از این ابزارها در این موضوع سیاست‌های ترفیع و تشویق در یک محیط اداری است. در صورتی که خانم‌های مجموعه احساس کنند یکی از پارامتر های انتخاب مدیرهای میانی و پست‌های بالاتر داشتن حجاب اسلامی است؛ این موضوع برای کسانی که برای آینده اداری خود برنامه ریزی کرده و قصد ارتقاء دارند یک مؤلفه تأثیر گذار است.<br />برای درک بهتر موضوع اخیر باید این نکته را نیز در نظر گرفت که مرز میان آیین پوشش در محیط اداری و تظاهر بسیار نزدیک و تا حدودی غیر قابل خط کشی است. در صورتی که زنی در یک محیط کاری صرفاً برای تحقق یک مقصود و یا ارتقاء جایگاه اداری خود به صورت عامدانه دست به ظاهر سازی بزند اینجا دیگر رفتار او یک رفتار آیینی نیست بلکه او وارد به تظاهر شده است. اما در زمانی که یک کارمند خانم به واسطه درک کلیات محیط کار و انتظارات مدیر مجموعه و نه به صورت کاملاً هدفمند، حجاب مورد نظر سازمان را رعایت می‌کند رفتار او را می‌توان رعایت آیین کاری خویش دانست.
اما تأثیر گذاری محیط کاری فقط تأثیر در راستای با حجاب شدن نیست، بلکه در بسیاری از محیط‌های کاری که بیشتر در بخش خصوصی وجود دارد فرد یا به واسطه نوع محیط کار خود دچار تغییر پوشش می‌شود یا در همان آغاز با درخواست مدیریت محیط جدید خود را با آن محیط تطبیق می‌دهند.
در بسیاری از این محیط‌ها چون مدیریت خود دارای معتقد به مبانی مذهبی نیست قاعدتاً مجموعه کاری را متناسب با عقاید خود تشکیل می‌دهد و همین باعث ایجاد جوی می‌شود که فرد محجبه در آن محیط احساس مطلوبی ندارد. در بعضی دیگر به دلیل مراودات با خارج از کشور حجاب را نوعی مانع برای ایجاد این مراودات می‌دانند. بعضی دیگر بی حجابی و یا بد حجابی کارکنانشان را نشانه ای برای بالا بودن سطح کاری خود تلقی می‌کنند؛ و یا در بعضی محیط‌ها که ارتباط مستقیم با مشتری دارند زیبایی و جذابیت زنان کارمند را عاملی برای کشش مشتری و جذب آن برمی شمرند و از زنان به این دلیل استفاده می‌کنند. در واقع آن‌ها بد حجابی را جزئی از آیین یک فروشنده و بازار یاب موفق می‌دانند. بسیاری از کارفرمایان در زمان جذب منشی و یا فروشنده، زیبایی او که ممکن است به واسطه بد حجابی او و استفاده از لوازم آرایشی باشد را یکی از پارامترها جذب قرار می‌دهند.
در واقع کارفرمایان با این عمل، این مفهوم را منتقل می‌کنند که از نظر آن‌ها یک منشی خوب، منشی است که دارای ظاهری آراسته باشد و این آراستگی از دیدگاه آنان در بد حجابی متبلور است.
این فرآیند آیین سازی، مورد گلایه بسیاری از زن‌ها است زیرا آن‌ها احساس می‌کنند که توانایی‌های کاری آن‌ها در بهترین حالت در کنار زیبایی چهره، سنجش می‌شود و این را نوعی بهره برداری نا پاک از خود می‌دانند؛ اما به واسطه شرایط نامطلوب اشتغال در ایران این بهره برداری عموماً تحمل می‌شود.
«فاطمه 36 ساله» در مورد زمانی برای کار به یک آژانس هواپیمایی رفته است می‌گوید:
«توی تیرماه همین امسال بود که یکی از دوستان مذهبی‌ام بهم پیشنهاد دادند که بروم در یک آژانس هواپیمایی مسئول قسمت عمره و عتبات بشوم و گفته بود که برای این کار یک خانم چادری را می‌خواهند. اون آژانس متعلق به یک آدم مذهبی و معروف بود. توی آژانس یک قسمت اصلی است که خانم‌ها بد حجاب هستند و کارهای مربوط به بلیط فروشی هواپیما و تور های تفریحی را انجام می‌دهند و در آخر محیط هم یک اتاق هست با عکس‌ها و تزئینات متفاوت که ویژگی مذهبی کار یعنی عتبات و عمره کاملاً مشخص بود. یعنی حتی این آقای که مذهبی هم هست می‌داند باید برای قسمت حج و عتبات خانم چادری بیاورد برای بقیه کارها بد حجاب و آنچنانی. در واقع آن‌ها یک خانم چادری می‌خواستند که اون خانم دکور بخش عتبات و عمره باشد ولی خودش صمیمی و راحت باشد. آنجا چادر را به عنوان یک بازار یابی نگاه می‌کردند. روز دوم کار یکی از خانم‌های بخش دیگه ی آژانس گفت وقت‌های که کارت کمتر هست میایی آن طرف کمک ما و من هم پذیرفتم تا اینکه گفت خب وقتی می‌خواهی بیایی اونور آژانس باید چادرت رو در بیاری و وقتی خواستی بیای قسمت خودت دوباره سر کنی که من نپذیرفتم.»
در این میان اگر تحصیل را هم نوعی شغل به حساب آوریم بسیاری از رشته‌ها تحصیلی و دانشگاه‌ها و مدارس نیز در شکل دهی به پوشش مخاطبان خود موثر هستند. در بسیاری از واحد های شهرستان‌های کوچک دانشگاه آزاد پوشش چادر اجباری است. در مؤسسات آموزشی و دبیرستان‌ها و دانشگاه های که وابسته به مراکز مذهبی هستند نیز داشتن حجاب اسلامی و چادر از الزامات است.
در دانشگاه های دولتی نیز دانشجویان حدودی برای پوشش خود دارند و این حدود با استفاده از ابزار اجبار رعایت می‌شوند. البته اجرای این حدود همیشه باز تر از حد قانونی و تا حدودی سلیقه ای است. در توضیح این مطلب باید گفت که مثلاً خانم‌های دانشجو هیچ گاه حق استفاده از روسری را ندارند و باید از مقنعه استفاده کنند اما این نکته که آن‌ها حق بیرون گذاشتن موها را ندارند به هیچ وجه در اغلب محیط‌های دانشگاهی رعایت نمی‌شود و حد این موضوع نیز در دانشگاه‌ها بسیار متغیر و متفاوت است. به نحوی که به نظر می‌رسد دانشگاه آزاد که در بعضی واحد های شهرستانی خود چادر را اجباری کرده در واحد های کلان شهری خود محیط بسیار باز تری نسبت به دانشگاه های دولتی دارد.
در بعضی دیگر از دانشگاه‌ها که بیشتر در میان دانشگاه های غیر انتفاعی هستند نیز به نوعی بد حجاب پوشش آیینی است و در اثر عرف آن مجموعه، افرادی که محجبه هستند احساس راحتی در این محیط‌ها ندارند. در این دانشگاه‌ها با اینکه دانشجو بر اساس قانون ملزم به رعایت پوشش الزامی هستند اما عدم رعایت این قانون سهل‌تر و بی دغدغه تر است.
می‌توان این‌گونه جمع بندی کرد که در اکثر دانشگاه های کشور حتی همان واحد های دانشگاه آزاد که استفاده از چادر در آن‌ها اجباری است هم پوشش کامل اسلامی رعایت نمی‌شود بلکه همه این دانشگاه‌ها دارای بایدها و نباید های عملی متفاوتی هستند که هیچ کدام منجر به رعایت کامل قانون نمی‌شود. در اکثر این دانشگاه‌ها رنگ مانتو بسیار مهم‌تر از طرح و دوخت آن‌هاست و پوشیدن مقنعه مهم‌تر از پوشیده بودن مو. این نشانگر این موضوع است که عدم رعایت کامل قانون در اکثر محیط‌های دانشگاهی منجر به اجبار نوع خاصی از پوشش در دانشگاه شده است که کمتر نسبتی با پوشش اسلامی دارد و متأثر از کلیشه‌ها و سلیقه‌ها است. این توصیف اغلب محیط‌های آموزشی است؛ در مورد آن‌ها می‌توان گفت در آن‌ها حجاب کامل و بد حجابی هیچ کدام آیینی نشده است.
اما در این میان بعضی محیط‌های آموزشی نیز وجود دارد که در آن‌ها حجاب کامل اسلامی به معنا اعم و یا چادر الزامی است و این الزام در عمل‌ها هم قابل مشاهده است؛ همانند دانشگاه امام صادق و دانشگاه‌هایی که در آن دروس مذهبی تدریس می‌شود.
رشته های تحصیلی نیز همانند مؤسسات آموزشی و دانشگاه‌ها، دارای مناسباتی با پوشش افراد است. در اکثر رشته های آموزشی پوشش خاصی را نمی‌توان عنوان کرد که جزئی از آیین آن رشته تحصیلی باشد. زیرا دانشجویان زیادی با طیف گسترده ای از پوشش، در این رشته‌ها مشغول تحصیل هستند و این گواه این موضوع است که نسبتی بین پوشش آن‌ها و رشته تحصیلیشان وجود ندارد.
اما در بعضی رشته های خاص حجاب اسلامی یا بد حجابی آیینی شده است و این آیین در دو موقعیت تأثیر گذار است، نخست در موقعیت ورود به رشته و انتخاب آن که این تأثیر توسط خود فرد اعمال می‌شود و دیگری در مواقعی که فرد در معرض تغییر پوشش قرار گرفته است.
مثلاً در رشته های که با علوم اسلامی و مذهبی در ارتباط هستند داشتن حجاب اسلامی جزئی از آیین آن رشته‌ها است. قاعدتاً کسی که بد حجاب است به دلیل عدم تناسب بین پوشش خود به عنوان یک نماد غیر مذهبی و رشته تحصیلی دست به انتخاب این رشته‌ها نخواهد زد؛ اما موقعیت دوم در صورتی است که فردی که محصل این رشته‌هاست در اندیشه تغییر پوشش خود به سمت حجاب باز تر و آزاد تر باشد؛ رشته تحصیلی، محیط علمی و هم کلاسی‌های یک مانع ذهنی برای او به حساب می‌آید.
در طرف مقابل نیز به نظر می‌رسد در رشته های هنری، بد حجابی جزئی از آیین آن رشته‌ها تلقی می‌گردد و این آیین همانند مثال بالا در موقع انتخاب و تغییر پوشش تأثیر گذاری می‌کند. زیرا فردی که دارای حجاب کامل است نه تنها این محیط را به واسطه جو محیط و هم کلاسی‌ها، محیطی مطلوب و پذیرا نمی‌داند بلکه در موفقیت خود در این رشته‌ها نیز تردید خواهد کرد. این فرد در صورت ورود نیز به نظر نمی‌رسد در پایان تحصیل همانند آغاز در مسئله پوشش رفتار کند.
نکته ای که در معنای جمع بندی از این بحث می‌توان اشاره کرد این موضوع است که فراوانی افراد بد حجاب در میان افراد تحصیل کرده و شاغل بیشتر است موضوعی که در تحقیقات میدانی انجام گرفته در این زمینه نیز بیان شده است. (فرجی، حمیدی، 1384، 202 و 220) اما تحلیل اینکه این موضوع متأثر از این است که تحصیل و اشتغال باعث بد حجابی می‌شوند یا افراد بد حجاب گرایش بیشتری به تحصیل و اشتغال دارند کمی مشکل به نظر می‌رسد. اما در کل از نگاه نگارنده از آنجایی که بخش زیادی از جامعه محجبه کشور در مناطق شهری کوچک و روستایی هستند و در این مناطق موقعیت شغلی برای زنان همانند آنچه در کلان شهرها وجود دارد تعریف نشده است این آمار تا حدودی متأثر از این موضوع است. از سوی دیگر به نظر می‌رسد خانواده های مذهبی به اندازه خانواده های دیگر علاقه‌مند به اشتغال زنان و دخترانشان نیستند البته این موضوع مطلق نیست. اما در مسئله تحصیل به نظر می‌رسد محیط‌های دانشجوی کشور به دلیل شرایطی که از لحاظ فراوانی الگو، تنوع انتخاب و عوامل دیگری که در بقیه بخش‌ها اشاره شده است دارد، در گرایش مخاطبانشان به بد حجابی موثر هستند.
در نهایت لازم به ذکر است که شغل از جنبه کلی نیز می‌تواند بر پوشش زنان تأثیر بگذارد زیرا اشتغال زمان‌های روزانه و هفتگی فرد را منظم کرده و فرد شاغل زمان کمتری برای رسیدگی به امور شخصی دارد. از این رو به نظر می‌رسد زنانی که شغل خاصی نداشته و زمان روزانه خود را با فراغ بال صرف می‌کنند زمان بیشتری برای رسیدگی به ظاهر خود دارند و این موضوع ممکن است به گرایش بیشتر زنان به استفاده از لوازم آرایشی بیانجامد. در واقع می‌توان این‌گونه ادعا کرد که گاهاً بیکاری موجب گرایش بیشتر زنان به بد حجابی می‌شود.
4-4-2- پوشش و آیین‌های خانوادگی
بی شک یکی از مهم‌ترین و تأثیر گذارترین عامل شکل دهنده به شخصیت و به تبع آن به رفتار افراد، خانواده آن‌ها است. این خانواده است که از کودکی باید و نبایدهایی را برای فرد ترسیم می‌کند و به او یاد می‌دهد باید چگونه رفتار کند. در موضوع پوشش هم می‌توان یکی مهم‌ترین عوامل تأثیر گذار روی پوشش زنان را، خانواده، باور های خانوادگی و نحوه نهادینه کردن این باورها دانست.
اگر بخواهیم نحوه تأثیر گذاری خانواده بر پوشش یک زن را بررسی کنیم بهتر است این تأثیر گذاری را به دو قسمت تقسیم کنیم. نخست نحوه‌ی شکل دهی خانواده به باورها و اعتقادات زن نسبت به حجاب و دوم نقش کنترلی خانواده در حفظ آن باورها است.
قسمت اول که شامل شکل دهی افکار و رفتار فرد می‌شود را می‌توان از همان آغاز کودکی دختر دانست. دختری که در یک خانواده متولد می‌شود متناسب با رفتار های که زنان آن خانواده به عنوان نمونه ای از آینده آن دختر انجام می‌دهند شروع به الگو سازی و الگو برداری می کندو سعی در همانند سازی خود با آن زن‌ها دارد. اینجاست که می‌توان ادعا کرد اکثر زنان ایرانی در مسئله پوشش نزدیک به رفتار مادرشان به عنوان نزدیک‌ترین الگو رفتار می‌کنند.
مثلاً «زهرا 24 ساله» در توصیف اینکه چگونه چادری شده است می‌گوید :
«از بچگی این‌طوری بودم. مادرم چادری بود و من هم چادری شدم. مادرم مجبورم نکرد. حتی با من صحبت هم نکرد که چادری باش. چون همه خانم‌های اطراف چادری بودند من هم شدم مثل آن‌ها»
و «زهرا 25 ساله» که مانتو می‌پوشد و موهایش را کمی بیرون می‌گذارد نیز خود را همانند مادر خویش می‌داند.
در واقع در این خانواده‌ها رفتاری که از زن انتظار می‌رود دارای آیینی مشخص است. مثلاً در خانواده های که چادر پذیرفته شده همه انتظار دارند دختر خانواده نیز چادری باشد. دختر خانواده نیز از روزی که چادر به سر می‌کند احساس می‌کند همانند مادر، جزء بزرگ‌ترها شده و تا حدودی با پوشیدن چادر احساس کمال به او دست می‌دهد.
البته این تأثیر گذاری فقط رفتاری نیست بلکه خانواده اعتقاد دختر را نیز متناسب با آیین پذیرفته شده خود هماهنگ می‌کند. در خانواده ای مذهبی، که چادر به خاطر کارکرد مذهبی آن آیینی شده دختر خانواده می‌داند که با پوشیدن چادر خداوند از او راضی‌تر است و او دارای فضائل بیشتری است طوری که «زهرا 24 ساله» می‌گوید چون چادر می‌پوشیدم در مدرسه خودم را کامل‌تر از دیگران می‌دانستم. در این خانواده‌ها پوشیدن چادر تا حدود زیادی معنای بزرگ شدن و وارد جمع بزرگ‌ترها شدن را نیز برای دختر دارد. چرا که دختر گمان می‌کند تا قبل از این چون مکلف به انجام فرائض دینی نشده پس کودک است و حالا که خانواده او را به پوشیدن چادر دعوت می‌کند او بزرگ و قابل احترام شده است.
البته تصویری که خانواده از افراد دیگر ترسیم می‌کنند نیز در گرایش رفتا
مطلب مرتبط :   زیبایی، زنان، حجاب، زن، چادر، میل