دانلود پایان نامه
ت جمهوری اسلامی ایران را به پای میز مذاکره بنشاند. همکاری ناوهای جنگی انگلیس و آمریکا با جنگنده های عراقی در راستای از بین بردن نفتکش های ایرانی در خلیج فارس و انهدام پایانه های نفتی ایران، تنها جزیی از این استراتژی بود.
بند 3- تحریم تسلیحاتی جمهوری اسلامی ایران، رویکرد نظامی بریتانیا در شکست انقلاب اسلامی:
سیاست فوق با هدف ادامه وابستگی های صنعتی و فناورانه در امور جنگی آنگونه که دوس سانتوس بیان می دارد و نیز گسترش موج روانی در جنگ صورت پذیرفت تا در نهایت شکست ایران در جنگ و تغییر رژیم آن گونه که ساندرز بیان می دارد، روی دهد.پس از شروع جنگ تحمیلی، انگلستان، آمریکا، فرانسه و بسیاری دیگر از قدرت های غربی نه تنها حاضر نبودند هیچ گونه تسلیحاتی به ایران بفروشند، بلکه سلاح هایی را نیز که در زمان شاه هزینه خرید آنها پرداخت شده بود در انبارها بلوکه کرده و از تحویل آنها به ایران امتناع ورزیدند.در واقع، سیاست مذکور را می توان یکی از سیاست های منتهی به مدیریت بحران انگلیس در خلال جنگ ایران و عراق دانست که با توجه به لطمه دیدن منافع انگلیس در منطقه و ایران(طبق مدل برچر)، شرایط را در راستای قوام و پیروزی ارتش عراق از سوی انگلستان و غرب مهیا می گردید. در مرحله بعدی مدیریت بحران، انگلیس و شرکای غربی، سعی نمودند که یک تحریم تسلیحاتی همه جانبه را علیه ایران به مرحله ی اجرا در آورند. در اوج تجاوز عراق علیه ایران، از سال 1362 به بعد، انگلستان در یک همکاری گسترده نظامی با آمریکا تحریمی یک جانبه موسوم به قطع جریان هر گونه کمک به عملیات را اعمال کردند که هدف آن جلوگیری از دسترسی ایران به تسلیحات یا تجهیزات دارای استفاده دو گانه در هر نقاطی از جهان بود. (ظریف و میرزایی، 1376 :94).
بدین خاطر در سال 1362، وزارت خارجه دولت های انگلیس و آمریکا تلاش های خود را برای ممانعت کشورهای دیگر از عرضه تسلیحاتی که ایران در جنگ خود با عراق شدیدا به آنها نیاز داشت، افزایش دادند. عملیات ممانعت از ورود اسلحه به ایران”عملیات استانچ(Operation staunch)” نام گرفت. مسئولیت این امر به یکی از حامیان اعراب، به نام ریچارد فربنکز108 واگذار شد. هدف این بود که با قطع صدور اسلحه به ایران، حکومت ایران را تضعیف کرده و شرایط را اولا جهت وابستگی هر چه بیشتر ایران به غرب سوق داده و ثانیا ایران را در موضعی انفعالی قرار داده تا به خواسته های آنان تن دهد. ایران که در دهه های 1340و1350 شمسی تقریبا اغلب جنگ افزارهایش را از انگلیس و مخصوصا آمریکا خریداری کرده بود، اکنون در بحبوحه جنگ با عراق به وسایل یدکی و جنگ افزار جدید نیاز داشت تا بتواند به جنگ ادامه دهد، لذا عملیات استانچ به این منظور آغاز گردیدتا انگلیس و غرب از متحدانشان بخواهند(ودر صورت لزوم بر آنها فشار وارد آورند) تا از فروش اسلحه به ایران خودداری نمایند. کنت تیمرمن109 در این زمینه می گوید”در یک نکته جای هیچ تردیدی نیست، صدام حسین بدون یاری گرفتن از انگلیس، آمریکا و دیگر متحدان غربی قادر نبود صنعت تسلیحاتی متعارف خود را بنا نهد و آن همه سلاح در کشور ذخیره کند. ماشین مرگ آفرین صدام حسین به یاری شرکت های غربی ساخته شد”.کاسپار واینبرگر110، در کتاب خاطرات خود تحت عنوان مبارزه برای صلح می نویسد”در بیشتر مواقع انگلیس، آمریکا و دیگر متحدان مان تلاش داشتند که جانبداریشان از بغداد بطور علنی بروز نکند. با اجرای عملیات استانچ مانع رسیدن اسلحه به ایران شدیم.غرب در این عملیات از کمک های اعراب خلیج فارس همانند کشورهای عربستان، کویت، عمان، بحرین و امارات عربی متحده نیز بهره مند بود، در نتیجه عملیات استانچ، ایرانیان از دستیابی به سلاح های پیشرفته محروم شدند”.111

بند4- جنگ تحمیلی و وقایع نفتی خلیج فارس، نقش انگلستان در ایجاد شوک های نفتی ایران در خلال جنگ تحمیلی:
در کنار حربه تحریم تسلیحاتی، انگلستان در کنار دیگر همیاران غربی خود برای رسیدن به هدف کاستن از قدرت ایران جهت دفاع از خویشتن، به حربه اعمال فشارهای اقتصادی(بحران های سیاسی و اقتصادی) نیز متوسل شد. به این خاطر درصدد کاهش صادرات نفت ایران به کشورهای غربی و محدود کردن تجارت آنها با ایران بر آمد. همان طور که در بخش های گذشته بدان اشاره گردید، استیلای منابع عظیم نفتی موجود در خاورمیانه که با بهایی بسیار نازل سالیان متمادی در اختیار استعمار انگلستان قرار می گرفت، با ملی شدن صنعت نفت از ید بریتانیا خارج گردید، همچنین بسیاری از بحران های سیاسی ناشی از فعالیت های انگلیس در ایران معاصر را با محوریت نفت و انرژی موجود درخلیج فارس می توان تبیین نمود. به عبارتی دیگر فقدان منابع عظیم انرژی خاورمیانه از سوی انگلیس می تواند کانون نخست بحران سازی های استعمارانگلستان تلقی شود.کما اینکه کودتای 28 مرداد و سقوط ملی گرایان تا حد بسیاری در ارتباط با ملی شدن نفت بود(افراسیابی،1364: 19 و همچنین، هوشنگ مهدوی،1374: 225).
این بخش نیز درصدد است تا تاثیر سوء انگلیس و دیگر هم پیمانان غربی اش را در قبال مسئله نفت ایران در خلال سالیان جنگ تحمیلی بررسی نماید. از آنجایی که اقتصاد نفت محور ایران طی سال های جنگ تحمیلی نیازمند بودجه های حاصل از فروش نفت بود، کاهش های مداوم قیمت های نفتی و تحریم فروش نفت ایران و نیز فقدان امنیت در خلیج فارس جهت صادرات نفت را می توان از مهمترین معظلات نفتی ایران در جنگ نخست خلیج فارس برشمرد که همگی اولا تحت هدایت مستقیم و غیر مستقیم انگلیس و غرب قرار داشته و ثانیا دامنه محاصرات اقتصادی ایران را هرچه بیشتر تنگ نموده که نهایتا به بحران های سیاسی ونیز بی ثباتی های سیاسی حادی منجر گشت. در واقع در این بخش نقش نفت در تداوم جنگ مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. تبیین تئوریک در آغاز برای تبیین رابطه نفت و جنگ می توان این نظریه را مطرح کرد که یکی از دلایل عمده طولانی شدن جنگ این بود که دو طرف اصلی آن، دو کشور نفت خیز بودند که در ورای یکی از این دو کشور یعنی عراق، در صف اول حامیان درجه اولش چند کشور بسیار ثروتمند نفتی قرار داشت. از جمله برجسته ترین ویژگی های این جنگ جهان سومی طولانی شدنش بود. بررسی و مطالعه جنگ های پس از جنگ دوم صحت این مدعا را ثابت می کند، بطور مثال مشهورترین منازعه جهان سومی که در منطقه نزدیک ایران در این دوران صورت گرفت برخورد اعراب و رژیم اشغالگر قدس بود. این رویارویی چهار بار حالت جنگی تمام عیار به خود گرفت اما در هیچ نوبت، این جنگ ها از چند روز یا چند هفته بیشتر طول نکشید. جنگ های هند و پاکستان یا جنگ آرژانتین و انگلیس بر سر جزایر فالکند نیز همین وضعیت را داشت. علاوه بر دخالت نفت، عوامل دیگری نیز در کوتاه بودن این جنگ ها دخالت داشت از جمله اینکه این رقیبان به ویژه اعراب، جنگ را بیشتر دولتی انجام می دادند تا مردمی.
همچنین این جنگ ها بیشتر از اینکه به اصول و آرمان متکی باشد، ناشی از سیاست بازی سران برای تحقق اهداف شخصی در داخل و خارج بود. در عین حال باید توجه داشت که طولانی شدن جنگ ایران و عراق نیز ناشی از عوامل متعددی بود که رساله کنونی درصدد است به یکی از عوامل آن که نفت باشد اشاره کند، درحالی که می توان نقش آرمان های اسلامی و انقلابی، مردمی شدن جنگ، قاطعیت رهبری و دورنگری ایشان، همچنین احساس خطر شدید عراق، ارتجاع منطقه و غرب و شرق از استقرار نظام اسلامی و نهایتا منافع کلان اقتصادی غرب و شرق از فروش تسلیحات و ادوات جنگی به طرفین درگیر در جنگ همگی جزء عواملی است که در طولانی شدن جنگ موثر تلقی نمود. حال با توجه به این نکات، رابطه نفت و جنگ طی هشت سال جنگ نخست خلیج فارس و جایگاه این دو در تصمیم گیری های کلان سیاسی کشور، از یک سو با استفاده از روش های جامعیت و استقراء در روش تاریخی و همچنین استفاده از سطح تحلیل سه گانه دوس سانتوس- ساندرز-برچر از سویی دیگر مورد بررسی قرا خواهد گرفت.
الف- مراکز نفتی به عنوان مهمترین هدف های عملیاتی:
اولین تأثیر جنگ تحمیلی هشت ساله بر نفت، کاهش شدید تولید هر دو کشور بود گونه ای که با گذشت کمتر از چند ماه از آغاز جنگ مجموعا نزدیک به چهار میلیون بشکه از میزان تولید دو کشور کاسته شد. این امر که می توانست تاثیرات زیادی در امنیت انرژی و اقتصاد جهان باقی بگذارد، چند دلیل داشت، نخست آنکه عراق از آغاز جنگ و با حمایت های بی شائبه انگلیس و غرب و با تحریک و ترغیب مستقیم آنان، مراکز گوناگون نفتی ایران را به عنوان مهمترین هدف های جنگی مورد هجوم قرار داد و آسیب های فراوانی به آنها وارد کرد. آشکارترین نمونه آن تمرکز شدید آتش بر روی بزرگترین پالایشگاه جهان در آبادان بود که به تنهایی در آن زمان نیمی از فرآورده های نفتی کشور را تامین می کرد. این مراکز مهم طی همان هفته های اول جنگ به صورت غیر قابل استفاده درآمد. خطوط لوله، مراکز پمپاژ نفت، چاه ها و اسکله ها، مخازن ذخیره سازی، بندرها و اسکله های نفتی، که عمده آنها در خوزستان است، آثار فراوانی داشته باشد مثلا تامین سوخت ماشین جنگی ایران در اصلی ترین نقطه نبرد یعنی خوزستان، دچار مشکل شود همچنین بسیاری از فعالیت های حمل و نقل و تولیدی که به سوخت نفت احتیاج داشتند، در سراسر کشور دچار بحران انرژی شدند بنابراین آسیب دیدگی مراکز نفتی و کاهش توان تولیدی ایران در ماه های اولیه جنگ از جمله زیان های بسیار حاد ناشی از جنگ به شمار می رفت(پیک نفت،شماره 208، 1364: 43)112.
همچنین به علت جنگی شدن منطقه خلیج فارس و بی ثباتی حاصل از آن مشتریان نفتی نیز چندان رغبتی برای خرید نفت از این منطقه نشان نمی دادند. یعنی حتی در آن حدی که تولید نفت هم ممکن بود خریدار زیادی برای نفت وجود نداشت. در این بین شرایط ایران باز هم بحرانی تر شد چرا که از یک سو بی میلی خریداران ایران تنها بخاطر جنگی بودن منطقه نبود بلکه عدم خرید نفت از ایران عمدتا با انگیزه محروم کردن کشور از درآمدهای آن و از دست دادن توان دفاعی و پذیرش سازش و تسلیم بود. از سوی دیگر عراق برای صدور نفت تنها به منطقه نفتی خلیج فارس متکی نبود بلکه خط نفتی عراق به ترکیه دایر بود که در زمان جنگ با حداکثر ظرفیت از آن استفاده می شد. همچنین در حین جنگ خط لوله انتقال نفت به دریای سرخ از طریق عربستان نیز دایر شد و زمانی نیز روزانه تا 140 هزار بشکه نفت خام با کامیون های نفتکش از طریق خاک اردن به بندر عقبه برای صادرات ارسال می شد. خط انتقال نفت عراق به سوریه نیز تا بهار 1361 دایر بود. لذا بی ثباتی و تزلزل در امور نفتی ایران، آن هم در شرایط وخیم اقتصادی از سوی عراق که در واقع در آن اوان برآیندی از سیاست های استعماری انگلیس و غرب می باشد را می توان از نخستین بازخوردهای بحران جنگ نخست خلیج فارس قلمداد نمود. عوامل فوق همگی در راستای کاهش تولید نفت ایران و کاهش صدور آن برای ایران به شمار می رفت. این هدف باعث کاهش شدید درآمدهای نفتی ایران شده و در گام نخست گسترش وابستگی های صنعتی و نظامی در آن برهه برای ایران را به شدت افزایش داده و شرایط را در راستای ایجاد بحران های متعدد داخلی همچون بحران روانی و بحران مشروعیت فراهم می کرده و سرانجام سقوط انقلاب اسلامی مد نظر بریتانیا (تغییر رژیم ساندرز) را تسهیل می نمود.
ب- بسترسازی انگلیس و غرب در راستای حفظ امنیت انرژی:
در پاییز سال 57 و در جریان انقلاب اسلامی و به دنبال تحریم صادرات نفت ایران به مدت هفتاد روز به میزان حدود چهار میلیون بشکه، دومین شوک نفتی اقتصاد بین المللی را فرا گرفت که یکی از جدی ترین تهدیدهای مهم انقلاب اسلامی برای امنیت انرژی و اقتصادی جهان تلقی شد که خود یکی از زمینه های تحمیل جنگ به ایران بود که می توان ذیل چالش های مسالمت آمیز تئوری ساندرز قرار داد. حال در تبیین چرایی این مسئله که دو سال پس از این واقعه، یعنی در پاییز سال 1359 مجددا با قطع و کاهش روزانه چهار میلیون بشکه از عرضه نفت عراق و ایران و با احتمال اینکه توسعه جنگ در خلیج فارس ممکن بود تولید میلیون ها بشکه دیگر از نفت منطقه کاهش یابد، مجددا شوک نفتی دیگری بر بازار نفتی وارد نیامد دلیل متقنی است بر اینکه حمله عراق به ایران از قبل و از سوی انگلیس و دیگر هم پیمانان غربی اش طراحی شده بود و همچنین حاکی از آن است که ماه ها قبل از آغاز این حمله هماهنگی های زیادی صورت گرفته بود، زیرا متحدان متعددی که در این جنگ از عراق حمایت می کردند، اعم از تولیدکنندگانی چون کویت و عربستان یا مصرف کنندگانی چون انگلیس و آمریکا که به نوعی بسترهای لازم را برای رژیم بعث عراق فراهم نمودند، می دانستند که نخستین بازخورد جنگ تاثیراتی است که بر مسئله تولید و عرضه و قیمت نفت در این منطقه حساس می گذارند، پس باید جنگ را به نحوی طراحی و اجرا نمود که برای عاملانش بیشترین سود و کمترین زیان و خطر را داشته باشد که در اینجا نیز می توان رگه های برجسته ای از مدیریت بحران مایکل برچر در خصوص تامین بیشینه منافع بازیگران را مشاهده نمود.
لذا مشاهده می شود ماه ها قبل از آغاز حمله عراق انبارهای ذخایر استراتژیک انگلیس، ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی خواهان نفت خلیج فارس و نیزکمپانی های بزرگ نفتی با نفت فراوانی که شیخ نشینان عرب تولید کرده اند پر می شود113 و از طرف دیگر با افزایش

مطلب مرتبط :   پایان نامه استفاده از اینترنت، دسترسی به اطلاعات