دانلود پایان نامه
شوند.از سوی دیگر تنها دارالمجانین شهر،اطلاعیه داده است که ظرفیتش تکمیل است و لذا از پذیرش تیماران جدید معذور است.خانواده های این دو تن سرانجام پس از اصرار فراوان موفق می شوند،آن ها را برای معاینه به داخل بفرستند.پزشک تیمارستان موافقت خود را نسبت به پذیرش این دوتن به خاطر وضع وخیم هردو اعلام می کند و خانواده ها بدون بیماران خود به خانه های خود بازمی گردند.سرنوشت آقای وحدانی و شیرین خانم پس از آن نامعلوم می ماند ولی دو احتمال مطرح می شود: آن ها را در حیاط تیمارستان به دار آویخته اند.آن دو بهبود یافته اند و با یکدیگر ازدواج کرده و از تیمارستان رفته اند.
– خلاصه ی داستان با کمال تأسف: آقای مستقیم،کارمند سابق اداره ی دخانیات، که علاقه ی زیادی به جمع آوری اطلاعیه های ترحیم روزنامه ها دارد،سرانجام یک روز آگهی ترحیم خود را در روزنامه ای می خواند. درموعد مقرر به محلّ برگزاری مراسم که آدرس آن در آگهی درج شده می رود و سخنرانی اعتراض آمیزی نسبت به جامعه و اطرافیان خود ارائه می دهد و در نهایت به علّت فشار عصبی از هوش می رود.سرانجام با اظهارات خبرنگاری که آگهی را چاپ نموده روشن می شود که در یک اشتباه چاپی به جای نام “آقای مستعین”، “آقای مستقیم”چاپ شده است.
– خلاصه ی داستان سنگر و قمقمه های خالی: داستان ماجرای یک روز تعطیل از زندگی آقای کمبوجیه،کارمند تنبل و تن پروری را به تصویر می کشد که در رختخواب به افکار دور و دراز خود می پردازد و سرانجام با بلندشدن صدای زنگ ساعتش از خواب برمی خیزد.قسمت دوم داستان یک شب از زندگی سکینه خانم را به تصویر می کشد.یک زندگی کاملاً بیهوده و در عین حال عادی.او تلاش می کند ابوی خود را راضی کند که با سفر او به خارج موافقت نماید و در پایان هم مثل همیشه موفق نمی شود و به رختخوابش می رود و می خوابد. قسمت سوم داستان یک روز از زندگی ارسطوی خردسال است که فرزندآینده ی آقای کمبوجیه و سکینه خانم است .او برادر دوقلوی خود،اشکبوس را به دلیلی نامشخص از دست داده و اکنون همه در پی یافتن راز مرگ وی،نظرات مختلف خود را بیان می دارند:یکی می گوید او خودش را به داخل حوض پرتاب نموده و علت مرگش خفگی است،دیگری می گوید ضعف مزاج داشته است و… .سرانجام بدون کشف این راز داستان پایان می یابد.
– خلاصه ی داستان آقای نویسنده تازه کار است: نویسنده ای تازه کار داستانی در مورد زندگی آقای اسبقی(سبزعلی)نوشته و منتقدی در حال نقد و اصلاح داستان اوست و این داستان و نحوه ی نوشتن آن در بین گفتگوهای نویسنده اش با منتقد،برای خواننده تعریف می شود.سبزعلی در دهی با خانواده اش(همسر،دختر و دو پسزش) زندگی می کند. او که مرد بی مسئولیت و دمدمی است،در مقابل مشکلات زندگی اش تاب نمی آورد و زن و بچه اش را می گذارد واز خانه می گریزد.بعد از رفتن او خانواده اش دچار مشکلات زیادی مسی شوند و پیرزن که زمانی عاشقانه با سبزعلی ازدواج کرده بود اکنون با فرار او ، با رختشویی روزگار بچه هایش را می گذراند. بچه هایی که هرکدام در نبود پدر به بیماری های روحی و جسمی دچار شده اند وبه موجوداتی منزوی تبدیل گشته اند.سرانجام پس از بیست سال سبزعلی بازمی گردد.با قیافه ای جدید و شهری.پیرزن و بچه ها به گمان بازگشت همیشگی او در پوست خود نمی گنجند اما او می گوید که فقط آمده است تا چپقش زا ببرد که فراموش کرده بود برش دارد!
– خلاصه ی داستان سراسر حادثه: در یک مجتمع چهارواحدی همسایگانی در کنار صابخانه به سر می برند و در یک شب یلدا برای مهمانی به منزل صاحبخانه می روند.صاحبخانه،سه برادر هستند که در کنار مادرشان زندگی می کنند:برادر بزرگتر،بهروز و مسعود.برادر کوچک تر که مسعود است با دو برادر دیگر به دلیل مزاحمت هایی که آن ها در مسیر پژوهش های علمی او ایجاد میکنند(مهمانی های دائمی،گوش دادن به رادیو با صدای بلند و…)اختلاف دارد.اولین مستأجران خانه دو برادر به نام های درویش و بلبل هستند که روحیاتی کاملاً متفاوت دارند.مستأجر دیگر خانه خانم و آقای مهاجر هستند.مرد کارمند عالیرتبه ی دادگستری است و زن خانه دار است.آن ها از نداشتن بچه رنج می برند و دائم نذر و نیاز می کنند،اما آقای مهاجر برخلاف ظاهر مذهبی،گرایشات غیرمذهبی دارد و درطی داستان با نوشیدن شراب این احساسات خفته ی او آشکار می شود. مستأجر سوم خانه مازیار است.جوانکی علیل و دانشجو که به نحو مرموزی تنهاست.جمع شدن تمام این افراد در شب یلدا در منزل صاحبخانه و اتفاقات و گفتگوهایی که بینشان رخ می دهد ، ماجراهای داستان را شکل می دهد.
– خلاصه ی داستان یک روز صبح اتفاق افتاد: آقای خواتیم ملاک ثروتمندی است که مدتی برای تمدد اعصاب به منزلش در ده آمده است.یک روز صبح مهمانی عجیب که صدا و قذی شگفت انگیز دارد به طور سرزده و ناگهانی به دیدارش می آید و پیشکار آقای خواتیم او را به اتاق کار آقای خواتیم راهنمایی می کند.آقای خواتیم به شدت از آمدن او عصبی می شود شروع به مؤاخذه و بد و بیراه گفتن به پیشکارش به علّت راه دادن او می کند. در نهایت بدون اینکه به مهمان خود اجازه ی صحبت و طرح خواسته اش را بدهد او را بیرون می کند و پس از رفتن او دچار جنون می شود.
– خلاصه ی داستان قریب الوقوع:آقای فلانی با محسن فلان دو دانشجوی رشته ی پزشکی هستند که شور و شوق سیاسی و افکار بلندی چون برقراری عدالت،آزادی،مساوات و…آن ها را بر آن می دارد که با هم عهد و پیمان هایی مبنی بر تلاش در جهت تحقق این اهداف ببندند.اکنون آقای فلانی پس از بیسیت سال نزد محسن می آید و با کمال ناباوری مشاهدده می کند که وی تمام قول و قرارهایشان را زیر پا گذارده.او بارها در طول داستان از این عهدشکنی های محسن نام می برد. محسن سمت مهمی در شهر دارد و دیگر قول و قرارهای زمان جوانی خود را به یاد نمی آورد.در مقابل آقای فلانی که همچنان به عهدهای آن زمان پای بند مانده است،پزشکی را رها کرده و کارمند یک بانک ورشکسته شده است.در پایان داستان وی نامه ای از محسن دریافت می کند که در آن محسن اعلام کرده است که قصد خودکشی دارد.فلانی خود را به اتاق محسن می رساند و با صحنه ی خودکشی او در حالی که خود را از سقف حلق آویز کرده است روبرو می شود.فلانی به دلیل تحصیلات پزشکی می داند که هنوز می تواند محسن را نجات دهد،اما ترجیح می دهد بگذارد بمیرد و بدین ترتیب از رنج زندگی آسوده شود.اما درست زمانی که اتاق او را ترک می کند،صدای محسن را از پشت در می شنود که از خدمتکارش می خواهد او را پایین بیاورد.فلانی می فهمد که همه ی ماجرا یک بازی بوده است برای فریب او و در نتیجه سرخورده و ناراحت بیرون می زند و در پایان دیوانه می شود.
– خلاصه ی داستان صراحت و قاطعیت: آقای xو آقایyدر گردشگاه بزرگ شهر به هم برمی خورند.آقای xکه قرار است در آینده همسرHدختر آقایyشود،برای خودنمایی و مطرح کردن توانایی های خود چیستانی برای آقایyمطرح می کند.اما آقایyدچار سوءتفاهم می شود و در نهایت از دادن دخترش به وی منصرف می شود و طی نامه ای که توسط پسرکی در همان پارک برای آقایx نوشته این عدم موافقت خود را صراحتاً اعلام می کند و xبیچاره در حالی که از کرده ی خود پشیمان است دچار حیرت و ناکامی عمیق می گردد.
– خلاصه ی داستان آوازی غمناک برای یک شب بی مهتاب: در یک گوشه ی شهر جوانی به نام سلمان در بستر احتضار است و آخرین دقایق عمر خود را می گذراند.دکتر به همراه پدر و مادر و بستگانش اطراف تخت او را گرفته اند.او در این آخرین لحظات سعی دارد چیزی،سخنی نگفته و شاید رازی پنهان را به کسی بگوید اما صدایش به گوش کسی نمی رسد و خود نیز از گفتنش منصرف می شود ، زیرا فرد هم رازی در بین آن ها نمی بیند. در گوشه ی دیگر شهر درشکه چی پیری با اسبش در کوچه های شهر می گردد و به قهوه خانه ی شهر برمی گردد تا کتش را بردارد.سپس صادقی گوشه هایی دیگر از همین شهر را که در آن زندگی روال عادی خود را سپری می کند به تصویر می کشد:کودکی که با مادر خود در حال عبور از کوچه است.مأمور اداره ی برق که از تیر چراغ برق بالا می رود.اتوبوسی که با مسافران خود از شهر عبور می کند.صدای کلاغ ها و…در پایان داستان سرانجام سلمان می میردو پدرش که به دنبال تابوتی برای او می گردد با مردی برخورد می کند که از او کمک می خواهد.مرد می گوید که اتوبوسشان تصادف کرده است.اما پدر در افکار خود غرق است و باز هم به دنبال تابوت می گردد.
– خلاصه ی داستان عافیت: داستان در یک حمام عمومی روایت می شود.افرادی که در هر یک از دوش های حمام هستند توصیف می شوند.هر یک از آن ها در حال انجام کاری است.در سرسرای حمام،مرد حمامی،دخترکی جوان،حامد(شاگرد حمامی)و مردمشتری با یکدیگر گفتگوهایی دارند.در قسمتی از انبار نیز مردی در حال خواندن قرآن است.پس از اتفاقات نه چندان مهم و گفتگوهای عادی که بینشان رخ می دهد ناگهان از داخل دوش ها صدای اعتراض بلند می شود،زیرا آب حمام قطع شده است.در همین اثنا مرد مشتری بر روی صندلی انتظار حمام می میرد و از روی صندلی به پایین سقوط می کند.در پایان داستان پیرمردی که در یکی از دوش های حمام است و به نظر می رسد در شهر غریب است بیرون می آید،چمدان خود را برمی دارد و به سوی سرنوشت نامعلوم خود می رود.در راه با مردی که چتر شکسته ای به دست دارد برخورد می کند و از او کمک می خواهد ، اما مرد فرار می کند و فرد دیگری را به کمک او می فرستد. خودش نیز درون آلاچیقی می رود و پنهان می شود!
2-1 پیرنگ35
“پیرنگ مرکب از دو کلمه ی پی+رنگ است.پی به معنی بنیاد،شالوده و پایه آمده و رنگ به معنای طرح و نقش.بنابراین روی هم پیرنگ به معنای بنیاد نقش یا شالوده ی طرح است”(میر صادقی،1377: 52)
نخستین بار ارسطو در کتاب”فن شعر”به پیرنگ اشاره کرد.وی پیرنگ را نوعی تقلید معرفی می کند و می نویسد:
“هرتقلیدی باید موضوع واحدی داشته باشد.پیرنگ نیز باید چنین باشد.از آن جا که پیرنگ تقلید یک کنش و کردار است این کنش باید کنشی واحد و تمام باشد.رخدادهای گوناگون باید چنان بنا شود که اگر یکی از آن ها جابه جا یا حذف شود کل پیرنگ مختل شود”.(ارسطو،1386: 61)
خود او قید”تمام و واحد”را این گونه معنا می کند:”آن چیز را تمام گوئیم که دارای آغاز،میان و پایان باشد.آغاز آن است که ناگزیر پس از چیز دیگر نیاید،ولی بالطبع پس از آن چیز دیگری باشد.بالعکس پایان آن است که خود ناگزیر- ویا برحسب معمول -پس از چیز دیگر بیاید،ولی پس از آن چیز دیگر نباشد.میان،آن است که پس از چیز دیگر بیاید و خود نیز چیز دیگری در پس داشته باشد.پس داستان خوب آن است که آغاز و انجامش،نه به دلخواه شاعر،بلکه مطابق با قواعد باشد”.(ارسطو،1337: 81-82)
پیرنگ درواقع استخوان بندی وقایع است که داستان بر آن بنا می شود.بهترین تعریف از پیرنگ را می توان در جمله ی زیر خلاصه نمود:”پیرنگ،نقل حوادث است با تکیه بر رابطه ی علّی و معلولی”.(میرصادقی،1377: 52)
“طرح چارچوبه ای برای داستان است که بایستی تمام مطالب مهم و اساسی داستان را شامل باشد.علاوه بر آن حلقه ها و سلسله های وقایع برحسب روابط علّت و معلولی و زمان پشت سر هم باشد”.(سعیدیان،1374: 527)
پس تفاوت مهم پیرنگ و داستان در این است که داستان”نقل رشته ای از حوادث برحسب توالی زمانی است اما طرح نقل حوادث با تکیه بر موجبیت و روابط علّت و معلولی است”.(فورستر،1352: 112)
در پیرنگ به این پرسش ها پاسخ می دهیم که هر حادثه ای به چه دلیل اتفاق افتاد؟بعد از آن چه حادثه ای و به چه دلیل اتفاق می افتد؟”میل طبیعی خواننده این است که بداند بر سر اشخاصی که به آن ها علاقمند است چه خواهد آمد؟وسیله ی ارضای این خواهش،طرح داستان است”.(سعیدیان،1374: 526)
پیرنگ را می توان در رویکردی به دو نوع”ساده”و”پیچیده”تقسیم کرد:
الف)پیرنگ ساده: “در داستان هایی با پیرنگ ساده پیش و پسی(تقّدم و تأخّر)وجود دارد.داستان نویس نخست علتی را بازگو می کند و پس از آن معلولی را نشان می دهد. در این داستان ها از آن جایی که نقطه های مسیر پشت سر هم قرار می گیرند و ذهن خواننده با خط سیر داستان و پیشروی پشت سر هم حوادث همراه می شود،پایان بندی و نتیجه ی کنش ها را به آسانی می توان حدس زد.اکثر داستان های قرن های17و18و نیز داستان هایی که در حوزه ی کودک و نوجوان نوشته می شوند پیرنگی ساده دارند.
ب)پیرنگ پیچیده: اگر داستان نویس ترتیب زمانی رویدادها را به هم بریزد و مثلاً رویداد”ب” را پیش از رویداد”الف” بیاورد یا مثلاًداستان در همان سطور اولیه به پایان برسد به آن پیرنگ پیچیده می گوییم”. (مهدی پور عمرانی،1386: 112-115با تلخیص)
پیرنگ را از رویکردی دیگر نیز می توان نگریست و طبقه بندی نمود.در این رویکرد می توان دو دسته ی “پیرنگ باز”و”پیرنگ بسته”را در نظر گرفت:
الف)پیرنگ بسته:در این نوع پیرنگ نظم ساختگی حوادث بر نظم طبیعی آن می چربد.این نوع پیرنگ اغلب در
داستان های اسرارآمیز به کار گرفته می شود که گره گشایی و نتیجه گیری قطعی و محتومی
دارد.
ب)پیرنگ باز: در پیرنگ باز برخلاف پیرنگ بسته نظم طبیعی حوادث بر نظم ساختگی و قراردادی آن غلبه دارد. در این نوع داستان ها اغلب گره گشایی وجود ندارد و یا اگر داشته باشد زیاد به چشم نمی زند. به عبارت