دانلود پایان نامه
در حالیکه یافتههای مرتبط با مطالعات نظری و پژوهشی در خصوص خلاقیت، بر هیجانها همراه با تلاشهای خلاق و پیامدهای هیجانی تاکید دارند؛ محققان معتقدند تواناییهای هیجانی میتواند با خلاقیت مرتبط باشد. هوش هیجانی شخص را قادر میکند از روابط بین خلق و عملکرد آگاه شود و تلاشهای خود را به سمت فعالیتهایی هدایت کند، که بهترین وضعیت هیجانی را موجب میشود. همچنین هوش هیجانی شخص را قادر میکند خلق مثبت را حفظ و آن را افزایش دهد که همین امر میتواند بهطور غیر مستقیم فرد را در فرایند تفکر خلاق درگیر کند(ایوسویچ و همکاران، 2012). مدیران با استفاده از تواناییهای هوش هیجانی میتوانند بصورت موثر و کارآمد خلاقیت را افزایش یا بنحوی از آن در جهت افزایش کارایی و اثربخشی سازمان بهره گرفته و رسیدن به اهداف سازمان را تسریع و تسهیل نمایند(اسحقی؛1391). همچنین محققان استدلال کردهاند که رابطه رهبر- عضو میتواند عملکرد سازمانی را با توجه به خلاقیت کارکنان بهبود بخشد (لی و همکاران، 2014) در همین راستا لی و همکاران در سال 2014 در تحقیقی با عنوان بررسی نقش میانجی گری مبادله رهبر – عضو در ارتباط بین هوش هیجانی و خلاقیت نشان دادند که هوش هیجانی پایه و مبنایی برای توسعه بیشتر خلاقیت بوده و همچنین رابطه رهبر- عضو میتواند ارتباط بین این دو متغیر را میانجیگری کند (سلیمان – الشیخ، 2007).
با توجه به مطالب مطرح شده مدل تحقیق در شکل(1-1) نشان داده شده است. که در آن هوش هیجانی به عنوان متغیر مستقل، خلاقیت به عنوان متغیر وابسته و مبادله رهبر – عضو به عنوان متغیر تعدیل گر می باشد.
هوش هیجانی
مبادله رهبر – عضوعضو
خلاقیت
شکل 1-1) مدل تحلیلی تحقیق (لی و همکاران، 2014)
1-6) فرضیههای تحقیق
فرضیه های این تحقیق بر اساس متغیرهای تعیین شده و روش تحقیق مورد استفاده به شرح زیر هستند:
فرضیه 1: بین هوش هیجانی و خلاقیت کارکنان اداره کل حمل و نقل و پایانههای استان گیلان ارتباط معنی داری وجود دارد.
فرضیه 2: بین مبادله رهبر پیرو و خلاقیت کارکنان اداره کل حمل و نقل و پایانههای استان گیلان ارتباط معنی داری وجود دارد.
فرضیه 3: مبادله رهبر پیرو ارتباط بین هوش هیجانی و خلاقیت کارکنان اداره کل حمل و نقل و پایانههای استان گیلان را تعدیل می کند.
1-7) تعریف نظری و عملیاتی متغیرهای اصلی تحقیق
1-7-1) هوش هیجانی
هوش هیجانی ترکیب متعاملی از تواناییهای هیجانی و اجتماعی است که رفتار هوشمندانه را تحت تاثیر قرار می دهد(برینر، 2012). هوش هیجانی فرایندی ادراکی بوده و افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، به داشتن حالت عاطفی بالا، خلاقیت و پیش گامی در امور گرایش دارند و بنابراین رفتارهای کارآفرینانه را آسان می کنند(زامپتاکیس و همکاران، 2012).
چهار مولفه در نظر گرفته شده برای هوش هیجانی که با طیف پنج درجهای لیکرت در مقیاس فاصلهای (از1= کاملاً مخالف تا 5= کاملاً موافق) و توسط پرسشنامه ارزیابی شده است عبارتند از:
خوداگاهی: توانایی افراد در شناخت احساسات خود و تاثیر این احساسات بر دیگران است. شایستگی ها و مهارت های هیجانی که زیربنای این بُعد هستند شامل خودارزیابی و اعتماد به نفس میباشد.
دیگرآگاهی: نوعی مهارت مردمی محسوب می شود. افراد دارای توانایی اینچنین با ملاحظه و فکر، احساسات کارکنان را همراه با سایر عوامل در تصمیم گیریها درنظر میگیرند(لاننبرگ، 2012).
استفاده از احساسات: نیروی محرکه و سائق ضروری برای کسب موفقیت و نیل به اهداف و نیز مواجهه با چالش ها و ناکامی ها (دلویس و هیگز، 2011).
مدیریت عواطف: تعادل هیجانی را خودمدیریتی مینامند. گاهی از خودمدیریتی به معنای کنترل احساسات، عواطف و تکانشها یاد میکنند. خودمدیریتی یک قابلیت زیربنایی است که در کنترل رفتارهای هیجانی نقش مهمی دارد(جوردن و تروث، 2011).
1-7-2) رابطه رهبر- عضو
نظریه تبادل رهبر – عضو اظهار میکند که روابط تبادل اقتصادی که کارمندان در محیط کار ایجاد می کنند،کوتاه مدت است و بر تبادل منابع عینی و قابل استفاده متمرکز میباشد، همچنین کارمندان روابط تبادل اجتماعی را با سازمان شکل میدهند که این روابط طولانی مدت است و منابعی را دربر میگیرد که کمتر قابل لمس و بیشتر عاطفی اجتماعی است (وانگ و همکاران، 2012). پنج مولفه در نظر گرفته شده برای رابطه رهبر- عضو که با طیف پنج درجهای لیکرت در مقیاس فاصلهای (از بسیار کم تا بسیار زیاد) و توسط پرسشنامه ارزیابی شده است عبارتند از: