ه کمیته مرکزی جمهوری ، با حضور او
بر گزار شد و در روز 28 سرطان ، این کمیته محمدداوود را به عنوان رئیس جمهور و صدراعظم و حسن
شرق را به معاونت صدراعظم برگزید .٢۴
چند روز بعد، کمیته مرکزی دولت جمهوری ، نام اعضای کابینه را اعلام کرد که در میان آنها چند نفر از
اعضای حزب دموکراتیک خلق (جناح پرچم) که در پیروزی کودتا نقش اساسی ایفا کرده بودند، نیز حضور
داشتند .
سردار محمدداوود پسرکاکای ظاهر شاه که همواره در قدرت با شاه شریک بود ، هیچگاه در زندگی به
مقام دوم راضی نمیشد، اینک خود به بالاترین مقام در افغانستان رسیده بود .
جمهوری داوودخان ، پنج سال بعد در ماه ثور (اردیبهشت سال 1357 خورشیدی)، با کودتای دیگری
توسط افسران چپگرای ارتش به پایان رسید. آن کودتا، که برخلاف کودتای داوودخان، سفید و بدون
خونریزی نبود، با کشته شدن خود و اعضای خانوادهاش، و شمار زیادی از طرفدارانش به پیروزی رسید.
2-5 – کودتای هفت ثور ( 1979 میلادی )
با آنکه که نخستین تحرکات نظامی به منظور سرنگون کردن جمهوری داوود خان ، در صبحگاه هفتم ثور
، برای وزارت دفاع دولت داوود خان تا حدی غافلگیرکننده بود، اما امکان چنین تحولی و بوی دود و
باروت، از حداقل ده روز پیشتر از هفتم ثور، به مشام میرسید .
بیست و هشتم حمل 1357 میراکبر خیبر، یکی از رهبران حزب دموکراتیک خلق، در نزدیکی مطبعه
دولتی در مکروریان دوم شهر کابل، به ضرب گلوله به قتل رسید.
بیست و نهم حمل 1357 حفیظاالله امین که مسئول سازمان نظامی جناح خلق بود ، یک روز پس از کشته
شدن میراکبر خبیر ، دست به کار شد و وضعیت را در داخل سازمان نظامی به حالت آماده باش درآورد .
حفیظاالله امین ، به گفته محمدعزیز اکبری ، که با او رابطه نزدیک داشت ، در همین روز ، وظایفی را به
مسئولین نظامی سپرد و گفت که احتمال دارد رژیم داوود خان در پی حمله به حزب دموکراتیک خلق باشد .
سی حمل 1357 مراسم به خاک سپاری جنازه میراکبر خیبر که از سوی حزب دموکراتیک خلق
برنامهریزی شده بود ، به یک نمایش بزرگ قدرت تبدیل شد.
برخی رهبران حزب ، از جمله نورمحمد ترهکی و ببرک کارمل ، بر سر گور میراکبر خیبر سخنرانی
کردند و با تاکید بر اینکه انتقام هر قطره از خون خیبر را خواهند گرفت ، عملا علیه داوود خان اعلام جنگ
کردند .
پنجم ثور 1357 سخنرانی رهبران حزب دموکراتیک خلق در مراسم به خاک سپاری میراکبر خیبر و آنچه
که قدرتنمایی بزرگ حزبی تلقی شد ، داوود خان را خشمگین کرد . ها بدنبال این سخنرانی ، برخوردهای
تند داوود خان با سران حزب دموکراتیک خلق آغاز شد و شامگاه پنجم ثور ، رادیوی دولتی افغانستان ، خبر
بازداشت شماری از رهبران حزب به شمول نورمحمد ترهکی و ببرک کارمل را پخش کرد.٢۵
برخی دیگر از رهبران جناح خلق نیز در خانههایشان توقیف شدند و عدهای دیگر در جاهای مختلفی
خود را پنهان کردند.حفیظاالله امین ، رهبر سازمان نظامی جناح خلق ، از جمله کسانی بود که در منزلش
تحت مراقبت قرار گرفت، اما این مراقبت ، او را از طراحی و صدور دستور کودتا باز نماند .
ششم ثور 1357 عبدالرحمان ، پسر حفیظاالله امین ، بامداد ششم ثور ، دستور آغاز کودتا را از پدرش به
سیدمحمد گلاب زوی ، عضو کمیته مرکزی رساند.آنگونه که از سیدمحمد گلاب زوی ، در کتاب افغانستان
در قرن بیستم نقل شده ، او توانست پیام حفیظاالله امین را تا ساعت یک همان شب ، به همه قطعات و
واحدهای هوایی و زمینی برساند .
محمداسلم وطنجار و عبدالقادر ، رهبری نیروهای هوایی و زمینی را برای آغاز کودتا بر عهده گرفتند و
همه تدابیر برای در هم کوبیدن وزارت دفاع، فرودگاه کابل و کاخ ریاست جمهوری اتخاذ شد و نیروها در
انتظار سپیده دم و آغاز کودتا ماندند .
هفتم ثور 1357سرانجام روز سرنوشت ساز فرا رسید و صبح روز هفتم ثور ، نخستین تحرکات نظامی
علیه دولت داوود خان آغاز شد .صبحگاه، کاروان تانکهای قوای چهار زرهدار ، از بیست کیلومتری شرق
شهر کابل به سوی مرکز شهر حرکت کردند. بنا بر بعضی روایتها، فرمانده گارد ریاست جمهوری، نخستین
کسی بود که به داوود خان از “تحرکات مظنون” خبر داد .
قوای پانزده زرهدار ، از سوی وزارت دفاع دستور گرفت که مانع از پیشرویی تانکها به سوی مرکز شهر
شوند، اما فرمانده این قوا در جواب گفت که نیروهایش از صبح زود در محاصره قوای چهار زرهدار قرار
گرفتهاند .
سایر تلاشهای وزارت دفاع نیز برای سد کردن راه تانکهای قوای چهار زرهدار به جایی نرسید و آنگونه
که رزاق مامون ، روزنامهنگار افغان میگوید ، درست سر ساعت دوازه ظهر ، نخستین گلوله تانک ،
ساختمان وزارت دفاع را هدف قرار داد و این حمله ، رابطه میان رییس جمهور ، وزارت دفاع و فرماندهان
ارتش را قطع کرد .
اما حملات هوایی که به رهبری عبدالقادر ، از فرودگاه بگرام به هدف کاخ ریاست جمهوری صورت
گرفت ، ضربههای سنگینی بود که سرانجام ، مقاومت داوود خان را که خود اسلحه بدست گرفته و علیه
کودتاگران میجنگید ، در هم شکست .
به این ترتیب ، کودتای هفتم ثور به شکل غافلگیرکنندهای به پیروزی رسید و شامگاه همین روز،
حفیظاالله امین ، سقوط خاندان سلطنتی و به قدرت رسیدن شورای نظامی را از طریق رادیوی دولتی
افغانستان اعلام کرد .
حزب دموکراتیک خلق که توسط کودتا در سال 1357 بر روی کار آمد ، چهار تا به اصطلاح رئیس
جمهور ( تره کی ، امین ، کارمل ، نجیب ) را تجربه کرد.
1358-1357.شمسی نور محمد تره کی ٢۶
1358-1358.شمسی حفیظ االله امین
1366-1358.شمسی ببرک کارمل
1371-1366.شمسی داکتر نجیب
کمونیستها بعد از کودتای هفتم ثور 1357 حکومت افغانستان را غصب نموده نظام کمونیستی را حاکم
کردند. کارکرد آنها در مدت 14 سال، یعنی از سال 1357 تا سال 1371، یکی از سیاهترین دورههای تاریخی
افغانستان است. آنها هم چندجناحی و دچار اختلافات زیادی بین حزب خلق و حزب پرچم بودند. در
نتیجه درگیریهای درونگروهی هر کدام از احزاب مذکور در مدت چهارده سال حاکمیت شومشان چند
یرئ سجمهور ، هر کدام به دست دیگری ، به قتل رسیدند. اولین رئی سجمهور آنها نورمحمد ترهکی در
تاریخ 25 سنبله ( 25 شهریور) به دست شاگرد وفادارش ح فیظاالله امین کشته شد و امین به عنوان رئیس
رژیم کمونیستی اعلام گردید. بعد از کشته شدن تره کی ، حفیظاالله امین شعار دروغین مصونیت قانونیت و
عدالت را مطرح ساخت ، ترهکی را متهم نمود و اسامی دوازده هزار نفر را که در زندانهای کمونیستها به
شهادت رسیده بودند به ترهکی نسبت داده گفت : کسانی که عظمت خود را در فشار آوردن به مردم
میدیدند از بین برده شدند.
حفیظاالله امین ، که در زمان ریاست ترهکی جنایات زیادی مرتکب شده بود، مدت بیشتر از چهار ماه
دوران ریاست خودش جنایتهای بیشمار دیگری مرتکب شد و سرانجام در ششم جدی ( 6 دی ماه) به دست
روسها به قتل رسید.
شوروی همزمان با کشتن حفیظاالله امین و تجاوز به افغانستان، ببرک کارمل را در پناه سربازان خود وارد
افغانستان نموده جانشین حفیظاالله امین کرد. این بار جناح دیگر حزب دموکراتیک خلق (جناح پرچم) به
عنوان دستنشانده شوروی به قدرت رسید. پرچمیها بعد از آن به سرکوب و قلع و قمع جناح دیگر
(خلقیها) پرداختند. کمونیستها بعد از تجاوز شوروی و به قدرت رسیدن ببرک کارمل در ششم جدی 1358
عده زیادی از پرچمیها را به زندان انداختند و 15 جوزا (خرداد) 1359 هشت نفر از نزدیکان امین و وزرای
کابینهاش را اعدام نمودند.
در سال 1365 برای نخستین بار ببرک کارمل در پلنیوم هفدهم کمیته مرکزی حزب کمونیست مسئله
آشتی ملی را مطرح نمود اما این طرحِ توسط کارمل جلب توجه نکرد؛ زیرا او در نظر مردم منفور بود و در
داخل حزب هم نتوانسته بود وحدت را تأمین و حفظ کند. روسها تصمیم گرفتند کارمل را کنار بگذارند.
این کار درپلنیوم هجدهم کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی صورت گرفت و دکتر نجیباالله در 14 ثور
جانشین کارمل گردید. کارمل را دوباره به شوروی تبعید کردند. در حالی که از رفتن امتناع میورزید او را
به زور سوار هواپیما نموده از کشور خارج کردند.
با روی کار آمدن نجیباالله و برکناری کارمل ، دودستگی بین جناح پرچم پیش آمد. طرفداران کارمل
دست به تظاهرات خیابانی زدند؛ اما آنها را سرکوب، دستگیر و تبعید کردند. در بیستم اسد (مرداد) 1366٢٧
شایعه کودتا بر ضد نجیب پخش شد. در پلنیوم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق (حزب کمونیست)،
در 25 میزان (مهر) 1366 از تغییراتی سخن به میان آمد؛ دکتر نجیباالله اعتراف نموده گفت: بعد از برکناری
ببرک کارمل ان انحرافات فراکسیونی در حزب به وجود آمده و اظهار داشت کسانی را که در راه تحقق
آشتی ملی سنگاندازی میکردند جزای حزبی دادیم. به همین صورت درگیریهای درونحزبی بین چند
جناح کمونیست ادامه داشت تا اینکه در 23 قوس (آذر) اعلام شد کودتای ی به رهبری سه افسر نظامی به
نامهای عبدالسمیع عزیزی ، سید نعیمشاه و نظرمحمد خنثی گردید.
دو ماه بعد در پانزدهم حوت (اسفند) 1368شهنواز[تنی؟] وزیر دفاع کودتا نمود که به شکست انجامید.
این کودتا بعد از کودتای هفتم ثور خونین ترین کودتا بود که تلفات غیر نظامیان را 300 نفر کشته و 500
نفر زخمی گزارش دادند؛ از آن جمله 55 تن از افسران مدافع نجیب به هلاکت رسیدند و خانوادهاش و
چند افسر نظامی به پاکستان فرار کردند که مورد حمایت سازمان اطلاعات ارتش پاکستان و حزب اسلامی
حکمتیار قرار گرفتند. سرانجام، کمونیستها از مواضع قبلیشان عقبنشینی کردند. نجیب آخرین رئیس
جمهور دستنشانده شوروی ، دومین کنگره حزب دموکراتیک خلق (حزب کمونسیت) را در هفتم سرطان
(تیرماه) سال 1369 برگزار نمود. در آن کنگره ، نام حزب دموکراتیک خلق ، که منفور مردم مسلمان
افغانستان بود، تغییر داده شد. در مرامنامه حزب وطن ، برخلاف شعارهای کمونیستی ، بر اسلام، دموکراسی
و ملیت افغانی تأکید شد و همزمان تلاشهای ی برای مذاکره و معامله با احزاب اسلامی و جهادی را شروع
نمودند .
کمونیستها برای اولین بار میخواستند که با احمدشاه مسعود مذاکره نمایند؛ اما آنها نپذیرفتند. در سال
1367 با حزب اسلامی حکمتیار در طرابلس و بغداد مذاکره نمودند. در همان سال با جبهه نجات ملی به
رهبری صبغتاالله مجددی در مرز تورخم بین افغانستان و پاکستان به گفت و گو نشستند. در سال 1369 با
سردار ولی داماد ظاهرشاه و مجددی مذاکره کردند. همچنین در ماه دلو (بهمن) 1370 با نمایندگان حزب
اسلامی حکمتیار ، اتحاد اسلامی سیاف و ژنرال حمید گل رئیس وقت آی.اس.ای پاکستان از یک طرف و از
1 سوی دیگر با نمایندگان رژیم کمونیستی مانند ژنرال یعقوبی وزیر امنیت دولت کمونیستی کابل.
در این
هنگام دکتر نجیب رئیس رژیم کمونیستی خواست که به عنوان مصلح و شخصیت ملی تظاهر نماید و تمام
جنایتها را به گردن کارمل بیندازد؛ روز هفدهم دلو (بهمن) روز شکست و خروج ذلت بار قوای متجاوز
شوروی را روز نجات ملی اعلام نمود.
بدینترتیب ، طرفداران کارمل خواستار استعفای وی گردیدند که نجیب هم مجبور شد در تاریخ 25
حوت (اسفند) سال 1370 اعلام کند که حاضر است از مقام خود کنار برود. پس از این گفته نجیب،
طرفداران ببرک کارمل از جناح پرچم مانند ژنرال مؤمن و ژنرال دوستم و … بر ضد نجیب کودتایی را

مطلب مرتبط :   تسلیحات، متعارف، ایالات، آمریکا، پروتکل، روسیهعنوان مطلب :

.1 سید محمدباقر مصباحزاده، افغانستان قربانی رفقا و برادران، مشهد: انتشارات سناباد، چاپ 1378، ص 79٢٨
تدارک دیده با مجاهدین از جمله احمدشاه مسعود و حزب وحدت اسلامی و … تماس گرفتند و خواستار
سرنگونی نجیب گردیدند. آنها مزار شریف را در 27 حوت (اسفند) از کنترل دولت نجیب خارج کردند. به
این ترتیب ، موجبات سقوط دولت کمونیستی در 27 حوت (اسفند) سال 1370 فراهم گردید و شهرها و
پایگاههای دولت نجیب تحت کنترل مجاهدین قرار گرفتند. نجیباالله، که عملاً از مقابله با مخالفان عاجز
مانده بود ، موفق به فرار نشده به نمایندگی سازمان ملل در کابل پناهنده گردید. سرانجام ، دولت کمونیستی
در پنجم ثور 1371 ساقط شد. قوای مجاهدین از گروههای مختلف وارد کابل شدند؛ و به این ترتیب ، به
سلطه حزب دموکراتیک خلق (حزب کمونیست) به ظاهر خاتمه داده شد.
2-6 – تهاجم شوروی به افغانستان
تهاجم شوروی به افغانستان ، در دسامبر 1979، نشان دهنده ی تغییری چشمگیر و گسترده، در رهیافت
شوروی ، نسبت به حلّ مسائل بین المللی بود. بسیاری از کشورها ، این تهاجم را دلیلی بر گرایش های
توسعه طلبانه در سیاست خارجی شوروی قلمداد کردند. این کار، غرب ، به ویژه ایالات متحده را تکان داد؛
آنها ، با توجه به تلاش های مستمر دولت کارتر ، جهت حفظ سیاست تشنج زدایی با اتحاد شوروی،
احساس می کردند که به نوعی به آنها خیانت شده است.
این تهاجم، همچنین زنگ خطری برای چین بود و چین این اقدام شوروی را به عنوان بخشی از یک
برنامه ریزی مفصل برای محاصره ی خود دانست ؛ چون تهاجم ویتنام به کامبوج در سال 1978، با حمایت
شوروی صورت گرفته بود. بسیاری از کشورهای در حال توسعه، استفاده شوروی از نیروی نظامی را
تهاجمی کفرآمیز به منافع مذهبی حیاتی خودشان تلقی می کردند. از نظر بازیگران منطقه ای عمده (پاکستان،
ایران و هند)، تهاجم شوروی به طور جدی موازنه ی منطقه ای قدرت را تغییر داد و آنها را در مورد
موقعیتی قرار داد که مجبور بودند به این اقدام پاسخ بدهند و با پیامدهای آن مقابله کنند. پاکستان