دانلود پایان نامه
ضروری است. هنگامیکه درباره رابطه بین قادر مطلق بدون حرکت و نیروی دایمی حاضر در همه جای زندگی در واژههای داستانی صحبت می کنیم، مجبوریم دست به دامان زمان شویم. پس به خلقت می رسیم. «خداوند جهان را خلق کرد» راه اسطوره ای ما یهودیان برای بیان این است که «واحد به کثیر پیش می رود – و در آن وارد می شود.»
این دیدگاه خلقت را در اساساً به عنوان فیضان میبیند: «عملی» که ما درباره آن صحبت میکنیم در واقع فرایند جریان یافتن خدا است، پیش نهادن خود الاهی، نه خلق چیزهایی از هیچ. این الوهیت است که به جهان تبدیل شده یا موجودی خالص به تن خود ردای شکلها را پوشیده است، و بدین معنا نیست که یک خدای خاص جهانی جدا از خود را خلق نموده است. ما همچنین متوجه میشویم که جریان فیضان فرایندی بی زمان است: برای صحبت کردن از ی.ه.و.ه قبل از جریان فیض، باید واقعیتی را فراتر از فهم خود بنا کنیم. زبان دینی زبان خلقت می ماند، درست همان طور که زبان عبادی ما در مورد خدا با استعارههای شخصی سخن می گوید. اما مفهوم آن به این طریق تغییر مهمی پیدا کرده است.
از زمانی که خردمندان ما با فلسفه یونان مواجه شدند، تأکید داشتند که خداوند جهان را از نیستی و عدم به وجود آوردهاست (Yesh me-ayin). در مقابل دیدگاه ارسطو که میگفت ماده را نه میتوان خلق و نه میتوان نابود کرد، متفکران یهودی به شدت بر دیدگاهی تأکید داشتند که در کتب مقدس مشاهده کرده بودند. آنها در حالی بر این باور بودند که کتاب مقدس در خصوص ماهیت خلقت موضع روشنی نداشت و فقط اظهار میداشت که این خلقت بر اثر اراده آزاد ی.ه.و.ه و تحت تأثیر قدرت الاهی بودهاست. بسیاری از مفسران تورات مدتها بود که ادعا میکردند که عبارت Tohuva-bohu («بی شکلی و تهی بودن») در کتاب پیدایش 1: 2 در حقیقت به مقداری مواد اولیه یا حالت های پیشین وجود اشاره میکند که خلقت از آنها ایجاد شدهاست. به نظر میرسد که حاخامهای پیشین اینگونه دیدگاهی داشتند؛ آنها درباره «خزانههایی از برف در زیر عرض جلال خداوند» صحبت میکردند و آن را به عنوان مادهای که جهان از آن شکل گرفته تصور مینمودند. اما برای خالص ساختن دیدگاه خود درباره خلقت، باید تمام این دیدگاهها کنار گذاشته شود یا حتی به عنوان موارد احمقانه محکوم شوند، برای اینکه بگوییم ی.ه.و.ه به تنهایی و بدون هیچ کمک قبلی خلقت را از عدم و نیستی بوجود آورده است. این مفاهیم خوانش های انتخابی فیلسوفان از منابع حاخامی قدیمی بود. اما عرفان یهودی تغییر قابل ملاحظهای از لحاظ زبانی و معنایی متحمل می شود. آنها مدعی میشوند، ayin (یا «عدم») که هستی از آن پدیدار شده است، در واقع عمیق ترین خودِ خدا است. فعل خلقت توسط خدا با تغییرات در درون خودش شروع شد. در میان عدم خدایی، یعنی عدمی که خداوند است، خلقت به وقوع میپیوندد. این عدم الاهی (شاید بهتر است بگوییم «هیچ-چیز»)، به این دلیل اینگونه نامیده میشود که تماماً تهی و بدون شکل، خارج از دسترس و فراتر از توصیف بود، در لحظه خلقت به نحوی خود را متجلی کرد که «همه-چیز» باشد، منبعی که تمام موجودات از آن پدید آمدهاند و جریان پویایی که همه به وسیله آن پایدار می مانند.
دو داستان
سنن بنی اسرائیل دو داستان مربوط به خلقت را به ما پیشنهاد میکند که ممکن است در جایگاه برابری در یهودیت قرار گیرند که ما آن را برای نسلهای بعد به ودیعه میگذاریم. در اولین داستان که متون کتب مقدس و در کتاب پیدایش1 بیان شده، خداوند از طریق سخن گفتن جهان را به وجود آورده است. در اینجا، جهان نوعی تکلم الاهی است و ضمیر باطنی الاهی که اظهار نشده بود، به وسیله زبان یا کلمات خلاق به صورت یک واقعیت عرضه شده یگانگی سکوت به کثرت کلمات و اشیاء مبدل شد که در زبان عبری به هر دوی آنها devarim میگویند. این کثرت و تعدد با اولین yehi، یعنی «بگذار باشد» [یا «کُن»]، شروع شد، کلمهای که با نام خدا ارتباط نزدیکی دارد. تمام کلمات، زبانها و تنوعات زیستی از آنجا نشأت میگیرند، یعنی از شکسته شدن سکوت عظیم خدا و شروع تکلمی بی پایان ناشی میشوند. هنگامیکه چشمه آن سکوت آشکار شد، جوشش و فوران devarism، یعنی خلقت پیوسته و دایمی از طریق زبان، بدون هیچگونه افولی آغاز گردید. برخی معتقداند اگر جریان تکلم الاهی حتی برای یک لحظه متوقف گردد تمام جهان به عدم و نیستی بازمیگردد. تأثیر این مفهوم در شکل دهی روح و ذهن فرد یهودی کاملاً محرز است. ما تمدن وابسته به زبان هستیم، کسانی که برای کلمات نوشتاری یا گفتاری ارزش و احترام بی پایانی را به ارمغان آوردهایم.
به موازات این افسانه قدیمی، کابالیست ها302 داستان دیگری را مطرح میکنند. طبق دیدگاه آنها، جهان خلقت از طریق تکلم ایجاد نشده، بلکه از خدا زاییده شده است. در اینجا از ما خواسته شده که به اولین حرف از نام خداوند یعنی Heh توجه کنیم. این حرف با زهدان درونی خدا و فعل تولد همراه شده است. این وجهه از خدا وی را به عنوان مادری اولیه و هستی بخش میداند که به عنوان منبعی مغذی و نگهدارنده عمل میکند. از طریق این رحم خداوندی است که تمام گوناگونیها متولد شدهاند. نقطه اساسی Yod خود را در اینجا آشکار کرده تا به عنوان اعطاکننده دایمی زندگی به Heh میباشد. Heh در اصل همان رحم یگانهای است که تمام فرزندان متعدد و متنوع از آن متولد شدهاند. تنوع در ابتدا در وجوه متعدد خدا پدیدار شد، اما پس از آن جریان پیدا کرد تا تمام چهرهها و بدنهای موجود در جهان را در برگیرد. همه ما از این منبع واحد پدیدار شدهایم و همگی بسوی او باز خواهیم گشت. همان طور که بعداً خواهیم دید، تشوا،303 یا بازگشت به ی.ه.و.ه، نیز یک حرکت جاودانی است، بازگشتی مستمر به سوی زهدان خدا. بزرگ کبالایست ها میگوید، تأمل و تعمق فرایند تغذیه از پستان خدا است.
هر یک از این تفاسیر را که استفاده کنیم، می خواهیم مراقب باشیم تا آن را به نحوی صورت بندی کنیم که به دیدگاه خود نسبت به وحدانیت معتقد بمانیم: هر کلمهای که به زبان میآید هرگز به طور کامل از گوینده اش جدا نمیشود، چنان که کودک عمیقاً با کسی در ارتباط است و از کسی تغذیه میکند که وی را به دنیا آورده است. در اینجا، شاید بر خلاف قیاسهای انسانی، جدایی تنها مسئله ای سطحی باشد. به عقیده ما هنگامی جدا هستیم که بتوانیم به عنوان یک فکر و وجود مجزا عمل کنیم. اما، در مفهومی عمیقتر، متوجه میشویم که اصلاً جدایی وجود نداشته است. ما بخشی از آن منبع الاهی باقی میمانیم که ما را از طریق تکلم ایجاد کرده یا ما را زاییده است.