عکس ارائه شده توسط شما با مانتو بوده است از فارغ‌التحصیلی شما جلوگیری شده است. این موضوع چه صحت داشته باشد چه نداشته باشد این چنین تأثیری بر پوشش فرد گذاشته است. به نمونه های دیگر در زیر دقت کنید: <br />سارا :
«افراد مذهبی و علمای مذهبی اصلاً نتوانستند با من ارتباط خوبی برقرار کنند و بعضی مواقع دوست دارم سرشون رو بکنم چون به ما توهین می‌کنند.»
ندا :
«یک‌بار با خانواده رفته بودیم مسافرت. یک خانم آمد و با لحن تندی به من گفت شالت رو درست کن این چه وضعی هست در جامعه اسلامی. جلوی پدرم. من ناراحت شدم. از اون پرسیدم اگه این جامعه اسلامی هست بزرگان دین ما هم همین‌طور با مردم برخورد می‌کردند؟ می‌گفتند این چه وضعی‌اش هست یا می‌نشستند و حرف می‌زدند و استدلال می‌کردند؟»
آزاده :
«این‌ها اسلام را بد دارند نشان می‌دهند. من فدایی حضرت محمد و اسلام ولی اسلامی که نشان می‌دهند این نیست. این برخورد های پلیسی نیست.»
«زهرا 25 ساله» نیز خاطره ای تعریف می‌کند که مویّد همین موضوع است:
«توی دبیرستان خیلی بهم گیر می‌دادند. من ابرو هام کلاً نازک هست؛ بهم گیر می‌دادند که تو ابرو هات رو بر می‌داری و از این حرف‌ها. که من مجبور شدم عکس‌های بچه گی ام رو بیارم و مادر هم آمد تا قبول کنند ابرو های من همین‌طور هست.»
عنصر دیگری که می‌توان آن را دلیل اثر منفی این تلاش‌ها دانست این موضوع است، که فرد بد حجاب دلایل طرف مقابل را مستدل و منطقی نمی‌داند:
ندا :
«من چون مادر و خواهرم چادری هستند خصومتی نداشتم ولی همیشه این سؤال رو داشتم که چرا این پوشش رو دارند و هیچ وقت جواب قانع کننده ای نگرفتم. در دوران پیش دانشگاهی ناظم ما چادری بود و من همیشه آرایش می‌کردم و جلو در من رو می‌گرفتند و آرایشم رو پاک می‌کردند و بعد موقع خروج من آرایش می‌کردم و می‌آمدم بیرون. این ناظم برخورد بدی داشت. می‌گفت چرا تو آدم نمی شوی؟ می‌گفتم قانعم کنید من دیگر آرایش نمی‌کنم. اونها می‌گفتند قانون است؛ فقط همین، تو چکار داری؟ من می‌خندیدم و و لجش در می‌آمد. من می‌خواستم سر اعتقاداتم باشم؛ من قصد اذیت کردنش را نداشتم.
خیلی کم شده که با من کسی استدلال کنه یا اگر هم استدلال کرده من قانع نشدم. استدلال من این بوده که بله در دین اسلام حجاب وجود دارد و چیز خیلی درستی هست ولی این مال اون موقع بوده.
… الآن عوض شده، دین اجباری شده همه چیز زور شده. فهم دینی از بین رفته و تقلیدی شده. همه تقلید می‌کنند. مثلاً مادر من تحقیق نکرده که بعد بفهمه و حجاب را انتخاب کند. خانواده‌اش این‌طوری بودند خودش هم این‌طوری شده. از خانواده گرفته نه از دین.»
دلیل آخری که می‌توان برای عدم تأثیر گذاری این تلاش‌ها بر شمرد این موضوع است که فرد برداشت مثبتی از شخص طرف مقابل ندارد. البته این برداشت می‌تواند صحیح یا غلط باشد، اما چیزی که موثر است این برداشت است. مثلاً تلاش فردی که خود بسیاری از احکام دینی را رعایت نمی‌کند قطعاً نه تنها موثر نیست بلکه تأثیر منفی می‌گذارد. بعضی رفتار های غلط افراد مذهبی در کاهش اثر گذاری امر به معروف بسیار موثر بوده است. در واقع از آنجا که حجاب و مخصوصاً چادر نماد و سمبل دین است در جامعه امروزی بسیاری از افراد، هر رفتار غلط فرد محجبه را به سوی اعتقادات آن فرد می‌برند و ممکن است آن‌را به حساب دین او نیز بگذارند.
از سوی دیگر به دلیل آنکه ما در نظامی اسلامی زندگی می‌کنیم هر کارکرد ضعیف و غلط این نظام و کارگزاران این نظام می‌تواند به دو صورت تأثیر منفی بگذارد یکی تأثیر منفی در خود دین به نحوی که این کارکرد های غلط پای دین نوشته شود و دوم اینکه هیچ تلاشی فرهنگی و غیر فرنگی از سوی این حاکمیت به دلیل آن کارکرد های غلط پذیرفته نشود. یعنی گروهی، رفتار افراد مذهبی را خود دین تلقی کرده و عده ای دیگر، دین را جدایی از این افراد دانسته ولی امر به معروف را از سوی این افراد نا مطلوب می‌دانند.
موضوعی که در حالت برعکس صادق نیست. مثلاً اگر یک خانم بسیار بد حجاب عمل خلافی مرتکب شود کسی از بد حجاب‌ها بدی نمی‌گوید و این رفتار غلط را پای شخصیت فردی آن می‌گذارد ولی در بسیاری از موارد رفتار غلط فرد مذهبی ممکن است به مذهبی بودن او ربط داده شود و یا در حالتی بهتر؛ به دین او ربط داده نشود ولی این رفتار غلط به همه افراد مشابه او تعمیم داده شود.
«آزاده» در این باره می‌گوید :
«من مشکلی با چادری ها ندارم، با اینکه یک سری عقایدشون را قبول ندارم. البته یک سری از آن‌ها جا نماز آبکش هستند. یعنی خیلی‌ها رو می‌شناسم که چادری هستند ولی کار های رو می‌کنند که من مانتویی نمی‌کنم. من مقطع پیش دانشگاهی بودم و زیر آبرو هام رو برداشته بودم چون من ابرو هام کلفت هست و دوست ندارم صورتم موی زائد داشته باشد و همین باعث شد سه روز از مدرسه اخراج بشوم.
… آموزش و فرهنگ سازی باید از طرف مراجعی باشند که خودشان قابل قبول و موجه باشند. وقتی حکومت هزار تا مشکل دیگه ای دارد اون مورد قبول نیست. مملکت هزار تا مشکل دارد بعد گیر دادند به این یکی. مثلاً گشت ارشاد گذاشتیم. دنیا دارد به ما می‌خندد. پلیس مملکت جای اینکه برود دزدها و تبهکارها را بگیرد رفته دنبال موی خانم‌ها.»

مطلب مرتبط :   حجاب، زنان، حجابی، برهنگی، دختر، می‌رسد

4-2-7- پوشش و تأثیر متقابل آن بر تعاملات روزمره
قبل از ورود به این بحث باید این موضوع را روشن کرد که منظور از تعاملات روزمره، برخورد های است که افراد در رفتار روزمره خود شاهد آن هستند. میهمانی‌ها، زمان استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، هنگامی که در فروشگاهی قصد خرید دارند و فروشنده سعی می‌کند نظر آن‌ها را برای خرید جلب کند و رفتار های این چنین؛ تعاملات روزمره محسوب می‌شوند
برخورد های که افراد در اثر تعاملات روزمره خود با دیگر شهروندان با آن مواجه می‌شوند از دو جنبه در موضوع پوشش مورد توجه است. اول اینکه پوشش افراد چه تأثیری بر نحوه برخوردها دارد و دوم اینکه این برخوردها چه تأثیری بر پوشش افراد خواهد داشت.
نخست تأثیر پوشش بر نحوه برخورد های روزمره در جامعه؛ عده ای معتقدند که این برخوردها، ارتباطی به نحوه پوشش افراد ندارد و عده‌ی دومی هم معتقد هستند این برخوردها با پوشش از جنبه پوشیدگی و حجاب اسلامی ارتباط ندارد بلکه متأثر از نوع و مدل پوشش است. عده اخیر معتقد هستند کلاً در جامعه ما افرادی که ظاهرشان نشانگر وضعیت مالی مناسبشان است برخورد های مناسب‌تر و احترام آمیز تری را شاهد هستند و به تبع آن افرادی که ظاهرشان نشان از وضعیت مالی نا مناسب آن‌ها ست برخوردی نه بی احترام اما عادی را شاهد هستند؛ و این نوع برخورد ربطی به میزان حجاب آن‌ها ندارد. اگر خانم محجبه ای با رفتار و پوشش خود نشان دهد که از توانایی مالی بالایی برخوردار است، در هنگام خرید از یک فروشگاه مدرن و درجه یک با برخورد معقول و احترام آمیزی روبرو می‌شود و اگر هم خانمی با ظاهر بد حجاب ولی ساده به فروشگاهی که اجناس لوکس و گران قیمت می‌فروشد برود با برخوردی سرد مواجه خواهد شد. «زهرا 24 سال» در این باره این‌گونه استدلال می‌کند که :
«در مغازه های بالای شهر ممکن است یک خانم مانتوی هم برود برای خرید همین برخورد (برخورد سرد) را بکنند. او (فروشنده) نگاه می‌کند ببیند این فرد وضع مالی‌اش خوب هست یا بد کاری به حجابش ندارد. ممکن است یک خانم مانتوی که از لباس او برداشت می‌شود وضعش خیلی خوب نیست هم به آنجا برود و با او این برخورد شود.»
اما اینجا بحث ثانویه ای پیش می‌آید که آن نسبت حجاب اسلامی افراد و وضعیت مالی آن‌ها است که در بخش مربوطه به آن پرداخته شده است. اما اگر از تفصیل این بحث بگذریم؛ عده ای معتقد هستند به دلیل اینکه جامعه تا حدودی احساس می‌کند که زنان محجبه دارای وضعیت اقتصادی پایین‌تر هستند یا التزام بیشتر به رعایت ساده زیستی دارند در مواقع برخورد های این‌چنینی با احترام نسبی کمتری مواجه می‌شوند.
البته دقیقاً عده ای نقطه نظر مقابل این تحلیل را قبول دارند و معتقد هستند که خانم‌های مذهبی اصلاً وضعیت اقتصادی بد تری نداشته و اهل رعایت ساده زیستی هم نیستند و دقیقاً به همین دلیل در برخورد های اجتماعی، توجه بیشتری را از طرف ارائه کنندگان خدمات اجتماعی دریافت می‌کنند.
البته موارد فوق همه در توصیف مواقعی بود که طرف مقابل در پی کسب منفعت از ارتباط اجتماعی بود و در مواردی که پای مادیات هم در میان نیست به همین اندازه تفکرات زنان متضاد و متناقض است. عده ای از زنان بد حجاب از اینکه در ادارات دولتی به خانم‌های محجبه احترام بیشتری می‌گذارند گلایه دارند و دقیقاً بسیاری از خانم‌های محجبه از اینکه خانم‌های بد حجاب در دانشگاه، ادارات و فروشگاه های مدرن دارای احترام بیشتری هستند اعتراض دارند.
جالب است که در این میان بخشی از زنان محجبه در توصیف کارکرد های پوششان احترام بیشتری که در جامعه از آن می‌بینند را ذکر می‌کنند. «زهرا 24 ساله» در این باره می‌گوید:
«بعضی مواقع وقتی در یک مغازه رفتم اون فرد به من احترام می‌گذارد به خاطر اینکه من در این سن جوانی با حجاب هستم؛ این رو خیلی احساس کردم. یا مثلاً در ادارات احساس کردم خوب تحویل می‌گیرند. من تا حالا باز خورد بدی از چادری بودنم ندیده‌ام.»
او در مورد تأثیرات منفی چادر بر تعاملات روزمره می‌گوید :
«مثلاً خیلی وقت‌ها توی یک جمعی هستی و همه هم کلاسی‌ها هستند و بچه‌ها دور و بر تو نمی‌آیند، احساس می‌کنند نمی‌توانند با من خیلی صمیمی بشوند.
این باعث شده که من سعی کنم باهاشون راحت‌تر برخورد کنم تا آن‌ها یخ روابطشون آب بشود. البته مثلاً وقتی می‌روم یک سری مراکز خرید بالا شهر احساس می‌کنم فروشنده‌ها خوب برخورد نمی‌کنند مثلاً یک دفعه رفتم یک جا لباس بخرم فروشنده بهم گفت اینجا لباس مناسب شما نداریم.
ولی در کل خیلی تأثیر نداره فروشنده برایش فروش مهم است و می‌خواهد ببیند تو چه چیزی می‌خواهی اصلاً برایش این چیزها مهم نیست.»
در نهایت به نظر می‌رسد تصور جامعه زنان از تأثیر پوششان بر نحوه تعاملات روزمره اجتماعی آن‌ها بسیار متفاوت و گاهاً متناقض است و تقریباً این به این مفهوم است که نمی‌شود تحلیلی جامع از این موضوع ارائه داد و تنها می‌شود تا حدودی به این تحلیل بسنده کرد که در مراکزی که جزء سازمان‌های مذهبی و دارای ارتباط مستقیم با دستگاه حاکمیتی است افراد بد حجاب مورد استقبال کمتری قرار می‌گیرند، همانند مواقعی که ارائه دهنده خدمات اجتماعی مورد اشاره خود دارای عقائد مستحکم مذهبی است و سعی می‌کند با خانم‌های که با پوشش خود مفاهیم مذهبی را منتقل می‌کنند با احترام بیشتری برخورد کند.
اما به نظر می‌رسد در مراکزی که در مکان‌های بسیار گران قیمت شهری مستقر هستند و اجناس لوکس و گران قیمت به فروش می‌رساند و اصولاً در این مراکز اجناسی به فروش می‌رسد که مخاطب خاص خود را دارد، فروشندگان احساس می‌کنند افراد با حجاب مشتری مناسبی برای اجناس آن‌ها نیستند.
به طور مثال فروشگاه لباسی که خود ارائه دهنده لباس‌های باز و غیر محجبه است از بدیهیات است که ورود چند خانم چادری را به مغازه خود آغاز یک سؤال و جواب بی نتیجه می‌داند هر چند که بسیاری از فروشندگان می‌دانند که خانم‌های محجبه ای که دارای وضعیت اقتصادی مناسبی هستند مصرف کننده خوبی برای البسه مجلسی در مجالس زنانه و خصوصی هستند.
اما بخشی از این احساس که بعضی افراد احساس می‌کنند خانم‌های بد حجاب در جامعه بیشتر پذیرفته می‌شوند و به قول معروف بیشتر تحویل گرفته می‌شوند ناشی از همان مسئله ای است که در موضوع رابطه با جنس مخالف و تأثیر آن بر پوشش به آن پرداخته شده؛ که طبع مردها ارتباط گیری بهتر با زنان زیبا تر و بد حجاب تر است.
از جنبه دیگر؛ ارتباطات اجتماعی و تعاملات آن مبتنی بر ارتباط دو سویه و متقابل است و از آنجا که خانم‌های مذهبی و محجبه اکثراً برای خود حدی از جدی بودن و رعایت حدود مذهبی در ارتباط با افراد را در نظر می‌گیرند متعاقباً طرف مقابل نیز با آن خانم رفتار خود را تنظیم کرده و به صورت جدی برخورد می‌کند. مثلاً بسیاری از خانم‌های دانشجو وقتی با این سؤال مواجه شدند که آیا اساتید و کارکنان دانشگاه، خانم‌های بد حجاب را بیشتر تحویل می‌گیرند؟ این‌گونه پاسخ دادند که این موضوع ربطی به حجاب ندارد و بستگی به اخلاق خود آن دختر و میزان اجتماعی بودن آن دارد نه حجابش. «آزاده» در این باره می‌گوید :
«اساتید با دانشجویی بهتر رابطه برقرار می‌کنند که روابط بهتری داشته باشد. کاری ندارند چادری یا مانتوی هست کافی است او کمی شیطون باشد.»
تا این جای بحث در مورد تأثیراتی که پوشش ممکن است بر نحوه تعاملات روزمره افراد بگذارد سخن گفتیم، جنبه دومی که در این بحث قابل اشاره است تأثیر این تعاملات بر نحوه پوشش افراد است. به زبان ساده تر اینکه آیا نحوه برخورد در تعاملات روزمره ممکن است بر پوشش کسی تأثیر بگذارد و او را نسبت به پوشش خود به تفکر وا دارد؟
برای درک این موضوع ذکر یک نکته ضروری است و آن اینکه تحلیلی که در بالا در مورد چگونگی تأثیر پوشش افراد بر نحوه تعاملات روزمره بیان شد، ارتباط کمتری با جنبه دوم دارد. زیرا صحت یا عدم صحت تحلیل‌های بالا و هر نتیجه گیری که در مورد تأثیر پوشش بر تعاملات روزمره گرفته شود بر موضوع فوق تأثیری ندارد زیرا افراد در ای

مطلب مرتبط :