شده شبهه داریم یا مثلاً نمی داند زنی که با او ازدواج می کند در عده است ، و یا چیزی را به گمان این که عتیقه است می خرد ، ولی در واقع شیء جدید است ، و یا در حلیت زنی که با آن ازدواج می کند در تردید و شبهه است.

5 – 4 – 2 – گفتار چهارم – تقسیمات جهل در فقه اهل سنت
اقسام جهل :
جهل به دو بخش تقسیم می شود :
اول – جهل باطل : جهلی که صلاحیت عذر بودن را ندارد. 159
این قسم شایستگی عذر بودن در آخرت را ندارد اگرچه گاهی در احکام دنیا عذر به حساب می آید مانند قبول کردن عقد ذمه از ذمی تا این که کشته نشود در حالی که این مسئله عذری برای او در آخرت نیست و برای آن مورد عقوبت قرار می گیرد. از دیگر مثال های آن علم نداشتن کفار به صفات الهی و احکام آخرت است که به هیچ عنوان عذری به حساب نمی آید. دلیل این که بعد از وضوح ادله بر وحدانیت خداوند متعال و ربوبیت او – به نحوی که حدوث عالم محسوس برای کسی پنهان نمانده – و نیز برحقانیت رسول خدا به سبب قرآن و دیگر معجزات ، چیزی جز مکابره و عناد باقی نمی ماند. نیز این چنین است جهل کسی که دنبال رو هوا ، و قائل به حدوث صفات خداوند تعالی است یا این که به عدم اثبات هیچ صفتی برای او باور دارد.
این آیه چیزی است که حموی بیان کرد. زرشکی می گوید : « جهل به صفت ( از صفات خداوند ) ، ایا مطلقاً جهل به موصوف ( خداوند ) به حساب می آید یا از بعضی جهت ها ؟ گزینه دوم ترجیح داده می شود چرا که او به ذات خداوند از جهت صفاتش جاهل است و نه به صورت مطلق ، و بدین سبب فردی از اهل قبله را تکفیر نمی کنیم. »
و از این قبیل ، جهل کسی است که در اجتهادش با کتاب یا سنت مشهور یا اجماع مخالفت کرده و یا به غریبی که خلاف کتاب و سنت مشهور است عمل کرده باشد که در این صورت این عذر به حساب نمی آید.
دوم – جهلی که شایستگی عذر به حساب آمدن را داراست. 160
جهلی که شایستگی عذر بودن را داراست که در جایگاه اجتهاد صحیح که مخالف کتاب ، سنت یا اجماع نیست اتفاق می افتد. به طور مثال اگر شخصی که حجامت کرده است بر اساس این ظن که حجامت مفطر روزه است افطار کرد لازم نیست کفاره دهد چرا که جهلش در جایگاه اجتهاد صحیح بوده است.
دیگر مثال برای جهلی که شایستگی عذر بودن را داراست جهل نسبت به شرایع در سرزمین جنگی است برای مسلمانی که در آن اسلام آورده ولی مهاجرت نکرده است. او حتی اگر در آن جا باقی ماند و ندانست بر او نماز و زکات و غیر از این دو واجب است و آن ها را ادا نکرده قضاء آن بر عهده اش نیست برخلاف زفر چرا که دلیل که همان خطاب باشد برای او پنهان بوده است چرا که نه حقیقتاً از طریق شنیدن و نه تقدیر از طریق شهرت به او نرسیده است پس بدین صورت جهل او به خطاب عذر حساب می آید.
برخلاف ذمی آن گاه که در سرزمین اسلام ، مسلمان شد چرا که احکام در ان شایع و سوال کردن برایش مقدور بوده است.
سیوطی می گوید : « هر فردی که حرمت امری که بیشتر مردم در آن مشترکند را نداند ادعای جهل او پذیرفته نیست مگر آن که تازه به اسلام وارد شده باشد یا در سرزمینی دور بزرگ شده باشد که آن جا این امور پوشیده بوده اموری چون تحریم زنا ، قتل ، سرقت ، خمر ، صحبت در نماز و خوردن در روزه. »
زرشکی می گوید : « اگر دو نفر به قتلی شهادت دادند و او قصاص شد سپس برگشتند و گفتند که ما عمداً دروغ گفتیم ولی نمی دانستیم که به سبب شهادت ما او کشته می شود ، بنابر قول اصح قصاص واجب نیست چرا که تعمد آن ها بر قتل روشن نیست چرا که این از مسائلی است که بر عوام پوشیده است. » از این قبیل مسائل که در آن ها ادعای جهل به طور مطلق به دلیل مخفی بودن آن قبول می شود عبارت است :
از مبطل نماز بودن صدا صاف کردن ،
مقدار صحبتی در نماز که حرام است
یا چیزی که تناول آن مفطر ( باطل کننده ) روزه است.
رای صحیح تر در این سه عدم بطلان است. ولی ادعای جهل در امور مشهور بین مردم چون بازگرداندن به دلیل عیب ، یا گرفتن شفعه توسط شخصی که از دیرباز مسلم است برخلاف اموری که فقط خواص آن ها را می دانند قبول نمی شود.

6 – 4 – 2 – نتیجه گیری فصل اول و دوم
یک ) جهل به معنای نادانی و نادان شدن و به معنای عمل نسنجیده و سفیهانه و غیر عقلائی است. بنابراین در یک طبقه بندی مهم جهل را می توان در دو معنا بررسی کرد یکی کاربرد جهل در مقابل عقل است و دیگری کاربرد جهل در مقابل علم است مبنی بر این که اگر جهل در مقابل علم قرار بگیرد به معنای نبود علم و آگاهیست و این کاربرد بیش تر در کتب لغت و منابع لغوی و مباحث منطقی و عقلی ما استفاده می شود ، البته ناگفته نماند در بین مردم هم تقابل جهل و علم متعارف تر و مأنوس تر است.
و در ادامه این که اگر جهل در مقابل عقل قرار بگیرد به معنای عمل سفیهانه و نسنجیده و غیر عقلائی معنا می شود. و این کاربرد در کتب روایی بیش ترین استعمال را دارد و به دلیل همین شیوع استعمال عقل در مقابل جهل در روایات ، باب اول از کتاب های روایی معتبر امامیه مثل اصول کافی به « عقل و جهل » نامگذاری شده است.
نتیجه این که با توجه به کلام مرحوم مظفر از دو تقابل مذکور ، تقابل اصلی میان عقل و جهل است و تقابل علم و جهل ناشی از تطورات مفهومی است. که پس از عصر پیامبر رخ داده است ، به نظر ایشان انتقال فلسفه یونانی به جامعه مسلمان ، موجب ظهور مفاهیم جدیدی برای برخی از واژه ها شده است که از جمله آن ها همین واژه جهل است.
و از همه مهم تر این که اسلام جهل در مقابل عقل را خطرناک تر از جهل در مقابل علم می داند و تا این جهل ریشه کن نشود ، ریشه کن شدن جهل در مقابل علم ، برای جامعه سود اساسی در بر نخواهد داشت. و این نکته ای است بسیار ظریف و مهم !
حال اگر وارد حوزه علوم عقلی شویم یعنی جایی که اصطلاح جهل تقریباً در همان معنای نبود علم و آگاهی استعمال می شود ، تقابل بین این جهل و آن علم ، تقابل عدم و ملکه است. زیرا نبود علم [ جهل ] در جایی است که امکان اتصاف به ان [ علم ] وجود داشته باشد ولی الان ندارد. بنابراین تقابل ملکه و عدم عبارتند از تقابل دوامر وجودی و عدمی که اجتماعشان ناممکن است و ارتفاعشان ممکن می باشد و آن در جایی است که صلاحیت دارا شدن ملکه را ندارد.
دو ) بعد از معلوم شدن اجمالی سابقه تاریخی جهل و اشتباه در فقه اسلام و حقوق روم و فرانسه ، چشم انداز گویایی از مسئله جهل و اشتباه در قانون مدنی ایران ارائه می شود که از یک طرف منبع اصلی آن را فقه امامیه تشکیل می دهد و از طرف دیگر مولفین آن به اصول حقوقی غرب به ویژه فرانسه هم تفطن داشته اند.
سه ) در مقایسه واژه جهل با واژه های مشابه کلمه اشتباه در زبان فارسی در ماده 199 – 200 و 201 ق . م به کار رفته است ، و « اشتباه یعنی این که تصور خلاف واقع از چیزی » و این معادل با جهل مرکب است و در زبان عربی معادل آن غلط به کار رفته است و گاهی غفلت را هم معادل با جهل مرکب می آورند در حالی که اعم از آن است و سهو نیز اشتباه ناشی از غفلت و فراموشی است و خطا هم در امور مدنی در اراده پدید می آید و معادل اشتباه است و تأثیر واژه های جهل بسیط و مرکب ، نیسان ، غفلت و … در صحت و فساد یکسان نیست.
چهار ) مسئله جهل و اشتباه در اعمال حقوقی یا عبادی و جزایی در فقه از چند منظر قابل بررسی است
الف ) نخست از لحاظ ماهیتی در این صورت جهل گاهی به نحو بسیط است و گاهی به نحو مرکب است
ب ) از لحاظ موقعیت مکلف در این صورت منشأ تحقق جهل یا به تقصیر اوست یا این که مقصر نیست
ج ) در آخر بررسی جهل به لحاظ متعلق آن که به دو دسته حکمی و موضوعی تقسیم می شود.
فصل سوم

مطلب مرتبط :   داستان، پیرنگ، حمام، علّت، خواتیم، موافقت

اثر جهل و اشتباه در احکام فقهی و بررسی مبانی آن

1 – 3 – بخش اول

عذر جهل در فقه اسلام و شرط علم

1 – 1 – 3 – گفتار اول – بررسی و تحلیل معنای عذر
وجود نظام حقوقی در مکتب اسلامی امری مسلم و قطعی است و دارای ویژگی های منحصر به فرد است که آن را از سایر مکاتب و سیستم های حقوقی متمایز می سازد و مهم ترین آن ویژگی ها ، ابتنای این نظام حقوقی بر اصولی الهی و انسانی است که در همه زوایای زندگی و روابط بین انسان ها و مشکلات جامعه با تیزبینی و دقت خاص خود ، اجرای عدالت را هدف اصلی خود قرار داده است و بر اساس حفظ کرامت انسانی ، حقوق فرمانروایان بر رعایا را درست برابر با حقوق رعایا بر فرمانروایان قلمداد کرده است.161
واین حقیقت تردید ناپذیر را بسیاری از مستشرقان هم اذعان نموده اند.
این نظام حقوقی در قالب « فقه اسلامی » طرح ریزی و گسترش یافته و با مرور در متون فقهی اسلام به ویژه « فقه امامیه » به عظمت ، باریک بینی و گستردگی دامنه فقه و حقوق اسلامی می توان پی برد و با مجاهدت های طاقت فرسا و خالصانه فقیهان روشن ضمیر آشنایی پیدا کرد ، اندیشمندانی که باتلاش های مداوم خویش برای شیعه ، ذخایری عظیم و برای فقه منابعی غنی در قالب صدها جلد کتب ارزشمند به یادگار گذارده اند.
ولی با تمام این زحمات باید گفته شود.
موضوع تأثیر جهل بر اعمال حقوقی و حتی وقایع حقوقی و نیز اعمال عبادی و احکام فقهی به صورت قواعد کلی با تصریح به ملاک و مناط آن مورد اشاره قرار نگرفته است ، بلکه رگه هایی از آن را به مناسبت های مختلف و در مواضع مشتت مورد بحث قرار داده اند.
بر همین اساس به این شکل می توانیم بیان کنیم ،
کلمه عذر و مشتقات آن در متون فقهی و حقوقی به صورت های مختلف به کار رفته است مانند اعذار ، اعتذار ، معذور ، معذور بودن و … که همه آن ها از ماده « عذر » اشتقاق یافته اند و در کتب لغت عذر را معنا کرده اند به « العذر بضم العین : الحجه التی یعتذر بها و الجمع اعذار بفتح الهمزه » در کتب فقهی و حقوقی دو کلمه « عذر و اعذار » بیش تر به کار رفته است که « اعذار » معنای مصدری دارد و مراد آن ، عذر آشکار کردن و عذر پیدا کردن است و خود کلمه « عذر » معنای اسم مصدری دارد و مراد از آن « حجت ، بهانه ، توبه و … » است. البته این دو کلمه معانی دیگری هم دارد که مناسبتی با مطالب مجموعه ندارد. 162
در اصطلاح فقها و حقوق دانان کلمه عذر با لحاظ معنای لغوی به کار رفته است و قدر جامع همه آن ها « حجت و احتجاج » است و « اعذار » را به معنای « تقدیم العذر » یا « ثبوت العذر » آورده اند. 163 حجت در اصطلاح علمای علم اصول و فقها در بیش از هشت معنی به کار رفته 164 که یکی از آن ها به معنای « معذور بودن » است ، یعنی هر گاه اقدامی به دلیل خطا یا نیسان و یا جهل و عوامل دیگری که شرعاً یا عقلاً و عرفاً عذر محسوب می شوند ، مطابق واقع نشد یا موجب ضرر و زیان گردید ، اگر آن عذر موجه و حجت بود ، شخص از برخی آثار یا تمام آثار عمل خویش تبرئه خواهد شد.
با روشن شدن معنای لغوی و اصطلاحی کلمه « عذر » و مشتقات آن ، لازم به توضیح است که با امعان نظر و مداقه در کاربردهای این کلمه در ابواب مختلف فقهی ، معلوم می شود که این کلمه در یک معنای عام به کار رفته است ، به طوری که در موارد مختلف مانند عبادیات یا معاملات و یا جزاییات در مسائل و موضوعات متعدد ، معانی مختلف و کاربردهای متفاوتی پیدا می کند. به عنوان مثال گاهی عذر به معنای « علت خارجی و حادثه غیر مترقبه » استعمال می شود که معادل خارجی آن فورس ماژور بوده 165 و در اصطلاح فقهی و حقوقی به علت خارجی و حادثه غیر مترقبه ، « قوه قاهره » اطلاق می شود. که در ماده 240 ق . م اصطلاح « ممتنع » به کار رفته است و ریشه فقهی دارد. از طرف دیگر اصطلاح ممتنع بودن ، مناسبت مستقیم و یا شاید تساوی با « تعذر » داشته باشد و این اصطلاح به ویژه در بیان قانون گذار در مفهومی به کار می رود که عذر ، خارج از اختیار متعذر بوده و منشأ آن علت خارجی است فقها تعذر را به دو قسم تقسیم می کنند. تعذر اصلی که در حین عقد وجود دارد و تعذر طاری که بعد از عقد حادث می شود و در ماده 240 ق . م به هر دو مورد اشاره شده است.
غرض از بررسی واژه « تعذر » علاوه بر مناسبت آن با کلمه « عذر » بیان این نکته است که در اصطلاح حقوقی مانند ماده 227 ق . م ، منشأ عدم اجرای تعهد به واسطه تعذر ، علت خارجی است بدون این که به سوء نیت متعهد ارتباطی داشته باشد ، در حالی که در کاربردهای فقهی تعذر را در یک مفهوم عام به کار می برند ، به طوری که شامل مفهوم تخلف هم می شود ، چنان که در مورد خیار تخلف وصف در صورتی که این تخلف مبتنی بر جهل و اشتباه باشد واژه « تعذر وصف » را نیز به کار برده اند. و حال آن که تعذر در حقوق کشورهای خارجی مثل فرانسه صرفاً شامل مواردی است که منشأ خارجی داشته باشد ] ماده 1147 ق . م فرانسه ] و شامل اشتباه در قراردادها نمی شود ، حال آن که در فقه ، شامل مسائل اشتباه و جهل در عقود هم می شود. 166
بنابراین از دیدگاه فقه اسلام گاهی منشأ تعذر جهل و اشتباه است و گاهی هم منشأ آن عامل خارجی است که تحت عنوان قاعده معروف به « غلبه » آمده است. 167
گاهی واژه « عذر » در جهل به قانون به کار رفته است که در این عنوان عذر به معنای « بهانه آوردن » است ، یعنی کسی برخلاف قانون و حکم شرعی عملی را انجام دهد و عقدی را منعقد سازد مانند این که زنی را در عده به عقد

مطلب مرتبط :   حقوق، حقوقی، عادت، قراردادهای، بیع، قرارداد