ک چون ، 1993). چندین گونه از بال¬غشائیان از جنس Uscana مربوط به خانواده Trichogrammatidaeتخم¬های حشرات خانواده Bruchidae از جمله سوسک چهارنقطه¬ای حبوبات را مورد حمله قرار می¬دهند (استوک و همکاران، 2001؛ سیما و همکاران، 2003).<br />باکتری Bacillus thuringiensis(الیاسکی، 1998) و قارچ¬هایBeauveria bassiana (Balsamo) Vuillemin،Metarhizium anisopliae (Metsch) Sorokin وIsaria fumosorosea (=Paecilomyces fumosoroseus) سبب ایجاد بیماری در این حشرات می¬شوند (چری و همکاران، 2005؛ لاورنس و خان ، 2002). الیاساکی (1998) تأثیر دو سویه از باکتری فوق را بر روی این آفت نشان داد.
حشرات بطور مداوم در معرض میکروارگانیسم¬ها و پروکاریوت¬های بیمارگر قرار می¬گیرند که تعدادی از آنها دارای توانایی ایجاد بیماری هستند. از طرف دیگر حشرات در مقابل انواعی از این بیماری¬ها حساس بوده و دچار بیماری¬های حاد و کشنده می¬شوند. لذا این عوامل از تنظیم¬کننده¬های کوتاه مدت جمعیت آفات به شمار می¬آیند. بروز همه¬گیری-های طبیعی این عوامل در بین برخی از آفات کنترل مناسبی را در بعضی از اکوسیستم¬ها بروز می¬دهد. با توجه به اهمیت قارچ¬های بیمارگر برای امکان جایگزینی شیوه¬های کنترل شیمیایی رایج به شرح مختصر هر یک از آنها اکتفا می¬شود.
2-2-5-1- قارچ¬های بیمارگر حشرات
قارچ¬های بیمارگر حشرات از اولین موجوداتی بودند که در کنترل بیولوژیک آفات به کار گرفته شدند و جایگاه خاصی در بیماری¬شناسی میکروبی آفات دارند. باسی (1835) برای اولین بار عنوان کرد که یک میکروارگانیسم (که بعدها به نام Beauveria bassiana شناخته شد) قادر به ایجاد بیماری در کرم ابریشم است. توانایی قارچ¬ها در کنترل آفات و همه¬گیری¬های طبیعی بیماری¬های قارچی حشرات در طبیعت (کاروترز و سوپر ، 1987) منجر به تلاشهای مچنیکوف و پالیوکوف در اواخر قرن نوزدهم در کنترل حشرات با استفاده از قارچ Metarhizium anisopliae شد (گیلسپی ، 1988). بیش از هفتصد گونه از قارچ¬ها در نود جنس در حشرات بیماری ایجاد می¬کنند (روبرتز و هومبر ، 1981). به طور کلی می¬توان قارچ¬ها را در دو گروه ژنرالیستست و اسپشیالیست طبقه¬بندی نمود. از گروه اول می-توان انتوموفتورال¬ها و از گروه دوم دئوترومایست¬ها را نام برد.تاکنون هیچ یک از قارچ¬های انتوموفتورال به خاطر مشکلات کشت آزمایشگاهی آنها به صورت تجارتی در نیامده است. مرور کاملی از این عوامل بیماری¬زا به وسیله¬ی پل و همکاران (2001) ارائه شده است. تعدادی از قارچ¬های میتوسپوریک متعلق به هیفومیست¬ها به عنوان عوامل کنترل بیولوژیک توسعه یافته¬اند. بعضی از این قارچ¬های بیمارگر حشرات طیف میزبانی محدود دارند. به عنوان مثال گونه¬ی Aschersonia aleurodis Webber تنها سفیدبالک¬ها و شپشک¬ها را آلوده می¬کند. در حالی که بعضی دیگر مانند Beauveria bassiana و Metarhizium anisopliae دامنه میزبانی وسیع¬تری داشته و جدایه¬های مختلف آنها روی میزبان¬های گوناگون تخصص یافته¬اند. شانزده فرآورده از قارچ B. bassiana به وسیله¬ی یازده شرکت در کلمبیا تولید می¬شود (فلورز ، 2002). علی رغم موفقیت¬های اوّلیه در کنترل میکروبی آفات، کاربرد آفت¬کشهای شیمیایی و مصنوعی مهم¬ترین روش کنترل آفات در پنجاه سال گذشته بوده است. با این وجود، مسئله مقاومت به حشره¬کش¬ها و نگرانی¬های زیست محیطی نهاده¬های کشاورزی باعث جلب توجه محققین به روش¬های کنترل آفات بر اساس اصول بیولوژیک شده است. هر چند در حال حاضر حشره¬کش¬های قارچی سهم اندکی در فروش عوامل بیولوژیک دارند (چرنلی ، 2003). چرا که حشره¬کش¬های قارچی طیف میزبانی باریکی داشته و در بیشتر موارد کنترل ناپایدار و ضعیفی را در مزرعه نشان می¬دهند (بات و همکاران، 1999)، عدم اطلاع بیشتر کشاورزان از روش به کارگیری عوامل کنترل بیولوژیک، محدودیت استفاده از عوامل کنترل بیولوژیک خارجی و عدم اثر قوی و قابل اعتماد از محدودیت¬های دیگر در این زمینه است (بات و همکاران، 2001). با این وجود تعدادی از قارچ¬هایی که به صورت تجارتی برای کنترل حشرات تولید شده¬اند به همراه میزبان¬های هدف و کشور تولید کننده و استفاده کننده از آنها در جدول 2-1 خلاصه شده است.
2-2-5-2-قارچ Beauveria bassiana (Balsamo) Vuillemin
جنس Beuveria شامل قارچ¬های میتوسپوریک بیمارگر حشرات است که بیشتر آنها از لاشه¬ی حشرات آلوده جداسازی شده¬اند. بطور کلّی ویژگی¬های مرفولوژیک برای طبقه¬بندی گونه¬های جنس Beuveria بکار می¬روند. گونه¬های متعلّق به این جنس با داشتن کنیدیوفورهای دارای برجستگی و خوشه¬های متراکم از سلول¬های کنیدی¬زای سمپودیال کوتاه و کروی یا باریک شده در دو انتها با زواید خاردار در بخش انتهایی مشخص می¬شود که یک ظاهر مشخص زیگزاگی به آن می¬دهد (سامسون و همکاران، 1988). B. bassiana مرحله غیر جنسی قارچ Cordyceps bassiana می¬باشد که در خانواده Clavicipitaceae، راسته Hypocreales، زیررده Hypocreomycetidae، رده Sordariomycetes، زیر شاخه Pezizomycotina و شاخه Ascomycotaطبقه¬بندی می¬شود (لی و همکاران، 2001). از شش گونه¬ای که براساس خصوصیات مرفولوژیک و بیوشیمیایی در جنس Beauveria تشخیص داده شده¬اند، B. bassiana مجموعه¬ای از جدایه¬های هتروژن و متنوّع (موگنای و همکاران، 1989) با کنیدی کروی است. فرآورده¬های قارچی ثبت شده برای کنترل حشرات در جدول 2-1 آورده شده است. با این وجود خصوصیات شکل شناختی به تنهایی ملاک درستی برای تشخیص و افتراق گونه¬های مختلف نیست. به طوری¬که شکل اسپور ممکن است پس از کشت تغییر کند در این حالت بویژه افتراق دو گونه¬یB. bassiana وB. Brongiartii بسیار مشکل و یا غیرممکن خواهد بود (تاونسند و همکاران، 1995).

مطلب مرتبط :   ، فرهنگ، شیعه، شیعیان، اسلام، السلام)

جدول 2-1- فرآورده¬های قارچی ثبت شده برای کنترل حشرات (میلنر، 1997؛ برگز، 1998؛ بات و کوپینگ، 2000).
نام فرآورده عامل بیمارگر موجود هدف کشور
Naturalis
B. bassiana سرخرطومی قوزه پنبه ایالات متحده
Mycotrol GH
B. bassiana ملخ¬ها ایالات متحده
Ostrinil
B. bassiana ساقه¬خوار اروپایی ذرت فرانسه
Engerlingspilz
B. brongiartii کرم¬های سفید ریشه سوئیس
Betel
B. brongiartii اسکارابئیدها
BioPath
M. anisopliae سوسری¬ها ایالات متحده
BioBlast
M. anisopliae موریانه¬ها ایالات متحده
Biogreen
M. anisopliae کرم¬های سفید ریشه استرالیا
Per-97
P. fumosoroseus سفیدبالک¬ها ایالات متحده
Vertalec
V. lecanii شته¬ها هلند
Mycotal
V. lecanii آلرودها هلند
Biogreen
M. anisopliae لاروهای اسکارابئید استرالیا
Cobican
M. anisopliae سن نیشکر ونزوئلا
CornGuard
B. bassiana ساقه¬خوار اروپایی ذرت ایالات متحده
Mycotrol WP
B. bassiana سفیدبالک¬ها ایالات متحده
Naturalis-L
B. bassiana آفات پنبه ایالات متحده
Proecol
B. bassiana کرم¬های طوقه¬بر ونزوئلا
Boverin
B. bassiana سوسک کلرادو شوروی سابق
Boverol
B. bassiana سوسک کلرادو چک
Boverosil
B. bassiana سوسک کلرادو چک
Pae-sin
P. fumosoroseus سفیدبالک¬ها مکزیک
Laginex L. giganteum لارو پشه¬ها ایالات متحده

در شناسایی جدایه¬های گونه¬ی B. bassiana از روش RADP-PCR استفاده شده است (یورتز و رایس ، 1997). همچنین رهنر و بوکلی (2003) از ریز ماهواره¬ها برای بررسی ساختار جمعیت و حدود گونه¬ای B. bassiana بهره گرفته¬اند.
با توجه به رنگ سفید کنیدیوفور و کنیدی قارچ B. bassiana، توده¬ی ریسه¬های تشکیل شده روی لاشه¬ی میزبان به رنگ سفید دیده می¬شود و از این رو بیماری ایجاد شده به موسکاردین سفید مشهور است. این قارچ در محیط کشت مصنوعی و خاک به فرم ریسه رشد کرده و کنیدی تولید می¬کند. قارچ به محض ورود به همولنف، ممکن است از طریق اجسام هیفی مخمّر مانند توسعه پیدا کند. فاز اخیر مرحله¬ی انگلی اجباری بوده و در حالت طبیعی در بیرون از حشره¬ی میزبان مشاهده نمی¬شود. در موقع مرگ میزبان، سلول¬های قارچی در همولنف به فاز ریسه¬ای تغییر یافته و بافت¬های باقیمانده را کلونیزه می¬کنند. فاز ریسه¬ای از کوتیکول خارج شده و کنیدیوفورهای بی¬رنگ را در سطح میزبان ایجاد می¬کند (بوسیاس و پندلند ، 1998). تندش و رشد کنیدی قارچ در واکنش به منابع قابل استفاده کربن (مانند گلوکز و کیتین) و نیتروژن بروز می¬کند (اسمیت و گرولا ، 1981). در محیط کشت مایع بر حسب محتوای غذایی محیط تولید بلاستوسپور، کنیدی یا هر دوی آنها را می¬کند (توماس و همکاران، 1987).
قارچ B. bassiana در تمام نقاط جهان وجود داشته و به صورت ساپروفیت همه¬جایی خاکزی دیده می¬شود. این عوامل بیماری¬زا به صورت گسترده¬ای به عنوان یکی از گونه¬های امیدبخش برای توسعه بالقوه در کنترل بیولوژیک عملی است. همچنین دارای طیف میزبانی وسیع بوده و به ویژه در گونه¬های راسته پروانه¬ها (بال پولکداران)، سوسک¬ها (سخت بالپوشان) و سن¬ها (ناجوربالان) ایجاد بیماری می¬کند، همچنین آلودگی در مگس¬ها (دوبالان) و زنبورها (بال¬غشائیان) نیز دیده شده است (تانادا و کایا ، 1993).
سنت لجر و همکاران (1992) تنوّع طبیعی بالایی را در جمعیت¬های B. bassiana در بررسی 138 جدایه از این قارچ در آنالیز ایزوآنزیمی مشاهده نمودند که نشان ¬دهنده¬ی دامنه متغیر مناطق جغرافیایی بود. مطالعات دیگر به¬وسیله ونگ و همکاران (2003) با استفاده از RADP-PCR، 28S-rDNA و ریز ماهواره¬ها مشخص کرد که میانگین شاخص تنوّع ژنتیکی جمعیت¬های جغرافیایی به¬طور معنی¬داری پایین¬تر از شاخص جمعیت¬های مشتق بر اساس حشره¬ی میزبان بود که نشان می¬دهد که ارتباط ژنتیکی جدایه¬هایB. bassiana بیشتر از گونه¬ی حشره¬ی میزبان به موقعیت جغرافیایی ارتباط دارد.
2-2-5-3- سموم قارچی
بیشتر مطالعات انجام شده در این زمینه مربوط به گونه¬های M. anisopliae وB. bassiana می¬باشد. و مطالعات کمتری روی گونه¬های دیگر نظیر Tolypocladium spp.،Isaria fumosorosea،Verticillium lecanii و Hirsutella thompsonii (Fischer) انجام گرفته است. این قارچ¬ها تولید انواعی از متابولیت¬های ثانویه را می¬نمایند که بعضی از آنها در سطح گونه اختصاصی بوده در حالی که بقیه توسط تعداد زیادی از قارچ¬ها تولید می¬شوند. توکسین¬ها بسته به رشته¬های علمی مختلف دارای تعاریف متفاوتی هستند. پاتولوژیست¬های گیاهی توکسین¬ها را به ترکیبات با وزن مولکولی پایین محدود کرده¬اند که در بیشتر موارد محصول “متابولیسم ثانویه ” هستند (گرانیتی ، 1972). ترکیباتی که در فرآیندهای متابولیکی اولیه¬ی موجودات زنده نقش مشخصی ندارند، متابولیت¬های ثانویه نامیده می¬شوند. مروری در منابع نشان می¬دهد که تعداد قابل توجهی از متابولیت¬های ثانویه با وزن مولکولی پایین از قارچ¬های بیمارگر حشرات جداسازی شده¬اند که تعداد زیادی از آنها دارای فعالیت حشره¬کشی هستند (گیلسپی و کلایدون، 1998). به نظر می¬رسد متابولیت¬های تولید شده به وسیله¬ی قارچ¬های بیمارگر حشرات دارای عملکردهای زیر باشند.
1- برای میزبان سمّی بوده و به مرگ میزبان کمک می¬نمایند.
2- سیستم دفاعی میزبان را متوقف کرده و بر غلبه¬ی قارچ بر دفاع میزبان کمک می¬کنند.
3- دارای خاصیت آنتی¬بیوتیکی بوده و رقابت سایر عوامل بیماری¬زا یا فلور ساپروفیت را روی لاشه¬ی میزبان متوقف می-کنند.
4- برای موجودات قارچ¬خوار سمّی بوده و یک مانع دفاعی را در خارج میزبان فراهم می¬کنند.
مطالعات بیماری¬شناسی بافتی مشخص کرده است که قارچ¬های پست بیمارگر حشرات مانند جنس¬های Coelomomyces، Lagenidium و Entomophthora با استفاده از مواد غذایی موجود در همولنف و به دنبال آن تشکیل کلنی در تمام یا در قسمتی از بدن میزبان بر آن غلبه می¬کنند (اونس ، 1989). در صورتی که این قارچ¬ها برای اینکه روی حشرات دارای رشد و نمو سریع یا دارای مرحله¬ی رشدی کوتاه (مانند شته¬ها) بیمارگر باشند، باید رشد و نمو سریعی داشته باشند. اسپورزایی به سرعت پس از مرگ میزبان بروز می¬کند و دوره¬ی ساپروفیتی بسیارکوتاه بوده و یا وجود ندارد. در تأیید این مطالعات، هیچ متابولیت ثانویه¬ی سمّی در کشت¬های گونه¬های مختلف Lagenidium، Eryinia، Harposporium و Entomophthora تشخیص داده نشده است (آنک و استرنر ، 2002).
بعضی از انتوموفتورال¬های اولیه مانند Conidiobolus spp. ممکن است متابولیت¬های ثانویه سمّی را در شرایط آزمایشگاهی تولید کنند (روبرتز، 1980). فریموزر و همکاران (2003ب) در مطالعات EST برای بیان ژن در قارچ C. coronatus، ژن¬های اندکی را برای آنزیم¬های سمّی، متابولیت¬های ثانویه¬ی حشره¬کش یا آنزیم¬های سازنده¬ی آنتی¬بیوتیک پیدا کردند. بر خلاف بسیاری از قارچ¬های انتوموفتورال، قارچ¬های بیمارگر حشرات از گروه دئوترومیست و آسکومیست تمایل دارند که دامنه¬ی میزبانی وسیع¬تری داشته و میزبان¬های خود را به سهولت از بین ببرند. رشد پراکنده¬ی قارچ بیمارگر در همولنف قبل از مرگ میزبان، تغییرات در رفتار میزبان مانند کاهش فعالیت، فلج و کاهش تغذیه، تغییرات پاتولوژیک ساختار بافت¬های میزبان پیشاپیش هیف¬های نفوذ کننده، تسلیم شدن سیستم ایمنی میزبان و کاهش موجودات زنده (رقابت کننده¬ها) مدارکی برای دخالت زنده¬کش¬های مشتق از قارچ¬های مذکور در بیمارگری

مطلب مرتبط :   اینترنتی، امنیت، اعتماد، ارتقایی، 0.05، نگران