دانلود پایان نامه
دلیل این امر آن است که، مدیران دریافته اند که از طریق، پیوستگی درونی تعامل شخصی و سازمانی افزایش پیدا خواهد کرد. همان طور که می دانید سازمان ها مجموعه ای از گروه ها هستند، که تعاملات موفقیت آمیز گروه ها به انعطاف پذیری و اعمال تغییرات در سازمان کمک می کند. بنابراین سازمان ها برای اینکه اثربخشی خود را بالا ببرند از مهارت های نرم که مبتنی بر عواطف می باشند، استفاده می کنند (بروک، 2013).
بر این اساس، در دهه اخیر محققان، تحقیق های زیادی در مورد تأثیر هوش هیجانی در ساز و کارهای سازمان و مدیریت انجام دادهاند و به بررسی مسائلی از جمله رابطه این مفهوم با عملکرد کارکنان، اثربخشی رهبری، اثربخشی مدیریت، عملکرد گروهها و تیمهای کاریT مدیریت تغییر، رهبری تحول آفرین، مدیریت تعارض و همچنین کیفیت خدمات پرداخته اند (چرنیس، 2012).
طبق نظر گلمن هوش هیجانی در سازمان، ابتدا از طریق روابط ظهور میکند. همزمان هوش هیجانی بر روی کیفیت روابط نیز تأثیر میگذارد. علاوه بر موارد اشاره شده، هوش هیجانی از آن جایی که نقش مهمی در کنترل و مدیریت هیجانها دارد میتواند در حوزههای زیر به سازمان کمک کند (آقایار و شریف درآمدی، 37:1385):
1) سرمایه فکری: در دنیای امروزی که اقتصاد مبتنی بر دانش و نوآوری است، عامل هوشمندی کارکنان نقش مهمی دارد. یکی از مهم ترین وظایف مدیریت، توسعه و پرورش سرمایه فکری کارکنانش است. هیجانها مستقیماً بر میزان سرمایه فکری تأثیر گذارند. تحقیقات نشان میدهند وقتی کارکنان در حالت هیجان منفی هستند افکارشان کمتر منعطف، خلاق و نکته سنج است، وقتی کارکنان ناامید و دلسرد باشند هیچ علاقهای ندارند که از خودشان انرژی، اشتیاق و نوآوری نشان دهند.
2) خدمت رسانی به مشتری: رابطه بین حالت هیجانی کارکنان و نحوه خدمت رسانی و ارتباط با مشتری و ارباب رجوع کاملاً مشهود است. اگر کارکنان ناامید، عصبی و مضطرب باشند هیچ آموزشی به جزء هوش هیجانی نمیتواند خلاء فضای منفی خدمت رسانی را که حالت هیجانی به وجود آورده است جبران نماید. مطالعات نشان میدهند علت نارضایتی و کاهش مشتری تا شصت و هشت درصد به دلیل حالات هیجانی منفی کارکنان است.
3) پاسخگویی سازمانی: در دنیای پرشتاب امروز محیطهای کسب و کار دائماً در حال تغییرند و لازم است سازمان ها به این تغییرات توجه کرده و حساسیت به خرج دهند. هیجانها بر این که کارکنان و مدیران به لحاظ سرعت و انعطاف چگونه واکنش نشان دهند اثر گذارند. اگر افراد شناخت درستی از محیط نداشته و یا تحت فشار روانی باشند در مقابل تغییر مقاومت می کنند و به رفتارها و فرایندها و نگرش های قدیمی محکم آویزان می شوند.
4) بهرهوری: هیجان به موتور محرک اتومبیل تشبیه میشود. وقتی کارکنان احساس شادی، نشاط و انگیزه کنند انرژی بیشتری را صرف سازمان کرده و در نتیجه بهره وری ارتقا می یابد.
5)جذب و حفظ کارکنان: اگر سازمانی به رفتار خوب با کارکنان شهرت داشته باشد، کار در آن سازمان خیلی جذاب، شیرین و دلچسب است. احتمال ماندن کارکنان شادتر، در سازمان زیاد است و در این حالت هزینه نرخ جابجایی و انتقال به شدت کاهش مییابد، ضمن این که توانایی جذب و به کارگیری کارکنان شایسته فراهم میشود.
2-2-9) ویژگی مدیر با هوش هیجانی
بارون و بایرن در تحقیقی در سال 1997 به نتایج زیر جهت صفات رهبری دست یافتند. این صفات را می توان مرتبط باخصوصیات هوش هیجانی که به آن میپردازیم
الف) جذب کننده: رهبر باید از ویژگی های میل به پیشرفت، بلند پروازی، انرژی زیاد،پیگیری و اصرار بر امور و ابتکار عمل برخوردار باشد.
ب) صداقت و درستی: رهبر باید از قابلیت اعتماد زیاد در اعمال مسئولیت ها و شخصیت باثبات برخوردار باشد و بصورت باز عمل نماید و صداقت و راستی در پندار، گفتار، و کردارش نمایان باشد.
ج) انگیزهی رهبری: در وجود یک رهبر باید میل به تأثیر گذاری بر دیگران و اعضاء سازمان، برای نیل به اهداف مشترک وجود داشته باشد. به عبارت دیگر انگیزه درونی و بیرونی رهبر است که وی را به حرکت وا می دارد و با عشق و علاقه درجهت اهداف سازمان حرکت می کند و پافشاری می نماید.
د) اعتماد به نفس: رهبر باید از اعتماد به نفس بالایی برخوردار باشد تا بتواند در دیگران تاثیر بگذارد و با گام هایی بلند و استوار حرکت نماید. او باید نسبت به خود احساس ارزش مند بودن داشته باشد تا اعضاء سازمان برای وی ارزش قائل شوند. او زمانی می تواند با موقعیت های اجتماعی کنار آید و در اظهار عقیده و نظرات خود آسوده خاطر باشد که از عزت نفس بالایی برخوردار باشد و اگر دارای عزت نفس پایینی باشد احساس بی ارزشی نموده و این امر را به سایر جریان ها از جمله محیط کاری، زندگی، و مسائل اجتماعی تعمیم داده و در عملکرد خود تردید و دودلی از خود نشان میدهد و در نتیجه سازمان در تصمیم گیری ها دچار مشکل خواهد شد(سرفرازی و معمارزاده،1390).
رمز نفوذ رهبران بر افراد همین نکته است. رهبران موفق می دانند چگونه با نفوذ بر قلب های افراد، افکار و اعمال آنها را در جهت اهداف مورد نظر خود به کار گیرند. می دانیم که رهبر در سازمان لزوما” مشروعیت خود را از قانون نمی گیرد. قدرت رهبر و نفوذ او بر کارکنان بیشتر به ویژگی های شخصیتی او برمی گردد، به همین دلیل است که مدیرانی که نقش رهبری را در سازمان به عهده دارند، در ایجاد تغییرات و تحولات در سازمان ها موفق تر هستند. اهمیت هوش هیجانی در محیط کار به دلیل ارتباط زیادی است که بین بلوغ عاطفی رهبران و مدیران وجود دارد(وانگ و لاو، 2014).
بخش سوم
خلاقیت
بخش سوم
خلاقیت
2-3) خلاقیت
2-3-1) مقدمه