بر شروان امارت داشته¬اند. سه سلسله دیگر از ایشان که در این منطقه حکومت می¬کردند عبارت بودند از: 1- سلسله¬ی حاکمان عرب که از سال 182 تا 381 هجری قمری اداره شروان و نواحی اطراف را در دست داشتند 2- سلسله¬ی حاکمان نیمه ایرانی و عرب که از سال 418 هجری تا 455 هجری قمری در شماخی حکومت می کردند؛ 3- سلسله¬ی خاقانیان که خود دو گروه بودند: گروه اول بنی کسران که از سال 550 تا 774 هجری قمری و گروه دوم آل شیخ ابراهیم که از سال 782 تا 942 هجری قمری (سلماسی زاده، 1375: 122) در شروان به عنوان حکام محلی قدرت را در دست داشتند. اهمیت و جایگاه تاریخی و سیاسی شروانشاهان به عنوان حکومت محلی مسلمان، به ویژه در گرو توجه به موقعیت مرزی آنها در مقابل اردوی زرین (آلتان اردو) و دولت های مسیحی اروپای شرقی بود. سه شروانشاه نخست خاندان دربندی توانستند بیش از یک قرن در مقابل تیموریان، اردوی زرین و ترکمن¬ها مقاومت کنند.
با جلوس شیخ ابراهیم دربندی بر تخت سلطنت این منطقه، حکومت آخرین طبقه از شروانشاهان آغاز شد. در مورد به قدرت رسیدن شیخ ابراهیم روایت¬های مختلف وجود دارد؛ مینورسکی از منجم باشی نقل کرده که ابراهیم پس از پسر عموی خود، هوشنگ بن کاووس شروانشاه به سلطنت رسید او و پدرش از بیم هوشنگ در یکی از دهات شکی مخفی شدند و شیخ ابراهیم تا مرگ هوشنگ از 1378م. پنهان می¬زیست. در آن تاریخ مردم شروان از وی خواستند تا حکومت بر ایشان را قبول کند (مینورسکی، 1375: 245) این روایت با کمی تلخیص در کتاب گلستان ارم نیز دیده می¬شود (باکیخانوف، 1383: 105) شیخ ابراهیم با کمک فئودالها(زمینداران) حکومت شروان را به دست می گیرد(Mammadov, 2002, 5).
قدرت یابی شیخ ابراهیم با یورش سه ساله تیمور به ایران در سال های 788 ه/ 1386 م. همزمان بود. در سال 788 ه.ق/1386 م. نخستین تماس شیخ ابراهیم و تیمور صورت گرفت(نطنزی، 1336: 39) تیمور با لشکرکشی به قفقاز تمام ناحیه را تحت سلطه¬ی خود درآورد و حاکمیت ناحیه وسیعی از قفقاز جنوبی را با منشور و میثاق به شیخ ابراهیم بخشید(یزدی، 1336: 39؛ خواندمیر، 1343: 438؛ ابن عربشاه، 1339: 78) به نوشته منابع دوره تیموری«کمر عبودیت و اخلاق بر میان بست و از راه انقیاد و خدمتکاری بدرگاه عالم پناه شتافت» و «هشت غلام خوب منظر بنظر صاحبقران والا گهر درآورد» و تیمور نیز در مقابل این خوشخدمتی او را خرده خدمه خود ساخت و «زمام ایالت ولایت شروان و شماخی را تا اقصی البرز در قبضه» او نهاد؛ و این واقعه در سال 788 ه.ق اتفاق افتاد(شامی، 1363: 165و101؛ یزدی، 1336: 558 و 297؛ فصیحی، 1339: ج3، 126؛ خواندمیر، 1343: ج3، 439).
این واقعه را منجم باشی و مینورسکی نیز نقل می کنند که ابراهیم برای کسب رضایت تیمور، هشت تن غلام به وی تقدیم کرد و خود نیز به عنوان نهمین غلام، در میان غلامان اهدایی قرار گرفت(منجم باشی، 1285: 7-173؛ مینورسکی، 1375: 250). پس از آن ابراهیم در بیشتر لشکرکشی¬های تیمور شرکت داشت.
در اواخر عمر تیمور، توختامیش (توقتمش) که از سرکردگان تیمور در نواحی دشت قبچاق بود علیه تیموریان دست به عصیان و نافرمانی زد و با سپاهی که در اختیار داشت به نواحی قفقاز لشکرکشی کرد و در آنجا سکه به نام خود زد ولی در همین سرزمین از تیمور شکست خورد و در سال 797ه.ق/ 1395م، تیمور به کمک شروانشاه در طول دریای خزر تا دربند و دورتر از آن پیش تاخت (بارتولد، 1375: 120). در سفر جنگی دوم تیمور به قبچاق (797 ه.ق/1395 م.) که منجر به قتل توقتمش گردید، ابراهیم دوباره خدمات زیادی انجام داد (غفاری، 1343: 228). در واقع هر گاه گذر تیمور به شروان می¬افتاد، شیخ ابراهیم برای استقبال از وی جشن¬های باشکوهی ترتیب می¬داد (یزدی، 1336: 558؛ خواندمیر، 1343: 438-466). شیخ ابراهیم در جنگ آنقره در برانغار لشکر تیمور حضور داشت (یزدی، 1336: 560 به بعد، باکیخانوف، 1383: 150)، وی همچنین در فتح مسکو و حاجی طرخان (آستراخان امروزی) توسط تیمور در 797 ه.ق/ 1395م به همراه تیمور بود(یزدی، 1336: 555). پیروزی تیمور بر اردوی زرین به نوعی پیروزی ابراهیم نیز محسوب می¬شد، زیرا با این موفقیت سایه خطر توقتمش در شروان از میان رفت.
در بیشتر لشکرکشی¬های تیمور به گرجستان- که دائما توأم با قتل و غارت و با عنوان جهاد و غزا بود- شیخ ابراهیم نیز حضور داشت. با وجود این در مواردی نیز او با وساطت میان دو طرف در صدد مصون داشتن گرجستان از غضب تیمور برآمده بود. بنا به گفته میرخواند، تیمور خود در یک مورد به بخشیده شدن گرگین به احترام شروانشاه اعتراف کرده بود (میرخواند، 1380: 5181) شرف الدین علی یزدی نیز خبر می¬دهد، هنگامی که ابراهیم در رکاب تیمور عازم فتح گرجستان بود، حاکم شکی یعنی سیدی علی در اتحاد با گرجیان در مقابل تیمور قرار گرفت (یزدی، 1336: 2-157)؛ اما بعد از سیدی علی، پسرش سیدی احمد تنها با وساطت شیخ ابراهیم بود که توانست با اجازه تیمور به جای پدر جلوس کند (یزدی، 1336: 2-157). در کل شیخ ابراهیم در نتیجه رفتارهای سنجیده خود در مقابل تیمور و حاکمان محلی، گذشته از آنکه موضع خود را در منطقه قفقاز مستحکم کرد، به بر جسته¬ترین شخصیت قفقاز دوره خود نیز تبدیل شد.

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، دینی، بینالمللی، راهبردی، روشنفکری