تأثیر گذار است. معدود خانواده های شاید پیدا شوند که در مقابل این تغییر رفتار سلبی و محدود کننده اتخاذ کنند. این افراد در خانواده بیشتر با نیش و کنایه و عدم استقبال در جمع‌های خانوادگی و گوشه گیری و احساس در اقلیت بودن مواجه می‌شوند. «مریم» در این باره می‌گوید : <br />«از پوششی که دارم تقریباً راضی هستم ولی به دلیل اینکه خانواده‌ام اصلاً با حجاب نیستند نمی‌توانم حجاب بهتری داشته باشم. از طرف خانواده‌ام مخصوصاً خواهر تحت فشار هستم برای بی حجاب شدن ولی مقاومت می‌کنم. در میهانی ها مقاومت می‌کنم و با اینکه همه بی حجاب هستند من همه فشارها را تحمل می‌کنم و حجابم رو در همین حد نگه می‌دارم.»
«مینو» در تعریف زمانی که تصمیم به با حجاب شدن گرفته می‌گوید :
«به محض اینکه این روسری را گذاشتم همه می‌گفتند چی شده کچلی گرفتی؟ بردار شوهرم اول من را دید می‌خندید. توی فامیل تیکه می‌انداختند. می‌گفتند حالا این‌ها خودشون رو مثل کلاغ سیاه کردند. به طنز گرفته می‌شدیم. می‌گفتند حالا دارند ریگ مرده های قدیم رو زنده می‌کنند. می‌گفتند چرا خودت را این‌طوری کردی دختر؟ می‌گفتند حیف نیست آن مو های قشنگ و مثل گلابتون.»
در واقع به دلیل اینکه در این خانواده‌ها با حجاب شدن فرد، فاجعه یا یک اتفاق آبرو ریز نیست نا خود آگاه رفتارها نیز تند و سرکوب کننده نمی‌شود تا فرد بتواند در مقابل آن ایستادگی کرده و در تصمیم خود مصّر تر شود.
در این نوع تغییرات حجاب، خانواده با تردید و و در نتیجه تخریب روحی سعی در هم رنگ کردن فرد دارد. البته چیزی که مشخص است این توصیفات مطلق نبوده و صد البته پاسخ‌های یکسانی نیز در پی ندارد. چه بسا دخترانی که تحت فشار های فوق بر تصمیم خود ایستاده‌اند و چه بسا دخترانی که پس از مدتی، کوتاه آمدند. اکثر این موارد بستگی به ویژگی‌های فردی و اعتقادی فرد دارد.
مثلاً «سمانه» در حالی که تحت فشار خانواده برای پوشیدن لباس بی حجاب با عقد برادرش در حضور نامحرم‌ها است مجبور می‌شود چادر را کنار گذاشته و با پوشیدن یک لباس نسبتاً پوشیده هم به اعتقادات خود و هم به خانواده احترام بگذارد.
اما گروه آخر، گروهی هستند که در خانواده های مذهبی بخواهند به سوی بد حجاب شدن حرکت کنند. در این خانواده‌ها رفتارها تا حدودی متفاوت است. خانواده ای ممکن است سعی در این داشته باشد که خود فرد به حجاب کامل میل پیدا کند. مثلاً «زهرا 30 ساله» می‌گوید :
«پدرم آدم خیلی مؤمنی هست و خیلی دوست دارد من چادر بپوشم ولی هیچ‌وقت مجبورم نکرده تو باید چادر بپوشی. مگر خودت به اعتقاد قلبی برسی و خودت چادر بپوشی. ولی دوست دارد من چادر بپوشم.»
و «زهرا 24 ساله» می‌گوید :
« (اگر بخواهم چادرم را بردارم) شوهرم هم ناراحت می‌شود ولی تلاش می‌کند منطقی برام توضیح بده.»
بعضی نیز ممکن هست روش دسته چهارم رو در پیش بگیرند و مانند پدر «زهرا 30 ساله» سعی بکنند با شوخی و متلک مفهوم خودشان را با مهربانی به طرف مقابل برسانند.
و اما به نظر می‌رسد از آنجا که بسیاری از خانواده های مذهبی بد حجاب شدن دخترشان را نوعی فاجعه و اتفاق بسیار ناخوشایند می‌دانند رفتار سلبی و محکمی با طرف مقابل بکنند. «فائزه» در مورد این دست از خانواده‌ها می‌گوید:
«بعضی خانواده‌ها مثلاً اگر کوچک‌ترین لوازم آرایشی در کیف دخترشان پیدا کنند برخورد بدی با آن‌ها می‌کنند و دختر تلاش می‌کند این رفتارش را به طور مخفیانه ادامه دهد.»
نتیجه نوع از برخوردها؛ به دو صورت است یا دختر در اثر اعتماد به نفس، سعی در ایستادگی دارد که این امر موجب گسستگی روابط خانوادگی و در مواردی، نتایج تلخ و زیان‌باری همچون فرار دختر از خانه می‌شود و یا این رفتارها به صورت مخفیانه ادامه می‌دهد. در هر صورت این نوع ابزار کنترلی به ندرت نتایج مورد نظر خانواده را در پی داشته است.
در کل یکی از مهم‌ترین دلایلی که باعث رعایت حفظ خطوط قرمز تعیین شده توسط خانواده از سوی دختر می‌شود، مهر و محبتی است که خانواده به دختر خود نشان می‌دهد. یکی از ویژگی‌های روحی دختران جوان احساس دوست داشته شدن و زیبا انگاشته شدن است. هر چه یک خانواده این نیاز دختر خود را در خود خانواده تأمین کند و مدام به صورت عینی و نه تنها قلبی به دختر خود بفهماند که او زیبا و دوست داشتنی است و او را در زمینه نیاز به مهر و محبت تأمین کند، گرایش دختر خانواده نسبت به شکست خط قرمز های آیینی خانواده کمتر می‌شود.

4-5- معانی که از پوشش زنان برداشت می شود
پوشش به عنوان یک رفتار اجتماعی است که در این تحقیق قصد تحلیل آن را به عنوان یک رفتار ارتباطی نیز داریم. آنچه قصد داریم در این بخش بیان کنیم این است که پوشش زنان به عنوان یک رفتار ارتباطی چه پیام های را صادر می کند و مخاطب از پوشش یک زن به چه معانی در مورد او دریافت می کند.
در واقع در این بخش در این باره صحبت می کنیم که زنان می تواند چه معانی در پس خود داشته باشد و جامعه در این باره چگونه می اندیشد؟

مطلب مرتبط :   ترجمه در زمینه‌ی ورزش

4-5-1- فرا قشری شدن بد حجابی
بی شک یکی از نتایج تبعی یا معلولی مدرن شدن جامعه بشری در قرون گذشته تغییر در پوشش افراد است. تغییری که در پوشش زنان، بسیار وسیع‌تر و محسوس‌تر اتفاق افتاده است. هر چه جوامع بشری رنگ پیشرفت و ترقی را بیشتر دیدند پوشش زنان نیز به برهنگی بیشتر سوق پیدا کرد. به نحوی که گویا یکی از الزامات مدرنیته برهنگی زنان است. حال اینکه این موضع وضعاً یا معلولاً متأثر از مدرنیته است بحث دیگری است؛ اما آنچه مشخص است حرکت پوشش زنان همپای توسعه به سمت برهنگی نسبی است.
در ایران نیز به نظر می‌رسد وضع به همین منوال است. پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز به کار چرخ توسعه در کشور روند تولد بد حجابی نیز آغاز شد و هر روز توسعه پیدا کرد. از سوی دیگر این اتفاق در مناطقی از کشور ظاهر و ثابت شد که از نظر توسعه وضعیت بهتری پیدا کردند. تا جایی که هر ناظری شهادت خواهد داد که در مناطق مرفه و اعیان نشین کلان‌شهری همانند تهران که مدرنیته در آن بیشتر نمایان است وضعیت پوشش زنان به سوی بد حجابی سوق دارد.
اما به واقع این موضوع متأثر از چیست؟
شاید بتوان در یک جمله این‌گونه بیان کرد که برهنگی و بد حجابی جزئی از آیین توسعه و مدرنیته شده است؛ و این به این معنا ست که بخشی از مردم با این تصور که یکی از نشانه های مدرن شدن و پیشرفته شدن بد حجابی و برهنگی زنان است به دو صورت به سمت بد حجابی حرکت می‌کنند. نخست افرادی که به طور قطع و یقین خود را از قشر مدرن و مرفه می‌داند و قاعدتاً گرایش به برهنگی نسبی را جزئی از آیین قشری بر می‌شمرد که عضو آن است. از سوی دیگر افرادی هستند که با هدف رسیدن به رفاه و مدرن شدن، لازمه آن را بد حجابی و برهنگی نسبی می‌دانند. در واقع این گروه اخیر برای رسیدن به مدرن شدن بد حجاب می‌شود.
برای درک تأثیر این برداشت از مدرنیته، تأمل در یک مثال به نظر جالب می‌آید. آنچه از گذر در فیلم‌های سینمایی، عکس‌ها و توصیفاتی که از گذشته ی جوامع غربی و به طور ویژه تر جوامع شرقی حاصل می‌شود این موضوع است که لباس زن هرچه پوشیده تر، لایه لایه تر، پر تزئین‌تر و بلند تر می‌بوده است فاخر تر دانسته می‌شده و نشان از جایگاه بالایی فردی بوده است که آن را بر تن داشته است. این موضوع در مورد مردها البته نه به این شدت نیز صدق می‌کرده است. یعنی آنچه از لباس یک مرد در یک مهمانی تشریفاتی و رسمی انتظار می‌رفته کت و شلوار، یقه و آستین بسته و کاملاً پوشیده بوده است.
اما با ورود مدرنیته هر روز معنای لباس فاخر برای زن تغییر می‌کند اما این اتفاق برای لباس مرد نمی‌افتد به نحوی که امروز لباس متناسب با یک مجلس مجلل و تشریفاتی در یک جامعه مدرن برای زن و مرد کاملاً متفاوت است. آیین پوشش مرد همچنان پوشیده و سنگین ولی لباس متناسب زن، هرچه برهنه تر فاخر تر است.
همین تأثیر در پوشش زنان ایرانی نیز به چشم می‌خورد که بعضی بد حجابی و گرایش به برهنگی نسبی را گرایش به مدرن شدن، مرفه بودن، با دانش بودن و داشتن جایگاه اجتماعی بالاتر برداشت می‌کنند.
این موضوع در جامعه ایران به نظر می‌رسد با گذشت زمان باعث یک الگو سازی وسیع و فرا قشری شده به نحوی که دیگر به صورت مطلق نمی‌توان بد حجابی را متعلق به یک قشر مرفه خاص دانست بلکه این موضوع دارای فراگیری نسبی بین همه قشرهاست.
به نظر می‌رسد در گذشته افراد بد حجاب با خود اطلاعاتی در مورد جایگاه اجتماعی و احیاناً وضعیت مالی خویش ارائه می‌دادند. مثلاً در حدود ده الی پانزده سال پیش از پوشش یک خانم بد حجاب می‌توانست حدس زد که از یک خانواده مرفه است و یا اینکه عده ای آن ‌را نشانه بی اعتقادی فرد تلقی می‌کردند و یا عده ای دیگر در مورد او گمان منفی کرده و آن را زن و یا دختر ناپاکی تصور می‌کردند. اما اکنون هیچ کدام از برداشت‌های فوق را نه حتی با قطعیت بلکه با کمترین در صد احتمال نیز نمی‌توان بیان کرد. این نشان بین قشری شدن بد حجابی است.

مطلب مرتبط :   حجاب، مذهبی، خانم‌های، دین، محجبه، چادری

4-5-2- وضعیت مالی و پوشش
شاید در سال‌های میانی دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد در نگاه به تأثیر وضعیت مالی افراد بر پوشش آن‌ها ممکن بود این‌گونه نتیجه گیری شود که افرادی که حجاب آزاد تری دارند وضعیت مالی بهتری نیز دارند. این موضوع ناشی از یک واقعیت بود و آن هم اینکه بد حجابی در جامعه آن روز کلان شهر های ایران یک آیین قشری بود و بیشتر در میان اقشار مرفه و متوسط رو به بالا قابل مشاهده بود. پر واضح است این به معنای وجود عنصر بد حجابی در همه خانواده های مرفه نیست بلکه گویایی این ادعاست که در آن سال‌ها افرادی که دارای حجاب کاملاً اسلامی نبودند بیشتر در طبقه مرفه حضور داشتند و همان‌طور که هم اکنون نیز خانواده های بسیاری زیادی را می‌توان یافت که ضمن اینکه از وضعیت بسیار مناسب مالی برخوردار هستند تغییری در پوشش اسلامی خود نداده‌اند.
دلیل این امر هر چه بود، این شرایط به سرعت بهم ریخت و بد حجابی تا حدودی به یک رفتار بی طبقه تبدیل شد. اتفاقی که به نظر می‌رسد هم اکنون در بسیاری از شهر های کوچک و غیر کلان‌شهری ایران در حال وقوع است.
اما این تصور که زنان بد حجاب وضعیت مالی بهتری دارند و زنان محجبه توانایی مالی آنچنانی ندارند ناشی از چیست؟ نخست اینکه بسیاری از افرادی که حجاب آن‌ها واقعاً ناشی از اعتقادات مذهبی آن‌ها است ساده زیستی و عدم گرایش به تجملات را نیز جزئی از آیین ایدئولوژیکی که حجاب را توصیه کرده می‌دانند و به آن مقیّد هستند.
از سوی دیگر گرایش افراد مذهبی در بعضی از شهرها به محلات مرکزی و جنوبی شهر که قیمت کمتری دارد همانند تهران به افزایش این تصور کمک کرده است. موضوعی که می‌توان آن‌را این‌گونه تحلیل کرد که بسیاری از خانواده های مذهبی به دلیل آنکه در محلات قدیمی با وجود دیگر خانواده های مذهبی توانایی برقراری ارتباط بهتری دارند و به قولی در اکثریت هستند محیط زندگی خود را در آن محلات در نظر گرفته‌اند.
اما با وجود اینکه فرا قشری شدن بد حجابی به عنوان یکی از ویژگی‌های پوشش زنان ایرانی بر شمرده می‌شود به نظر می‌رسد هنوز هم گرایش به بد حجابی در میان خانواده های مرفه و دارای وضعیت مالی مناسب بیشتر به چشم می‌خورد.
دلیل این امر نیز می‌تواند ناشی از تصوری باشد که رفاه را هم نشین با بد حجابی و برهنگی می‌داند. در واقع در اثر بسیاری از عوامل فرهنگی، رسانه ای، تاریخی و ذهنی که در بخش‌های دیگر به آن پرداخته شده، بسیاری از زنان، یکی از ملازم‌های پیشرفت و رفاه را حرکت به سمت و سوی برهنگی می‌دانند.

4-6-برداشت‌های فردی از حجاب
یکی از مسائلی که به نظر می‌رسد بر پوشش زنان بسیار موثر بوده و رفتار آن‌ها را در این موضوع شکل می‌دهد برداشت شخصی فرد از حجاب است. در واقع این برداشت به فرد معیار و مصداقی ارائه می‌دهد که پوشش خود را متناسب با آن معیار و مصداق تنظیم می‌کند. به طور مثال زمانی که فردی معتقد به حجاب است اما حجاب را فقط در پوشیده بودن بدن و نه موی سر می‌داند این تصور و برداشت به رفتار وی در مسئله پوشش شکلی می‌دهد که از دیدگاه او این شکل با حجاب اسلامی هماهنگ است.
این مسئله که در بخش سؤالات تحقیق تحت عنوان این سؤال که «آیا زنان و دختران بد حجاب پوشش خود را به عنوان بد حجابی قبول دارند؟» آمده است در این بخش پاسخ داده خواهد شد.

4-6-1- بد حجاب‌های معتقد
همان‌طور که در بخش‌های دیگر نیز اشاره شده است یکی از کارکرد های اصلی پوشش زنان کارکرد نمادی آن است به نحوی که بسیاری معتقد هستند برای شناخت یک زن، پوشش او عنصری کارآمد است. از این رو بسیاری پوشش یک زن را نمادی مناسب برای اعتقادات و تقیّدات مذهبی او می‌دانند و بسیاری از قضاوت‌های خود را بر این اساس شکل می‌دهند.
اما پوشش زنان به همان اندازه که به نظر می‌رسد نمادی از تفکرات آن‌هاست می‌تواند در مورد بعضی زنان بسیار گمراه کننده باشد. در واقع این برداشت که زنان بدحجاب به طور قطع دارای تقیّدات مذهبی ضعیف‌تر و سست‌تر هستند برداشتی سطحی است. چه بسا زنان بسیاری که ظاهر آن‌ها حجاب کامل اسلامی را نشان نمی‌دهد اما درون وجود آن‌ها سرشار از علاقه به مبانی دینی و خداوند متعال باشد. معمولاً زنانی که دارای حجابی نه چندان کامل هستند ولی اعتقاداتی قوی در بقیه احکام دینی دارند از سه حالت