دانلود پایان نامه
دیگر نتیجه گیری قطعی پیرنگ بسته در این نوع پیرنگ نیست.در این داستان ها نویسنده می کوشد خود را در داستان پنهان کند تا داستان چون زندگی،عینی و ملموس و بی طرفانه جلوه کند. از این رو اغلب به مسایل مطرح شده پاسخ نمی دهد و خواننده باید راه حلّ آن را پیدا کند.(میرصادقی،1380: 79-80با تلخیص)
ساختمان هر طرح برای انسجام و استحکام روابط مبتنی برسببیّت خود که هویت طرح بسته به آن روابط است،ناگزیر از کاربست عناصری است که بدون آن ها طرح سست و کم تأثیر خواهد بود.این عناصر را به شکل زیر تقسیم بندی می کنند:
2-1-1 شروع داستان
اولین کلمات و جملات همیشه نقش اساسی و کلیدی را در یک متن ایفا می کنند.شاید بتوان گفت در مورد داستان نویسی این ضرب المثل را که می گوید”کار را که کرد؟آن که تمام کرد”باید به این شکل درآورد:”کار را که کرد؟آن که شروع کرد”!
اهمیت یک شروع مناسب تا حدّی است که برخی نویسندگان مدت ها می کوشند تا جملاتی رضایت بخش برای شروع داستان پیدا کنند.ریموند کارور نویسنده ی امریکایی می گوید:”یک بار نشستم تا داستانی بنویسم که بعداً داستان خیلی خوبی از کار درآمد.گرچه وقتی آن را شروع کردم فقط جمله ی اولش در ذهنم بود.چندین روز این جمله در سرم زنگ می زد:”داشت جاروبرقی می کشید که تلفن زنگ زد”.می دانستم داستانی در ذهنم هست که می خواهد گفته شود.تا مغز استخوان هایم حس می کردم که داستانی به همین شروع تعلّق دارد…”(کارور،1337: 30)
2-1-1-1 شیوه های شروع داستان
1.شیوه ی سنتی: در این شیوه که تحت تأثیر قصه گویی است،داستان نویس از گزاره های آشنا و جمله های قالبی و کلیشه ای برای آغاز نوشتن متن داستان استفاده می کند.
2.وصف طبیعت
3.توصیف ظاهری شخصیت
4.توصیف عملکرد شخصیت
5.به کارگیری موقعیتی نمایشی و کنش داستانی در سطر نخست داستان36
6.گفتگو
7.تعلیق
8.استفاده از اساطیر
9.استفاده از تاریخ و روز مشخص برای حقیقت مانندی و کشش داستان
10.توصیف ظاهری شخصیت
11.تکیه کلام عامیانه و ضرب المثل
12.کشمکش در قالب روایت
13.شروع داستان با بیان پایان یک رویداد.(مهدی پور عمرانی،1386: 224-218)
2-1-1-2شروع داستان های صادقی
? صادقی می داند که خواننده ی امروزی وقتش محدود است و با حاشیه پردازی چندان میانه ای ندارد،لذا معمولاً در همان ابتدا مستقیم بدون توصیف و پرداخت به میان داستان می جهد و مقدمه ی اکثر داستان های او آغازکننده ی عمل داستانی است
داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ، با یک کنش داستانی آغاز می شود:”در شهر بزرگ مهمان ناخوانده ای به دیدار آقای رحمان کریم آمد”.(ص،1380: 386)صادقی با همین یک جمله:
1)محیط داستان را به خواننده منتقل می کند:”شهر بزرگ”
2)دو شخصیت داستان را معرفی می کند:”مهمان ناخوانده(آقای هادی پور)”و”رحمان کریم”
3)لحن و آهنگ کلّی اثر را به خواننده انتقال می دهد:که آن ماجرای یک مهمان ناخوانده در شهری بزرگ است!
از آن جایی که “داستان کوتاه باید بر روی هم تأثیر واحدی را ایجاد کند و چنانچه مقدمه ی داستان از همان آغاز کار لحن و آهنگ کلّی آن را منتقل نکند داستان ناگزیر باید در محل یا محل هایی تغییر آهنگ دهد”(یونسی،1365: 103)لذا همین یک جمله ی آغازین داستان،قدرت صادقی را در القای لحن به خواننده و آماده کردن ذهن او برای ادامه ی داستان،نشان می دهد.
داستان صراحت و قاطعیت، نیز با یک موقعیت نمایشی این گونه آغاز می شود:”در گردشگاه بزرگ شهر به هم برخوردند”.(ص،1380: 355)
در داستان با کمال تأسف مقدمه این گونه می آید:”آقای مستقیم روزنامه ی خبری عصر را خرید و پس از آنکه بار دیگر یکایک اشیاء فروشگاه بزرگ”فرزانه”را نگاه کرد،به سوی خانه اش رفت”.(ص،1380: 100)
در این مقدمه شخصیت اصلی داستان”آقای مستقیم”وارد داستان می شود وعمل(آکسیون)اصلی داستان که “جمع کردن آگهی های ترحیم روزنامه ها توسط او”ست آغاز می شود.محیط داستان نیز”فروشگاه به خانه”به خواننده القا می شود.
اولین داستان صادقی،فردا در راه است،نیز با موقعیتی نمایشی آغاز می شود:”نعش را گذاشته بودند در دالان مسجد،خون آلود و لهیده و کسی فرصت نکرده بود چیزی رویش بیندازد”.(ص،1380: 9)در چنین داستان هایی که با توضیح حادثه شروع می شوند موج حوادث بی درنگ خواننده را از جا می کند و با خود به فضای داستان می برد.
از دیگر داستان های صادقی که با عمل آغاز می شوند عبارتند از:”گردهم37،وسواس38،داستان برای کودکان39،هفت گیسوی خونین40،سراسرحادثه41″.در تمام این داستان ها مقدمه با کل داستان متناسب است یعنی داستان با عمل آغاز می شود و این عمل تا نقطه ی اوج داستان با سرعت و شدت بسط می یابد.در واقع این داستان ها را می توان”داستان حادثه”نامید.
? از دیگر شیوه های شروع داستان که صادقی به آن علاقه دارد،شروع کردن داستان با یک گفتگو است و جالب است که در هر سه داستان او که با گفتگو آغاز می شوند،این گفتگو میان صادقی و خواننده صورت می گیرد:
در آغاز داستان نمایش در دو پرده می خوانیم:”اگر یکی از ما نمایشنامه نویس بود و می خواست نمایشی در دو پرده بنویسد چه
می کرد؟البته ظاهراًجواب آسان و ساده است:اول موضوعش را در نظر می گرفت(مثلاً خیانت یک زن شوهردار در یک شهر نیمه بزرگ و…”.(ص،1380: 61)این آغاز شروعی به یادماندنی است،زیرا مثل دانش آموزی که در سر کلاس،معلّم او را مورد خطاب قرار می دهد و از او سؤال می کند و دانش آموز خواه ناخواه به موضوع بحث کلاس توجه بیشتری نشان می دهد ، خواننده نیز با این شیوه ای که صادقی به کارمی برد ، احساس مشارکت بیشتری در متن می کند و بیش از پیش به قلمرواحساس و افکار داستانی کشیده می شود.
داستان تدریس در بهار دل انگیز ،نیز با یک گفتگوی صمیمانه میان صادقی و مخاطبانش آغاز می شود.این بار صادقی با طرح یک پیشنهاد به مخاطب او را در روند داستان سهیم می کند:”فرض می کنیم،اگر شما موافق باشید،که هردو در یک کلاس درس نشسته ایم…”(ص،1380: 266)در این داستان حضور و مشارکت خواننده در متن تا پایان داستان ادامه می یابد و بارها در طی داستان خواننده با استفاده از ضمیر دوم شخص مورد خطاب قرار می گیرد.
در داستان آقای نویسنده تازه کار است، نیز با چنین آغازی(گفتگوی صادقی با مخاطبان فرضی)روبرو هستیم:”آقای نویسنده تازه کار است،اما خواهش می کنم،از حضورتان صمیمانه خواهش می کنم که فراموش نکنید عنوان داستان این نیست،چیز دیگری است”آقای اسبقی برمی گردد”…”(ص،1380: 147)صادقی با این گفتگو،ماهرانه شخصیت اصلی داستان”آقای اسبقی”را وارد داستان می کند و ذهن مخاطب را تا حدودی با فضا و آهنگ داستان(غیبت آقای اسبقی)آشنا می کند.
غیر از این سه داستان داستان کلاف سردرگم نیز با گفتگویی میان عکاس و مشتری آغاز می شود:
“-آهان!کمی سرتان را بالا بگیرید.ابروهایتان را از هم باز کنید.بخندید.چشمتان به دوربین باشد…”(ص،1380: 29)
چنانکه می بینیم این گفتگو موجب انتقال محیط داستان(عکاسی)،شخصیت ها(عکاس و مشتری)و عمل داستانی(عکس گرفتن)می شود.
? شگرد دیگری که صادقی برای آغاز داستان هایش به کار می برد”توصیف فضای داستان به صورتی نقلی”است:
داستان آوازی غمناک برای یک شب بی مهتاب، این گونه آغاز می شود: “درهای اتاق بسته بود و بخاری در گوشه ای می سوخت.مردی در تختخواب خود،پس از چهل سال زندگی،آخرین لحظات عمرش را می گذراند”.(ص،1380: 366)
داستان عافیت نیز با توصیف فضای طبیعی داستان آغاز می شود: “باد گرم – باد گرمی که به آهستگی و لختی می وزد لنگ هایی را که بر دیوار و شاخه های پژمرده ی درخت ها آویخته اند تکان می دهد.چند دکان نیمه خراب و یکی دو خانه ی پراکنده اکنون در این گرمای کشنده و در زیر این آفتاب داغ سرسام آور،دیگر گویا نقطه های سیاهی بیش نیستند که در این منطقه ی خارج شهر در میان زباله ها و پستی و بلندی ها و جوی های بی آب و دیوارهای گلی فروریخته قرار گرفته اند”.(ص،1380: 416)
این گونه مقدمه ها مناسب داستان هایی است که محیط و مکان جزء برجسته ی آن است.
? یکی از شیوه های دیگر برای شروع داستان استفاده از حالت تعلیق است. “گاهی داستان به گونه ای آغاز می شود که آدم خیال می کند از نیمه ی کار بریده شده است”.(مهدی پورعمرانی،1386:416)
از مزیت های این آغازها می توان موارد زیر را برشمرد:
1.رعایت ایجاز
2.جلب توجه خواننده با حذف یک قسمت
3.ایجاد رغبت در خواننده جهت خواندن داستان برای اینکه شاید بتواند در پایان داستان آغاز و قسمت های حذف شده را دریابد.
سه داستان خواب خون و غیرمنتظر با این شگرد آغاز می شوند:
الف)خو: “و این را هم ناگفته نگذارم که ژ…عقیده داشت که عاقبت کوتاه ترین داستان دنیا را او خواهد نوشت…”.(ص،1380: 376)
ب)غی: “خیلی خوب اما نکته اینجاست که در این خانوادهی چهارنفری وضع کمی مغشوش بود…”.(همان: 118)
ج) صر:”در گردشگاه بزرگ شهر به هم برخوردند”.(ص،1380: 355)

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درباره استراحت و تمدد اعصاب، گردشگری تاریخی

? صادقی گاه داستان هایش را با توصیف ظاهری شخصیت آغاز می کند:
داستان اذان غروب با این شیوه شروع می شود:”سؤال این جوان عجیب که هنوز گرد راه بر تنش بود و حتی لباس های عجیب تر و عصای گره دار بلند و کلفتش نیز کسی را به تماشا و تعجب برنمی انگیخت(شاید از آن رو که عادت کرده بودند)در هیاهوی سرسام آور میدان شاه ناپدید می شد”.(همان:320)
نیز داستان سن:”شناسنامه ی اول:آقای “کمبوجیه”دارای نام خانوادگی…فرزند…در تاریخ هیجدهم ماه دی سال1290شمسی در شهر…متولد شده است.(در جاهایی که نام خانواده و پدر و مسقط الرأس ایشان را نوشته اند متأسفانه سالیان بعد،به عمد یا به سهو،مهر اداره ی قند و شکر را نیز کوبیده اند یا به عنوان دیگر جلو هرکدام از آن- ها می توان نوشت:لایقرء است)در صفحات مربوط به ازدواج و فوت چیزی نوشته نشده است.آقای کمبوجیه ساکن تهران است”.(همان: 81)
? نویسنده می تواند برای جلب توجه خواننده و انگیزش او به دنبال کردن داستان،داستان را با دادن یک خبر آغاز کند. در ابتدای داستان یک روز صبح اتفاق افتاد می خوانیم:”جناب آقای “خواتیم” به قول خودمان – به قول امروزی ها – در مقابل عمل انجام شده ای قرار گرفت.این عمل ناگوار هم از طرف طبیعت و هم از طرف پیشکار او انجام شده بود و تا آن حد ناگهانی و غافلگیرکننده بود که…”(ص،1380: 342)این خبر حس کنجکاوی را در خواننده برمی انگیزد و ذهن خواننده را برای خواندن و درک ادامه ی داستان آماده تر می کند.گویا صادقی قصد دارد با مرموز کردن موضوع و به قول معروف”آتش معرکه را تیزتر کردن”مخاطب خود را برانگیزد تا از ماجرا سردربیاورد.
داستان در نیز متناسب با تنه ی آن با گزارش ژورنالیستی از برگزاری جلسه ی هیئت تحریریه ی مجلّه ی تندباد آغاز می شود:”به پیروی از شیوه ی مرسوم کشورهای بزرگ،هیئت تحریریه ی ماهنامه ی سنگین “تندباد”تصمیم گرفت مشروح مذاکرات جلسه های فوق العاده ی خود را ثبت و ضبط کند…”(ص،1380: 230)
? صادقی در داستان زنجیر با استفاده از معین کردن تاریخ و روز مشخص در آغاز داستان حقیقت مانندی و کشش داستانی را بیشتر می کند و این اعلام زمان تا پایان داستان ادامه می یابد: “پیش از ظهر در یکی از سه شنبه های ماه آبان،این آگهی در سراسر شهرستان ما به دیوارها الصاق شد…”(همان: 216)
می بینیم که صادقی در اکثر داستان هایش شروع خوبی دارد.چند بند اول داستان ها معمولاً چنان نیرویی دارد که می تواند خواننده را از افکار و خیالات عادی خود جدا کند و به میان داستان بکشد.شاید این آغازهای موفق تا پایان داستان به این خوبی ادامه نیابند اما همین گیرایی مقدمه،رغبت خواننده را برمی انگیزد که تا پایان،داستان را دنبال کند.اوج گیرایی یک شروع داستانی را در ابتدای داستان بلند ملکوت می توان دید.یک شروع به یادماندنی:”در ساعت یازده شب چهارشنبه ی آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد”.(ص،1351: 5)
به هرحال صادقی با شگردهای شروع داستان هایش خواننده را از همان ابتدا جذب می کند.

مطلب مرتبط :  

2-1-2 گره افکنی42
دومین عنصر سازنده ی طرح داستان و “جوهره و دلیل وجودی هر طرح است.وضعیت و موقعیت دشواری است که بعضی اوقات به طور ناگهانی ظاهر می شود و برنامه ها،راه و روش ها و نگرش هایی را که وجود دارد تغییر می دهد”.(میرصادقی،1380: 72)گاه از این اصطلاح با عنوان”ناپایداری”یاد می شود چرا که تعادل و حالت پایدار داستان را به هم می زند و شخصیت ها را در برابر یکدیگر قرار می دهد.
2-1-2-1 گره افکنی در داستان های صادقی
چگونگی بر هم خوردن تعادل و ایجاد ناپایداری در داستان های صادقی به شرح زیر است:
– در داستان فر: عاشق شدن فضلی و غلام خان ، هر دو ، بر صنم باعث ایجاد کشمکش و درگیری بین آن دو می شود.
– در داستان وس: آمدن مرد ناشناس بلندقد به در خانه ی مرد وسواسی تعادل داستان را برهم می زند.
– در داستان کل: گم شدن عکس مرد مشتری،باعث مشاجره ی لفظی و ایجاد گره داستان می شود.
– در داستان گر: عدم اصابت تیرهای شلیک شده توسط پسرک،ایجاد گره می کند.
– در داستان داس: دو گره نامحسوس به چشم می خورد:
الف)فرار مرغ و خروس
ب)جویده شدن کتاب گربه توسط موش ها
– در داستان نم: عشق