دانلود پایان نامه
مکانیزمی برای تصدیق و تعیین حد تغییرات مجاز برای خلاقیت: مدیریت یک سیستم تصدیق و پاداش دادن را همراه با دامنه تغییرات مجاز برای ابهام، خطا و تعارض در ارتباط با خلاقیت سازمانی مورد بررسی قرار میدهد (شی و سانگ، 2009).
دیدگاه ماسون و همکاران
پیچیدگی ساختاری: مدیریت الگوهایی از ساختار را مورد توجه قرار میدهد که یک سازمان بکار می گیرد تا اجرای خلاقیت سازمانی را تسهیل بخشد(ماسون و همکاران، 2004).
دیدگاه لیمون و ساهوتا
فاصله بین قدرتها در سازمان: مدیریت رسمی و توزیع سازی قدرت تحت ساختار سلسله مراتبی را مورد توجه قرار میدهد(لیمون و ساهوتا، 2008).
2-3-9) تفاوت خلاقیت با نوآوری
نوآوری از کلمه لاتین ” Innovate ” به معنای ” ساختن یک چیز جدید ” استخراج شده است. شوچیتی اولین کسی بود که نوآوری را در قالب مفهوم علمی مطرح کرد. در واقع وی در پی شناخت عوامل موثر بر رشد اقتصادی کشورها بود که در این راستا به نقش و اهمیت حیاتی نوآوری در رشد کشورها پی برد (احمدی، 1391) نوآوری یک نظام مدیریتی است که بر رسالت سازمان تاکید دارد، به دنبال فرصتهای استثنایی است و تعیین می کند که آیا مناسب مسیر استراتژیک سازمان است یا خیر، معیارهای موفقیت را معلوم می کند و نیز به دنبال فرصتهای جدید است. دراکر بر این باور است که نوآوری موفق مستلزم کار سخت متمرکز و هدفمند است. نوآوری یک عامل اساسی درایجاد رقابت درسطح جهانی است که منجر به رشد سازمانی می شود، موفقیت آینده را دربردارد و همانند موتوری است که به شرکتها اجازه می دهد در اقتصاد جهانی از کارآیی مستمری برخوردار شوند(کارول و همکاران، 2012). از نوآوری به عنوان طلسمی که به شرکتها مزیت خارق العاده در مقابل رقبا می دهد یاد کرده اند. نوآوری دلالت برآوردن چیزی جدید به مرحله استفاده دارد. به طور کلی تعریف نوآوری یکیازموارد زیر را شامل می شود:
نوآوری در خروجی ها: نوآوری در محصولات، خدمات و امور توزیع محصولات و خدمات.      
نوآوری درورودی ها: نوآوری در مواد مصرفی مورداستفاده، نوآوری در منابع و شیوه های تامین آنها.  
نوآوری درفرآیندها: نوآوری در فرآیندهای تکنولوژیک، نوآوری در مهارت ها و رویه های اجرایی انجام امور (دویت، 2011).
نوآوری بیشتر جنبه عملی دارد و در حقیقت محصول نهایی عمل خلاقیت است. نوآوری مهارتی است که با بسیاری همکاریهای دیگر همراه است. نوآوری به دگرگونیهای عمده در زمینه پیشرفتهای تکنولوژیک یا ارائه تازه ترین مفاهیم مدیریت یا شیوه های تولید، اطلاق می شود. هالت(1998) اصطلاح نوآوری را در یک مفهوم وسیع بهعنوان فرآیندی برای استفاده از دانش یا اطلاعات مربوط به منظور ایجاد یا معرفی چیزهای تازه و مفید به کاربرد، وارکینگ نیز توضیح میدهد که: نوآوری هر چیز تجدید نظر شده است که طراحی و به حقیقت درآمده باشد و موقعیت سازمان را در مقابل رقبا مستحکم کند و نیز یک برتری رقابتی بلندمدت را میسر سازد(طالب بیدختی، انوری، 1390). نوآوری خلاقیت متجلی شده و به مرحله عمل رسیده است، به عبارت دیگر نوآوری یعنی اندیشه خلاق تحقق یافته، نوآوری همانا ارائه محصول، فرایند و خدمات جدید به بازار است، نوآوری بکارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است. نوآوری عبارت از گرفتن ایده و انجام اقداماتی در راستای آن است (تولایی، 1391).
اگرچه واژه خلاقیت با نوآوری به طور مترادف استفاده می شود اما غالب محققان معتقدند که دو اصطلاح نوآوری و خلاقیت باید به طور جدا مدنظر قرار گیرند، چرا که دارای معانی و تعاریف جداگانه ای هستند مخصوصاً در سازمان ها (مهر، 2011) خلاقیت اشاره به آوردن چیزی جدید به مرحله وجود دارد، در حالی که نوآوری دلالت برآوردن چیزی جدید به مرحله استفاده دارد (روسنفلد و سروو، 2013). همچنین ماهیت خلاقیت یا اختراع را از نوآوری به وسیله معادله زیر میتوان تفکیک کرد:
انتفاع + اختراع + مفهوم = نوآوری
در معادله نوآوری فوق، کلمه مفهوم اشاره بر ایده ای است که باتوجه به چهارچوب مرجعی آن فرد، دپارتمان، سازمان و یا یک دانش انباشته شده جدید است. کلمه اختراع اشاره به هر ایده ای جدید است که به حقیقت رسیده باشد، کلمه انتفاع بر بدست آوردن حداکثر استفاده از یک اختراع دلالت دارد (طالب بیدختی، انوری ؛ 1390).
2-3-10) تکنیکهای خلاقیت و نوآوری
برای اینکه خلاقیتی ایجاد و پرورش یابد بایستی فنون و تکنیکهایی رعایت گردد. محققان مختلف به تکنیکهای مختلفی از جمله یورش فکری یا طوفان مغزی، الگوبرداری از طبیعت، تکنیک گروه اسمی، گردش تخیلی، تفکر موازی، ارتباط اجباری، به کارگیری استراتژی تمرکز و سادگی، آموزش خلاقیت، به کارگیری فنون پرورش خلاقیت و تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر را به عنوان فنون خلاقیت نام بردهاند که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره میشود.
الف) تکنیک گروه اسمی 
گروه اسمی نام تکنیکی است که نیز تا حدودی در صنعت رواج یافته است. فرآیند تصمیم گیری در این تکنیک متشکل از پنج مرحله است:
اعضاء گروه در یک میز جمع می شوند و موضوع تصمیمگیری به صورت کتبی به هریک از اعضا داده می شود و آنها چگونگی حل مسئله را می نویسند.
هریک از اعضا به نوبه، یک عقیده را به گروه ارائه میدهد.
عقاید ثبت شده در گروه به بحث گذارده میشود تا مفاهیم برای ارزیابی روشنتر و کامل تر شود.