دانلود پایان نامه
سازگاری و تسلط بر محیط
خود-پیروی
خوش بینی
هدف در زندگی
با توجه به نقش بسزایی که بهزیستی در ابعاد مختلف زندگی روانی-اجتماعی و حتی جسمی فرد دارد، بدیهی است که هر یک از این ابعاد و مؤلفه ها سهم زیادی در بهبود وضعیت روانی و اجتماعی شخص دارند، با این مقدمه کوتاه، به بررسی هر یک از مؤلفه ها می پردازیم.
2-3-2-1 معنویت
مؤلفه معنویت نقش مهمی در بهزیستی روان شناختی ایفا می کند؛ به عبارت دیگر یک همپوشی بین بهزیستی روان شناختی و جنبه هایی از معنویت وجود دارد. اکثر روانشناسان حتی کسانی که در حوزه بهزیستی کارکرده اند تا حدود زیادی بعد معنوی بهزیستی انسان را نادیده گرفته اند. تنها در سال های اخیر در مورد اینکه مذهب و معنویت چگونه وجوه مختلف سلامت جسمانی و روانی را تحت تأثیر قرار می نهد، تحقیقات وسیعی صورت گرفته ست. چنین تحقیقاتی اهمیت مذهب و معنویت را به عنوان منبعی برای مقابله با وقایع تنیدگی زای زندگی، روشن ساخته است. (پالانت و لائه، 2002).
معنویت ممکن است از طریق تدارک یک چهارچوب برای تفسیر و توصیف تجارب زندگی و به موجب آن فراهم کردن نوعی احساس انسجام و به هم پیوستگی وجودی، در بهزیستی روان شناختی مشارکت کند. از طرف دیگر، سازه مذکر از طریق تجربه معاشرت ب دیگران که احتمالاً منجر به داخل شدن در یک سیستم حمایتی بزرگ تر می گردد، بهزیستی روان شناختی را افزایش می هد. این مسئله می تواند به ارزیابی قابل کنترل بودن عوامل تنیدگی زا کمک نماید و لذا ممکن است پریشانی هیجانی کمتری تجربه گردد (وسیسنگ، 1994) به نظر می رسد معنویت ازنظر تأثیر روی 4 حوزه اثرات تنیدگی را تعدیل کند: هیجان، شناخت، رفتار، تعالی و کمال. به عقیده کمپبل بهزیستی وابسته به ارضای سه نوع اصلی از نیازهاست.
1- نیاز به داشتن: کسب حوائج و ملزومات مادی، هرچند تحقیقات کمپ بل برای بیش از دو دهه نشان داد همبستگی خیلی کمی بین درآمد و بهزیستی وجود دارد.
نیاز به ارتباط: نیاز به تجربه صمیمیت و سایر الگوهای روابط اجتماعی.
3- نیاز به بودن: احساس رضایت شخص از خود وزندگی (نیازهای هستی).
هرچند تقسیم بندی نیازهای چندگانه کمپبل مفید است، ولی الیسون معتقد است او و همکارانش چهارمین رشته از نیازها را نادیده گرفته اند که می توان آن ها را (نیاز به تعادل) نامید. این نیاز به احساس خوشبختی ای اشاره دارد که ما زمانی که یک معنای غایبی برای زندگی می یابیم، تجربه می کنیم. این نیاز به یک بعد غیر فیزیکی از آگاهی و تجربه اشاره دارد و واژه (معنویت) بهترین اصطلاح برای آن است (الیسون، 1983 به نقل از فیست، 2002). همه مذاهب بزرگ جهان موجودات انسانی را به تعالی و کمال به عنوان راهی برای تجربه بالاترین سطوح بهزیستی دعوت کرده اند. مذهبی بودن باعاطفه منفی کمتر، سوءاستفاده دارویی پایین تر، کیفیت زندگی بهتر، رضایت از زندگی، نوع دوستی و عزت نفس بالا همراه است. البته همه تحقیقات از کارکرد انطباقی مذهب و معنویت حمایت نکرده اند و عنوان نموده اند که بعضی مواقع استفاده از استراتژی های مقابله مذهبی برای سازگاری با استرس، منجر به تجربه سطوح بالای افسردگی و اضطراب می گردد (پالانت و لائه، 2002).
2-3-2-2 رضایت از زندگی
هر فردی در زندگی خویش استانداردهایی دارد که تمام جنبه های زندگی اش را در برمی گیرد (دینر، 2000). اغلب افراد برای رسیدن به رضایت زندگی در تمام جنبه های زندگی تلاش می کنند. درحالی که افراد می توانند رضایت از زندگی خویش را در هر حوزه از زندگی ارزیابی کنند، سطح رضایت در برخی حوزه ها نسبت به سایر حوزه ها برتری بیشتری دارد (دینر، 2000)؛ به عبارت دیگر، رضایت یک ورزشکار در ورزش ممکن است بر رضایت از سایر جنبه های زندگی از اهمیت بخصوصی برخوردار باشد. به عنوان نمونه، یک بازیکن فوتبال که احساس رضایت در مورد فوتبال دارد، این جنبه از رضایت در تمام زندگی اش برجسته است. در مقابل، بازیکنی که از فوتبال رضایت ندارد، ممکن است در کل زندگی اش عدم رضایت داشته باشد (دینر، 2000).
رضایت از زندگی توسط فریش (1994) مفهوم سازی شده است و به ارزیابی ذهنی افراد از رضایت از مهم ترین نیازها، اهداف و رسیدن به آرزوها تعریف شده است. رضایت یک مفهوم جامع است و شامل حوزه هایی از قبیل اهداف و ارزش های ثروت، کار، بازی و اجتماع می شود. این مفهوم با سلات روان در ارتباط است و روی سلامت روان مثبت تأکید دارد (هاروی و همکاران، 2005).
رضایت از زندگی فرایندی است که از طریق آن فرد کیفیت زندگی خویش را بر اساس معیارهای منحصربه فرد مشخص می کند. احتمالاً مقایسه شرایط موقعیتی زندگی یک فرد با مجموعه ای از استانداردهای شخصی به وجود می آید. هرچقدر شرایط زندگی یک فرد با استانداردها مطابقت پیدا می کند، افراد رضایت بیشتری از زندگی خواهند داشت (دینر، 2010). بر این اساس، شین و جانسون (1987) رضایت از زندگی را به عنوان «ارزیابی کلی شخص از کیفیت زندگی بر اساس معیارهای منحصربه فرد» تعریف می کنند. همچنین مؤلفه ی بهزیستی شامل رضایت درزمینهٔ های بخصوص نیز می شود. به عنوان مثال پژوهش ها نشان داده اند که رضایت از زندگی رضایت از کار، خانواده، ازدواج، آسودگی، سلامتی و رضایت مالی را به همراه دارد (کوهن و همکاران، 2008).
2-3-2-3 شادی
یکی دیگر از مؤلفه های مؤثر در بهزیستی روان شناختی انسان، «شادی» است. شادی به عنوان یک احساس رضایت و خرسندی تعریف می شود و هنگامی ایجاد می گردد که همه نیازهای جسمانی، روان شناختی، عقلی و معنوی فرد ارضاء شده باشد؛ شادی داشتن هدف و معنا در زندگی است (آرگیل، 2000).
تعریف دیگر شادی به غلبه و تسلط عاطفه مثبت بر عاطفه منفی و احساس رضایت از زندگی اشاره دارد. این رضایت به نظر می رسد که بیشتر با جوانب شناختی زندگی روانی ارتباط دارد تا با جوانب عاطفی آن همچنین به نظر بردبرن بهزیستی روان شناختی در فردی بالا خواهد بود که عاطفه مثبت وی بر عاطفه منفی اش تسلط یابد و بالتبع بهزیستی روان شناختی فردی که عاطفه منفی وی بر عاطفه مثبت اش غلبه یابد کمتر است. مطالعه نشان داده است که عاطفه مثبت و منفی مستقل از یکدیگر عمل می نمایند؛ به عبارت دیگر همبستگی بین عاطفه مثبت و منفی صفر است. لذا احساس فرد از بهزیستی، به تعادل نسبی این دو مجموعه از نیروهای بستگی دارد. به اعتقاد برندن با شادی بیشتر، بهزیستی روان شناختی نیز افزایش می یابد. افراد شاد خوش بین اند، از عزت نفس بالایی برخوردارند، در ارتباط و همکاری ب دیگران توانمندند و با استرس مقابله بیشتری می کنند (دومونت، 1989؛ لارنس، 1989؛ دمبر و بروک، 1989/ به نقل از نوری، 1381).
دو نوع شادی وجود دارد:
1- لذت یا خوش گذرا (شادی کوتاه مدت)