دانلود پایان نامه

تفسیر: این آیه اشاره به زمان تولد دارد که انسان از همه معلومات خالیست و به واسطه حواسی که خداوند به بشر اعطا نموده به تدریج به معلوماتی دست می یابد، چون مبدأ تمام تصورات، حواس ظاهری است که مهمترین آنها حس بینایی و شنوائی می باشد و قلب مبدأ تصدیق و تفکر است و می فرماید ما این نعمات را برای بشر قرار دادیم تا شاید شکر گزار باشند. (همان، ج 12: 452)
و ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم؛
تفسیر: بعد از آنکه خداى سبحان رستگارى مؤمنین را به خاطر اوصافى که دارند بیان فرمود، به شرح خلقتشان و نعمت‏هایى که به آنان ارزانى داشته که چگونه تدبیر امورشان را کرده و تدبیر خود را با خلقت خود توأم ساخته، مى‏پردازد تا معلوم شود اوست رب انسان و رب هر موجود دیگر، و بر همه واجب است که تنها او را بپرستند و شریکى برایش نگیرند.(همان، ج15: 24)
سپس در روز قیامت برانگیخته می شوید.
تفسیر: موت آخرین مراحل تدبیر الهی در دنیا است و مرگ از مراحلی است که در مسیر تقدیر حتمی و واجب است و هیچ مفری از آن نیست همچنانکه فرمود (کل نفس ذآئقه الموت هر نفسی چشنده مرگ است) و روز قیامت که همه خلائق مبعوث می شوند، مرحله تمامیت تدبیر و آخرین نقطه ،در مسیر آدمی است، چون بعد از ورود به آن مرحله دیگر خروج از آن امکان ندارد.(همان، ج،1: 28)
ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، (به این نکته توجه کنید که:) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [= چیزی شبیه گوشت جویده شده ]، که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل؛ تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)! و جنین هایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم (مادران) قرارمی دهیم؛ (و آنچه را بخواهیم ساقط می کنیم؛) بعد شما را بصورت طفل بیرون می آوریم؛ سپس هدف این است که به حد رشد و بلوغ خویش برسید. در این میان بعضی از شما می میرند؛ و بعضی آن قدر عمر می کنند که به بدترین مرحله زندگی (و پیری) می رسند؛ آنچنان که بعد از علم و آگاهی، چیزی نمی دانند! (از سوی دیگر،) زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می بینی، اما هنگامی که آب باران بر آن فرو می فرستیم، به حرکت درمی آید و می روید؛ و از هر نوع گیاهان زیبا می رویاند!
تقسیر: مراد از (بعث ) زنده کردن مردگان و بازگشت به سوی خدای سبحان است (علقه )یعنی خون خشکیده، (مضغه ) یعنی قطعه ای گوشت جویده شده و (مخلقه ) به معنای تام الخلقه استمی فرماید: ای مردم اگر در امر بعث و برانگیختن مردگان در شک و تردید هستیدبدانید که ما شما را ابتداء از خاک مرده به صورت نطفه جاندار و آنگاه به صورت خون بسته و پس از آن بصورت تکه گوشتی صورت گرفته و یا غیر آن آفریده ایم تا برایتان بیان کنیم که بعث امری ممکن است و چنین انسانی از مرحله تکوین تا مرحله تولد مراحل متعددی را می گذراند تا نهایتا بصورت نوزادی از رحم مادر بیرون می آید و این امر بدست خداست و اوست که آنچه بخواهد در رحمها قرار می دهد و آن را در مدت حمل حفظ می کند و مانع از سقط آن می گردد و سپس بصورت طفلی تام الخلقه از رحم مادر بیرون می آورد پس این امر برای هیچکس شکی نمی گذارد در اینکه زنده شدن مردگان نیز ممکن است. در ادامه می فرماید پس از آن که متولد شدید بتدریج قوای بدنی و اعضای شما نیرومند می شود و بعضی از شما قبل از سنین پیری میرانده می شوند و بعضی دیگر به سنین کهولت که پست ترین دوران عمر است رسیده و به حدی می رسند که بعد از یک دوره دانایی، دیگر چیزی نمی دانند.(همان، ج14: 487)
خدا همان کسی است که شما را آفرید در حالی که ضعیف بودید؛ سپس بعد از ناتوانی، قوت بخشید و باز بعد از قوت، ضعف و پیری قرار داد؛ او هر چه بخواهد می آفریند، و دانا و تواناست.
تفسیر: یعنی انسان ابتدای خلقتش از نطفه ضعیف بوده و یا در ابتدای طفولیت موجودی ناتوان و ضعیف بوده و آنگاه خداوند او را پس از این ضعف به قوت و حد بلوغ می رساند و مجددا پس از طی دوران جوانی او را به پیری و ضعف می رساند و خداست که هر طور بخواهد می آفریند و این اوست که امر خلقت و زندگی بشر را تدبیر می کند چون او عالم و قادر است و به احوال و مصالح امور شما علم دارد و قادر بر تدبیر امورشماست. (همان، ج 16: 308)
شما عالم نخستین را دانستید؛ چگونه متذکر نمی شوید (که جهانی بعد از آن است)؟!
تفسیر: ما از ابتدا، هستی شما را مقدر و محدود کرده ایم به حد موت، پس مرگ حق است و از ناحیه خدا مقدر شده و خداوند بوسیله عواملی اراده کرده تا حیات انسان را باطل کند و ما در مسأله مرگ مخلوقاتمان، از عوامل ویرانگر و مبطل حیات شکست نمی خوریم ما مرگ را بین شما مقدر کرده ایم در حالیکه آن مرگ بر این اساس تقدیر شده که با رفتن شما امثالتان جای شما را بگیرند.(همان، ج 19: 232)
آیا انسان نمی داند که ما او را از نطفه ای بی ارزش آفریدیم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که) به مخاصمه آشکار (با ما) برخاست
تفسیر: معنایش این است که: آیا انسان علم قطعى ندارد به اینکه ما او را از نطفه‏اى خلق کردیم؟ و نکره آوردن” نطفه” به منظور تحقیر آن است. و کلمه” خصیم” به معناى دشمنى است که بر خصومت و جدال اصرار مى‏ورزد. و استفهام در آیه استفهام تعجبى است، و معنایش این است که: از عجائب این است که انسان مى‏داند که ما او را از نطفه‏اى حقیر و پشیز آفریدیم، با این حال ناگهان دشمنى سرسخت براى خود ما مى‏شود. (همان، ج 17: 166)
آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟!
تفسیر: استفهام در این آیه برای اثبات مطلب است ومی خواهد بفرماید: به تحقیق بر نوع بشر روزگارانی (قطعه محدودی از زمان ) گذشته که او چیز قابل ذکری نبوده، یعنی ماده انسان از عدم به وجود آمده، ولی هنوز بالفعل بصورت انسان در نیامده بوده و می خواهد بفهماند که انسان موجودی حادث است که در پدید آمدنش نیازمند به صانعی است که او را بیافریند. (همان، ج 20: 194)
ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می آزماییم؛ (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم.
تفسیر: می فرماید: ما انسان را از نطفه ای خلق کردیم که اجزایی مختلط و آمیخته داشت، در حالیکه او را از حالتی به حالت دیگرانتقال می دهیم، (نطفه ـ علقه ـ مضغه و…) و او را جهاز شنوایی و بینایی عطا کردیم و وی را شنوا و بینا نمودیم تا دعوت الهی را از زبان انبیاء بشنود و آیات دال بر توحید، نبوت و معاد را مشاهده کند.(همان، ج 20: 195)
ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.
تفسیر: یعنی مسیری که فرد را به غایت مطلوب (حق ) برساند، (شکر)یعنی بکار بردن نعمت در جهتی که منعم اراده کرده و اینکه شخص نعمت را آشکارا به گونه ای بکار برد که به خلق بفهماند این نعمت از منعم است و گفتیم که حقیقت شکر اخلاص بنده برای پروردگارش می باشد و (کفران ) به معنای ضایع کردن نعمت و بکار بردن آن در غیر مسیر مطلوب است.(همان، ج 20: 196)
(خداوند) او را از چه چیز آفریده است؟!
تفسیر: معناى این جمله با کمکى که مقام مى دهد این است که : خداى تعالى انسان را از چه چیز خلق کرده که به خود اجازه طغیان و استکبار را مى دهد استکبار از ایمان و اطاعت، و اگر فاعل در فعل(خلقه) را در این جمله و در جملات بعدى حذف کرده براى این بوده که اشاره کند به این که فطرت هر کسى مى داند که فاعل فعل خلقت و تقدیر سبیل کسى به جز خداى تعالى نیست.(همان، ج 20: 338)
همان خدایی که تو را آفرید و سامان داد و منظم ساخت.
تفسیر: این جمله ربوبیت توأم با کرم خدا را بیان مى‏کند و مى‏فرماید: یکى از موارد تدبیر او این است که: انسان را با همه اجزاى وجودش خلق کرد، و سپس به تسویه‏اش پرداخته، هر عضو او را در جاى مناسبش که حکمت اقتضاى آن را دارد قرار داد، و سپس به عدل‏بندى او پرداخته، بعضى از اعضا و قوایش را با بعضى دیگر معادل قرار داد، و بین آنها توازن و تعادل برقرار کرد، که مى‏بینیم هیچ عضوى از اعضاى او از معادلش قوى‏تر و سنگین‏تر نیست، در نتیجه اگر یکى از اعضایش نتوانست کار او را انجام دهد عضوى دیگر برایش قرار داده تا آن کار را انجام دهد.(همان، ج 20: 370)
بلکه انسان خودش از وضع خود آگاهاست.