همچنین بنی امیّه همواره بیش از یکی نبود، امّا عباسیان هرگز نتوانستند تمام سرزمین‌های اسلامی را به‌فرمان خود درآوردند. سیاست های عرب گرایانه امویان در انبوه جمعیت‌های سرزمین‌های مفتوحه و مردم غیر عرب کارایی نداشت. شاید در ابتدا و آن‌هم بیشتر در حیطه سرزمین‌های اصلی اسلامی می‌شد چنین دعاوی را طرح کرد ولی امکان دوام و بقای آن نامحتمل بود. از همین رو عقب‌نشینی خلافت از موضوع بلامعارض اداره و تسلّط سرزمین‌های اسلامی و تقسیم قدرت و وظایف با نهاد سلطنت، مهم‌ترین ویژگی دولت عباسیان است. <br /> ساخت قدرت در دولت عباسیان مبتنی بر میراث دولت اموی بود. استقرار، مشروعیت، اعمال و انتقال قدرت صور متکامل‌تر قدرت در دوره امویان بودند. ظهور و استقرار خلافت مبتنی بر تغلب و زور بود. آن‌ها با سرنگون کردن امویان، خلافت را به خود اختصاص دادند امّا نتوانستند تمام سرزمین‌های اسلامی را به‌فرمان درآورند، چراکه در قلمرو خلافتی خود، رقبا و معارضان مهمی داشتند که به تدریج اقتدار خلیفه را تهدید می‌کردند. خلافت عباسیان از دیدگاه اندیشه و نظام سیاسی، نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود که سنن و میراث اقوام مختلف و به‌طور کلی همه ی گذشته را با دین و ره‌آورد پیامبر در هم آمیخت(فرای،1365،9). چنانکه«ریچارد فرای» اشاره می‌کند: «دولت عباسیان کوشش موفقی برای نجات دولت اسلامی از زمینه‌ی عربی و رسوم قبیله بود و اسلام را به فرهنگی غنی‌تر و انطباق پذیر تر و جهانی‌تر ازآنچه قبلاً بود مبدل ساخت. عباسیان از طریق وزیران و خاندان‌های ایرانی راه سازش و آشتی سنن قدیم و اسلام را نشان دادند و بعدها در اطراف‌واکناف جهان اسلام، دیگر اقوام نیز همین راه را در پیش گرفتند»(فرای،9:1365).
4-2-2-3)خلیفگی غیر عرب(دولت در عصر عثمانیان):
فروپاشی دولت عباسیان پایانی بر خلافت عرب نیز بود. عثمانی‌ها باب جدیدی در تاریخ سیاسی اسلام باز کردند که در آن قدرت و دولت، سیمای متفاوتی به دست آورد. دولت اسلامی در قالب نهادهای امپراتوری عثمانی با دولت مدرن پیوند خورد.
بررسی جامعه‌شناختی ساختار دولت عثمانی از زاویه خلافت اسلامی، مستلزم تقسیم آن به دو دوره‌ی مختلف امّا مرتبط به هم است: دوره اوّل به ساختار سنّتی دولت تا قبل از قرن پانزدهم و شکل‌گیری خلافت اسلامی اشاره دارد. در روزهای آغازین شکل‌گیری امپراتوری عثمانی، دولت در شکل ابتدایی‌اش بسیار عقب‌مانده‌تر از سایر سرزمین‌های اسلامی بود. رهبران عثمانی در مقام رهبری قبیله، بیگ های نواحی مرزی و سپس بیگ های مستقل، کم‌وبیش روی زین اسبشان فرمان می‌راندند و ساخت اداری – سیاسی دولت نیز کاملاً قبیلگی بود. امّا همچنان که عثمانی پیروزی بیشتری کسب می‌کرد، سازمان ساده قبیله، نیازهای آن را که به صورت یک امپراتوری درآمده بود نمی توانست پاسخگو باشد.
در طول قرن چهاردهم چند عامل ساخت دولت عثمانی را تعیین می‌کردند:
1- سنت‌های برجای‌مانده از سلسله‌های کهن ترک آسیای مرکزی.
2- تمدّن اسلامی عباسیان و سلجوقیان به‌ویژه مذهب تسنّن یا اسلام رسمی که در قالب نهاد خلافت به آنجا رسوخ کرده بود.
3- صورت‌های ترکی نوین از ساخت دولت که توسط عشایر ترک زبان از منطقه آناتولی منتقل‌شده بودند.
4- سنت‌های بیزانس به‌ویژه درزمینه‌ی مسائل مربوط به تیول، مالیات ها، مراسم، تشریفات و سازماندهی.
5- تجربیات سیاسی ایرانیان(زیدان،1333،85).

3-2-3)الگوی دولت علی البدل یا حاشیه ای:
الگوی های علی‌البدل در جهان اسلام به دولت‌هایی اشاره دارند که در کنار الگوی دولت خلیفگی(به عنوان الگوی مسلط و غالب در جهان اسلام) نماینده‌ی دو فرقه‌ی دیگر اسلام یعنی شیعه و خوارج بوده اند. این دو فرقه، قدرت سیاسی موجود در جامعه را به ترتیب از آن امام و مردم دانسته اند. هرچند که در طول دوره خلافت به چنین گروه هایی اجازه تشکیل دولت مستقل داده نمی شد با این وجود در مقاطع مختلفی به تشکیل دولت‌هایی با ساخت متفاوت اقدام کردند.
دولت‌های شیعی در طول زمامداری خلافت اسلامی، بیش از همه در شمال آفریقا، جزیره العرب و ایران(صفویه)شکل گرفتند. این مناطق در دوره‌ی خلافت، سر آشتی با آن نداشتند و در عوض با طرفداری از حق اهل بیت به هواداری از ایشان برخاستند. در مورد دولت‌های مذکور به‌ویژه در شمال آفریقا و جزیره العرب اطلاعات چندانی در دست نیست و شاید قسمتی از این موضوع به بی اهمیت بودن آنها در نظر تاریخ دانان برمی‌گردد. در اینجا به بررسی مهم‌ترین آن‌ها یعنی دولت فاطمیان در مصر، حکومت زیدیه در یمن و دولت صفویه در ایران می‌پردازیم.
1-3-2-3)دولت فاطمیان در مصر:
دولت فاطمی که در اسلام تنها قدرت معتبر شیعه بود در سال 909 میلادی در تونس شکل گرفت تا در رهبری جهان اسلام با عباسیان بغداد رقابت کند. بنیان گذار این دولت«سعید بن حسین» ملقب به«عبیدالله مهدی» بود که در سال 934 میلادی توانست بر همه ی سواحل آفریقا از مراکش تا مصر تسلط یابد. پس از عبیدالله مهدی«جوهر سیسیلی» جانشین او شد و مرکز خلافت را به مصر منتقل کرد(حتی،1366،788-785).
2-3-2-3)دولت زیدیه در یمن:
در جزیره العرب از ابتدای خلافت اموی به بعد، دولت‌های متعدد شیعی شکل گرفتند که مهم‌ترین آن‌ها حکومت زیدیه در یمن بود. در دوره‌ی خلافت عباسی، مأمون برای اینکه خیال خود را از جانب یمن آسوده سازد، در سال 819 مردی از بهترین و تواناترین والیان خود به نام «محمد بن زیاد» را به ولایت یمن گماشت. این دولت واپسین حکومت سنّی بود که پیش از سیطره دولت‌های شیعی در یمن تشکیل شد. علی رغم آنکه خلفای عباسی از آن به بعد گاه‌گاه والیان خود را به یمن گسیل داشتند، امّا تأسیس دولت بنی زیاده راه را برای ظهور تعدادی از دولت‌های مستقل در منطقه گشود. برخی از دول مزبور به مرور زمان تحت اختیار دولت‌های قوی‌تر درآمدند تا آنکه دولت ائمه زیدی در صنعا تأسیس شد. این حکومت در دو منطقه‌ی«العسیر» و«الحدیده» تحت ریاست «امیر سید حسن بن علی الادریس» شکل گرفت(لیل بل؛تولد؛ادهم،1363،168-167).
3-3-2-3)دولت صفویه در ایران:
دولت صفویه در سال 1501 میلادی با شکست قبایل ترکمان آق قویونلو تأسیس، و شیعه اثنی عشری را به عنوان مذهب رسمی ایران اعلام کرد. دولت شیعه به عنوان مذهب دولت جدید آن چنان تأثیری داشت که بعد از گذشت یک قرن، ایران شیعه مذهب را از همسایگان سنّی مذهب خود(امپراتوری عثمانی، مغول و ازبک در ترکیه، جهان عرب، هندوستان و آسیای میانه) کاملاً جدا کرد.
دولت صفویه نسبت به دولت‌های شیعی شمال آفریقا و جزیره العرب به عنوان نماد رسمی دولت شیعی در جهان اسلام قلمداد شد و این ناشی از چند عامل بود:
1- حکومت در ایران سابقه‌ی طولانی‌تری داشت و نهادهای اداری و حکومتی آن به صورت رسمی شکل‌گرفته بودند.
2- دولت صفویه مدّت مدیدی بر عرصه‌ی سیاسی حاکم بود و در مقابل عثمانی اصول فقهی شیعه را ارائه می‌کرد.
3- ایران در همسایگی امپراتوری عثمانی قرار داشت و عثمانیان وجود چنین کشوری را در همجواری خود نمی‌پسندیدند.
دولت عثمانی در صدد تسلط بر تمام جهان اسلام و احیای خلافت بود و ظهور صفویه مانع بزرگی در این راه محسوب می‌شد. به خصوص اینکه آن‌ها با رسمی کردن شیعه هویت مستقلی برای ایرانیان پدید آورده بودند. از این گذشته بسیاری از مردم و علمای سنّی مذهب ایران نیز از اینکه عثمانی‌ها بر ایران مسلط شوند ناراضی نبودند و گاه تمایل خود را به این امر نشان می دادند(صفا،1375،71).
4-2-3)الگوهای دولت معاصر(مدرن):
دولت مدرن در جهان اسلام، واکنشی به اضمحلال خلافت عثمانی بود. الغای خلافت هر چند که بحث‌های عمیقی بین سنّت گرایان و تجدّد خواهان اسلامی به راه انداخت، امّا نتیجه‌ی منطقی آن شکل‌گیری اندیشه‌ای جدید، در باب دولت اسلامی بود. تقریباً همه ی صاحب نظران اسلامی به این نتیجه رسیده بودند که خلافت نهادی متعلّق به زمانه‌ی جدید نیست و باید شکل جدیدی از آن را احیا نمود. این اندیشه حتّی در کشورهای عربی که الغای خلافت عثمانی می‌توانست برای آنها سرآغاز دوباره‌ای برای به دست‌گیری حاکمیت در جهان اسلام باشد، نهادینه شد. تنها برخی از گروه های سنّت گرا بر تداوم نهاد خلافت تأکید می‌کردند(عنایت،1368،116-99).
در کشورهای عربی، اندیشه‌ی دولت اسلامی به عنوان بحثی جدید از سوی برخی متفکرین همچون«عبدالرزاق»، «رشید رضا»، «محمد عبده»، و علمای الازهر دنبال شد که همه ی آن‌ها نهاد خلافت را غیر قابل احیا اعلام کردند. رشید رضا برای اوّلین بار اصطلاح«الدوله الاسلامیّه» یا «الحکومه الاسلامیّه» را به واژگان و اصطلاحات سیاسی اسلامی می‌افزاید و دو اصل«حاکمیت مردم» و«امکان وضع قوانین از جانب بشر» را از اجزاء اصلی آن برمی‌شمرد. علاوه بر این بحث‌های رادیکال‌تری از سوی علی عبدالرزاق محقق و متفکّر مصری در باب جدایی دین از سیاست و شکل‌گیری دولت مستقل ملّی مطرح و بر ویژگی‌های مدرن دولت تأکید شد. حتّی گروه های سنّت گرایی که در مقابل اندیشه‌های تجدّد طلبانه واکنش نشان دادند، اشکال معتدل‌تری از دولت اسلامی را با تأکید بر سنت‌های اسلامی مطرح نمودند. در سایر کشورها نظیر هند و پاکستان و کشورهای شمال آفریقا نیز نهاد خلافت غیر قابل احیا اعلام شد. متفکرین اسلامی در همه ی این کشورها ضمن حمایت از اصول جدید و الغای خلافت، از شکل دولت مدرن در قالب حکومت جمهوری دفاع کردند(عنایت،1368،113-109).
گفتمان دولت‌های مدرن در جهان اسلام از اوایل قرن بیستم ظهور کرده است. هسته‌ی اصلی این گفتمان، تجدید حیات و نیز بذل مساعی در سازگاری و انطباق مجدد اسلام با مقتضیات زمان است. در این فرایند اندیشه‌های مربوط به عصر روشنگری غرب، بیشترین تأثیر را در شکل‌گیری دولت مدرن اسلامی داشته اند. سکولاریزه شدن قدرت به عنوان مهم‌ترین پیامد این اندیشه‌ها، مهم‌ترین جزء ساختاری دولت اسلامی در قرن بیستم شده است. با توجه به نسبت اهمیت سنت‌های اسلامی یا سکولاریزه شدن قدرت در ساختار دولت می‌توان به الگوهای مختلفی از دولت‌های اسلامی معاصر اشاره کرد. هرچند اعتبار و میزان دقیق بودن این الگوها و الگوهای پیشین مورد استفاده در این فصل، قابل بحث می‌باشند.
1-4-2-3)الگوهای مونیستی(یگانه انگار):
مونیسم به فرایندی اشاره دارد که در آن مرجع حاکمیت دولت یک عامل است که ممکن است مذهبی(خدا) یا غیر مذهبی(ملّت) باشد. در دولت‌های اسلامی معاصر، جمهوری اسلامی ایران و ترکیه به ترتیب نماد این الگو هستند.

مطلب مرتبط :