دانلود پایان نامه
قیمت نفت در پی انقلاب اسلامی کشورهای بزرگ صنعتی دست به صرفه جویی و کاهش مصرف می زنند، نتیجه این دو امر آن است که در حین شروع جنگ، بازار نفت با مازاد شدید عرضه روبرو بود به گونه ای که قیمت های زیاد نفت به شدت تحت فشار قرار داشت. بنابراین آغاز جنگ و کاهش شدید تولید این منطقه فقط عرضه و تقاضا را به حد تعادل می رساند ضمن اینکه انبارهای ذخایر استراتژیک نیز مملو از نفت است اما رکود اقتصادی غرب و روند صرفه جویی و سطح بالای ذخایر استراتژیک و فرصت طلبی و غرض ورزی شیخ نشین های نفتی برای پر کردن جای ایران در بازار نفت سبب گردید مجددا حتی در آن شرایط حاد جنگی و ادامه کاهش تولید ایران و عراق در بازار نفت، مازاد عرضه پدید آید و قیمت های نفت رو به سقوط و کاهش بگذارد و این ها همه به معنی کاهش مضاعف درآمد نفتی ایران بود که کاهش مفرط درآمدهای نفتی ایران اولا کشورمان را در مواضع ضعف قرار داده و ثانیا مقیاس وابستگی های مالی، صنعتی و فناورانه را افزایش داده و نهایتا ایران را در جنگ تحمیلی در شرایط انفعالی قرار می داد که همگی موارد شرایط را برای التهاب سیاسی نظام جمهوری اسلامی مهیا می کرد.
ج- اوپک و جنگ تحمیلی:
بن بست نظامی جدید یک نوع بلاتکلیفی برای بسیاری از فعالیت های اقتصادی و سیاسی را در کشورهای منطقه پیش کشیده بود و حالت دشمنی ریشه دار بین ایران و عراق طبعا جناح بندی های زیادی را در منطقه بویژه بین کشورهای نفتی که عضو اوپک بودند به وجود آورده بود و این امر برای همه زیان های فراوانی داشت. به عنوان مثال کشورهای عضو اوپک که همگی شدیدا به درآمد نفتی وابسته و بخاطر این مساله مشترک ناچار به همکاری و هماهنگی بودند، در عین حال حالت جنگ تمام عیار بین دو عضو مؤسس و مؤثر آن به نوعی به صف بندی بین تمام اعضاء منجر می شد که این امر مانع اخذ تصمیمات جدی و برقراری توافقات کامل بین همه اعضا برای اتخاذ و اجرای استراتژی های کارآمد گردید. در نتیجه اعضای اوپک علی رغم اینکه این سال ها عمدتا متاثر از ایران و جناح های رادیکال بوده و از استراتژی کنترل و کاهش تولید برای حفظ قیمت پیروی کرده بودند ولی در نهایت اوپک هم سهم تولید خود را در بازار جهانی از دست می داد و هم اینکه بخاطر وجود مازاد عرضه مرتبا قیمت های رسمی و بازار آزاد بطور محسوس و قابل توجه کاهش می یافت و این به معنی کاهش مضاعف درآمد اعضا بود(سریر و هاشمی، 1367: 13-39).
اعضای اوپک در جریان شوک دوم نفتی طی سالهای 1979 تا 1981میلادی روزانه بیش از 30 میلیون بشکه نفت تولید می کردند و مجموع درآمد سالیانه بیش از 200 میلیارد دلار داشته در این سال ها تولیدشان به نصف یعنی حتی کمتر از 15 میلیون بشکه در روز کاهش یافته و مجموع درآمد برای همه اعضای اوپک به دلیل وابستگی شدیدی که به درآمدهای نفتی داشتند. بسیار سخت بود و ثبات و امنیت اجتماعی و سیاسی آنها را به خطر می انداخت.در این میان، یکی دیگر از ابزارهای مدیریت بحران انگلستان و دیگر قدرت های نظام بین الملل در راستای تضرر وارد نمودن به نظام جمهوری اسلامی ایران، آنگونه که در مدل برچر نیز بدان اشاراتی گردید، ترغیب و تحریک اعضای اوپک در راستای کاهش مستمر قیمت های نفتی و تولید بیش از پیش فرآورده های نفتی بوده است. به عنوان مثال در شرایط حساس جنگی که نیاز اقتصاد مبتنی بر نفت ایران بیش از هر زمان دیگری به فروش نفت بستگی داشت، همچنان کاهش سقوط قیمت نفت و زمزمه کاهش بیشتر و شدیدتر برای آینده نزدیک مورد بحث بود، زیرا علیرغم وجود مازاد عرضه عربستان و کویت صحبت از افزایش عرضه می کردند و این خواست را با عنوان استراتژی سهم بازار توجیه می نمودند. یعنی استدلال می کردند طی این چند سال علیرغم کاهش سقف تولید اوپک به منظور حفظ قیمت دیگر تولید کنندگان نفت سهم اوپک را قبضه کرده، در نتیجه مازاد عرضه پابرجاست و قیمت هم کاهش یافته است. طرفداران استراتژی کنترل تولید و حفظ قیمت استدلال می کردند که رقیبان به خاطر کمی ذخایر طبیعی نفت فقط چند سالی قادر به ادامه این حرکت هستند و از آن پس اوپک مجددا می تواند نفت را در حد دلخواه و با قیمت مطلوب عرضه کند و در نتیجه درآمد خوب هم به دست آورد. اما طرفداران استراتژی سهم بازار که دارای ذخایر فراوان و جمعیت کم و ظرفیت تولید بالا بودند، ادعا می کردند افزایش عرضه و قیمت شکنی می تواند این رقیبان را بکلی از صحنه رقابت خارج کرده تا اوپک پس از آن مجددا یکه تازه بازار بین المللی نفت باشد و به سقف تولید و قیمت دلخواه برسد. در واقع جناح های دوگانه اوپک یک هدف را با دو راه حل و دو شیوه مطرح می کردند. عربستان با ظرفیت بالای خود که نزدیک به ده میلیون بشکه بود طی این سال ها به پیروی از تصمیمات اوپک به ویژه جناح رادیکال و ایران در مورد سقف تولید و سهمیه بندی آن بین اعضا سهمیه ای شناور در حدود سه تا پنج میلیون بشکه نفت را قبول کرده در حالی که در جریان شوک دوم نفتی و یا غیبت ایران از صحنه تولید خلیج فارس آن کشور تولید بالای هشت میلیون بشکه در روز و درآمد سالیانه بیش از صد میلیارد دلار را تجربه کرده و به منافع هنگفتی دست یازیده بود و طبعا در سال های بعد تولید و درآمد کم را چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی خوشایند نمی دانست. در واقع آن کشور با قبول این محدودیت ها و پذیرش این زیان های مالی اهداف و منافع سیاسی و امنیتی دراز مدتی را در نظر داشته است(سریر و هاشمی، 1367: 41).

مطلب مرتبط :   انقلاب، شیعیان، شیعه، تقابلی، ، فرهنگ

د- نفت وافزایش فشارهای همه جانبه علیه ایران:
سال 1366 از فعال شدن شدید بازیگران و کشورهای حامی عراق، به خصوص انگلستان و آمریکا برای اعمال فشار و محدودیت بر ایران حکایت می کرد. گورباچف که از مهمترین حامیان تسلیحاتی ارتش بعث عراق به شمار می رفت معتقد بود که این جنگ راه حل نظامی ندارد و نباید برنده ای داشته باشد114. همچنین ناوگان انگلستان و دیگر هم پیمانان غربی به بهانه حفظ امنیت رفت و آمد نفتکش ها، به آوردن یکی از بزرگترین ناوگان کشتی های جنگی پس از جنگ دوم و جنگ ویتنام دست زده و عملا خلیج فارس و تنگه هرمز را اشغال کرده بودند. شورای امنیت سازمان ملل به نوعی سعی در تحمیل قطعنامه 598 بر ایران داشت که در تیرماه همان سال به تصویب رسید و از این هنگام به عنوان یک اهرم فشار سیاسی شدید در همه محافل جهان علیه ایران بکار گرفته شد. لحن قطعنامه و مفاد آن به نسبت قطعنامه های دیگر مربوط به جنگ ایران و عراق تا حدودی از ملحوظ داشتن خواسته های ایران حکایت می کرد و دستگاه دیپلماسی ایران نیز بر خلاف قطعنامه های قبلی بلافاصله آن را رد نکرد و پذیرش آن را به شروطی موکول کرد115.

نمودار دایره تاثیر انگلستان بر بحران های نفتی ایران در خلال سال های جنگ تحمیلی بر حسب شدت بحران

بند5- بریتانیا و ترغیب اعراب خلیج فارس در همکاری با رژیم بعث عراق:
همانگونه که در ابتدای بحث اشاره گردید یکی از موارد مخالفت ها و مقابله انگلستان و دیگر همکاران غربی در برابر انقلاب اسلامی، از دست رفتن منابع عظیم نفت و انرژی و نیز نقاط حساس ژئوپلیتیکی خلیج فارس و نیز تسری شعله های انقلاب انقلاب به جوامع مذکور بود. در این میان، انگلستان در ترغیب و تشویق اعراب خلیج فارس در همکاری و ارسال کمک های وسیع مالی به ارتش بعث عراق، به عنوان یکی دیگر از راه های مدیریت بحران، انگونه که برچر مطرح کرد، مهمترین نقش را ایفا نمود. در ذیل به مجموعه همکاری های صورت گرفته از سوی شورای همکاری خلیج فارس و ارتش عراق در خلال سال های جنگ تحمیلی که منجر به وارد آمدن خسارت های فراوان سیاسی – اقتصادی به ایران که تحت رهبری استعمارانگلستان صورت گرفت، اشاره خواهد شد.کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، یعنی عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر، بحرین و عمان اصلی ترین کشورهایی محسوب می شدند که به طور غیرمستقیم درگیر جنگ ایران و عراق بودند زیرا، این کشورها با توجه به ضعف قدرت نظامی خود همیشه از برتری جویی ایران و عراق در منطقه خلیج فارس شدیدا ابراز نگرانی و احساس تهدید می کردند و همواره در مقابل تهدیدات ناشی از این دو، به قدرت های بزرگ مانند انگلیس و غرب متکی بودند(قاسمی نراقی، 1378: 3-77).
جنگ ایران و عراق، به ویژه ادامه یافتن آن موهبت بزرگ دیگری برای انگلیس و غرب بود. با توجه به حمایت عموم کشورهای عرب جنوب خلیج فارس از عراق و رفتار خصمانه آنها نسبت به ایران و کمک های وسیع و همه جانبه ای که به عراق گسیل می داشتند، انگلیس و غرب فرصت مناسبی یافتند که خطر واژگونی قدرت سیاسی زمامداران منطقه را با تهدید گسترش دامنه جنگ به اراضی کشورهای آنان، نه تنها یک خطر جدی بلکه خطر فوری وانمود کنند و آنان را نسبت به آینده قدرت سیاسی خود عمیقا نگران کنند(سیفزاده وروشندل،1379: 148-147). دولت بریتانیا، با استفاده از جنگ عراق و ایران و با ادامه یافتن آن موفق شد طرح سیاسی ناموفق امپراتوری انگلستان را برای تشکیل اتحادیه ای از کشورهای عرب جنوب خلیج فارس که مدت ها در پی اجرای آن بود، برای مقابله با نفوذ شوروی و حفظ شرایط موجود که به صلاح آن بود با داشتن دلایل به ظاهر موجه پیاده نماید و آن را به انجام رساند. بریتانیا همچنین با حمایت غرب که در میان آنها، دولت آمریکا به جهات گوناگون از جمله این که طراح اصلی اندیشه اتحاد کشورهای عربی بود نقش مهم تری داشت، اتحادیه شورای همکاری خلیج فارس را از شش کشور عربی کویت، قطر، بحرین، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و عمان در4خرداد ماه 1360، هشت ماه پس از تجاوز عراق به ایران تشکیل داد و با این استدلال که شورا باید قادر باشد به طور مستقل از امنیت داخلی خود دفاع نماید و در مقابل تهدیدات خارجی، پایداری کند، مقادیر زیادی تسلیحات جنگی پیشرفته به این کشورها فروخت تا ضمن بهبود کسری مداوم موازنه بازرگانی خارجی خود، در صورت لزوم بتواند روزی از آن سلاح ها برای برافروختن جنگی دیگر استفاده نماید(امامی،‌1382: 224).
عامل مهم دیگر که به تهدیدات فوق کمک نمود و در گردآوردن شش کشور عربی در آن شورا نقش مهمی داشت، صدور انقلاب اسلامی و تهدیدی بود که از این ناحیه متوجه قدرت سیاسی و زمامداران کشورهای ذکر شده می گردید. برقراری نظامی اسلامی در ایران و تاکید رهبران آن در آ غاز پیروزی انقلاب بر لزوم صدور آن و تشکیل حکومت اسلامی در کشور های مسلمان، برای بریتانیا فرصت بسیار مغتنمی به شمار می رفت تا بهانه های لازم را فراهم و با بزرگنمایی تهدید صدور انقلاب اسلامی برای زمامداران کشورهای عرب منطقه خلیج فارس خطر صدور انقلاب اسلامی ایران را بیش از پیش مهم جلوه دهد و آنان را قویا نسبت به ادامه حکمرانی خویش بیمناک سازد(امامی،‌1382: 229). ادامه یافتن جنگ با پشتیبانی همه جانبه ای که زمامداران آن کشورها از عراق به عمل آوردند و با تهدیدات رهبران دولت جمهوری اسلامی ایران که آنان را در مقابل هرگونه عواقب ناشی از آن حمایت مسئول شناختند، زمامداران کشورهای عربی را به طور جدی نگران تاثیر انقلاب اسلامی و متزلزل شدن قدرت سیاسی خود کرد. هر اندازه که بر مدت جنگ افزوده می شد، تهدید صدور انقلاب اسلامی به عنوان یک خطر حاد و فوری برای زمامداران این شش کشور مطرح می گردید و به همین علت، اولین و مهم ترین موضوعی که در شورای همکاری خلیج فارس مطرح گردید، ایجاد سیستم امنیتی مشترک برای دفاع در مقابل تهدیدات ناشی از قیام های مردم کشورهای عضو شورا بود( پارسادوست،1371: 346-348).
با توجه به سیاست دو ستونی کارتر، در خاورمیانه، که رژیم سابق ایران (شاه ایران) ستون نظامی – سیاسی آن و عربستان سعودی ستون مالی – اقتصادی آن را تشکیل می دادند، سقوط رژیم شاه در ایران موقعیت عربستان را در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس در نظر غرب ارتقا بخشید و با توجه به توانایی ها و امتیازات عربستان نسبت به دیگر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، تقویت سیاسی نظامی هرچه بیشتر این کشور از سوی غرب بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد و شیوخ و حکام منطقه خوا ه ناخواه به گسترش روابط خود با ریاض وادار و از نظر سیاسی نیز، تا حدود زیادی دنباله رو عربستان سعودی شدند. در نوامبر 1980، یعنی دو ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی، تلاش های اولیه مربوط به تشکیل شورای همکاری آغاز شد و با توجه به شرایط حساس موجود در منطقه پس از شش ماه به تشکیل شورای همکاری انجامید.به هر نحو، جنگ ایران و عراق به طور مصنوعی محیطی را ایجاد کرد که اعضای شورای همکاری، یعنی شش کشور عرب حاشیه جنوبی خلیج فارس را وادارساخت تا علی رغم ادامه اختلافات ضمنی ارضی و برخی دیگر از تضادهای درونی، در راستای تامین نیازهای مشترک در یک پیمان منطقه ای گرد هم آیند. از نظر شورای همکاری، پیروزی هر یک از دو کشور ایران و عراق در جنگ، به سبب احتمال احیای جاه طلبی های منطقه ای آنها می توانست خطرناک باشد و موازنه قوا را در منطقه برهم زند اما پیروزی انقلاب اسلامی ایران به مراتب درجات بیشتری از خطرها و تهدیدات را برای رژیم های محافظه کارآنان ایجاد می کرد. در مجموع، این ملاحظات و هراس رژیم های منطقه از گسترش انقلاب اسلامی و تلقین رسانه های گروهی غرب درباره خطرات ناشی از گسترش این انقلاب، علت العلل تاسیس شورای همکاری خلیج فارس و سرنوشت موضع گیر ی ها و عملکرد شورا در قبال جمهوری اسلامی ایران

مطلب مرتبط :   توصیف نمونه مورد بررسی بر حسب استفاده، دلایل استفاده از رسانه های اجتماعی