حقوق، آمریکا، عدالت، علی(علیهالسلام)، جذابیت، …

دارد. اگر گاهی اوقات یک سر طیف رقابت، تبلیغات و تصویرسازی جهت متهم نمودن و بیاعتبار کردن رقیب از مشروعیت و جذابیت باشد، سر دیگر طیف، اطلاعرسانی جهت رفع اتهام است. ریشهیابی رفتارهای سیاسی از نگاه درون به بیرون، واقعیتها را آشکارتر میکند. حق در کسب مشروعیت نیاز به برهان و دلیل ندارد چون حق است. و این باطل است که برای کسب مشروعیتی که فاقد آن است، فرکانس امواج صوتی را افزایش میدهد تا عدم مشروعیتها در بلندی صدای مشروعیتزدایی دیگران پنهان شوند و حق، پوشیده بماند. جفری رابرتسون در کتاب «جنایات علیه بشریت» میگوید:
اگر آمریکا با مسئلهی حقوق بشر یکسان برخورد نکند و بهصورت افراطی، از «دوستانش»، همچون اسرائیل و عربستان، دفاع نماید و یا عدالتی را که برای دیگران تجویز میکند، خود به کار نبندد، رهبری خیرخواهانهاش، به قول ساموئل هانتینگتون، باعث اعمال تعصبآمیز و ناعادلانهی حقوق بشر خواهد شد. … متأسفانه در آمریکا حقوق بشر وجود ندارد و به طریق اولی، در زندانها هم خبری از رعایت حقوق بشر نیست. شرایط زندانها در برخی از ایالات، وحشتناک است و مرتب به زندانیان زن تجاوز میشود. در بعضی از ایالات دست و پای زندانیان را –چه زن و چه مرد- بهگونهای زنجیر میکنند که مچ دست و قوزک پا با زنجیر بههم بسته شود. زندانبانانی که زندانیان را به صف میکنند، مجهز به سمپاشهای شیمیایی و شلاقهای برقی هستند.
در این کشور، همچون دیگر کشورهای ثروتمند، فقرا نمیتوانند وکیل اختیار کنند و مجازاتهای مرگ، بدون در نظر گرفتن استانداردهای شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل، اعمال میشود. نتیجهی طبیعی استخدام وکلایی که صلاحیت ندارند، چیزی جز صدور اشتباه در صدور احکام، بهخصوص در مورد محکومین به مرگ نیست. تعداد کسانی که سالیانه در آمریکا اعدام میشوند با تعداد کسانی که سالیانه بهدستور پینوشه اعدام میشدند، تقریباً مساوی است. گویا آمریکا در نظر دارد که بهطور منظم شهروندانش را از بین ببرد(رابرتسون،1383،صص560-558).
آزادی، عدالت، و حقوق بشر، در آمریکا از درون بسیار شکننده و بیثبات است و این در حالی است که امواج تبلیغات، در فضای سایبری خلاف واقعیت را تصویرسازی میکنند. قدرت نرم، فقط ابزاری جهت جلوهنمایی آمریکا از نگاه بیرون به درون، و از بالا به پایین است تا روند سلطه بر اذهان، دسترسی به منافع انحصاری را هموار سازد. سلطهگری و بیعدالتی، عنصری ذاتی در وجود سیاستهای آمریکا است، چیزی که تئوری قدرت نرم نای را در تفسیر واقعیتهای سیاسی آمریکا از درون به بیرون، و از پایین به بالا، ناتوان کرده است. اما راهبردهای مدیریتی قدرت نرم در اندیشهی امام علی(علیهالسلام)، جهانی سازی در راستای برپایی حقوق و اجرای عدالت اجتماعی را از درون به بیرون صادر میکند. حقوق بشر، عدالت، انصاف، ایثار، مساوات، مواسات، دعوت، آزادی، تکریم انسانیت و …، و حتی مؤلفههای قدرت سخت، همانند دستور، تهدید، اجبار، تشویق، دفاع و … اگر بازتاب حقوق و عدالت اجتماعی باشند وحدانیت شعارپردازی و عملگرایی نمایان میشود و قدرت هوشمند، به پشتوانهی نیروهای اجتماعی، مستحکم میشود. نای میگوید:
قدرت سخت نظامی همچنان سرنوشتساز باقی میماند، ولی اگر استفاده از آنرا غیرعادلانه برشمرند، مثل درون ابوغریب یا گوانتانامو، آنوقت نیروی سخت، نیروی نرمی را که برای پیروزی بر اذهان مسلمین، مورد نیاز است، کاهش میدهد و تعداد تروریستی بیشتر از آنها که از بین رفتهاند، میسازد؛ برای نمونه، یک کارشناس برجستهی تروریسم، نتیجه میگیرد که جنگ در عراق و ناتوانی ایالات متحده در تنظیم راهبرد برای کشورهای اصلی، ضدآمریکاییگرایی را وخیمتر کرد. … مسئله این نیست که باید از منبع نظامی استفاده کرد یا خیر، چون منابع نظامی را میتوان برای تولید رفتار قدرت سخت و یا نرم استفاده کرد. مبارزه و تهدید، رفتارهای قدرت سخت، حفاظت و یاری، رفتارهای قدرت نرم هستند. … رفتارهای قدرت نرم که از دیپلماسی عمومی تا برنامههای یاری رسانی متغیر است، به ساخت محیطی توانمندساز کمک میکند، ولی اندازهگیری اثرات آنها بر حسب بازده در کوتاه مدت، سخت است(نای،1390،صص337-334).
آنچه باعث میشود که خروجیهای قدرت سخت آمریکا، غیرعادلانه شمرده شود، و خروجیهای قدرت سخت اسلام در حکومت امام علی(علیهالسلام)، عادلانه شمرده شود، تنظیم الویتها در راهبردهای مدیریتی است. اگر اصطلاحات و واژگان کاربردی مؤلفههای مدیریت قدرت نرم، مثل دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، عدالت، مساوات، کمکهای بشردوستانه، و … در اسلام و غرب، تشابه و همسانی دارند، در مرحلهی مدیریت و در تبدیل به رفتار قدرت، به دو طیف جداگانه منتهی میشوند. مدیریت قدرت در غرب، مؤلفههای مدیریتی قدرت نرم را در راستای اهداف منفعتطلبانه و انحصاری، الویتبندی و تنظیم میکند، خروجیهای این قدرت، بیعدالتی و ظلم و ستم اجتماعی است؛ یعنی هویت ذهنی مؤلفههای مدیریت، در مقام تئوری ثابت است و به هویت عینی در مقام تجربی ارتقا نمییابد. دستورکار چنین راهبردهایی در مدیریت، تناقض شعارپردازی و عملگرایی را موجب میشود و تجا وزگری قدرت سخت، که نای از آن تحت عنوان ناعادلانه بودن یاد میکند، نمایان میشود. بازتاب یک عملیات تروریستی، اجرای عدالت را در دستور کار داعیان حقوق بشر، قرار داد تا با اولتیماتوم و تجاوزگری به چندین کشور، موجبات دموکراسی و آزادی را فراهم آورند و از این طریق بر اذهان مسلمین پیروز شوند. عدالت، حقوق بشر، دموکراسی، و آزادی، مؤلفههایی بود که در راستای راهبرد مدیریتی غرب در قدرت نرم، فضای سایبری را پر کرد و شاخصهای مشروعیت، جذابیت و حقانیت قدرت نرم را با هویتی ذهنی، جهت غلبه بر اذهان ایجاد کرد؛ اما مدیریت، در مرحلهی تغییر هویت قدرت ناتوان بود و قدرت سخت را جهت تکمیل قدرت نرم، در راستای ارتقا به قدرت هوشمند، خلاف جهت مؤلفههای مدیریت نرم، به اجرا گذاشت؛ عدم همپوشانی وجه نرمافزاری و سختافزاری قدرت، شکاف وجوه قدرت را موجب شد و تناقض را نمایان کرد، پس شاخصهای قدرت نرم، شروع به ریزش کرد و امواج انزجار نه تنها در بین تروریستهایی که نای با کوتهنگری، آنان را به اسلام نسبت میدهد، بلکه در سطح جهانی نیز افزایش یافت.
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با تنظیم الویتهای قدرت هوشمند در راستای ارزشهای عام جهانشمول که بخش لاینفک منافع ملی و جهانی اسلام است، جهانی سازی اسلام را در پروژهی عامالمنفعهی عدالت اجتماعی پایهگذاری کردند. بازتاب عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مهمترین و مستحکمترین سند در حکم تبرئهی اسلام سیاسی اصیل از اتهام ترور و تروریسم است که این اسناد نه تنها در صفحات تاریخ ثبت شده بلکه بر قلوب و اذهان نیز حک شده است.

9. عنصر جذابیت در ارزشهای عام جهانشمول
از امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پرسیدند: عدل یا بخشش، کدام یک برتر است؟ حضرت فرمودند: عدالت، هر چیزی را در جای خود مینهد، در حالیکه بخشش، آنرا از جای خود خارج میسازد. عدالت تدبیر عمومی مردم است، در حالیکه بخشش گروه خاصی را شامل است، پس عدالت، شریفتر و برتر است(نهجالبلاغه،حکمت437،ص527).
در عدالت اجتماعی امام علی(علیهالسلام) همگی در انسانیت یکسان و همگی از افراد مجتمع خود هستند ولی این شرایط به تنهایی کافی نیست زیرا بهدنبال گفتار، کردار میآید و عدالت اجتماعی یک عدالت بر مبنای کردار، اوامر و آیین اسلامی است و آن منافع عمومی را تعیین میکند(مولانا،1380، ص212).
ارزشهای عام جهانشمول در امواج سایبری، نمایی ذهنی از درک واقعیتهای زیبای خلقت است که در تابلوی نقاشی بهتصویر کشیده شده است و فاقد هویت ارزشی میباشد. آنچه موجب هویتبخشی به ارزشها میشود کردار است؛ و آنچه موجب جذابیت عملکرهای ارزشی میشود عدالت است؛ و آنچه عملکردهای ارزشی عادلانه را جاویدان میسازد مطلق بودن عدالت است. عدالت مطلق و فراگیر در کنار عملکردهای ارزشی، عنصر جذابیت و ماندگاری ارزشهای عام جهانشمول در مدیریت قدرت است که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سطح کلان و در راستای جهانیسازی اسلام، آنرا به اجرا گذاشت. نای میگوید:
از آنجا که جذابیت قدرت نرم بر پایهی ارزشهای مشترک و عدالت است و وظیفهی دیگران، مشارکت در سیاستهایی است که با این ارزشهای مشترک سازگار باشد، لذا مشورتهای چندجانبه در مقایسه با تأکید یکجانبهی صرف بر ارزشها، احتمال بیشتری دارد تا قدرت نرم را بهوجود آورد(نای،1389،ص130).
رکود گفتاری مشورتهای چندجانبه در ارزشهای مشترک، همانقدر در جذابیت قدرت نرم بیحاصل خواهد بود که تأکید یکجانبه بر ارزشها؛ ارتقای سطح عملکردی مشورتهای چندجانبه در ارزشهای مشترک، جذابیت قدرت نرم را پیریزی میکند و تداوم عملکردهای ارزشی عادلانه و مطلق، موجبات استحکام پایههای جذابیت قدرت نرم را فراهم خواهد کرد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ارزشهای عام جهانشمول را در فرایند تبدیل به رفتار قدرت به سمت عدالتگستری اجتماعی سوق میدادند بهگونهای که فراگیری این عدالت حتی شامل جبههی دشمن نیز میشد. در ادمه، جذابیت عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد.
در جنگ صفین، بعد از اینکه عهدنامهی صلح تا روشن شدن نتایج حکمیت، بین معاویه و امام علی(علیهالسلام) به امضا رسید، گروهی از سپاهیان امام علی(علیهالسلام) که به خوارج معروف شدند، نزد ایشان آمدند و با تهدید و اجبار از امام علی(علیهالسلام) خواستند که تعهدات عهدنامه را نقض کند و اعلان جنگ با معاویه را صادر کند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرمودند:
وای برشما! آیا پس از رضایت و عهد و پیمان برگردیم؟ مگر خداوند متعال نفرموده است «چون با خدا عهدی بستید، وفا کنید، و هرگز پیمانها و سوگندهایی را که استوار شده است مشکنید، و حال آنکه خداوند را بر خود کفیل قرار دادهاید»(ابن ابیالحدید،1375،ج1،صص353-352 و 1378،ج2، صص238-237).
قواعد آمره در رأس قواعد حقوق بینالملل قرار گرفته و طبق کنوانسیون 1969 حقوق معاهدات، قواعدی خدشه ناپذیر میباشند مگر بهواسطهی جایگزینی قواعدی دیگر. با توجه به شخصیت حقوقی سازمانهای بینالمللی، این موجودیتها در قبال اعمال خود مسئول میباشند. همانگونه که «انجمن حقوق بینالملل» در گزارش نهایی خود در خصوص «مسئولیت سازمانهای بینالمللی» متذکر شده است، این سازمانها در فعالیتهای خود ملزم به رعایت حقوق بشر و حقوق بشردوستانه میباشند و خصلت خدشهناپذیر بودن قواعد آمره سبب میگردد که سازمانهای بینالمللی از جمله شورای امنیت از آنها تبعیت کنند و مسئولیت بینالمللی سازمانهای بینالمللی نه به این جهت است که آنها قواعد را نقض کردهاند بلکه به این دلیل است که اقدامات آنها اساساً «غیر قانونی» بوده است(موسیزاده،1389،ص233).
اصل وفای به عهد، بهعنوان اولین اصل قواعد آمره، توسط جامعهی بینالمللی پذیرفته و به رسمیت شناخته شده است. رعایت این اصل، عملکردهای سیاسی را قانونی و مسئولانه جلوه میدهد. مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در هزار و چهارصد سال پیش و در بحرانیترین شرایط سیاسی، هویت عینی اصل وفای به عهد را از دریچهی عملکردهای سیاسی نمایان کردند و جان خود را سپر حفاظت از این اصل جهانشمول قرار دادند؛ و این در حالی است که ایالات متحده پس از باجگیری امتیاز حق وتو در شورای امنیت و متعهد شدن نسبت به اصول سازمان ملل متحد، در قرن بیستویکم، با یکجانبهگرایی، اصل وفای به عهد را به فراموشی سپرد، اصل منع تجاوز را نقض کرد، اصل منع کشتار جمعی را توجیه کرد، و اصل منع جنایات جنگی را نادیده گرفت با عملیاتی کردن دستورالعمل مدیریتی که از تجویز دموکراسی آمریکایی در راستای منع س لاحهای کشتار جمعی شروع شد و به آزادی و حقوق بشر آمریکایی در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو ختم شد. نای میگوید:
سیاستهای خارجی در صورتیکه ارتقا دهندهی ارزشهای مشترک جهانی مانند دموکراسی و حقوق بشر باشد میتواند قدرت نرم تولید کند. … پس از 11 سپتامبر، سیاست بوش تغییر کرد و وی از نیاز به استفاده از قدرت آمریکا برای آوردن دموکراسی به خاورمیانه سخن گفت. همانطور که لااورنس کاپلان و ویلیام کریستول نیز تأکید کردهاند: هنگامیکه نوبت به مواجهه با رژیمهای مستبدی مانند عراق، و کره شمالی میرسد ایالات متحده باید بهعنوان هدف نخست سیاست خارجی، بهدنبال تغییر باشد و نه همزیستی. و بدینگونه، این چنین رویهای ایالات متحده را به وظیفهی حفظ و تقویت یک نظم جهانی محبوب، متعهد میکند. … یکجانبهگرایان جدید از نگرشی قطعی برای ترویج ارزشهای آمریکایی حمایت میکنند. آنها نگران ضعیف شدن ارادهی داخلی و بهوجود آمدن بیمیلی برای تبدیل شدن وضعیت گذرای «تکقطبی» به یک نظام مسلط و همیشگی «تکقطبی» هستند. از نظر آنها نیات آمریکا خوب است؛ هژمونی آمریکا خیراندیش است و این باید بحثها را خاتمه دهد. … آنها قبول ندارند که تکبر و خودبینی آمریکا یک مشکل است. بلکه مشکل آمریکا را حقیقت غیر قابل اجتناب قدرت آمریکا در اشکال مختلفش میدانند. سیاست آمریکا بهواسطهی ریشهی آن در موکراسی، مشروعیت مییابد و بهواسطهی نتایج آن به پیشرفت در دموکراسی و آزادی منجر میشود. در واقع مشروعیتسازی پس از آن، از دست

]]>