دانلود پایان نامه

نزد اقوام مختلف، سیرهای متفاوتی را دنبال کرد. در یک جا، سگ و خوک، پلید و ناپاک (به عبارت دیگر مقدس اما شوم) شمرده می شوند و در جای دیگر، دوستان انسان. در میان تمام حیوانات اهلی، گاوها محبوب ترینند و ادیان هند و ایران باستان در احترام نهادن به گاو با یکدیگر رقابت می کنند. حتی امروزه همانند اعصار کهن، بول گاو، از نگاه هندیان، مهمترین وسیله برای تطهیر است و حیات گاو، مقدس و محترم است. هندوی امروزی، گاوی را که به دردنخور شده، در جنگل رها می کند که در آن جا سگ ها آن را پاره پاره می کنند یا آن را به قصابِ (مسلمان) می فروشد اما خودش آن را نمی کشد.
حیوان خانگی در مرتبۀ یکی از اعضای خانواده قرار می گیرد. مدت زیادی از این جریان نگذشته که در هلند شرقی، مرگ کشاوز را طی مراسم و تشریفاتی به اطلاع گاوها و حتی زنبورهایش رساندند؛ نیز مردم روستایی در استان گِلدرلند800، از “طالع زنبورها” سخن می گویند که به افراد شایسته داده می شود؛ عروس و داماد نیز برکت ازدواج خود را از زنبورها درخواست می کنند.801 یونانیان باستان، کشتن گاو نر را به مثابۀ کشتن برادر خود می دانستند و به هنگام قربانی، نوحه هایی برای مرگ قربانی، می خواندند.802 مدت زیادی از زمانی که دادگاه های حیوانات، نهاد های واقعی بودند نمی گذرد؛ حیوانات می توانستند به عنوان شاهد، متهم و شاکی حاضر شوند. در سال 1565م، ساکنان شهر ارلِس803، خواستار اخراج ملخ ها شدند و دادگاه مقامات رسمیِ804 آن عصر به این دادخواهی پرداخت و استاد مارین805، نمایندگی حشرات را بر عهده گرفت و با شور و حرارت زیاد، از حقانیت آن ها دفاع کرد. اما ملخ ها با مجازات فرمان اخراج، محکوم به رفتن شدند و حتی در همین اواخر در سال 1845م، در فرانسه یک دادگاه حیوانات برگزار شد.806
بنابراین، اگر از یک سو، حسّ برابری یا حتی برتری حیوانِ نیرومند، خود را بسیار محکم و استوار ثابت کرد، با این حال، از سوی دیگر، از مدت ها پیش، تلاش ها برای عقلانی کردن حیوانات بر اساس این روابط انسانی در جریان بوده است. از این رو، ارجح این بود که همسر فائوستولوس807، اکا لارِنتیا808، یک فاحشه809 باشد تا یک ماده گرگ810.811 اما همانندِ اشیای نیرومند، بازگشت به احساس انسان ابتدایی را فقط شاعر می تواند از راه آرزو کشف کند:
من فکر می کنم که می توانم برگردم و با حیوانات زندگی کنم؛ آن ها بسیار آرام و تودار و مستقلّند،
می ایستم و مدتهای مدیدی به آن ها می نگرم.812

2.توتمیسم، پیوند تنگاتنگی با ایدۀ حیوان نیرومند دارد. شاید درست باشد که بگوییم توتم می تواند یک گیاه یا در واقع یک پدیدۀ طبیعی نیز باشد؛ با این حال، “توتمِ حیوانی، آن چنان غلبه دارد و انسان به اعتقاد آن چنان محکمی نسبت به اینکه تمام چیزهای دیگر، خاستگاه متاخرتر داشته اند می رسد که رابطۀ انسان با حیوان را می توان هسته و محور حقیقی توتمیسم دانست”.813
توتمیسم هم به شکل فردی وجود دارد و هم به شکل اجتماعی؛ اما توتمیسم فردی را بهتر است بر حسب باور مربوطۀ ساکنان آمریکای مرکزی، ناگوالیسم814 و بر حسب باور ساکنان آمریکای شمالی، مانیتوییسم815 بنامیم.816 با توجه به عنوان دوم، روشن می شود که مساله، مسالۀ تصرّف نیروی حیوان و ارتباط با آن است؛ بر این اساس، سرخپوست جوان، وارد بیابان می شود و در آنجا، در یک رویا، حیوان توتمش، برایش ظاهر می شود و خود را با او متحد می کند در حالی که در میان اسکیموهای شرقی، کاگ ساگ سوک817 ، نوعی سافت جانی818 است که مسخره و با آن بد رفتار می شود تا اینکه در نقطه ای دورافتاده در کوه ها، او اماروک819 را می یابد: یک حیوان اهریمنی که نیروی عظیمی به او می بخشد.820 بر اساس باورهای مکزیکی ها، خدایان نیز یک ناگوال821 یعنی روح حفاظت کنندۀ شخصی دارند.822
این روح نگهبان فردی، پیوند نزدیکی با “روح خارجی” دارد که در یک حیوان ساکن است که بعدا با آن آشنا خواهیم شد.823 توانایی حیوان برتر به شکل نیروی بشری تجربه می شود؛ ازاین رو، وونت824، به “ارواح حیوانی” اشاره می کند و می کوشد از این ایده، ایدۀ نیاکان توتم را نتیجه بگیرد.825
اما با این امر، به خود توتمیسم اجتماعی می رسیم. مُبدع این اصطلاح، مترجم انگلیسی، جان لانگ826، بود که نخستین بار آن را در معنای روحی خیرخواه و خوش نیت به کار برد که به شکل یک حیوان از انسان ها مراقبت می کند و به دلیل محافظتش از انسان، هیچ گاه کشته یا خورده نمی شود.827 اما در تحقیقات امروزی، بحث های طولانی ای در مورد توتمیسم صورت گرفته است. توتمیسم در این بحث ها به شیوه های مختلف و در آزادترین و مبهم ترین معانی و با دلخواهانه ترین تحدیدها به کار رفته است. نه تنها محققان مختلف، به نتایج متفاوت می رسند و نتایج متنوعی را بیان می کنند بلکه حتی یک دانشمند یعنی فریزر در طی زمان، سه نظریۀ متفاوت دربارۀ توتمیسم بسط داده است. با وجود همۀ اینها، به عنوان ویژگی های عموما تایید شدۀ این پدیده به حق می توان چنین گفت:
(1) سعادت و بهروزی یک جامعۀ انسانی، به طور برگشت ناپذیری، در گروِ توتم است؛ و می توان (اما نه لزوما) از این مطلب چنین نتیجه گرفت که الف- گروه، نام توتم را دارد و ب- توتم، نیای گروه به حساب می آید.
(2) توتم، مستلزم تابوهای متعددی است نظیر:
1.ممنوعیت کشتن یا خوردن؛ اما در موارد خاص یا تحت شرایط خاص، ممکن است خوردن آن، ضروری گردد زیرا پیوند میان توتم و گروه اجتماعی باید تقویت شود.
2.ممنوعیت ازدواج درون گروهی افرادی که یک توتم دارند (که اصطلاحا برون همسری828 خوانده می شود). اما با برشمردن این ویژگی ها، به درک صحیحی از توتمیسم نمی رسیم؛ و تنها در صورتی می توان به این درک رسید (البته به اندازۀ توفیق ذهن انسان مدرن) که چنان که باید و شاید، مبنای دینی توتمیسم را مورد ملاحظه قرار دهیم. البته توتم ها به هیچ وجه خدایان نیستند و معمولا “پرستیده نمی شوند” به این معنا که قربانی و مانند آن پیشکش شان شود. اما این، نقطه ضعف اندیشۀ امروزی است که در خصوص واژۀ دین، باید بلافاصله “خدایان” را به یاد آورد. با این حال، توتمیسم به خدایان نیاز ندارد؛ اما متضمن غوطه ور شدن در نیروی یک حیوان است.” زمانی که انسان در مرحلۀ شکار … به اجبارِ ضرورت زندگی و سرگرمی و کار روزانۀ تغییرناپذیرش، صرفا حیوانات را که همزمان دشمنان او و غذای اویند مورد توجه قرار می دهد، اگر او، به عبارتی، خود را به طور کامل در حیوان ادغام و یکی کند، آن گاه کاملا طبیعی است که این محتوا و درون مایۀ خودآگاهیش، مصرّانه خود را اظهار کند”829؛ و این غوطه ورشدن در هستیِ یک نیروی برتر، که البته نمی توان آن را تحت انقیاد در آورد، گوهرۀ توتمیسم را شکل می دهد و آن را به صورت یک دین، در می آورد. هر امر اجتماعی، صرفا ثانوی و در درجۀ دوم اهمیت و نتیجۀ تجربۀ قدرت است. حیوان توتم، به عنوان یک دسته، نوعی منبع نیروی قبیله یا طایفه است.830
حیات جامعه به توتم بسته است. قبیلۀ بانتو831 که جزء با-رونگا832هاست، گاومیش را “جادوگر دشت” می خوانند؛ جادوگری که تمام انواع کارها را انجام می دهد: “تمام زندگی ما به او بستگی دارد”؛ اگر او بمیرد چیزی برای قبیله نمی ماند مگر خودکشی دسته جمعی. در این مثال، مسالۀ “توتمیسم” در معنای یک نظام اجتماعیِ دارای طبقات توتم و مانند آن، آن گونه که در استرالیا یافت می شود، وجود ندارد. با این حال، تمام پیش فرض های لازم موجودند833 و زمانی که رابطۀ ماهوی با حیوان، به شکل یک نژاد نمایانده می شود، به مرحله ای نزدیک تر به این نظام ره می یابیم. برای مثال، یک جوان اماندابیلی834 از دوشیدن شیر یک گاو خاص اجتناب می ورزد: “از نگاه او، این گاو، بسیار نیرومند است و او می ترسد شیر مادرش را بدوشد”.835 اگر این نقطه نظر، نظام مند شود، آن گاه می توان به جای صرف پیوند خونی، نشات گرفتن از توتم را به حساب آورد. از این رو، به گفتۀ وونت، ستون های توتم836 که بالای آن، حیوان و زیر آن، سلسلۀ نیاکان است، نوعی شجره نامۀ غیرشخصی است837؛ در آمریکای شمالی، نمونه های دیگری وجود دارد.838 عمدتا در استرالیاست که نظام های توتمیِ بسیار پیچیده را می یابیم که در آن ها، توتم، معیار و ضابطۀ کل سازمان اجتماعی جامعه را فراهم می سازد.
با این حال، اگر نقطۀ آغاز خود را ایدۀ انباشت قدرت در برخی گونه های حیوانی قرار دهیم (نه این نظام)، آن گاه می توانیم پس مانده های بسیاری از این دیدگاه را که در مجموعه های فرهنگیِ کمتر بدوی بر جای مانده اند درک کنیم. برای مثال، توتمیست خواندن مصریان باستان به این معنا که به یک نظام توتمی باور داشتند، بی تردید حرفی بی معنی است. اما اگر مرادمان صرفا ایدۀ پیوند ماهوی با حیوان و امکان زنده ماندن بر اساس نیروی این حیوان باشد، نامعقول نیست. چنان که قبلا ملاحظه کردیم، مصریان در معنای دومی که ذکر شد، بی تردید توتمیست بودند و همین وضعیت در مورد قبایل خرس و گرگ در دنیای باستانی ژرمن ها صادق است.839

مطلب مرتبط :  

3.در رابطۀ عمیق میان حیوان و انسان، حیوان می توان انسان باشد و انسان، حیوان. بر این اساس، در افسانه های پریان، حیوان که در ابتدا به ندرت این گونه بود، به شهریاری افسون شده تبدیل شده است در حالی که هر کس، آن طور که باید و شاید، تحت تاثیر داستان های سرخپوستان شمال و جنوب آمریکا قرار می گیرد باید دریابد که به نظر آن ها، هیچ تفاوتی میان حیوان و بشر وجود نداشت. ازدواج و تولد، جنگ و پیمان، آن ها را به یکدیگر پیوند می زند؛ و برای بوجود آوردن یک حیوان از انسان و بالعکس هیچ گونه تغییر شکل و استحاله ای لازم نیست. اگر تقابل میان انسان و حیوان با وضوح بیشتری فهمیده شود این جابجایی، ضروری تر می گردد و آن گاه تعبیر به اصطلاح خود ددانگاری840 پدید می آید. گرچه شناخته شده ترین کاربرد این واژه برای هیات انسانی است که در ظاهر یک گرگ حرکت می کند، امتزاج حیوان و انسان به هیچ وجه، خود ددانگاریِ صرف به معنای واقعی کلمه نیست. در اندونزی، تمساح و سگ، گربه و بالاتر از همه، ببر، “گرگ آدم”841 هستند842. این در حالی است که در اعصار آلمان باستان، برسرکر843 یعنی “انسان با پوست خرس” را می یابیم که می تواند خود را به شکل خرس درآورد. اما در اینجا نیز گرگ آدم حقیقی وجود دارد؛ سیگموندر844 و سینفجوتلی845 به شکل گرگ در جنگل کمین می کنند؛ در واقع، این باور تا همین اواخر تاثیر گذار بود و در پوشش آن، جنایاتی را مرتکب می شدند.846 در ورای این، نوعی تجربۀ وجدآور و خلسه گونه وجود دارد؛ حیوان، به کلّی “دیگر” است که هنگامی که از بشر خشنود است انسان به سوی آن پناه می برد. زنان آیین دیونسیوس847، خدا را در حیوان می جستند. آن ها، به عبارتی، خود به کلّی درون حیوان می زیستند اما نه به سبب عشق به “حیوانیت”848 در هر معنای امروزیِ آن چراکه این ایده آن زمان وجود نداشت! بلکه صرفا به هدف نیل به آزادی و رهایی از خود چنان که اوریپدس در توصیف شکوهمند خود می گوید:
و یک نفر، بچه گوزن را و یک کس، یک
بچه گرگ وحشی را نگهداشت و آن ها را با شیر سفید غذا داد و خندید
در عشق، مادران جوان ، با سینۀ یک مادر،
و کودکان در خانه فراموش شدند.849

مطلب مرتبط :   حقوق، بشر، کیفری، سیاست، دینی، خاورمیانه

در آیین دیونسیوس، حیوان دقیقا خدا بود که انسان می کوشید خود را با آن متحد کند.
همین جریان، در پرستش نظم داده شده اتفاق افتاد. نقاب های حیوانات، همه جا در بازی ها و رقص های مقدس استفاده شد تا به هنرمندان، خصوصیت های حیوانات (الوهی) ببخشد. از این رو، فرد، نقش یک حیوان را بازی می کرد تا با آن یکی شود و از نیروی آن بهره ببرد. “زنبورها” نامی بود که به کاهنه های دیمیتر داده شد و “کُره مادیان ها” به دیگران، در حالی که رقاصه های الهۀ آرتمیس برارونیا850، “خرس های ماده” به حساب می آمدند.851 در واقع، منشا تراژدی یونانی، ماسک های رقصی بود که شکل حیوان داشت.
پرستش حیوانات، آن گونه که ما و مردمان باستان، آن را بالاتر از همۀ اقوام دیگر، به مصریان نسبت دادیم، حداقل در مراحل اولیه اش، تقریبا در میان تمام نژاد ها یافت می شود. نیرویی که در مزرعه و جنگل، در کوهها و آب خود را به انسان می شناساند، اغلب به شکل حیوان ادراک می شد: روح غلّه، زمانی که یک پیرزن نیست، یک گوزن وحشی یا خرگوش است. بنابراین، جای تعجب ندارد که بسیاری از “خدایان عالی مرتبه” نیز خصوصیات حیوانی از خود نشان دهند و این امر، منحصر در مصر نبود. الهۀ زراعت و حاصلخیزی، دیمیتر، که کاهنه هایش کُره مادیان بودند، خود یک مادیان بود که به همراه اسب نر پوسیدون852، کُره اسبِ آریون853 را زایید854؛ دیونسیوس نیز یک گاو نر بود و زنان الیس855، از او به همین شکل استمداد می کردند.856
بر این اساس، کشتن خدا-حیوان، همان ماهیت شعایری و مقدسِ کشتن توتم را داشت. در روم باستان، کاهن جنگجو، اسب اکتبر857 را پس از پیروزی در مسابقه قربانی می کرد. بخشی از خونِ دُم حیوان را روی آتشدان مقدس رجیا858 می ریختند و بخش دیگری از آن را در معبد وستا859 نگه می داشتند و مردان اهل دو منطقه به نام های ویا ساکرا860 و سوبورا861 برای به دست آوردن سرِ جداشده اش با هم مبارزه می کردند و فاتحان مبارزه، آن را تا جشن بعدی به رجیا یا برج