داستان، خلقت، قدیمی، مخلوقات، ذهن، تکامل

نام گذاری باید احتیاط لازم صورت گیرد. «تعین گرایی» و «صدفه» از سویی از نظر علّیت علمی و پیش بینی پدیدههای مادی و از سوی دیگر از حیث سؤالات مربوط به قدرت برتر و اهمیت آن با هم تفاوت دارند. در طبیعت هیچگونه رویداد تصادفی وجود ندارد که با اراده و قدرت خدا بیارتباط باشد. هیچگونه تعین گرایی مربوط به نظم طبیعی خود مختار وجود ندارد که از اراده خدا مستقل بوده و با آن در تقابل باشد. در تمام رویدادها، چه آنها که با استانداردهای مادی علوم طبیعی جبرگرایانه و چه آنها که با مدل های احتمالاتی همخوانی دارند، دین یهود میتواند نقش هدفمند خالق و حاکم جهان را تشخیص دهد.

یادداشت ها
1. ادلمن جرالد ام. و مونکاستل ورنون بی.، مغز آگاه: سازمان نقاد و تئوری انتخاب گروهی عملکردهای عالی مغز (انتشارات ام.آی.تی، کمبریج، 1982).
2. استوارد اسکار ام.، فیزیک (چاپ چهارم، نیویورک،1944) ص 759.
3. ویس دیوید دابلیو.، «صدفه و تعین گرایی در طبیعت: زبان و دیدگاهها،» تردیشن، 20 (1982)، صص 101-105. [بازچاپ در انتهای این فصل.]
4. ویس دیوید، «یهودیت و فرضیههای تکامل در زیست شناسی: تأملات دانشمندی یهودی درباب یهودیت،» تردیشن، 19 (1981)، صص 3-27.
5. ویسکوپف ویکتور اف.، «مبدأ جهان. مقدمهای بر پیشرفتهای نظری اخیر که با کیهان شناسی و فیزیک ذرات در ارتباط است،» امریکن ساینتیست، LXXI (1983) صص 473-480.
6. ویس دیوید، «نیروهای طبیعت، نیروهای روح،» جودائیسم، 32 (1983)، صص 477-487.
7. ویس دیوید، «بازتابهای شریعت حاخامی: آغازها و ابعاد (بخش 1)،» تردیشن 20 (1982)، صص 205-227.
8. جان اکلسن.، روان آدمی (اشپرینجر اینترنشنال، هیدلبرگ،1980).
9. میشنا آووت 2: 21.
10. میشنا آووت 2: 6.
11. ابن میمون، میشنه تورات، کتاب معرفت، بخش دهم.
12. ویس دیوید، «یهودیت و فرضیههای تکامل در زیست شناسی: تأملات دانشمندی یهودی درباب یهودیت،» تردیشن، 19 (1) (بهار 1981) صص 3-27.
13. Meir Simchah Hacohen of Dvinsk (Meshech Chochmah). Commentary on Pentateuch, on Leviticus 26:3.
14. بیلی ان. تی. جی.، رویکردی ریاضیاتی به زیست شناسی و پزشکی (وایلی و پسران، نیویورک، 1976)، فصل 2.
15. Makkot, 10b.

14
صورتم را بجوی، نامم را بگوی
آرتر گرین297

واقعیت این است که ما یهودیان مسئله خلقت را که موضوعی الاهیاتی است به کلی رها کردهایم. ما متقاعد شده ایم که خاستگاه گونهها – و همچنین خود جهان- موضوعی است که باید به وسیله دانشمندان توضیح داده شود، نه به وسیله الاهیدانان. غالب ما ارزشی برای دفاع از دیدگاه سنتی و کهن یهود برای خلقت قائل نمیشویم. اگر یهودیان در این قرن (که در آن الاهیات هنر اصلی ما نبوده است) پرسش های الاهیاتی هم طرح کرده اند، غالباً در خصوص وحی («آیا تورات از جانب خدا است؟»)، حجیت («پس چرا باید به فرمان ها پایبند باشیم؟»)، و مشیّت و تقدیر الاهی («خدا به هنگام هولوکاست کجا بود؟») است، اما هیچ سؤالی در مورد خلقت طرح نشده است. ما مسئله پیدایش من را به اصطلاحاً خلقت باوران، از بنیادگرایان مسیحی، واگذاشته ایم، حلقه هایی که ما از آنها، چه از نظر اجتماعی و چه الاهیاتی، فاصله گرفتهایم.
اما موضوع خلقت به این زودی ناپدید نخواهد شد. جست وجوی معنا و پرسش های مربوط به مبدأ خلقت به آسانی از هم جدا نمیشوند. هنگامیکه از خود میپرسیم هدف زندگی چیست، چرا زندگی میکنیم و چرا می میریم، نمی توانیم برای تغییر این سؤال به این تغییر دهیم که در ابتدا چگونه به جهان وارد شدهایم. هنگامیکه سعی داریم تا جایگاه خودرا در جهان درک کنیم، و خصوصاً رابطه بین انسانیت را به طور کلی با دنیای طبیعت بفهمیم، متوجه میشویم که به سمت موضوع خلقت حرکت کردهایم. همانگونه به دنبال توسعه تصورمان از جامعه و حس همدردی نسبت به همه مخلوقات هستیم، و در واقع یک چیز را در میان مجموعهای نامحدود جست وجو میکنیم، متوجه می شویم که هنوز به وسیله زبان خلقت صحبت می کنیم.
ما هیچ استدلال جدی با رویکردی تکاملی در خصوص ماجرای مبدأ خلقت نداریم. اما تکامل را به عنوان بزرگ ترین معما در میان درام های دینی میدانیم. تاریخ جهان ما بررسی تفسیری مستمر از این مورد است که چگونه ی.ه.و.ه،298 منشاء حیات، وارد جهان شکلها شده، در تنوعات نامحدود گونهها متجلی شده و در نهایت در آگاهی و زبان آدمی ایجاد شده است. این فرایندی بی هدف نیست، بلکه کوششی عظیم توسط کسی است که در پوشش تعداد زیادی از مخلوقات متجلی شده است.
به نظر میرسد در علم معاصر بیش از یک صدا برای شرح مبدأ حیات و تکامل گونهها پیش رو است، از جمله برای اینکه، به معنایی، گونه های مختلف بیانی از یک نیروی واحد جهانی، یا رشد و توسعه یک ارگانیسم زیرین است. هنگامیکه این نیرو را بتوان به عنوان یک خالق بیرونی تصور کرد، معمولاً اینگونه به نظر میرسد هنگامیکه این نیروی محرکه به وجود میآید، بدون وقفه تلاش میکند به سمت پیچیدگی و آگاهی عظیم تری حرکت کند، اگرچه این تلاش به هیچ وجه کامل نیست. فرایند تکامل میتواند تلاشی یکپارچه برای این نیروی منحصر به فرد به منظور تبیین توانایی خود تصور شود، نه اینکه به عنوان جنگی بی پایان بین مخلوقات. این دیدگاه، حضور مداوم شکلهای «برتر» و آگاه تر حیات را به عنوان شاهدی بر موفقیت این تلاش به جای مقوله «بقاء انسب» تبیین می کند.
ما متوجه میشویم که داستان جدیدی از خلقت امروزه در حال برآمدن است، داستانی که با آغاز و منشأ ماده شروع می شود و سپس این ماده به تدریج به شکل گیاهان، حیوانات و زندگی انسانی درآمده است. مطمئناً این داستان هنوز ابهاماتی دارد و ما غیردانشمندان [علوم تجربی جدید] آن را ناکامل می فهمیم. اما ما یهودیان که داستان قدیمی خلقت را مطرح کردهایم و برای مدتها این داستان در جوامع غربی رواج داشته و مورد قبول بوده است، علاقه خاصی به این داستان نوظهور داریم. به عقیده ما پیام اصلی این داستان وجود نوعی نظم در جهان است، نظمی که باعث ایجاد مخلوقات شده و مخلوقات را به تصدیق وحدت شان می رساند، نه اینکه برای توجیه مشاجرات و بحث های بیپایان به کار رود. امیدواریم این داستان خلقت قدرت داستان قدیمی ما را ابقاء نماید؛ داستانی که به هر مخلوقی به عنوان مصنوع خداوند کرامت میبخشید، به انسان حس مسئولیت پذیری پویا عطا میکرد و عظمتی می بخشد تا بتوانیم در جوار سایر مخلوقات خداوند با صلح و صفا زندگی کنیم.
ما به راههایی برای احیاء حس مسئولیت پذیری جهت حفاظت از جهان طبیعی اطراف خود نیاز مبرم داریم. در حالیکه به دنبال راه حلهایی جهت کاهش سوء استفاده از منابع زمینی و محافظت بیشتر از هوا، خاک و آب به منظور بقاء گونههای گیاهی و جانوری هستیم، به زبانی دینی نیز نیازمندیم تا بتواند به عنوان محرکی برای تغییر دیدگاه آدمی عمل کند. عصری که ما در آن زندگی میکنیم، به شدت محتاج زبانی دینی است که در مورد وحدت نهفته در وجود همه هستی صحبت کند، وحدتی که در تنوع زندگیها تجلی میکند، نه اینکه به عنوان تلاش مخلوقات علیه یکدیگر باشد. این وحدت در تمام مخلوقات وجود دارد و از حسی ناشی میشود که معتقد است تمام آنها از یک منبع واحد پدید آمدهاند.
به علاوه چرخه اصلی زندگی ما به عنوان یهودی با داستان قدیمی خلقت پیوندی ویژه دارد. من دعای299 شب جمعه را از بر می خوانم، دعایی که با این کلمات شروع میشود: «روز ششم؛ خلقت زمین و آسمان کامل شد، آنها و هرچه در آنهاست.» با تمام شدن هفته، میدانم که چرخه خلقت در زندگی من یک بار دیگر اتفاق می افتد. با شروع روز شنبه، من برای جهان خداوند، که کامل است و از نو آفریده می شود، شهادت می دهم. در غروب روز جمعه، شهادت میدهم که من در یک جهان رو به جلو و باقی ی.ه.و.ه به عنوان خالق حضور دارم. این کار برای من امری بسیار مهم و حتی حیاتی است. این مسئله چیزی بیشتر از یهودیت را برای من تصدیق میکند؛ یعنی انسانیت واقعی، تعلق به دنیای سرشار از خداوند، خلقت من و خلقت پایدار در تصویر خدا.
خلقت و نزاع برای ایمان
بنابراین من خودم را در راهی مییابم که فعال بوده و به طور نمادین و عمیق با داستانی که میگوید خداوند جهان را در هفت روز خلق کرد، در ارتباط میباشد. میدانم که به طور تحت اللفظی و ظاهری به این ماجرا معتقد نیستم. من نه به خلقت هفت روز اعتقاد دارم و نه محضراً بر این باورم که هفت روز به عنوان هفت دوره زمانی، هفت مرحله تکامل یا هر مفهوم دیگری که معنای تحت اللفظی متن را نشان دهد به کار رفته است. من به هیچ کدام از مفاهیم ذهنی معمولی این تعبیر معتقد نیستم. همچنین با تمام وجود میدانم که این داستان را بسیار جذاب و بسیار قوی می یابم. این داستان مرا به سمت خود می کشد، مرا در طول هفته حفظ میکند، و وجود من و معنای آن را بیان می کند. این مسئله خودِ من شده است، لذا ترجیح میدهم به این شیوه معمول و همواره با تصدیق مجدد با آن زندگی کنم.
بنابراین کار ساده از برخواندن دعای جمعه شب مرا به بحران الاهیاتی می کشاند. چگونه میتوانم چیزی را تأیید کنم که به آن اعتقاد ندارم؟ با وجود بی اعتقادی من، ماهیت این تأیید چگونه است؟ چگونه باید یاد بگیرم که با وجود این دو واقعیت، در آرامش زندگی کنم؟ حاخام نعمان داستان شاهزادهای را بیان میکند که اصیل بود و شخصیتی نجیب داشت. ذهن این شاهزاده به وسیله القائات ذهن معلم سلطنتیاش دچار انحراف گردید. با توجه به آن تعلیمات، نسبت به محیط علمی سنتی که در آن بزرگ شده بود دچار تردید شده بود، اما هنگامی که آن ذهن عقل گرا را کنار گذاشت و به قلبش اجازه صحبت کردن داد، متوجه شد که اندیشههای سنتی درست بوده است. شاید به دلیل عمقی که این اندیشهها در وجود او پیدا کرده بود و هرگز نتوانسته بود آنها را به صورت کلمات بیان کند، آنها را درست میپنداشت و توانسته بودند ذهن جستوجوگر او را متقاعد کنند.
شاهزاده داستان نعمان در دنیای اوایل قرن 19 شخصیتی نادر و منحصر به فرد بود. اما امروزه، تقریباً همه ما از نظر ذهن شبیه همان شاهزاده شدهایم. آیا ما به عنوان کسانی که از انتخاب بین مدرنیته و زبان دینی امتناع میورزیم، محکومیم که تمام زندگیمان را با جدالی پیوسته بین قلب و ذهن سپری کنیم؟ آیا ما قادریم که ماجرای جدیدی از خلقت به وجود آوریم، داستانی که انسانیت ما را تقدیس میکند، در حالیکه جستوجوی ما برای حقیقت و تصورات علمی را نیز ارضا مینماید؟ آیا این داستان جدید که به نوعی دیگر مطرح میشود، میتواند داستان قدیمی را هم در متن خود داشته باشد؟ آیا میتوان داستان قدیمی را به نحوی مطرح کرد که داستان جدید را هم در برداشته باشد؟ ممکن است وظیفه اصلی ما، تلفیق دو داستان با هم باشد که یکی از آنها از سالهای گذشته به ما رسیده و یکی دیگر از فهم عقلی ما از علم معاصر پدید آمده است. به مدت یک قرن این مفاهیم مربوط به مبدا خلقت به عنوان دو مفهوم مقابل هم مطرح میشدند. اما زمان حاضر میخواهد به این تقابل خاتمه دهد و هر دوی این داستانها را نسخههای مختلف یک داستان تلقی نماید که بیانگر دو مرحله از فهم رو به رشد از بشر هستند. این دوره زمانی پدیدار شد که نیاز داریم مطالب خود را از داستان قدیمی برداشت کنیم و هوشیار باشیم که این داستان حاوی داستانی جدید است که در دل آن متولد شده است. پس باید بتوانیم از داستان قدیمی و جدید و حقیقت جاودان، مفهومی قابل قبول استخراج نماییم.
کدام «مقدم» است؟
گاهی با خود به این نتیجه میرسیم که سکون پیش از حرکت وجود داشته است. شاید این به سبب فرافکنی تجربه شخصی ما به عنوان انسانباشد. ما فکر میکنیم که سکوت قبل از صدا وجود داشته است و سکوت زمینه ای برای ایجاد صدا است. طبق تصور ما، تاریکی مقدم بر روشنایی است. هیچ دلیل منسجمی وجود ندارد که هر کدام از این حالتها باید باشند و هر کدام از آنها میتوانند برعکس شوند. ما از این طریق یک موجود را میبینیم که قبل از بسیاری موجودات وجود داشته است: موجودی بدون شکل که از موجودی متکثر بسیط تر است. بنابراین، به نحو شهودی به نظر می رسد که این موجود مقدم بر اشکال بیشمار خاص وجود داشته است.
این الویت در اصل یکی از منطقهای اولیه «استدلالات اولیه» ما یا ناشی از ساختار فکری ما میشود، تا اینکه در زمان واقعی چنین گونه مواردی وجود داشته باشد. بدین معنا که ی.ه.و.ه «بالاتر» نامحدود و غیر قابل وصف که از درجه وحدت بالاتری برخوردار است بر ی.ه.و.ه «پایین تری» که از درجه وحدت کمتری برخوردار است و در این دنیا تجلی مقدم کرده است. سُوِو،300 خدا در سکون، همچنان از از ازل بدون تغییر و حرکت است، «از ازل تا به ابد تو خدایی» – بدون تغییر و ثابت. مماله،301 خدا در حرکت، رقص را از جایی «آغاز می کند» و مسیری را که به تکامل، توسعه و تاریخ منتهی می شود می گشاید.
داستان خلقت این رابطه ارجحیت را در چارچوبی زمانی قرار میدهد که برای بیان آن به زبان روایی یا اسطوره ای ضروری است. اسطوره روایتی در مورد چیزهایی است که فراتر از حکایت و داستان هستند. برای اینکه افسانهها را به صورت کلمات ابراز کنیم، باید به عنوان داستان «بیان شوند.» ما می دانیم که داستان در صورتیکه به این شکل بیان شود نیاز به زمان دارد. داستانها به اینگونهاند که میگویند: برخی چیزها ابتدا رخ داد هاند و سایر چیزها بعد آنها رخ میدهند. نظمی زمانی برای طرح موضوع لازم و

]]>