ولید بن¬عبدالملک (حک:86-96ق) از زندان گریخت و به سلیمان بن¬عبدالملک (حک: 96-99ق) پناه برد . با به حکومت رسیدن سلیمان، یزید بن¬مهلب امیر عراق و خراسان شد اما عمر بن¬عبدالعزیز (حک: 99-101ق) وی را برکنار و به جرم اختلاس زندان کرد . اما او در سال 101 از زندان گریخت و هم زمان با حکومت یزید بن‌عبدالملک (حک: 101-105ق)، با شعار «نبرد با شامیان، بهتر از جنگ با ترک و دیلمان»، بصره را تصرف کرد . سرانجام در در سال 102 برابر سپاه شام به فرماندهی مسلمه بن¬عبدالملک کشته شد . <br />2.2.5. قیام زید بن¬علیعلیه‌السلام
پس از یزید دوم (حک: 101-105ق)، در دوران خلیفه بعدی یعنی هشام بن¬عبدالملک (حک: 105-125ق) نیز عراق شاهد یکی از برهه¬های انقلابی خود شد و آن قیام زید بن¬علی بن¬حسینعلیه‌السلام بود. از آنجا که نارضایتی زید از حکومت وقت به گوش حاکمان رسیده بود ، هر از گاهی به شام احضار و مورد توبیخ و تحقیر قرار می¬گرفت یا اینکه در کوفه تحت نظارت و متهم به مسایل مالی بود . مدتی بعد، دستور هشام مبنی بر اخراج زید به سوی مدینه به کوفه رسید . گفته شده که وی تقیه و مدارا را خطا و خود را برای امامت شیعیان شایسته¬تر می¬دانست . پس از آنکه کوفیان از زید دعوت کردند، وی برای قیام وارد کوفه شد . علاوه بر کوفیان عده¬ای از مدائن، بصره، واسط، موصل و خراسان نیز به دور او جمع شدند. با آگاهی خلیفه از قیام وی و دستور پیشگیری، والی وقت کوفه، مردم را یک روز قبل از قیام در مسجد جمع کرده و زندانی نمود . از این رو، قیام زید با تعداد کمی انجام شد که منجر به شهادت ایشان شد. جنازه وی مدتی بر دار بود تا اینکه یارانش آن را پایین آورده و برای مصون ماندن از دست دشمن، در نهر آبی دفن کردند. اما به دستور خلیفه بعدی، ولید بن¬یزید (حک:125-126ق) جنازه پیدا شده، سوزانده و خاکسترش بر باد داده شد .
چندی بعد در سال 126ق، یزید بن¬ولید، به بهانه اینکه حاکم وقت عراق، یوسف بن¬عمر، دیندار نیست و به مردم ظلم می¬کند، وی را عزل و منصور بن¬جمهور را جایگزین کرد . همین امر به ناآرامی در سطح عراق منجر شد. این ناآرامی¬ها به تشنج¬های دوران مروان بن¬محمد، خلیفه بعدی متصل شد. نمونۀ آن حرکت خوارج در سال 126ق بود که ذکر آن گذشت.
2.2.6. قیام عبدالله بن¬معاویه
این جنبش آخرین حرکت شیعیان عراق در برابر بنی¬امیه بود. عبدالله بن¬معاویه بن¬عبدالله بن¬جعفر بن‌ابی‌طالب در محرم 127ق پس از بیعت کوفیان در حیره قیام کرد. طبق معمول کوفیان به غیر از قبیله ربیعه و زیدیه همگی او را رها کردند. او به عقب نشست و به فارس رفت . در آنجا سپاهی از موالی، بردگان، عباسیان، امویان مخالف حاکمیت و باقیمانده خوارج شکست خورده از مروان دوم تشکیل داد. این لشکر نامتجانس در سال 129ق در مروالشاذان شکست سختی خورد. عبدالله به سیستان گریخت و به دست ابومسلم خراسانی در هرات به قتل رسید .
اما در عراق، پس از آنکه عبدالله بن¬عمر بن¬عبدالعزیز، معاویه بن¬عبدالله را شکست داد، پس از چندی بیعتش را با مروان دوم شکست و با اتکای به یمنی¬های کوفه و حیره ادعای استقلال کرد. سپاه شام به مقابله با وی برخاست ولی به دلیل وجود مشکلات بزرگتر، جنگ آنان به سرانجام نرسید .

2.2.7. خوارج عراق در دوران امویان
خوارج چهار بار در دوران معاویه سرکوب شدند تا در دوران یزید طعم قدرت در بصره را بچشند . بصریان پس از دو بار شکست از خوارج، به وسیله آل‌زبیر آنان را شکست دادند . خوارج که با استفاده از دو تاکتیک «حرکت و جابجایی سریع نیروها» و «ابتکار عمل در میدان نبرد» به وجودشان در سرزمین اسلامی، استمرار می¬بخشیدند ، در دوره مروانیان نیز مزاحمت¬هایی برای دولت مرکزی ایجاد کردند. همراهی با ابن‌زبیر در مقابله با سپاه یزید از آن جمله بود. پس از جدایی از ابن‌زبیر به فرقه¬های گوناگونی چون ازارقه؛ یاران نافع بن¬ازرق ، صُفریه یا زیادیه ؛ یاران زیاد بن¬اصفر و اباضیه؛ یاران عبدالله بن¬اباض تقسیم شدند.
این بار ازارقه بود که از سوی عبدالملک شکست بخورند . پس از عمر بن¬عبدالعزیز (حک: 99-101ق) و سیاست مسالمت‌آمیز همراه با گفتمانش، یزید بن¬عبدالملک (حک: 101-105ق) سیاست سرکوب را دوباره در پیش گرفت . خوارج صفریه نیز نتوانستند با برداشتن مرزهای عقیدتی و پذیرش افراد با هر گرایشی و تشکیل سپاهی بزرگ ، تسلط بر کوفه و جزیره را حفظ کرده و سرانجام در برابر سپاه مروان دوم شکست خوردند .
2.3. عراق در عصر اول عباسی
خلیفه اول عباسی، ابوالعباس، پس از مدتی سکونت در کوفه شاید بدان دلیل که هواداران امام علیعلیه‌السلام در کوفه پرشمار بودند، به نزدیکی کوفه، هاشمیه، نقل مکان کرد و در سال 134ق، شهر «هاشمیۀ انبار» را در کنارۀ فرات ساخت و تا پایان عمر در آنجا به سر برد. ابوالعباس، بیشتر وقت خویش را به تثبیت حکومت و یا به عبارت دیگر، نابودی مخالفان اختصاص داد. پاک‌سازی¬های درون عراق، با شکست یزید بن¬هبیره، آخرین حاکم اموی آنکه در واسط پناه گرفته بود، به پایان رسید .
حرکت ابوالخطاب غالی و 70 تن از هوادارنش (138ق) در دورۀ امارت عیسی بن¬موسی (132-147ق)، نخستین تحرک کوفیان در برابر حکومت جدید بود که همگی در مسجد کوفه قتل عام شدند .
پاک¬سازی¬ها، منحصر به امویان و کوفیان نبود. بلکه هر از گاهی از بدنه هواداران و سپاهیان عباسیان نیز شورش¬هایی به وقوع می¬پیوست. از آن جمله می¬توان به بلوای «بسّام بن¬ابراهیم» سپاهی شورشی عباسی و «عبدالله بن‌علی» عموی مدعی خلافتِ خلیفه منصور (حک: 136-158ق)، اشاره کرد. بسام قصد سوء استفاده از نام امام صادقعلیه‌السلام داشت اما با تدبیر حضرت ناموفق ماند . عبدالله نیز با سپاه در اختیارش در برابر خلیفه جدید سرانجامی جز فرار به بصره نزد برادرش سلیمان بن‌علی، فریفته شدن به وسیله امان¬نامه از سوی منصور، زندان و قتل در سال 147ق نداشت . ابومسلم شکست‌دهندۀ او، خود هدف بعدی پاک‌سازی درون حاکمیتی بود .
حرکت بعدی مربوط به شورش ابراهیم بن¬عبدالله (145ق) در بصره و پارۀ فرعی قیام محمد نفس زکیه بود که اصل آن در فصل آینده بررسی خواهد شد. او که به دلیل بیماری نتوانست طبق قرار، هم‌زمان با محمد در مدینه قیام کند، با موقعیت مناسب ناشی از قتل محمد در مدینه و انتقال لقب امیرالمومنینی به او از سویی و همراهی فقها، زیدیه، معتزله و محرومان از سوی دیگر، به سادگی بر مناطق وسیع و ثروتمند بصره، اهواز، فارس و مداین دست یافت . منصور که به صلح و حتی فرار نیز فکر کرده بود، توانست در باخَمرا ، پیروزی دور از انتظاری را به چنگ آورد و ابراهیم به «قتیل باخَمرا» مشهور شد .
یک سال پس از آنکه سپاه مامون در سال 198ق وارد بغداد گشت و خلیفه امین را کشت، «ابوالسرایا»، فرمانده عباسی، پس از بیعت با «محمد بن¬ابراهیم » حسنی معروف به «ابن‌طباطبا»، در کوفه شورید و با تسلط بر کوفه، بصره، حجاز و یمن، به ضرب سکه و ارسال پرده برای کعبه مبادرت ورزید . پس از درگذشت مشکوک ابن‌طباطبا، ابوالسرایا با محمد بن¬محمد بن¬زید علوی نوجوان بیعت کرد . سرانجام او نیز شکست، فرار به ایران، دستگیری و قتل بود .
عوارض انتقال قدرت به مامون در عراق به همین جا خاتمه نیافت. پس از بیعت با مامون در مرو، عواملی چون پررنگ شدن عنصر ایرانی خلافت، ضعف حکومت حسن بن¬سهل حاکم عراق و از همه مهم¬تر اعلام ولایت¬عهدی علی بن¬موسی الرضاعلیه‌السلام، موجب نارضایتی بنی¬عباس بغداد و پیشنهاد حکومت به منصور بن‌مهدی عموی مامون شد . چندی پس از نپذیرفتن حکومت از سوی منصور و ناامنی و آشوب داخلی بغداد، با دیگر عموی مامون، ابراهیم بن¬مهدی، معروف به ابن‌¬شَکْلَه بیعت شد . خلع مامون در بغداد و هم‌زمان در بصره او را برای تثبیت حکومتش، در سال 202ق عازم بغداد کرد. پس از قتل فضل بن‌سهل در راه سرخس و شهادت امام رضاعلیه‌السلام در توس ، در سال 204ق وارد بغداد شد و پس از چندی، لباس سیاه عباسیان را بازپوشید .

مطلب مرتبط :   ایمان، حزب، سازمانهای، انجمن، سازمانها، نهاد

2.3.1. خوارج عراق در عصر اول عباسی
خوارج عراق، 8 سال پس از شروع حکومت هارون (170-193ق)، در منطقه جزیره به فرماندهی «طریف شاری» فعالیت خود را شروع کردند. چندی بعد، ارمنستان و آذربایجان نیز به محدودۀ فعالیتشان افزوده گشت. آنان حتی سواد عراق و حلوان را نیز تهدید کردند. سپاه عباسی به فرماندهی یزید بن¬مزید شیبانی در «حدیثه الفرات»، چند فرسخی انبار، بر آنان پیروز شد .
3. شام
3.1. شام تا سال 41 هجری
شام سرزمینی است که در برابر یمن بوده و حجاز میان آنها فاصله شده است و شامل 6 ناحیۀ «قِنَّسرین »، «حِمَّص »، «دمشق»، «اردن»، «فلسطین» و «شَراه » بوده است .
از آن رو که منطقه وسیع شام، مهد پیامبران بوده است، انواع و اقسام ادیان در آن رایج بوده و هست. شام قبل از اسلام از طریق بازرگانی با حجاز و قریش در ارتباط بود .
قبل از رحلت پیامبر اسلامصلی‌الله علیه‌وآله مسلمانان دو حرکت نظامی «موته» و «تبوک» را در برابر شام انجام دادند .
ابوبکر فتح شام را با ارسال 4 لشکر در سال 11ق آغاز کرد. در سال 14ق با قرارداد صلحی که به دست عمر بن¬خطاب در «جابیه» به امضا رسید، بیشتر کار فتح شامات به پایان رسید . خلیفه دوم ابتدا معاویه بن‌ابی¬سفیان را حاکم دمشق، بعلبک و بلقاء و برادرش یزید را حاکم فلسطین و اردن کرد. عمر پس از مرگ یزید، معاویه را استاندار کل شامات نمود و او تا پایان حکومت عثمان، بر این منصب باقی بود. پس از قتل عثمان، معاویه حاضر به پذیرش خلافت امام علیعلیه‌السلام نشد و ندای مخالفت سر داد.

مطلب مرتبط :   اقتصاد، اقتصادی، بلندمدت، فیشر، (2008)، خرید،

3.2. شام در دورۀ امویان
شام از بدو فتح، از امنیت و ثباتی پایدار در همه ابعاد جغرافیایی، سیاسی و اعتقادی برای بنی¬امیه برخوردار بود. توجه به نکاتی از قبیل تبعید مخالفان در زمان عثمان به شام ، راضی نشدن مردم حمص به بیعت با معاویه جز با عنوان خلیفه و توصیف مردم شام در وصیت نامه معاویه به یزید این نکته را روشن می‌سازد. پس از مرگ یزید (حک: 60-64ق)، با کناره‌گیری و مرگ پسرش معاویه ، در حکومت اموی اختلاف حاصل شد.
برای داشتن درک صحیحی از رقابت بین بنی¬امیه باید دانست که از قبل دو حزب رقیب در شام، قدرت داشتند که در این مقطع و بسیاری از مقاطع در تاریخ اسلام تاثیرگذار بودند. گروه اول، حزب یمنی و قبیلۀ کلبی به رهبری «حسان بن‌مالک» بود که به دلیل هم پیمانی با معاویه در دربار اموی نفوذ داشت. گروه دوم، حزب قیسی به رهبری «ضحاک بن¬قیس فهری» بود. ضحاک پس از سست شدن جایگاه خاندان اموی و قدرت گیری ابن‌زبیر، به عنوان نمایندۀ وی در شام، از مردم این منطقه بیعت گرفت . امویان برای تعیین تکلیف حکومت در جابیه، در سه دسته به ریاست حسان بن¬مالک، گرد هم آمدند : گروه اول، حزب کلبی¬ها به رهبری حسان بن¬مالک، هوادار خالد پسر کم سن و سال یزید بن¬معاویه بودند . حزب بعدی که شاخص‌ترینشان عبیدالله بن¬زیاد، حصین بن¬نمیر سکونی و روح بن¬زنباع جذامی بودند به مروان بن¬حکم گرویدند و گروه آخر که حکومت عمرو بن¬سعید بن¬عاص را در سر می‌پروراندند. در پایان مروان پیر و باتجربه، به شرطی که خالد بن¬یزید، نامزد کلبی¬ها اولین ولیعهد و عمرو بن¬سعید دومین ولیعهد او باشد، به عنوان خلیفه انتخاب شد . بدین ترتیب سلطنت اموی از شاخۀ سفیانی به شاخۀ مروانی منتقل شد و با اتحاد میان حزب اموی و حزب یمنی، مشکل قدرت و حکومت حل شد.
این کار، خشم ضحاک و آتش جنگی را به نام «مرج راهط » (64ق) میان دو طرف برانگیخت که به پیروزی یمنی¬ها بر قیسی¬ها انجامید. ضحاک به همراه عده بسیاری از اشراف قیسی در شام کشته شد .
مروان پس از کسب موافقت کلبی¬ها بر عدم توانایی خالد بن¬یزید در ایستادگی مقابل ابن‌زبیر ، قبل از مرگش (رمضان 65ق)، مصوبات جابیه را نقض و حکومت را به فرزندانش عبدالملک و عبدالعزیز سپرد .
عبدالملک بن¬مروان (حک: 65-86ق)، با غلبه بر مشکل¬های فراوان و نجات بنی¬امیه از سقوط، به موسس دوم بنی¬امیه ملقب شده است . مشکلات عبدالملک را می¬توان به دو گروه درون شام و بیرون شام تقسیم کرد. در درون شام، وی با طمع عمرو بن¬سعید بن¬عاص بن¬امیه معروف به «اشدق» به حکومت، ناآرامی¬های از سوی زُفر بن¬حارث در قرقیسیا و جنبش جراجمه روبرو بود.
در بیرون شام نیز با دو گروه اصلی درگیر بود. از سوی غیرمسلمانان با طمع امپراتوری روم شرقی به ممالک اسلامی و حمله به مرزها و تسخیر قیروان توسط رومیها و بربرها مواجه بود و از سوی مسلمانان در حجاز با عبدالله بن‌زبیر، در عراق با مختار، در یمامه با خوارج به رهبری نجده بن‌عامر و در خراسان با شورش‌های پراکنده درگیر بود .
قدرتمندترین رقبا و سخت¬ترین مشکلات عبدالملک در حجاز و عراق بودند. عبدالله بن¬زبیر، خلیفه خودخوانده در حجاز، بیشتر سرزمین¬های اسلامی را تحت سلطۀ خود داشت و مختار بن¬ابی¬عبید ثقفی با شعار خون¬خواهی از امام حسینعلیه‌السلام، توانست با کمک بسیاری از شیعیان و موالی، کوفه و قسمت زیادی از ایران و عراق از جمله موصل، جبال، ارمنستان و آذربایجان را تحت فرمان خود بگیرد .
عبدالملک ابتدا عمرو بن‌سعید اشدق مدعی خلافت را با قول ولایت¬عهدی و فریب کشت . سپس شورش «جراجمه» را سرکوب کرد . با حذف زُفر¬ بن¬حارث در قرقیسیا وناتل بن‌قیس جذامی در فلسطین، دو حاکم شامی طرفدار ابن‌زبیر، شام آرام و در سال 86 ق تحویل خلیفه بعدی ولید بن-عبدالملک