ماهیت و وابستگی به اجتماعی به تبع و هماهنگ با دگرگونی‌های جامعه تغییر و تحول می یابد. (باقری، 67:1382) بدان معنی که افراد یک اجتماع به منظور آگاهی از مقاصد و نیات یکدیگر و برای برقراری ارتباط با همدیگر عناصر آن را برقرار کرده‌اند. زبان نه تنها مهمترین وسیله ارتباطی بشر بلکه پایه اغلب نهادهای دیگر اجتماعی نیز می باشد و به دلیل سرشت اجتماعی خود هماهنگ با اختلاف اجتماعات مختلف است. به سخن دیگر، با اینکه این «نهاد» در همه‌ی اجتماعات بشری وجود دارد و وظیفه و نقش آن در همه جا یکسان است. شکل آن الزاما در همه جوامع یکسان نیست و نحوه عمل آن در هر اجتماع با دیگر آشکارا تفاوت دارد. به طوری که هر شکلی از زبان فقط در میان افراد جماعتی معین می‌تواند وظیفه برقراری ارتباط و تفاهم را به جای آورد. (باقری،11:1382) زبان دارای دو نمود، یکی گفتاری و دیگری نوشتاری است. (همان:68) تاریخ از هنگامی به مثابه یک علم پدید آمد که آدمی نوشتن را آموخت و نوشتار و کتاب جزئی تفکیک ناشدنی از زیست بشری درآمد. و انسان مرحله نوینی از زندگی خویش را آغاز کرد (ستوده، 36:1381) که در هر دو مورد نمود در نقش‌های چندی از جمله: نقش ارتباطی، بیان فکر، بیان فی‌ضمیر و نقش‌آفرینی و نقش زیبا آفرینی به کار می‌رود.(باقری، 68:1382) کارکرد های جامعه شناسی زبان مورد توجه شمار بسیاری از نظریه‌پردازان جامعه‌شناس قرار گرفته‌ است و این امری طبیعی است چون نقش زبان را در برقراری روابط اجتماعی لحظه‌ای نمی‌توان از نظر دور داشت. جامعه‌شناسانی که کنش و واکنش متقابل اجتماعی را در کانون توجهات خود قرار داده‌اند، بر اهمیت کارکرد جامعه شناختی زبان تاکید بیشتری ورزیده‌اند. امروزه یکی از نظریه‌های جامعه‌شناسبی با عنوان نظریه «کنش متقابل نهادهای» مطرح می شود. و آنچه در این نظریه مورد توجه است بررسی چگونگی کنش متقابلی است که در جریان زندگی اجتماعی میان کنش‌گران اجتماعی جریان می‌‌یابد در برقراری این کنش‌ها مجموعه‌ای از نهادها که همان کلمات و در واقع زبان است وظیفه اصلی را به عهده دارند . و در هدایت کنش‌گران و شکل دادن به کنش‌ آنان نقش اول را بازی می‌کنند، نظریه‌پردازان کنش متقابل نمادی برای زبان، علاوه بر کارکرد اصلی آن در برقراری روابط اجتماعی، کار کردهای دیگری را نیز بر می‌شمارند که به اختصار عبارتند از:

1- نمادها انسانها را قادر می سازند تا از طریق نام گذاری، طبقه‌بندی و یادآوری چیزهایی که درجهان با آن رو به رو می شوند با جهان اجتماعی و مادی برخورد کنند، زبان به انسان توانایی می دهد تا به گونه ای بسیار کارآمدتر و موثرتر از برخورد با نقش‌های مصور بتواند پدیده‌های گوناگون را نام گذاری، طبقه بندی و یادآوری کند.
2- نمادها، به ویژه زبان، توانایی انسان را برای اندیشیدن افزایش می دهند.
3- نمادها توانایی انسان را برای درک محیط بهبود ما بخشند.
4- نمادها توانایی انسان را در حل مسائل گوناگون افزایش می دهند.
5- نمادها، به ویژه زبان به کنش گران توانایی را می‌دهد که از زمان و مکان فرا گذرند و درباره چگونگی زندگی در گذشته و یا در آینده تخیل کنند.
6-نمادها این توانایی را به انسان می دهند که درباره امور مابعدالطبیعی تخیل کنند و از اسارت محیط خود بیرون آیند(وحیدا، 15:1388) خلاصه آن که زبان شامل کلیه اصوات گفتاری، اشارات و حرکاتی است. که عاملان کنش متقابل به منظور برقراری ارتباط با خود و دیگران از آن بهره می‌گیرند (همان:15)
2-5-1-2 رسالت ادبیات
ادبیات منعکس کننده شکل ویژه زندگانی و فرهنگ هر جامعه است. این هنر نوعی کار فرهنگی و اجتماعی است که آن در سیر کمال یابنده ادراکات فرد و تحول اجتماع منعکس می‌شود.‌(گریس،15:1388) پی شبهه محیط ادبی نمی تواند از تاثیر محیط اجتماعی برکنار بماند. افکار و عقاید و ذوقها و اندیشه‌ها تابع احوال اجتماعی می‌باشد. متقابلاً ادبیات روی اوضاع و احوال اجتماعی اثر می‌گذارد. (همان:15) رابطه شاعر و نویسنده با محیط و جامعه او مشخص کننده نقشی است. که ادبیات در جامعه ایفا می کند. ادبیات عامل و محرک اجتماعی نیز هست در این موارد است که شاعر و نویسنده از اوضاع ناپسند مادی و اجتماعی خویش انتقاد می کند و برخلاف و ذوق و پسند جامعه سخن می‌گوید، با محیط خود مبارزه می کند. و می کوشد که آن را تغییر بدهد. (همان: 26) آی، ای ریچاردز می‌کوشد که تا نشان دهد که وظیفه ادبیات عبارت است از اینکه خواننده تعادل روانی و یا در واقع حالات متعادل روانی به وجود آورد. بدین معنی که معتقد است یک اثر هنری واکنش خاص و موزونی در بیننده یا خواننده ایجاد می‌کند.
زیرا زیبایی خود چیزی است که موجب تعادل ترکیبی می‌شود. به هر حال او می‌کوشد که شناخت ارزش ادب آثار را بر مبنای روانشناسی استوار سازد . (ستوده 38:1381) ژرژ سیمپرن یکی از نویسندگان فرانسوی می‌گوید: «توانایی ادبیات بی اندازه است، او چندین جنبه متفاوت دارد می‌تواند چشم‌ها را ببندد و هم بگشاید، جهان را هم آشکار سازد و هم در مفاهیم قالبی بپوشاند. از سویی دیگر توانایی ادبیات امری آنی نیست زیرا درگیری مستقیم با حوادث ندارد. و همیشه در پشت سر یا در پیشاپیش مسائل سیاسی است. ‌(همان: 19) یکی از مقاصد ادبیات خود شناختن است، انسان می‌خواهد خود را بشناسد وجود خویش را توجیه کند. انسان اندیشمند در این تاملات می باید که سرنوشت جسمانی از لحاظ نیاز به خواب و خور و … شبیه حیوان است. و جنگ، خونریزی، دزدی، حرص، و … از همین عنصر خاکی او ناشی می شود. او در جستجوی «انسانیت» به عنصر معنوی اندیشه که منشاء و آگاهی و تمیز است- می رسد و نیروی اندیشه را در دو مسیر به کار می گیرد. یکی، برای رفع نیازهای مادی و دیگری برای تعالی و حیثیت بخشیدن به روحش و به همین منظور دست نیاز به سوی ادبیات دراز می‌کند و از آن مدد می‌طلبد. دکتر ندوشن می گوید: «ادبیات بیان کمبودهای زندگی است. بشر دامن ادبیات را به افق خاکی خویش وصله کرده است تا احساس تنگی نفس نکند. بشر موجودی است که پای بند زندگی و جسم خاکی خویش است. لیکن روح او میل به پرواز به بیکران‌ها دارد. و می‌خواهد بر همه کائنات محیط شود. در این کشمکش جانفرسای بیشتر به قوه تخیل‌اش دنیای مورد تمنایش را بسازد و لاجرم، ادبیات که مولود این نیاز روحی است هم از دنیای آرمانی سخن می گوید و هم از زشتیها و واقعیت‌های تلخ و شیرین دنیای ملموس وجود و همان اطرافش (گریس 16:1363- 15)
ادبیات در انجام رسالت ناقدانه خود از مسائل زندگی، ارزش، افکار کلی و فرضیه‌هایی که در عصار مختلف بر زندگی اجتماعی اثر می گذارد در قالب عبارات ملموس بیان می دارد. و برای پی بردن به ارزش‌های فراگیر در جامعه بشری در ادوار مختلف لازم نیست. به دیدگاه آن جامعه در مورد طبیعت آدمی آگاهی حاصل کند. ادبیات ما را به ارزشیابی این گونه انگارهای اساسی جامعه یاری می دهد و بر روی صفحه آیینه‌سان ادبیات است که مفاهیم مورد بحث و دانش‌های چون فلسفه، تاریخ و علوم را همچون تجارب عینی مشاهده می کنیم. (همان: 49) ادبیات کارکرد بیان و حفظ آن بخش از اوضاع و احوال اجتماعی را بر عهده دارد که تاریخ نگاران نمی خواهند یا نمی‌توانند به ثبت و ضبط آن بپردازند. به همین دلیل است که ادبیات هر جامعه‌ای می‌تواند همچون بستری مناسب برای مطالعات جامعه شناسی به کار آید و اطلاعاتی ارزنده را در باره اوضاع و شرایط اجتماعی دوره های مختلف حیات آن جامعه در اختیار بگذارد. مطالعه و بررسی در این بستر و جستجوی بازتاب‌های زندگی اجتماعی مردم در آن، همان چیزی است که جامعه شناسی ادبیات خوانده می شود. (وحیدا4:1388) اینک با توجه به اینکه جامعه شناسی ادبیات پیوندی است استوار میان جامعه شناسی از سویی و ادبیات از سوی دیگر. نظری به جامعه‌شناسی ادبیات می‌افکنیم.

مطلب مرتبط :  

2-5-1-3 جامعه‌شناسی ادبیات:
جامعه‌شناسی ادبیات شاخه ای از جامعه‌شناسی است که ساخت و کارکرد اجتماعی ادبیات و رابطه میان جامعه و ادبیات و قوانین حاکم بر آن را بررسی می کند. (ستوده، 55:1381) جامعه شناسی ادبیات، جامعه شناسی مفاهیمی مانند قدرت سیاسی و اقتدار خانوادگی و ارزش های اخلاقی است، مادیگری و خان سالاری و آرمان خواهی است،‌خدمت و خیانت، شجاعت و بلاهت، ایثارگری و عوام فریبی و صدها مفهوم دیگر است، جامعه‌شناسی شخصیت ها هم هست، پدر و مادر، جوان و کودک، زن و مرد، مالک و مستاجر، عاشق و معشوق، معلم و شاگرد، کارگر و ارباب، مسافر و راننده، وزیر و وکیل، رئیس و مرئوس، پلیس و چریک، غنی و فقیر، در ادبیات ما توصیف می‌شوند (اسکارپیت،8:1381)
در واقع جامعه‌شناسی ادبیات نشان می دهد که ادبیات نیز مانند خانواده، آموزش و پرورش ، حکومت، اقتصاد و … یک نهاد اجتماعی است، یعنی ریشه در زندگی اجتماعی انسان دارد. بنابراین می توان جامعه‌شناسی ادبیات را علم مطالعه و شناخت محتوای آثار ادبی و خاستگاه روانی و اجتماعی پدید‌آورندگان آنها و نیز تأثیر یا برجایی که این آثار در اجتماع می‌گذارند،‌تعریف کرد.
در واقع جامعه‌شناسی ادبیات مطالعه علمی محتوای اثر ادبی و ماهیت آن در پیوند با دیگر جنبه‌های زندگی است (اسکارپیت،56:1381) جامعه ‌شناسی یا تئوری علمی جامعه، شناخت حرکات اجتماعی و بررسی قوانین حاکم براین حرکات است، به دیگر سخن، سعی دانش مزبور براین است که تصویر منظم و کاملی از تحول و تکامل جامعه به دست دهد و با شناختن و شناساندن جامعه و ویژگی‌های حیات اجتماعی و افزودن برنگرش و دید علمی انسان ها درباره جامعه و سیر تکاملی آن بر شتاب حرکت اجتماعی بیافزاید پژوهشگر این دانش، ادبیات را نه به عنوان موضوعی تفننی، بل به عنوان بخشی بسیار مهم از شعور اجتماع و بازتاب در خور توجهی از فرهنگ ها و خرده فرهنگ‌ها مورد بررسی قرار می‌دهد و محقق، خود، نه به عنوان یک سخن شناس زیبا پسند محض، بلکه به عنوان یک جامعه‌شناس واقع‌گرا با اثرو آفرینده آن و یا فکر و فرهنگ و شخصیت فرهنگی شاعر و نویسنده و روابط هنرمند و اجتماع‌رو به رو می‌شود. (ترابی، 4:1380)
جامعه‌شناس علاقه‌مند به ادبیات و صاحب تجربه در تحلیل آثار ادبی، تنها به تفسیر متون ادبی که بنا به تعریف ماهیتی جامعه‌شناسی دارند، بسنده نمی کند و بررسی پیامدهای اجتماعی درون مایه ها و بن مایه‌های ادبی نیز مرتبط با زندگی عامه مردم یا امور جمعی را نیز برخود واجب می‌بیند. نگاه خاصی که نویسنده خلاق به طبیعت یا عشق، زبان اشاره و خلق و خوها، مکان‌های پر رفت و آمدیا پرت و دور افتاده دارد و اهمیتی که به تأملات و توصیفات و مکالمات می‌دهد، جملگی پدیده‌هایی‌اند که بررسی آن ها از نظر جامعه‌شناسی شاید ابتدا بیهوده جلوه کند .اما در مطالعه تأثیر پذیری خصوصی‌ترین و درونی‌ترین عرصه‌های زندگی فرد از فضای اجتماعی- که نهایتاً این زندگی بر بستر آن جریان می‌یابد- منابعی واقعاً اصیل به شمار می‌رود. آنگاه که گذشته‌ای دور را می کاویم، ادبیات غالباً یگانه منبع آشنایی با شیوه‌های زندگی خصوصی است. (لئولوونتال، 76:1386) به طور خلاصه جامعه‌شناسی ادبیات، به عنوان دانش اجتماعی، به بررسی ادبیات، این بخش از شعور اجتماعی می‌پردازد و با روش علمی جوهر اجتماعی آثار ادبی، شرایط و مقتضیات محیط اجتماعی در برگیرنده و پرورنده شاعر و نویسنده، جهان‌بینی و موضع فکری و فرهنگی آنان، مباحث و موضوعات و سفارش های اجتماعی مورد توجه د ر آثار ادبی را مورد مطالعه قرار می‌دهد. (ترابی، 5:1380)هر عصر ادبیات و هنر خاص خود را خلق می‌کند،‌خود حاکی از آن است که میان آثار خلق شده در هر عصر و فضای اجتماعی حاکم ارتباطی وجود دارد. (وحیدا، 51:1389) در گفتگو از اثرگذاری شرایط اجتماعی بر ادبیات و هنر و به طور کلی، به این نکته باید توجه داشت که منظور از بازتاب کامل و تصویر گونه جامعه در ادبیات و هنر به صورت مستقیم و بی‌واسطه نیست، شاعر، نویسنده و هنرمند در عصر خویش و در فضای اجتماعی عصر خود زندگی می‌کند و بدیهی است که از آن فضا، تأثیر پذیرند و در حدی که تأثیر پذیرفته اند و تا آنجا بوده که لازم می‌دانند، این تأثیر را در آثار خود بازتاب دهند. (ترابی، 48:1380) جامعه شناسی بر آن است که تمامی آثار انسان، رفتارها و کردارها و آرا و عقاید، مهر یا انگ گروه یا محیط اجتماعی را که در آن پدید آمده‌اند و در خود نهفته دارند و از تغییرات و تحولات آنها تبعیت می‌کنند، به تحلیل کشد. این تحلیل‌های جامعه شناختی می تواند از دیدگاه‌های متفاوت انجام پذیرد. می‌توان از آفریننده اثر و جایگاهی که وی در جامعه به خود اختصاص داده است، آغاز کرد یا از مصرف‌کنندگان و استفاده‌کنندگان هر اثر هنری و توزیع آنان در سلسله مراتب اقتصادی – اجتماعی جامعه، و یا از نهادهایی که در شالوده آنها‌آفریننده اثر را می‌توان بازیافت. برشمردن آنچه گذشت، گسترده جامعه‌شناسی ادبیات رامشخص می‌کند (ستوده، 57:1381)
از آنجا که ادبیات یک نهاد اجتماعی است، هدف جامعه‌شناسی ادبیات آن است تا پیوندهای این نهاد اجتماعی را با روش علمی با دیگر جنبه‌های زندگی اجتماعی مورد بررسی و تبیین قرار دهد.
2-5-1-4 زمینه‌های مورد مطالعه جامعه‌شناسی ادبیات
1- بررسی و تبیین محتوای اثر ادبی و ژرفکاوی در زمینه‌های روانی، اجتماعی و فرهنگی پیدایی آنها
2- پژوهش انواع شیوه‌های نگارش، روش تحقیق ادبی،

مطلب مرتبط :   عایق، -، پنجره، ب-، درهای، لامپ‌های