دانلود پایان نامه
از او در خون خود جاری دارد. او نیز به مانند فریدون، صفات نکوهیده ای چون کین و انتقام و خصوصیات پسندیده ای چون دادگری و عدالت خواهی را توأمان با اسم خود یدک می کشد.
دیگر اشخاص داستان:
از اشخاص دیگری که در سرنوشت داستان تأثیرگذار هستند و مورد شخصیت پردازی توسط فردوسی قرار گرفته اند به موارد زیر اشاره می گردد:
«قارَن»:
1. توصیف قارن از زبان راوی داستان:
– «قارن رزم خواه»:
(از آن جایگه قارن رزم خواه بیامد بنزد منوچهر شاه).
3. توصیف قارن از زبان دیگر شخصیت های داستان:
– «رزم زن بودن قارَن از زبان فرستاده»:
(به پیش اندرون قارَن رزم زن به دستِ چپش سرو شاه یمن).
– «کینه جویی و جنگ آوری او از زبان فرستاده»:
(همه دل پر از کین و پر چین بروی بجز جنگشان نیست چیز آرزوی).
4.توصیف شخصیت قارن از طریق اعمال و کردار:
– «تدبیرگری»:
هنگامی که سلم از کشته شدن تور به دست منوچهر آگاه می شود، قصد پنهان شدن در دژ ((الانان)) را دارد ولی منوچهر با تدبیری که قارن در سر می پروراند موفق می شود قبل از سلم به داخل دژ نفوذ کند. قارن انگشتری تور را که در دست منوچهر بود از وی گرفت و چون می دانست نگهبان دژ از کشته شدن تور اطلاعی ندارد، به عنوان فرستاده تور به دژ مراجعت نمود و با ارائه انگشتری به محافظ دژ توانست به داخل دژ راه نفوذ پیدا بکند:
چنین گفت کز نزد تور آمدم بفرمود تا یک زمان دم زدم
مرا گفت: شو پیشِ دژبان بگوی که روز و شب آرام و خوردن مجوی).
نقش قارن در این قسمت از داستان در گره گشایی ماجرا بسیار واضح و روشن است. چرا که عاملی می شود برای موفقیت منوچهر در دسترسی به سلم و تحقق انتقامی که در سر می پروراند.
«کاکوی»:
1. توصیف کاکوی از زبان راوی داستان:
– «سپهدار و دیو گونه بودن کاکوی از زبان فردوسی»:
(سپهدار کاکوی بر زد غریو بمیدان در آمد بکردار دیو).
– «پیل ژیان و کین جوی»:
(تو گفتی دو پیلند هر دو ژیان گشاده بکین دست و بسته میان).
2. توصیف کاکوی از زبان دیگر شخصیت ها:
– «نامور کینه خواه از زبان منوچهر»:
(تو زایدر برفتی بیامد سپاه نو آئین یکی نامور کینه خواه).

– «نبیر ضحاک بودن و ناپاکی کاکوی از زبان منوچهر»:
(نبیر سپهدار ضحاک بود شنیدم که کاکوی ناپاک بود).
3. توصیف کاکوی از طریق اعمال و کردار:
– «کردار دیو گونه کاکوی بمیدان جنگ»:
(سپهدار کاکوی بر زد غریو بمیدان درآمد بکردارِ دیو).
3) گفتگو در داستان فریدون و پسران
از اهمیت و نقش گفتگو در دنیای درام، و ضرورت وجود آن در بطن داستان به منظور اقتباس از داستان و تبدیل شدن آن به اثری دراماتیک، پیش تر صحبت کافی به میان آمد. حکیم طوس در پرداختن به داستان فریدون و پسران از انواع و اقسام گفتگوها بهره برده است طوری که این گفتگوها تقریباً تمام وظایف یک گفتگوی خوب دراماتیک را به انجام می رسانند. دادن اطلاعات به مخاطب، شخصیت پردازی و ارائه زوایای پنهان شخصیت ها، دامن زدن به کشمکش ها، ایجاد بحران، و پیش بردن حرکت داستانی از جمله مهم ترین کارکردی است که این دیالوگ ها در داستان فریدون و پسران دارا می باشند. به منظور روشن شدن اهمیت دیالوگ های این داستان به لحاظ بار دراماتیکی آنها، از زاویه دید گفت و شنودهایی که از زبان شخصیت ها بیان می شوند داستان را مرور می کنیم تا به این سؤال پاسخ داده شود که آیا با حذف توصیفات و شرح موضوع مفصلی که فردوسی در طول داستان به آنها پرداخته است، صرفاً با تکیه بر دیالوگ ها می توان داستان را آنگونه که هست دریافت کرد و فهمید یا خیر؟ البته با این توضیح که شرح صحنه های کوتاهی که فردوسی آنها را بیان کرده و به لحاظ دراماتیکی نیز کاربرد دارند بعضاً در جوار دیالوگ ها آورده می شود.
برای شروع مطلب، از گفت و شنود آغازین داستان که از طریق نامه بین سلم و تور صورت می پذیرد و وظایف یک دیالوگ دراماتیک از لحاظ ارائه اطلاعات را به خوبی ادا می کند بحث را می آغازیم.
فریدون که دچار کشمکش درونی با خود شده است و در حال خود خوری است به برادر خود تور نامه ای با این محتوا می نویسد:
سه فرزند بودیم زیبای تخت یکی کهتر از ما برآمد به بخت
اگر مهترم من به سال خرد زمانه به مهر من اندر خورد
گذشته ز من، تاج و تخت و کلاه نزیبد مگر بر تو ای پادشاه
سزد گر بمانیم هر دو دژم کزین سان پدر کرد بر ما ستم
چو ایران و دشت یلان و یمن به ایرج دهد روم و خاور به من
سپارد ترا مرز ترکان و چین که از تو سپهدار ایران زمین
بدین بخشش اندر مرا پای نیست به مغز پدر اندرون رای نیست
آن چه از این دیالوگ مختصر و مفید پیداست، ارائه اطلاعات مفید در مورد داستان و شخصیت های مهم آن است. طوری که اگر قرار باشد در تبدیل داستان به نمایشنامه، قسمت توصیفی آغازین داستان را که از زبان فردوسی بیان شده است حذف کنیم مطلب خاصی از دست نداده ایم و این دیالوگ به اندازه کافی، خود گویا و واضح است. چرا که سلم با همین دیالوگ مختصر و مفید به مخاطب می فهماند که:
– داستان در مورد تقسیم سرزمین میان سه فرزند از جانب پدر است.
– فرزند کوچکتر مورد عنایت بیشتری از سمت پدر واقع شده است.
– او (سلم) نسبت به نحوه تقسیم سرزمین میان فرزندان معترض است و اعتقاد دارد پدر در این کار بی عدالتی روا داشته و از جانب پدر بر آنها ستم رفته است.
– از برادر کوچکتر از خود می خواهد به اعتراض برعلیه پدر اقدام نمایند.
اکثر دیالوگ های داستان خاصیتی به مانند آن چه در بالا اشاره شد دارند و در ارائه و تقسیم بندی اطلاعات که مشخص کننده روند داستان و شخصیت های آن است موفق عمل می کنند.
ایا دادگر شهریار زمین برین داد هرگز مباد آفرین
اگر تاج از آن تارک بی بها شود دور و یابد جهان زو رها
سپاری بدو گوشه ای از جهان نشیند چو ما از تو خسته نهان
وگر نه سواران ترکان و چین هم از روم گردان جوینده کین
فراز آورم لشکر گرزدار از ایران و ایرج برآرم دمار
فرستاده پسران به فریدون چنین پیام می آورد که ((خداوند به تو سه پسر ارزنده داد، اما تو به کژی و بیداد گراییدی. یکی را بر آن دو برتری دادی، اینک اگر در تصمیم خود تغییری ندهی ما به ناچار به جنگ و زور دست می بریم تا عدالت را خود برقرار سازیم. چنان چه واضح است، بوی تهدید و دامن زدن به کشمکش و بحران از این دیالوگ سلم و تور با فریدون استشمام می شود.
فرستاده را گفت ک((ای هوشیار نبایست پوزش تُرا خود بکار
که من چشم از ایشان چنین داشتم همی بر دل خویش بگذاشتم
که از گوهر بد نیاید مهی مرا دل همی داد این آگهی
بگوی آن دو ناپاک بیهوده را دو اهریمن مغز پالوده را…
کسی کو برادر فروشد به خاک سزد گر نخوانندش از آب پاک
فریدون که سال ها به عدالت گستری و دادگری در بین مردم شهره بوده است اینک در برابر بیداد فرزندان خویش تاب نیاورده و خشمگین می شود چرا که وی را به بی عدالتی متهم کرده اند. فریدون با این گفته: ((کسی که برادر خود را به مشتی خاک بفروشد، سزاوار است چنان که بگویند حلال زاده نیست)) سخنان خود را به پایان می رساند. با گفت و شنودی که از طریق نامه و فرستاده بین طرفین رد و بدل می شود به حقیقت درون و ویژگی های شخصیتی آنها می توان پی برد. چنان که سلم و تور کینه ای، جنگجو، و خواهان انتقام از پدر هستند و او را بیدادگر می دانند و فریدون نیز آنها و سخنان آنها را قبول پسند نمی داند و گفته هایشان را توهینی به شخصیت خویش قلمداد می کند.
فریدون پیام پسران را با ایرج در میان گذاشته و از بیدادجویی برادرانش او را آگاه می سازد:
ورا گفت که ((آن دو پسر جنگجوی ز خاور سوی ما نهادند روی
برادرت چندان برادر بود کجا مر ترا بر سر افسر بود…
گرت سر به کارست بپسیچ کار در گنج بگشای و بربند بار
تو گر چاشت را دست یازی به جام وگر نه خورند ای پسر بر تو شام
نکته جالب توجه در این دیالوگ ها این است که ویژگی های شخصیتی دیگری از فریدون را آشکار می سازند. فریدون دادگر و عدالت گستر اینک خشمناک شده است و در سخنان او نوعی درشتی و کین خواهی نمود پیدا می کند. او پسر کوچکتر (ایرج) را به نبرد و ایستادگی در برابر برادران بزرگتر از خودش تحریک و تهییج می کند!
چنین داد پاسخ که ای شهریار نگه کن بدین گردش روزگار
که چون باد بر ما همی بگذرد خردمند مردم چرا غم خورد
همی پژمراند رخ ارغوان کند تیره دیدار روشن روان
به آغاز گنج است و به فرجام رنج پس از رنج رفتن ز جای سپنج
چو بستر ز خاک است و بالین ز خشت درختی چرا باید امروز کشت…
نباید مرا تاج و تخت و کلاه شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
بگویم که ای نامداران من چنان چون گرامی تن و جان من
به بیهوده از شهریار زمین مدارید خشم و مدارید کین
چنان که از دیالوگ ها و لحن بیان آن پیداست، ایرج برخلاف برادران و حتی پدر خود فریدون، خواهان صلح و آرامش است. با سخنانی حکیمانه به بی ثباتی دنیا اشاره می کند و مایل به زدودن کینه ها و کنار آمدن با خواسته های برادران خویش است. در بطن این دیالوگ ها جهان بینی ایرج و نحوه نگرش وی به زندگیِ دنیوی، در کنار جنبه های درونی و شخصیتی او به طرز زیبایی تصویر شده است.
سخنان ایرج خشم پدر را فرو می نشاند و در وی مؤثر می افتد:
تُرا ای پسر گر چنین است رای بیارای کار و بپرداز جای
پرستنده چند از میان سپاه بفرمای کایند با تو به راه
ز درد دل اکنون یکی نامه من نویسم فرستم بدان انجمن
مگر باز بینم تُرا تن درست که روشن روانم به دیدار تُست
گفت و شنود اخیر میزان علاقه مندی فریدون را به ایرج نسبت به دو فرزند دیگرش آشکار می سازد. این امر در گفتاری که فریدون از طریق نامه با سلم و تور در میان می گذارد بیشتر نمایان می شود:
بدان کو به سال از شما کهترست چو پرورده شد تن، روان پرورید
گرامیش دارید و نوشه خورید چو پرورده شد تن، روان پرورید
چو از بودنش بگذرد روز چند فرستید نزد منش ارجمند
زمانی که ایرج به دیدار و به منظور دلجویی از برادران خویش راهی می شود صحنه جالبی اتفاق می افتد. به محض ورود او، سپاهیان سلم و تور فریفته زیبایی، برازندگی و شایستگی او می شوند. فردوسی بیان این موضوع را به زبان سلم می سپارد تا بیشتر در مخاطب مؤثر بیافتد:
به تور از میان سخن سلم گفت که: ((یک یک سپاه از چه گشتند جفت؟
به هنگامه بازگشتن ز راه نکردی همانا به لشکر نگاه
سپاه دو شاه از پذیره شدن دگر بود و دیگر به باز آمدن
که چندان کجا راه بگذاشتند یکی چشم از ایرج نه برداشتند
از ایران دلم خود به دو نیم بود به اندیشه اندیشگان برفزود
سپاه دو کشور چو کردم نگاه از این پس جز او را نخوانند شاه
اگر بیخ او نگسلانی ز جای ز تخت بلندت کشد زیر پای.))
گفت و شنودی که ذکر آن رفت، کارکرد مهمی در پیشبرد داستان دارد: ارائه توصیف بیشتری از شخصیت ایرج در نزد مخاطب، دامن زدن به افزایش حسادت در نزد برادران بزرگتر که نوید کشمکش و بحرانی شدن وضعیت را در آینده ای نزدیک به مخاطب می دهد از کارکردهای مهم این دیالوگ می باشند.
گفتگو میان برادران آغاز می شود . دو برادر بزرگتر از دردها و کینه های که به دل دارند سخن ها می گویند و ایرج در جواب آنها می گوید که هیچ گونه دلبستگی به این دنیا ندارد. تاج و تخت کیانی را نمی خواهد چرا که خواهان نبرد با برادران خونی خویش نیست. به سبب کینه دیرینه ای که برادران بزرگتر در دل دارند سخنانِ ایرج در آنها کارگر نمی افتد. به دیالوگ های زیر که به زیبایی هر چه تمام از یک سو بیانگر تضاد میان شخصیت ها و دیدگاه آنهاست و از سویی دیگر کشمکش اصلی داستان را که منجر به بحران شده و نهایتاً نقطه اوج اصلی داستان را رقم می زد توجه کنید:
بدو گفت تور: ((ار تو از ما کِهی چرا بر نهادی کلاه مهی؟
ترا باید ایران و تخت کیان مرا بر در ترک بسته میان…
چنین بخششی کان جهانجوی کرد همه سوی کهتر پسر روی کرد
بدو گفت ایرج: ((ای مهتر کامجوی اگر کام دل خواهی آرام جوی
من ایران نخواهم، نه خاور، نه چین نه شاهی، نه گسترده روی زمین
بزرگی که فرجام او تیرگیست بر آن مهتری بر بباید گریست
سپهر بلند ار کشد زین تو سرانجام خشتست بالین تو
مرا تخت ایران اگر بود زیر کنون گشتم از تاج و تخت سیر
سپردم شما

مطلب مرتبط :   مقاله مناطق حفاظت شده استان، کهگیلویه و بویراحمد