دانلود پایان نامه
ل کردن این خواست ها نمی یابیم و این بر عبث بودن زندگی دلالت می کند.
– تأ: زدوبندهای اداری و فساد مالی مدیران که سبب می شود یک شبه ره صدساله را طی کنند،موجب ضعف مالی و فقر قشرهای زیردست آنان می شود و این امری نامطلوب در حیات اجتماعی محسوب می گردد.
– یک: مرگ امری است که بالاخره یک روز خواه ناخواه اتفاق می افتد و گریز و گزیری از آن نیست.
– صر: این داستان با وجود کوتاه بودن آن،سه مضمون اصلی را تأکید می کند:
الف)انسان ها همواره نسبت به یکدیگر بی اعتمادند،گرچه در ظاهر این بی اعتمادی را نشان نمی دهند. (رفتار ظاهری افراد با باطن آن ها متفاوت است)
ب) نباید به گونه ای صحبت کرد که موجب ایجاد سوءتعبیر در شنوندگان شود.
ج)نباید از ظاهر سخن افراد قضاوتی عجولانه و خشن کرد،بلکه بهتر این است که ابتدا معنا و جوانب پنهان سخن آنان را دریافت.
– خو: عوامل و بیماری های درونی و ذهنی ناشی از آشفتگی شخصیت،انسان ها را به جنایت می کشاند.
– مه: انسان امروزی در حصار زندگی نیمه بورژوایی محصور شده است،به آن عادت کرده است و سنت ها را به دست فراموشی مطلق سپرده است.لذا ایجاد هرگونه تغییر در روند تکراری آن برایش غیرممکن است،پس هر عاملی که سعی در زنده کردن و احیای سنت ها و هویت های باستانی را دارد،باید سر جای خود برگرداند تا به آرامش دروغین ناشی از توسعه و رشد شهرنشینی بازگشت.
– عا: زندگی امری عبث است،با وقایعی روزمره،تکراری و بی اهمیت و تنها مرگ است که می تواند چهره ی آن را تغییر دهد.پدیده ای که ناگهان از راه می رسد و کتاب عادت ها،تکرارها و زندگی بیهوده را خواهد بست.
– تد: زندگی و درون انسان ها هردو اموری مبهم و فرضی محسوب می شوند و تنها با تمام شدن زندگی است که ابهام ها کنار می رود و چهره ی حقیقت آشکار می شود.
در میان داستان های صادقی داستان های سراسرحادثه و غیرمنتظر،تم و مضمون خاصی را القا نمی کنند.اما باید دانست که عنصر غالب این داستان ها”شخصیت“ها و تأکید در”طرح”داستان هاست.لذا نباید به خاطر ضعف یا فقر اندیشه و نظرگاه خاص مورد انتقاد قرار گیرند.در این داستان ها بازسازی وقایع روزمره و روال زندگی عادی در کنار ترسیم چهره ی باطنی شخصیت ها دارای ارزش است.

2-4 زاویه ی دید99
منظور از زاویه ی دید یا زاویه ی روایت “شیوه ی روایت داستان است توسط نویسنده”.(مستور،1379: 35)هر شیوه ی روایت می تواند اطلاعات خاص خود را به خواننده ارائه نماید.انتخاب این زاویه ی روایت هم بر کیفیت و هم بر کمیت اطلاعات ارئه شده به مخاطب تأکید تام دارد.
2-4-1 انواع زاویه ی دید
زاویه دید داستان را از یک نگاه کلی می توان به دو دسته تقسیم نمود:
? “زاویه دید درونی: که گوینده ی داستان یکی از شخصیت ها و اغلب شخصیت اصلی داستان است.
? زاویه دید بیرونی: که گوینده در داستان حضور ندارد،بلکه خارج از متن همچون فکری برتر و در حکم یک ربّ النّوع از گذشته و حال و آینده آگاه است و علاوه بر آن تمام افکار و احساسات پنهان همه ی شخصیت ها را می داند”. (میرصادقی،1380: 388-392)
اما زاویه ی دید را از یک نگاه جزئی تر نیز می توان بررسی نمود:
? دیدگاه اول شخص100: در این دیدگاه که “به آن متکلم وحده نیز گفته می شود،داستان از قول یکی از شخصیت های آن روایت می شود (دیدگاه درونی) “.(مستور،1379: 42)چون “من راوی ردّپای زیادی از خود در داستان به جا می گذارد به او”نویسنده ی مداخله گر”نیز می گویند”. (مهدی پورعمرانی،1386: 136)در این صورت “راوی می تواند خود شخصیت اصلی داستان باشد که به او “راوی- قهرمان”گفته می شود و یا این گونه نباشد که به آن”راوی- ناظر” گفته می شود”. (میرصادقی،1380: 395)
? دیدگاه دوم شخص101: در این شیوه که در داستان های مدرن رواج یافته “راوی ظاهراً مخاطب است و نویسنده با استفاده از لحن خطابی گوئی خواننده را واداشته تا به جای یکی از شخصیت های داستان -اغلب شخصیت اصلی- داستان را روایت کند”. (مستور،1379: 44)

? دیدگاه سوم شخص102: در این شیوه”نویسنده چون گوینده ای رفتار و اعمال شخصیت های داستان را به خواننده گزارش می دهد. این نویسنده در حکم”فعال ما یشا”به قالب شخصیت های داستان می رود و ذهنیت آن ها نسبت به شخصیت های دیگر و اوضاع و احوال حاکم بر داستان داوری می کند”. (میرصادقی،1380: 396)این دیدگاه خود به سه دسته تقسیم می گردد:
– دانای کل نامحدود103 : در این شیوه از روایت”راوی همه ی چیزهایی را که در مجموعه ی داستان اتفاق می افتد می داند. او از موقعیتی برتر به همه ی اطلاعات مرتبط با وقایع و شخصیت های داستان احاطه دارد. به راحتی از شخصی به شخص و از واقعه ای به واقعه ی دیگر گذر می کند و هرچه لازم بداند در اختیار مخاطب قرار می دهد یا نمی دهد”. (مستور،1379: 37)
– دانای کل محدود104: در این شیوه”همه ی داستان از زاویه ی دید یکی از شخصیت ها نقل می شود. به عبارت دیگر وقایع و رویدادهای گوناگون و شخصیت های دیگر داستان از چشم شخص واحدی دیده می شود”. (میرصادقی،1380: 399)105
– دانای کل نمایشی106: در این دیدگاه راوی “همچنان دانای کل است اما ترجیح می دهد تنها آن چه را می بیند گزارش دهد.به همین دلیل گزارش او صرفاً به ظاهر وقایع و شخصیت ها می پردازد. محصول دیدن او شامل مجموعه ای است از رفتارها و گفتارهای اشخاص داستان”. (همان)
? تک گویی107: تک گویی صحبت یک نفره ای است که ممکن است مخاطب داشته باشد یا نداشته باشد.لذا به انواعی تقسیم می شود:
– تک گویی درونی108: این دیدگاه”شاخه ای از شیوه ی اول شخص است که در آن راوی به کمک بازگویی آن چه در ذهنش می گذرد،واقعه ی داستان را نقل می کند”.(مستور،1379: 43)در واقع”بیان اندیشه هنگام بروز آن در ذهن است پیش از آن که پرداخت شود و شکل بگیرد”.(میرصادقی،1380: 411)
– تک گویی نمایشی109: نوعی تک گویی است که تفاوت عمده ی آن با تک گویی درونی در آن است که در تک گویی درونی مخاطبی وجود ندارد و خواننده غیرمستقیم در جریان وقایع داستان قرار می گیرد.اما در این شیوه گویی کسی بلندبلند با دیگری حرف می زند و این مخاطب در خود داستان است.خواننده از صحبت های راوی داستان می تواند بفهمد که او در کجاست و در چه زمانی زندگی می کند.(میرصادقی،1380: 414باتصرف و تلخیص)
– حدیث نفس یا خودگویی110: در این شیوه شخصیت افکار و احساسات خود را به زبان می آورد تا خواننده یا تماشاچی از نیات و مقاصد او باخبر شود.تفاوت آن با تک گویی درونی در این است که در حدیث نفس کسی با صدای بلند صحبت می کند،در حالی که در تک گویی درونی گفته ها در ذهن او می گذرد.در عین حال حدیث نفس با تک گویی نمایشی نیز تفاوت دارد،زیرا در تک گویی نمایشی،شخصیت داستان برای گفته های خود مخاطبی دارد،حال آن که در حدیث نفس شخصیت از وجود و حضور دیگران غافل است.نیز حدیث نفس ،بخشی از اثر است در حالی که تک گویی نمایشی می تواند همه ی اثر را به خود اختصاص دهد.(همان)
– جریان سیال ذهن111: “این جریان شیوه ای است برای توصیف اندیشه ها و احساساتی که بدون منطق آشکار در ذهن یک شخصیت جریان می یابند.نویسنده برای آفرینش پندار،جریان نامنضبط واقعیت به برداشت ها و احساسات ناگهانی شخصیت در زمانی خاص را تصویر می کند و چون بیشتر شیفته ی شکل هنری است تا وفاداری مطلق به زندگی،تنها عناصری در جریان را برمی گزیند که با روایت ارتباط داشته باشند”.(رضایی،1382: 320)لازم به ذکر است که برخی صاحب نظران(میر صادقی،1380: 412)این شیوه ی روایت را با شیوه ی تک گویی درونی یکسان می دانند.
? روایت یادداشت گونه112: “گاهی داستان نویس تمام یا قسمتی از ماجراهای داستان را در قالب یادداشت روزانه روایت می کند که این شیوه بهانه ی منطقی برای ذکر موبه موی رویدادهاست”.(مهدی پورعمرانی،1386: 154)
? دیدگاه روایت نامه ای113: “گاهی داستان براساس مجموعه ای از نامه ها،تدوین و تکوین یافته است که به روایت نامه ای یا مکاتبه ای معروف است”.(میرصادقی،1380: 404)
2-4-2 زاویه ی دید در داستان های صادقی
الف) داستان هایی که راوی آن ها اول شخص است
صادقی در معدودی از داستان ها از شیوه ی روایت اول شخص بهره می برد:داستان های خواب خون،تأثیرات متقابل و قریب الوقوع.گرچه در هر سه داستان زاویه ی اصلی روایت داستان همان اول شخص مفرد است اما با توجه به وابستگی این دیدگاه روایت با دیدگاه تک گویی درونی ، در بسیاری از قسمت ها از این شیوه ی روایتی نیز استفاده می شود.صادقی در این داستان ها به خوبی بر این نکته واقف است که اگر قرار است داستان را از زبان یکی از شخصیت های آن- شخصیت اصلی- بیان کند باید به گونه ای عمل کند که این شخصیت طبیعی جلوه کند و نباید نیروی حدس و بینش و درک فوق انسانی به او بدهد و نباید کاری کند که این شخصیت چیزهایی بداند که دانستنشان در فضای داستان فوق توانایی یک آدم است.
به عنوان نمونه در همین داستان قریب الوقوع،صادقی زیرکانه بدون این که به کنکاش ذهن محسن بپردازد،ماجرای عهدشکنی و تغییررویه ی زندگی او را از زبان دوستش،آقای فلانی،به تصویر می کشد و در این بین تنها به توصیف درونیات و احساسات راوی می پردازد و این موجب می شود داستان باورپذیر و طبیعی شود.این شیوه ی روایت به صادقی کمک کرده تا فعالیت های ذهنی شخصیتی که داستان را روایت می کند با وضوحی که ایجاد آن با توسل به هیچ شیوه ی دیگری ممکن نبود به خواننده القا نماید.در این داستان ها،صمیمیت داستان و تهییج حس همذات پنداری مخاطب،به کمک زاویه ی روایت به اوج خود می رسد.علاوه بر این داستان ها،که دیدگاه روایتی در سرتاسر آن ها اول شخص(مفرد یا جمع)است،داستان های دیگری نیز از صادقی هستند که در آن ها در بعضی قسمت ها از راوی اول شخص استفاده می شود.مثلاً در داستان سراسرحادثه،زاویه اصلی روایت،دانای کل نامحدود است اما در بعضی قسمت ها این زاویه به طور ناگهانی به اول شخص تغییر می یابد:”آن شب هیچ کس در خانه نبود،شب تاریکی بود،من در اتاقم نشسته بودم و خیاطی می کردم،زیر لب برای خودم آواز می خواندم…”(ص،1380: 199)
و یا در داستان دراین شماره،زاویه ی اصلی روایت،دانای کل محدود است اما در برخی قسمت ها این دیدگاه به دیدگاه اول شخص تبدیل می شود:”آن چه در ذیل می خوانید رونوشت برابر با اصل آن صورت مجلس است و هرچند ممکن است دوست جوان و خوش خط من به سزای این بی احتیاطی از کار برکنار شود،اما لااقل می تواند از مشاهده ی شادی و حیرت اعضاء محترم هیئت تحریریه …به شادی و حیرت دچار شود”.(ص،1380: 230)
برخی دیگر از این داستان ها که گهگاه در آن ها از روایت اول شخص استفاده می شود عبارتند از:تدریس در بهار دل انگیز(ص،1380 :277)،زنجیر(ص،1380: 230و260)و داستان برای کودکان(ص،1380: 55).

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درباره شرایط تحقق مسئولیت قراردادی، مسئولیت قراردادی و قهری

ب)داستان هایی که راوی آن ها سوم شخص است
راوی اکثر داستان های صادقی سوم شخص است.
در داستان های سراسرحادثه،زنجیر،هفت گیسوی خونین،غیرمنتظر،فردا در راه است، کلاف سر درگم،گردهم ، داستان برای کودکان،سنگر و قمقمه های خالی،باکمال تأسف،اذان غروب،یک روز صبح اتفاق افتاد،صراحت و قاطعیت،آوازی غمناک برای یک شب بی مهتاب،مهمان ناخوانده در شهر بزرگ و عافیت راوی داستان دانای کل نامحدود است.در این گونه داستان ها صادقی قضاوت های خود را بر خواننده تحمیل می کند و بی طرفی داستان زیر سؤال می رود.
در این داستان ها نیز به ندرت با تغییرات راوی روبرو می شویم.مثلاً در داستان صراحت و قاطعیت،از تک گویی درونی و حدیث نفس نسز استفاده می شود:”آقای A؟فکر نمی کنم.رئیس اداره مان؟همسایه ی منزلمان؟…پدر زن آینده ام؟”(ص،1380: 357)
در داستان نمایش در دو پرده،راوی همچنان دانای کل است اما ترجیح می دهد تنها آن چه را می بیند گزارش دهد.دیدگاه این داستان ها را می توان دانای کل نمایشی دانست.قلم صادقی در این دیدگاه شبیه دوربینی است که سطوح بیرونی ماجراهای مقابل خود را ثبت می کند و لذا از داوری و حس همدردی خبری نیست.گرچه در این داستان ها هم بی طرفی مطلقی وجود ندارد.به عنوان نمونهای برای این دیدگاه روایت در آثار صادقی به مورد زیر توجه نمایید:
“پرده بالا می رود: اتاقی است که کمال در آن دوستانش را می پذیرد.اتاقی است مثل همه ی اتاق ها،با چند پنجره و یکی دو دردیوارهایش را هیچ چیز زینت نداده است:دیوارهای لخت که از بالا با سقف در می آویزند و از پایین در زیر یک قالی یک تخته ی بزرگ و زیبا پنهان می شوند.در تاقچه های اتاق هرچیز به فکر می رسد،آشفته و درهم روی هم ریخته است…آن چه مهمانان روی آن می نشینند عبارت است از چند صندلی راحتی کهنه،چند صندلی لهستانی نیمه شکسته…کمال و سودابه و اشتیاق در اتاقند”.(ص،1380: 63)
در داستان دراین شماره،نیز داستان از طریق یکی از شخصیت ها به نام “منشی”به زبان سوم شخص شرح داده می شود و ماجراها از دریچه ی نگاه او روایت می شود.این راوی تنها می تواند موقعیت مکانی خود را نشان دهد و از دادن اطلاعاتی که خارج از موقعیت مکانی خودش است عاجز است و تنهاقادر است گفتار و رفتار و کنش های عینی شخصیت ها را گزارش دهد:
“آقای شاعر گفتند:”صحیح است،این عکسی است که بنده یک سال از اخذ تصدیق گرفته و تا چند سال بعد هم از آن استفاده می کرده ام. متأسفانه به علّت کار زیاد نتوانستم عکس تازه ای تهیه

مطلب مرتبط :