دانلود پایان نامه
چون ولایت پدر، جدپدری، برادر بزرگتر.
نظر به اینکه با استناد به اطلاعات و تحقیقات، بیشتر دختران فراری از بین خانواده های نابسامان بوده و اغلب فرزندان طلاق هستند،به کارگیری تمام تمهیدات جهت پیشگیری و کاهش نرخ طلاق از طریق تقویت مراکز مشاوره، اجبار به شرکت در کلاسهای آموزش حقوق و تکالیف زوجین قبل از عقد رسمی، اجبار در مراجعه به مراکز مشاوره از طریق اهرمهای دولتی . . . ضروری است. نهایتاً چنانچه خانواده ای به دلیل اعتیاد، مرگ والدین، بیکاری و بیماری همسر، . . . از هم گسسته شد، می‏توان خانواده را موظف نمود که وضعیت حضانت و تربیت فرزندان را به سازمانی که از سوی دولت مشخص می‏شود، گزارش نماید و این سازمان در رفع مشکلات فرزندان چنین خانواده هایی تلاش می‏نماید و نسبت به رفع خشونت ها و مشکلات این خانواده ها اقدام نماید. از آنجا که بسیاری از دختران فراری (70درصد) در سنین 16-14 ساله و در دوره های حساس نوجوانی و راهنمایی قرار دارند و با مشکلات متعدد خاص این دوره مواجه می‏باشند؛ لذا بخشی از پیشنهادات جهت پیشگیری از فرار دختران معطوف به وزارت آموزش و پرورش می‏باشد؛
– تهیه و نمایش فیلم های آموزشی درباره اثرات انواع روشهای نادرست تربیتی (از جمله محدودیت زیاد، آزادی زیاد، فاصله عاطفی، فاصله اطلاعاتی،.) فقط برای اطلاع والدین؛
– تقویت ارتباط میان والدین دانش‏آموزان با مربیان و عدم واگذاری مسئولیت تربیت فرزندان به مدرسه یا خانواده به تنهایی؛
– تقویت مراکز مشاوره ای مفید و کارآمد در مدارس یا تمام مناطق آموزش و پرورش استانها و شهرستانها؛
– اجبار در انجام تست روانکاوی و سلامت سنجی روحی و روانی از تمام دانش‏آموزان و تشخیص و شناسایی کودکان مستعد فرار از لحاظ ویژگی های روحی و خانوادگی و الزام مراقبت های روانکاوی از آنها؛
– بها دادن به مسئله ترک تحصیل دانش‏آموزان یا فرار آنها از مدرسه و ضرورت ارتباط با خانواده های این دختران؛
– به کارگیری مکانیزم های تشویقی یا اجباری جهت مراجعه دانش‏آموزان و والدین به مراکز مشاوره (فرهنگسازی در زمینه استفاده از خدمات مشاوره)؛
– آموزش به خانواده جهت اطلاع زود هنگام فرار دختران به پلیس و نوع همکاری آنان، جهت شناسایی هر چه سریعتر و مقابله با خطرات ناشی از فرار؛برخی دیگر از پیشنهادات مربوط به سایر عوامل اجتماعی است که در کاهش فرار دختران دخیل می‏باشد:
– نظارت، ارزشیابی و باز تعریف وظایف دستگاههای ذیربط در امور مربوط به اقشار آسیب دیده و آسیب پذیر جهت هماهنگی و وحدت رویه و بهینه سازی و حتی ادغام آنها- تأسیس یک مرکز توانمند جهت جمع آوری آمار و اطلاعات منطقه ای، کشوری، بین المللی دختران فراری و شبکه های مربوطه؛
– تربیت نیروهای پلیس انتظامی از بین بانوان متعهد و متدین جهت این مسئله خاص؛
– ضرورت آشنایی نیروهای نظامی به ویژه پلیس زن با مسائل روانشناسی دختران فراری و خرده فرهنگ آنها؛
– اعمال مجازات های بسیار سنگین، علنی و جدی (در ملاعام) برای باندهای فساد، اغفال، تجارت جنسی؛
– قانونمند نمودن نحوه درج اخبار مربوط به بخش حوادث و ممانعت از سوء استفاده از بیان جزئیات فرار به دلیل بد آموزی و اشاعه منکرات و جلوگیری از قهرمان سازی مطبوعاتی از این عاملین ؛
– به کارگیری نیروهای مردمی و سازمانهای غیردولتی جهت امداد به دختران تحت خشونت خانواده و اطلاع رسانی به نیروهای امنیتی.
– تقویت نظارتهای اجتماعی رسمی و دولتی و نیز نظارتهای مردمی و محلی از جمله امر به معروف و نهی از منکر جهت پاکسازی فضای جامعه و تعدیل آزادیهای اجتماعی
دکتر سید هادی معتمدی مدیر کل دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی عدم فرهنگسازی مناسب به منظور پیشگیری از فرار نوجوانان توسط نهادها و ارگانها و رسانه های جمعی و نیز اکران سینماها و نمایش فیلم های تلویزیونی را جمله عوامل تشدید کننده معضل فرار نوجوانان از خانه دانسته و معتقد است : برخی فیلم هایی که طی دو سال اخیر در رابطه با فرار نوجوانان ساخته می شود همه دارای پایانی خوش هستند ، در این فیلمها نوجوانان فراری به سامان می رسند و زندگی خوبی پیدا می کنند .
وی می افزاید : به عنوان مثال دختری که به خاطر سخت گیری های والدین از منزل فرار می کند ، با ورود به جامعه از روی شانس با افراد خوبی برخورد می کند وسرانجام نیز با ازدواج با جوانی ثروتمند و توفیق یک زندگی ایده آل آینده ای مناسب می یابد
دکتر معتمدی معتقد است : پدیده فرار دختران از خانه یک آسیب اجتماعی جدی است و رسانه ها باید جدا از نمایش فیلمهایی که پایان خوشی دارند ، واقعیت زندگی این دختران پس از فرار از خانه را به تصویر کشیده و با این کار دخترانی را که قصد فرار از خانه را دارند حتی برای یک لحظه هم که شده به تفکر وتامل وادار کنند
همان طور که ذکر شد، دختران فراری از میان قشرهای مختلف هستند و با انگیزه ها و علل گوناگونی اقدام به فرار می کنند و پیامدهای فرار آنان، خانواده و جامعه را تهدید می کند .
زمینه هایی برای مقابله با این مسأله وجود دارد، از جمله: – توجه و رسیدگی بیشتر به نهاد خانواده و سعی در رفع مشکلات مختلف، تربیتی، اقتصادی، فرهنگی آنها از طریق دولت.
– تقویت و سازماندهی نهادهای مردمی موثر در امداد خانواده از جهات مختلف، نظیر کمیته امداد امام خمینی(ره)، بنیاد های خیریه، صندوق های قرض الحسنه.
-احیای سنت های دینی و حاکمیت ارزش های اجتماعی اسلام نظیر وجوب احترام به والدین. نظر به اینکه با استناد به اطلاعات و تحقیقات، بیشتر دختران فراری از میان خانواده های نابسامان و اغلب فرزندان طلاق هستند، به کارگیری تمام تمهیدات جهت پیشگیری و کاهش نرخ طلاق از طریق تقویت مراکز مشاوره، اجبار به شرکت در کلاس های آموزش حقوق و تکالیف زوجین قبل از عقد رسمی ، اجبار در مراجعه به مراکز مشاوره از طریق اهرمهای دولتی …. ضروری است .نهایتا چنانچه خانواده ای به دلیل اعتیاد، مرگ والدین، بیکاری و بیماری همسر از هم گسسته شد، می توان خانواده را موظف کرد که وضعیت حضانت و تربیت فرزندان را به سازمانی که از سوی دولت مشخص می شود، گزارش کند و این سازمان در رفع مشکلات فرزندان چنین خانواده هایی تلاش نماید و نسبت به رفع خشونت ها و مشکلات این خانواده ها اقدام کند.
از آنجا که بسیاری از دختران فراری (70%) درسنین 16-14 ساله و در دوره های حساس نوجوانی قرار دارند و با مشکلات متعدد خاص این دوره مواجه هستند، بخشی ازپیشنهادها برای پیشگیری از فرار دختران معطوف به وزارت آموزش و پرورش است.
از لحاظ قانونى هر کودک یا نوجوان کمتر از ۱۸ سال که بدون رضایت و اجازه والدین یا ولى قانونى محل زندگى خود را ترک کند بزهکار شناخته و رفتار او ناسازگار تلقى مى شود.
فرار را مى توان نوعى مخالفت نوجوانان با وضع موجود در مقابل افراد بانفوذى مانند والدین، خواهر و برادر بزرگتر و نیز نوعى رفتار ناهنجار از جانب نوجوانان دانست.
بر این اساس ترک خانه و نهایتاً گرفتارى در دام بزه و فحشا یکى از پیامدهاى جبران ناپذیر نابسامانى و تشنج در کانون خانواده است.
برخى از نوجوانان دختر و پسر در پى ماهها و سالها تحمل وضعیت نابسامان خانواده سرانجام تاب تحمل خود را از دست داده و به امید رهایى از آشفتگى، نزاع و درگیریهاى روزمره زندگى مشترک والدین خود، از ظلم خانه به ظلم اجتماع پناه مى برند غافل از اینکه روزهاى به مراتب سخت ترى انتظارشان را مى کشد. روزهایى که به دلیل بى پناهى و سرگردانى در دام افراد سودجو و مفسده پرور گرفتار مى شوند که با هدف دروغین حمایت از آنان، این جوانان را به راه بى بازگشتى مى کشانند که حضور مجدد آنان را به دنیاى پاک جوانى محال مى کند.
براساس گزارش سازمان بهداشت جهانى سالانه بیش از یک میلیون نوجوان ۱۳ تا ۱۹ ساله از خانه فرار مى کنند. بیشتر نوجوانان فرارى ۱۴ تا ۱۷ سال سن دارند و از این میان ۷۴ درصد دختر و ۲۶ درصد پسر هستند.
به گفته یک جرم شناس، ۱۲ سالگى سن شروع فرار در میان دختران و پسران است که این امر در ۱۴ و ۱۵ سالگى به اوج خود مى رسد اما در ۱۶ سالگى دچار تغییر شده و تعداد پسرانى که پس از این سن فرار مى کنند ناگهان کاهش چشمگیرى یافته و در مقابل تعداد دخترانى که در این سن خانه را ترک مى کنند افزایش مى یابد.
فرار مجدد بیش از نیمى از دختران پس از بازگشت به آغوش خانواده، بخش غیرقابل اجتناب این پدیده است. فرارى که از روى آگاهى، برنامه ریزى و با هدف تداوم اعمال مجرمانه صورت مى گیرد .
یک کارشناس جامعه شناسى مى گوید فرار از خانه را مى توان یکى از عمده ترین موارد آسیبهاى اجتماعى دانست.
این کارشناس با مقایسه و بررسی جامعه هندوستان در ساماندهی کودکان خیابانی گفت: مشارکت همه جانبه مردم و سازمان های دولتی و غیردولتی، توانمند سازی کودکان در حرفه و کار و توجه به آموزش حرفه وفن به کودکان از عوامل موثر در ساماندهی کودکان خیابانی است.
وی در پایان افزود: در “سرپناه” که یک موسسه غیردولتی حمایت از کودکان خیابانی است، متناسب با نیاز کودکان فعالیت‏هایی را ارائه می‏دهد تا بدین وسیله مسؤولیت‏پذیری، اعتماد به نفس و استقلال‏طلبی آنان را افزایش دهد. از دیگر اقدامات مددکاران کار با اعضای خانواده کودک است؛ به علاوه برنامه‏های آموزشی که به روش‏های مختلف برای گروه‏های متفاوتی از کودکان خیابانی ارائه می‏دهند.
او ادامه مى دهد: «در گذشته وقتى دخترى از منزل فرار مى کرد، نمى دانست چه کار کند و یا اینکه بیرون چه خبر است اما حالا دخترها با توجه به روابط و اطلاعاتى که کسب کرده اند، مى دانند کجا بروند تا در خیابان نمانند. از سوى دیگر این احتمال هم مطرح مى شود که باند ها و سیستم هاى جذب دختران فعال شده اند تا جایى که دسترسى ما و پلیس به این دختران کمتر شده است. این باند ها تا جایى پیش رفته اند که در پارک ها و ترمینال ها دختران را شناسایى کرده و جذب مى کنند.
او با اشاره به دخترانى که در سازمان بهزیستى باز پرورى مى شوند، مى گوید: دخترانى که در جریان بازپرورى و پس از آن خود را معرفى نمى کنند، احساس مى کنند که دیگر راه بازگشتى به خانواده ندارند و یا خانواده حاضر به پذیرش آنها نیستند. این دختران پس از شناسایى معاینه شده و بعد غربالگرى مى شوند. طى دوره بازپرورى هم سعى مى کنیم حس اعتماد دخترانى را که دیگر حتى به خانواده شان هم اعتماد ندارند، برانگیزیم
رضایى فر معتقد است که دختر از محیطى فرار مى کند که برایش غیر قابل تحمل است و سعى مى کند به محیطى برود که آرام تر باشد. اما فرار او علل و عوامل درونى و برونى دارد. چنانچه اختلاف هاى شخصیتى، بیمارى هاى روحى و روانى و اختلالات خلقى مى تواند رفتار هایى به همراه داشته باشد که از سوى دیگران کژ رفتارى تلقى شود. بسیارى از این اختلالات درونى هم به مرور ایجاد مى شود. اما در کنار این زمینه هاى درونى، عوامل بیرونى مانند خشونت در خانواده، اعتیاد، فقر و طلاق و جدایى والدین هم مى تواند دختران را وادار به فرار از خانه کند.
مسئولیت با کیست
دختران زیادى هستند که پس از فرار از خانه حتى حاضر نیستند آدرس منزلشان را براى مطلع کردن خانواده بدهند. آنها حتى نام واقعى خود را هم پنهان مى کنند و بعد از طى دوره اى در کانون اصلاح و تربیت به مراکز بهزیستى منتقل مى شوند. آنچه آمده تنها طرح مسئله اى است که اگر درصدد حل آن نباشیم، حتى اگر صورت مسئله را پاک کنیم، معضل باقى مى ماند و ریشه مى دواند. یاورزاده با اعتقاد به اینکه وقتى دخترى از منزلش فرار مى کند، تمام جامعه مسئول عواقب فرار اوست، مى گوید: «تعداد کمى از دختران از ترس مجازات اخروى دست به گناه نمى زنند. نسل من، یعنى نسل پدران و مادران امروز در مورد تربیت فرزندان و آموزش و پرورش آنها کارنامه خوب و قابل قبولى نداشته تا جایى که موجب افزایش آمار فرار دختران شده. ما حتى به فرزندانمان یاد ندادیم به روح و جسم خود و جنس مقابل احترام بگذارند و فقط هر نوع رابطه با جنس مخالف را براى آنها منع کردیم. از عشق براى بچه هاى مان نگفتیم و به آنها یاد ندادیم چطور در عشق برنده شوند. خویشتندارى تا حدى مى تواند مانع انجام گناه شود اما مسئولان وظیفه دارند نگذارند مشکلات روزمره، مردم را به وادى گناه بکشاند حتى بشارت بهشت هم نمى تواند مردم را از گناه بازدارد.
به نظر مى رسد حل این معضل بزرگ در بین جوانان که سرنوشت نسل هاى آینده را تعیین مى کنند، با وجودى که معلول عوامل متعددى است، بیش از هر موضوع دیگرى ریشه در خانواده دارد و این خانواده است که جدا از مسائل فرهنگى در تلاطم مسائل اقتصادى هر لحظه در بلندى و پستى اقتصادى گرفتار مى آید و قطعاً مسئولان هستند که با برنامه ریزى صحیح در سیاست هاى کلان اقتصادى مى توانند بار این فشار را بر دوش خانواده ها سبک کنند تا معصومه شاید اگر برادرى مرفه تر داشته باشد مجبور نشود در اتاقى با یک خانواده زندگى کند و تحقیر شود و کتک بخورد به جرم آنکه پدر و مادرى ندارد و شاید هنوز در دوراهى انتخاب بین کانون اصلاح و تربیت و خانه برادرش مى رود و مى آید.
توصیه و پیشنهادات یکی برای مسئولین:
برای آنکه انحرافی پدید نیاید لاز