دانلود پایان نامه

محصولات آن (شامل نگرش ها، ارزشها، دانش و ساختههای مادی بشر) که افراد جامعه در آن سهیماند و آن را به دیگران منتقل می کنند».
کولمن و واتسون معتقدند: «فرهنگ به معنای وسیع آن عبارت است از دانشها و ارزشهایی که در میان گروه اجتماعی از یک نسل به نسل دیگر منتقل می شوند» (نصراصفهانی، 1394).
2-18. ویژگیهای فرهنگ
مجموعه ویژگیهای فرهنگ نیز در بین اندیشمندان به شرح ذیل ارائه شده است که با شناخت این ویژگیها عملا میتوان در پرتو آن، امور غیر فرهنگی را از امور فرهنگی تمیز داده و تا حدودی مکانیسمها و روشهایی را که باید برای انتقال، تثبیت و ترویج فرهنگ اتخاذ شود، مشخص کرد.
1- انسانی بودن: فرهنگ حاصل توانایی خاص ذهنی و یدی بشر است، به طور کلی برآیند متعامل سه قوه «غضبیه، شهوانی و عاقله»، انسانی فرهنگ را به وجود میآورد. در واقع در تعریف انسان میتوان گفت حیوانی است فرهنگی، زیرا فرهنگ خاص انسان و فرآوردهی افکار و اندیشه های اوست.
2- اجتماعی بودن: فرهنگ عصاره زندگانی اجتماعی است. به همین جهت و به دلیل قابل انتقال بودن، از آن تحت عنوان میراث اجتماعی یاد می شود. انسان موجودی اجتماعی است و فرهنگ ابزار تحقق اجتماعی بودن انسان است. یعنی پیوند انسانها در جمع و جامعه از طریق فرهنگ صورت میگیرد و جوامع از طریق فرهنگ خود از یکدیگر بازشناخته میشوند.
3- تأثیر و تأثر: فرهنگ جامعه و افراد انسانی در یکدیگر تأثیر و تأثر متقابل دارند. از یک سو فرهنگ بر زندگی انسانها مسلط است و این تسلط به صورت نامحسوس بر زندگی افراد تحمیل میگردد و تمامی شئون زندگی اجتماعی و حتی فردی افراد را در بر میگیرد و از سوی دیگر فرهنگ تحت اراده و خواست انسان ها، دائما در حال تغییر و دگرگونی است.
4- قابلیت انتقال: از دیگر ویژگی های فرهنگ این است که به عنوان یک میراث فرهنگی یا اجتماعی از نسلی به نسل دیگر قابلیت انتقال دارد. همچنین این انتقال در یک زمان از جامعه ای به جامعهی دیگر، به صورتهای گوناگون نظیر تفاهم، تبادل، جنگ و یا تهاجم فرهنگی صورت میگیرد.
5- فرهنگ اکتسابی است: فرهنگ از طریق گوناگون قابل فراگرفتن است. برخی ازراه های آموختن فرهنگ عبارتند از: آموزش، تربیت و پرورش، تقلید، تحمیل، وراثت اجتماعی «جامعه پذیری»، سیاست پذیری و اینکه فرهنگ غریزی نیست و اکتسابی است.
6- دو بعدی بودن فرهنگ: یکی از ویژگیهای فرهنگ وجود دو جنبه متمایز مادی و معنوی آن در جامعه است، یک بعد فرهنگ مادی است یعنی ساختار و ابزار اقتصادی یا رو ساخت جامعه است. نظیر ابزار آلات کار، ساختمانها، خانهها و کلا وسایل مادی مورد استفاده در یک فرهنگ و همچنین شیوه های تولید، برخی از آداب و رسوم وروش های تأمین حیات جسمانی و مادی بشر مانند تامین غذا و پوشاک. و بعد دیگر فرهنگ معنوی است، یعنی زیر ساخت یا زیر بنای جامعه که همان افکار واندیشه ها «تصورات» دین، عقاید، ارزشها «تصدیقات»، اخلاقیات و … که تأمین کنندهی حیات معنوی و روحی بشر است.
در این تقسیمبندی فرهنگ معنوی را میتوان همان فرهنگی انتزاعی، ذهنی و غیر قابل لمس قلمداد کرد که در هر فرهنگی به صورت آداب، رسوم، اعتقادات، باورها، زبان ، نمادها و غیره بروز میکند. فرهنگ معنوی از طریق نسلها به یکدیگر انتقال داده شده و سینه به سینه به افراد یک جامعه رسیده است. در فرهنگ معنوی سیر تاریخی حرکت اندیشه و تفکر در جامعه به صورت انباشت پارامترهای فرهنگی در نسل حاضر دیده میشود (حاجیها و خراط زاده، 1393).
اما در فرهنگ مادی که مکمل فرهنگ معنوی میباشد جامعه از طریق اندیشه و تفکر و همچنین نیازهای خود به دنبال ساخت ابزار مادی برای رفاه مادی و مرتفع کردن نیازهای خود است و همانطور که می دانید، نیازهای انسان پایان ندارد و همین امر هم سبب حرکت و تکاپوی بعد مادی فرهنگ برای پیشرفت و توسعه ابزار مادی و رفاهی زندگی انسان است. فرهنگ مادی شامل اشیاء و ابزار، ساختمانها، لباسها، نوشتهها، نقاشیها ، هنرها و بسیاری دیگر از موارد عینی و قابل لمس در هر جامعه ای میباشد. در اینجا باید دوباره تأکید کرد که فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی در یک جامعه مکمل یکدیگر و در طول هم میباشند. به عنوان مثال اگر در یک جامعهای فرهنگ مادی شروع به رشد و پیشرفت کند و در کنار آن فرهنگ معنوی و به بیان دیگر فرهنگ استفاده از ابزار مادی در جامعه به همان نسبت رشد نداشته باشد جامعه به سمت تباهی و سقوط حرکت میکند. این مورد به صورت بالعکس نیز صادق است به طور مثال جامعهای که در بعد فرهنگ معنوی خود سیر سعودی داشته باشد و از بخش مادی فرهنگ خود غافل بماند، نیز نمیتواند راه سعادت و کامیابی جامعه خود را بیابد. در هر صورت باید هر دو بعد مادی و معنوی فرهنگ به صورت متعادل و همراه با یکدیگر به رشد و تعالی برسند تا جامعه بتواند در سایهی این رشد به سعادت واقعی دست یابد.
7- تکامل و تعالی و تفکر: فرهنگها دائما در حال تحول و تغییر هستند و این تغییر معمولا جنبهی تکاملی و تعالی پذیری دارد. البته در مبارزه فرهنگها، فرهنگ سالمتر و متکاملتر غلبه مییابد. ولی به طور کلی حرکت فرهنگ بشری «جهانی» و سایر فرهنگهای جوامع انسانی به سمت تعالی و تکامل میباشند.
8- فرهنگ نیازمندیهای حیات را تأمین میکند.
9- فرهنگ ابزار ایجاد سازگاری انسان با محیط است.
10- کلیت سیستماتیک و به هم پیوستگی: عوامل گوناگون فرهنگی تدریجا به هم میپیوندند و یک کل منسجم را میسازند. به گونهای که مثلا بین اعتقادات موجود در یک فرهنگ و چگونگ
ی تولید غذا در همان فرهنگ نوعی انسجام و یکپارچگی دیده میشود.
11- فرهنگ مشخص کننده معیارها و ارزش هاست.
تغییر و تحول فرهنگی
اشکال تغییر:
تغییر فرهنگی: عبارت است از حرکت و تبدیل شدن یک عنصر فرهنگی به عنصر فرهنگی جدید در محدودهی پذیرفته شدهی نظام فرهنگی که تقریبا در تمامی فرهنگها در یک دورهی زمانی نسبتا کوتاه مشاهده میشود (ویسی حصار و توانگر، 1393).
تحول فرهنگی: عبارت است از مجموعه تغییراتی که در طول یک دورهی نسبتا طولانی در بیشتر وجوه و ابعاد فرهنگ و در خارج از چارچوب پذیرفته شدهی نظام فرهنگی صورت میگیرد. به عبارت دیگر هر گاه عناصرمجموعه های فرهنگی تازه ای در یک فرهنگ، پدیدار شوند و بر اثر محتوا و ساختار آن فرهنگ دگرگون شود، دگرگونی یا تحول فرهنگی پدید میآید.
توسعه یا تکامل فرهنگی: این اصطلاح نوعی تغییر و تحول فرهنگی رو به جلو و کمال و پیشرفت است. به عبارت دیگر دگرگونی یک فرهنگ یا عنصری را از صورت ساده و ناپیوسته به صورتی پیوسته و پیچیده را توسعه یا تکامل فرهنگی گویند (نصراصفهانی، 1394)
شیوههای تغییر فرهنگی
نوآوری فرهنگی: اگر فرهنگ در نتیجه نوآوری ((چه در زمینه مادی مثل اختراعات و چه در زمینه معنوی مثل ادبیات و عقاید))، دچار تغییر و تحول گردد، نوآوری فرهنگی به وجود آمده است که زاده فرهنگ داخلی اوست و به سه دلیل صورت میگیرد ((گذشت زمان، مقتضیات زمانی و مکانی و پیدایش نیازهای جدید که سعی در پاسخگویی به آنها، موجب نوآوری فرهنگی می شود و افراد خلاق و مبتکر و نوآور))، نوآوری فرهنگی را به ارمغان میآورند.
فرهنگپذیری: در اثر تماس و ارتباط با جوامع مختلف عناصر فرهنگی از فرهنگی به فرهنگ دیگر گسترش مییابند که دارای دو حالت است.
الف) فرهنگپذیری دو سویه یا تبادل فرهنگی که وقتی که جوامعی از نظر قدرت نظامی و اقتصادی و فرهنگی تقریبا هم عرض بوده و به طور مستقیم و غیر مستقیم با یکدیگر در تماس باشند، تبادل فرهنگی آگاهانه بین آنها صورت میگیرد (حاجیها و خراط زاده، 1393).
ب) فرهنگ پذیری یک سویه: وقتی فرهنگ جامعه ای از نظر نظامی، اقتصادی و غیره در سطح نازل تری از فرهنگ جامعه دیگر قرار داشته باشد، عناصر فرهنگی را از فرهنگ قوی تری اخذ می کند. این نوع فرهنگ پذیری نیز دو نوع حالت دارد.
1- فرهنگپذیری یک سویه اختیاری و آگاهانه، که به صورت آگاهانه از جوامع دیگر فرهنگ لازم را اخذ می کنند، که به آن تبادل فرهنگی نیز میگویند.
2- فرهنگپذیری یک سویه اجباری و ناآگاهانه، که اصطلاح هجمههای فرهنگی (تهاجم فرهنگی و ناتوی فرهنگی)، در این زمینه به کار گرفته میشود (ویسی حصار و توانگر، 1393).
2-19. اهمیت و نقش فرهنگ در زندگی انسان و جامعه
سنجش تأثیر فرهنگ بر زوایای مختلف زندگی فردی و اجتماعی مشکل است. زیرا ما هنوز داده های کافی نداریم. اما بدون شک نفوذ عوامل فرهنگی بر رفتار انسان قطعی است. اولویت های فرهنگی ضرورتا اگرچه به خودی خود تعیین کننده نیستند. اما یک مؤلفه از نظام پیچیده عوامل علّی هستند که میتواند عامل برانگیزاننده مهمی در بلندمدت باشند. بدین معنا که ارزشهای مادی یا ارزشهای معنوی هر کدام تأثیرگذار بر شکل و محتوای جامعه خواهند بود. مثلا در جوامع پیشرفته در طول چند دههی گذشته در اثر نگرش قابل ملاحظه ای که نسبت به متغیرهای فرهنگی فرامادی شده است، شاهد خیزش از مادیگرایی به فرامادیگرایی هستیم. این در حالی بود که در فراگرد مراحل اولیه صنعتی شدن در غرب از نفوذ هنجارهای سنتی – مذهبی و قیود کاسته شد و عملا کارایی قیود فرهنگی ضعیف تر شده و کمتر از قبل قابل مشاهده بود. بنابراین جهان بینی متداول هر جامعه بازتاب تجربیات همان جامعه است. که ما آنها را در میان ارزشها و نگرشها و عادات آن مردم مییابیم (خیرخواه و سجودی، 2013).
2-20. مدیریت فرهنگی
«مدیریت فرهنگی به معنای سازماندهی و اداره امور و فعالیتهای فرهنگی است، مدیریت فرهنگی نظیر هر نوع مدیریت سازمانی دیگر، الزامات خاص خود را دارد. بنابراین در مدیریت فرهنگی تمامی وظایف سازمانی مدیریت (سیاست گذاری، برنامه ریزی، سازمان دهی، هدایت هم آهنگی، نظارت و ارزیابی)، در قلمرو امور و فعالیتهای فرهنگی صورت میگیرد».
رشد و توسعه فرهنگی هر جامعه، مدیون مدیریت مدبرانه و مقتدرانهای است که بتواند با اعمال مدیریت فرهنگی، جامعه را از مرحلهای محدود و نامناسب، که فضای تنفس را تنگ کرده، عبور دهد و افراد آن جامعه را به بالندگی و توسعه برساند. اگر چنین مدیریتی در جامعه وجود نداشته باشد و یا مردم با مدیران ضعیف، کم هوش، ناآگاه و بی تدبیر رو به رو باشند طبعاً نباید انتظار شکوفایی فرهنگ و مقولات فرهنگی داشت.
از یک منظر، «مدیریت فرهنگی» دو نوع است: مثبت و منفی که برای هر کدام از این دو میتوان در طول تاریخ شواهد فراوانی ارائه داد. یکی از مدیریتهای مثبت فرهنگی، که با عقلانیت، درایت و شناختی که از انسان داشت جامعه ای منحط، آلوده، منحرف و ذلیل و زبون را به اجتماعی پیروز، پاک، مستقیم و عزیز تبدیل کرد و آثار عطیم فرهنگی خود را هم چنان تا قرنهای بعد از خود و بر نسل های آینده باقی گذاشته است، مدیریت فرهنگی پیامبر اکرم حضرت محمد بن عبدالله (ع) است.
نوع دیگر مدیریت فرهنگی، مدیریت منفی است، که بر محور نفسانیات شخص مدیر شکل می‌گیرد. فرهنگ در تفکر چنین مدیریتی چیزی جز بازیچه و ابزار برای ارضای خواهش‌های نفسانی نیست، لذا در حوزه این گونه مدیران، ریا، تزویر، نفاق، چاپلوسی، شخصیت شکنی و امثا
ل این گونه خصلت‌های پست اخلاقی و رفتاری به وفور جلوه می‌کند (خیرخواه و سجودی، 2013).
مدیریت منفی، از شیوه تفرقه بینداز و حکومت کن بهره می‌گیرد و آن چه برای او بی مقدار و بی ارزش مینمایاند قدر و منزلت انسان است. هرگاه مدیر خدمتی انجام بدهد منت می‌گذارد. منافع و مصالح سازمانی و مردمی را به پای هوس‌های خویش به سادگی قربانی می‌کند، و در نهایت همه این رفتارها و روش‌های ضد فرهنگ را به صورت جریانی فرهنگی در درون جامعه وارد می‌سازد و عاقبت مردم را به سقوط و انحطاط اخلاقی و رفتاری سوق می‌دهد.
معمولاً مدیریت فرهنگی را دو قشر تأثیرگذار، بر عهده دارند: عالمان و حاکمان، که هرگاه در جهت منفی و تخریب باورهای اصیل فرهنگی قدم بردارند فاجعه‌ای عظیم در زندگی انسانی به وجود خواهند آورد (ویسی حصار و توانگر، 1393).
2-21. برنامه‌ریزی راهبردی فرهنگ
فرهنگ از لایه‌های مختلفی تشکیل شده است و برای برنامه‌ریزی آن نیز باید به لایه‌های مختلف آن توجه شود.
* مصنوعات و دست ساخته‌ها.
* نماد‌ها، علایم و زبان.
* ارزش‌ها، باورها و نگرش‌ها.
از این رو مدیریت فرهنگ باید ناظر بر تمامی لایه‌ها بوده و برای آن‌ها برنامه داشته باشد. برنامه‌ریزی فرهنگی، برنامه‌ریزی راهبردی و یکپارچه‌ای است که از منابع فرهنگی در برنامه توسعه شهری و اجتماعی استفاده می‌شود (نصراصفهانی، 1394).
2-22. راهبردهای کلان در مدیریت فرهنگی
راهبردهای هویت ملی
الف) عناصر اصلی ملیت ایرانی در سه بعد فرهنگ، اجتماع، و دولت به شرح زیر قابل دسته‌بندی‌اند:
بعد اول، هویت فرهنگی که شامل این موارد است: احساس تعلق به میراث فرهنگی، تعلق خاطر به نمادهای ملی و میهنی، تعلق به فرهنگ و روش زندگی (سنتی)، ایرانیان، و افتخار به هویت تاریخی مشترک.
بعد دوم، که این موارد را دربر می گیرد: تعهد و عضویت (مشارکت)، در اجتماع ملی شامل تلقی فرد از صفات آحاد ایرانیان (اعم از مثبت یا منفی)، و باور به صفات متفاوت و خاص آنها (به ویژه صفات مثبت)؛ تلقی فرد از میزان ایران یبودن خود و ویژگی های آن؛ نوع نگرش نسبت به پیروان سایر مذاهب، اقوام، وگروه های فرهنگی موجود در کشور؛ اعتماد به مردم ایران و ترجیح دادن آنها به سایرین؛ احساس وجود انسجام، همبستگی، و هم دلی بین مردم؛ و نوع نگرش نسبت به حیات اجتماعی و شرایط زندگی در ایران.
بعد سوم، که بعد سیاسی هویت ملی، یعنی وفاداری ملی و احساس تعهد، تعلق، و احساس تکلیف در برابر کشور یا همگامی ملی، است شامل این موارد می شود: آگاهی ملی، به آگاهی و اشراف به وجود کشوری متمایز، وابستگی و دلبستگی ارزشهای بنیادی و نهادهای اساسی کشور، تأکید بر استقلال کشور، احساس غرور و رضایت، اعتقاد به تداوم تاریخی کشور، اعتقاد به ضرورت حاکمیت ملی مستقل، تعهد به اهداف کشور، و تمایل به دفاع از کشور و ضروری دانستن آن.
ب) هویت مدنی یا شهروندی: که شامل این عناصر میشود: چندفرهنگ گرایی، تحمل و مدارا با خرده فرهنگ ها، پذیرش سبک های مختلف زندگی، اعتقاد به اصول مدرن در اداره جامعه از جمله دموکراسی و احترام به حقوق اقلیتها (خیرخواه و سجودی، 2013).
ج) هویت ملی گرایانه (ناسیونالیستی)، که موارد زیر را دربر میگیرد: احساس تعصب؛ فقدان تحمل تنوع فرهنگی و تسامح نسبت به خرده فرهنگهای ایرانی و غیر ایرانی؛ گرایش به اقتدارگرایی؛ و ضرورت برتری سیاسی، نظامی، اقتصادی، و فرهنگی ایران در منطقه و جهان.
راهبردهای هویت قومی
این راهبردها عبارت اند از: هویت یابی قومی شامل خودبرچسب زنی و احساس تعلق عاطفی و احساسی به قومیت، دل بستگی و تعلق به خرده فرهنگ قومی، تعهد به اجتماع قومی، دغدغه داشتن نسبت به جایگاه و موقعیت سیاسی اجتماعی قومی.
راهبردهای هویت دینی
این دسته از راهبردها عبارت اند از: احساس تعلق به دین و دینی پنداشتن خویش؛ تعلق به فرهنگ دینی به صورت پذیرش باورهای دینی، پذیرش اقتدار متون، گروهها، و رهبران مذهبی؛ رفتار مذهبی و پایبندی عملی به دین؛ اعتقاد به سودمندی دین در بعد فردی